۰

جهانی که آمریکا در آن غروب می کند

  • ۵۰بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

دانشگاهیان در مطالعات بین الملل و ژئوپولیتیک معمولا سرآغاز تقسیم بندی های قدرتی را بر کشف قطب بندی در هر دوره از نظام جهانی قرار می دهند.

هر قطب در یک نظام، گویای میزانی از انباشت ثروت و قدرت نظامی است که یک کشور را در فاصله قابل توجهی با دیگران قرار می دهد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، بسیاری در دنیای غربی تصمیم گرفتند که جهان را پس از درهم ریزی نظام دو قطبی، نظام تک قطبی بنامند. از دیدگاه آنها، بعد از تجزیه اتحاد شوروی، هیچ قدرتی در جهان باقی نمانده بود که بتواند قدرت بلامنازع نظامی و اقتصادی ایالات متحده را که با حفظ فاصله زیادی در راس نظام جهانی قرار گرفته بود، به چالش بگیرد. اعتبار این خوش بینی ها تا پایان دهه 1990 به کلی از میان رفت. رشد اقتصادی چین با نرخ 10 درصد، بسیاری را در غرب به این نتیجه رساند که ایالات متحده نمی تواند قرن بیست و یکم را نیز مانند قرن بیستم، «قرن آمریکایی» بنامد. تشدید روند همگرایی اتحادیه اروپایی، همزمان با بازخیزی روسیه و احیای اقتصادهای نوظهور منطقه ای که بعدها تحت عنوان گروه BRICS شناخته شدند، این گمانه زنی را تقویت کرد. اقتصاددانان گلدمن ساچ در یک مقایسه نشان دادند که در سال 2010 از میان پنج اقتصاد اول دنیا، چهار اقتصاد به کشورهای غربی تعلق داشت اما تا سال 2050 تنها یک کشور یعنی ایالات متحده میان پنج اقتصاد اول دنیا قرار خواهد گرفت.

ما امروز می دانیم که این پیش بینی ها با در نظر گرفتن سیر خطی تاریخ، نسبت به جزییاتی که کیفیت متفاوتی از رشد اقتصادی را بازتاب می دهد، بی تفاوت بودند.ناظران هوشیارتر این آگاهی را دادند که هرچند نشانه هایی از بازتوزیع قدرت در جهان وجود دارد اما این به معنای قطعی و شتابان بودن افول آمریکا نیست؛ زیرا با احتساب شاخص هایی که درست به میزان تولید ناخالص داخلی اهمیت دارند، مانند برابری قدرت خرید، ثبات سیاسی، رشد جمعیت و نهادهای سیاسی و اجتماعی، نتیجه نهایی بسیار متفاوت از محاسبات ساده سازی شده ی پیش گویان اقتصادی است. جوزف نای در کتاب تازه منتشر شده « آیا قرن آمریکایی سپری شده است؟» با ادامه این خط فکری، افول گریان را متهم می کند که کاهش توانایی آمریکا را بیش از آنچه هست ارزیابی کرده اند:
«بسیاری اعتقاد دارند که با محاسبه سهم آمریکا از تولیدات جهانی، قدرت آمریکا در حال کاهش بوده است. بعد از جنگ دوم جهانی آمریکا بیش از نیمی از تولیدات جهانی را در اختیار داشت و در دهه 1970 به 30 درصد و امروز کمتر از 25 درصد است. اما اگر این برآورد را کمی به عقب تر ببریم، تاثیرگذاری این شاخص بر آنچه افول آمریکا نامیده شده، کمتر می شود. در 1900 سهم آمریکا به میزان 25 درصد بود؛ یعنی کمتر از سهم آن در جنگ دوم جهانی که خرابی های کشورهای اروپایی و در دور ماندن آمریکا از صحنه اصلی جنگ ها، به رونق گرفتن تولیدات آن کمک کرد و امروز نیز همان مقدار است».
جهان تک قطبی به سروری ایالات متحده در حال گذار تدریجی و آرام به یک نظام جهانی جدیدی است که هنوز شناختی نسبت به آن نداریم. این مرحله گذار که در اینجا، نظام جهانی پسا تک قطبی نامیده می شود، با کمک ویژگی هایی از سایر اشکال نظام جهانی متمایز می گردد. برخی از این ویژگی ها، ماحصل کاهش توانایی کنترل قدرت های بزرگ هستند که می توانند بر آنچه که در خاتمه از جهان در حال گذار برجای خواهد ماند، موثر باشند. بعلاوه کاهش کنترل یک قدرت بزرگ بر نظام جهانی و در شرایط عدم قطعیت در قطب بندی های آینده، جهان چندمرکزی به حیات خود ادامه می دهد. مقصود از چند مرکزی بودن جهان، مرحله ای پیش از قطب بندی است با تعدد حوزه های ژئواستراتژیک مانند اقیانوس هند، آسیای شمال شرقی، خلیج فارس، اروپا و ... و یا حوزه ژئواکونومیک مانند ترانس آتلانتیک، آسیای جنوب شرقی (آ.سه آن)، حاشیه اقیانوس آرام، اتحادیه اروپا، نفتا، مرکوسور و ... و ده ها منطقه ژئوپولیتیک پویا در این نظام جهانی که اگرچه در کیفیت توزیع قدرت نقش دارند و یا می توانند نشانه هایی از آینده شکل قطب بندی ها را بدست دهند، اما با قطب بندی میان کشورها تفاوت دارند. در این الگوی فکری است که می توانیم با پرهیز از شتابزدگی نسبت به فرارسیدن عصر «سیاست پسابین المللی»، «پایان جغرافیا»، «قرون وسطا گرایی جدید» و «پایان تاریخ»، سرشت کشور- محور (State-Centric) نظام جهانی را حفظ کنیم. از این گذشته، خواهیم توانست با رصد مداوم شاخص های توزیع مادی قدرت در نظام، سرنوشت موضوعاتی مانند ظهور قدرت های نوظهور، گسترش تسلیحات هسته ای، فرسایش زیست محیطی، جنگ های محلی، اتحاد ها و موازنه های منطقه ای و ده ها موضوع کشمکش زای دیگر را درون ساختار نظام جهانی در حال گذار، به بحث بگیریم.
با همه شواهد دال بر توزیع عادلانه تر قدرت در سطح جهانی، بودجه نظامی آمریکا، سه برابر بیشتر از نزدیک ترین رقیبش یعنی چین است. این کشور در رتبه بندی های مربوط به اختراعات همچنان پیشتاز سایر کشورهاست و با وجود تعدد پول های معتبر در مبادلات جهانی، دلار قدرتمندترین پایه اقتصاد جهانی را تشکیل داده است. هیچ کشوری به اندازه آمریکا بر نهادها و سازمان های بین المللی نفوذ ندارد و هیچ کشوری به اندازه آمریکا، قادر نیست، کشورهای مختلف را در راه رسیدن به یک هدف ( همانطور که در جنگ عراق دیدیدم) برای مدت قابل توجهی بر گرد یکدیگر متحد نگه دارد. این ابهام ها، همراه با ضرورت در نظر گرفتن شواهد مربوط به با توزیع قدرت برخی را به این نتیجه رسانده که به جای انتخاب یکی از دو ساختار تک قطبی و چند قطبی، عبارات تازه ای را به میدان آورند. ریچارد هاس از شورای امنیت ملی آمریکا از واژه جهان غیرقطبی (Non-Polarity World) استفاده کرد؛ ساموئل هانتینگتون عبارت تک- چند قطبی (Uni-Multi Polar) را پسندید و یان برمر به تازگی از واژه G-Zero بهره گرفته است. مقصود او وضعیتی درمناسبات جهانی که هیچ قدرتی چنان مسلط نیست که بتواند الگوهای رفتار سایر کشورها را تحت رژیم های بین المللی و ایجاد نظم بین المللی در کنترل خود داشته باشد. در اینجا از عبارت «جهان پساتک قطبی» برای تعریف این وضعیت جهانی استفاده خواهم کرد. مقصود از آن، «اشاره ای به توزیع قدرت در سطح نظام جهانی است که هرچند همچنان جهان تک قطبی تلقی شود اما سایر کشورها متاثر از این آگاهی که بازتوزیع قدرت در جریان است، بگونه ای رفتار می کنند که گویی که جهان چند قطبی بزودی فرا خواهد رسید.» بدون تردید این شکل از نظام جهانی، نشان از دوره گذار از وضعیت تک قطبی به شکل تازه ای را دارد که می تواند دو قطبی یا چند قطبی باشد و یا حتی ممکن است با اشاعه بحران های مالی، سیاسی و نظامی میان قدرت های در حال ظهور، چنان این روند شکننده باشد که جهان به همان ترتیب تا مدت ها تک قطبی باقی بماند. به هر حال، در راستای مفید بودن این مفهوم، باید بتوانیم که تفاوت های ساختار در حال گذار پساتک قطبی و نتایج آن را با سایر اشکال توزیع قدرت بیان کنیم. وجوه مشخصه جهان پسا تک قطبی بطور ساده به این صورت می تواند تشریح شود:
• نظام پسا تک قطبی در حال گذار به وضعیتی ثابت تر است که طی آن عناصر تشکیل دهنده نظم قدیم دچار فروپاشی می شوند و عناصر تشکیل دهنده نظم جدید سربرمی آورند. در این وضعیت هیچ قدرتی از میان قدرت های بزرگ کنترل کامل و بی قید و شرطی بر جهان ندارد و نشات گرفته از این بحران کنترل، موضوعاتی که پیش از این بواسطه اراده قدرت های بزرگ و ساختارهای نظام بخش، قابل مهار بودند، نظم جهانی و اراده قدرت های بزرگ را به چالش می گیرند.
• از آنجایی که هیچ کشوری نمی تواند بر هر آنچه در قلمروهای سیاسی و اقتصادی رخ می دهد، سیطره داشته باشد، عدم قطعیت نسبت به نتایج چنان شایع می گردد که به یک ویژگی عمومی نظام جهانی تبدیل می شود.
• به دنبال اشاعه عدم قطعیت، کشورها در پیگیری منافع، روش های محتاطانه تری را در پیش می گیرند؛ زیرا نمی توانند سودمندی انتخاب هایشان را در فقدان کنترل بر متغییرهای مداخله کننده تضمین کنند.
• در نظام پسا تک قطبی، تجدیدنظر طلبی و طرفدارای از وضع موجود همزمان از سوی کشورها تعقیب می شود. کشورها در نظام پساتک قطبی همانند سایر اشکال نظام جهانی، متشکل از کشورهای خودخواهی است که ناگزیر در وضعیت آنارشی بین المللی، به توانایی های انفرادی خود در رسیدن به اهداف تکیه می زنند. از آنجایی که کشورها نمی توانند به نیات یکدیگر اطمینان بیابند و اینکه سایر کشورها در تجدیدنظر طلبی پیشی نخواهند گرفت، ترجیح می دهند که با پیشدستی در تغییر وضع موجود عدم قطعیت را به سود خود پایان دهند. این کشورها همزمان هراس دارند که در این راه، با واکنش سرسختانه سایر کشورها مواجه شوند و در نهایت امر از این تجدیدنظر طلبی زیان ببینند. این موضوع یکی از دلایلی است که جنگ های نیابتی را تشویق می کند. از طریق کشورها می توانند اهداف نظامی را با حمایت از گروه های وابسته به خود در سایر مناطق و کشورها دنبال کنند، بدون انکه خود در معرض مستقیم تلافی قرار بگیرند.
• در جهان پساتک قطبی، قدرت های درجه سوم یا قدرت های منطقه ای، فضای عمل بیشتری می یابند. با عقب نشستن قدرت های بزرگ در کنترل بحران هایی که امکان موفقیت آنها کم باشد، قدرت های منطقه ای با اختیارات گشاده تری با موضوعاتی که در حیطه توانایی های آنهاست، مواجه می شوند. این موضوع می تواند به رقابت قدرت های منطقه ای که هر یک می کوشند دست بالا را در مدیریت بحران ها داشته باشند، دامن بزند.رقابت های عربستان، ترکیه و اسرائیل با ایران در آسیای غربی و مدیترانه و یا رقابت های هند و چین در کنترل بر گذرگاه های انرژی اقیانوس هند نمونه هایی از این رقابت های جدید ژئوپولیتیکی را به منظور جبران چیرگی جهانی ایالات متحده است.
• در صورتی که قدرت های بزرگ مایل نباشند خطر دخالت در مناطق دور دست را به جان بخرند، اختلافات مرزی، درگیری های قومی و مذهبی که قبلا بواسطه دخالت قدرت های بزرگ سرکوب شده بود، سر باز خواهد کرد. در اینصورت گروه های غیردولتی، جنگ سالاران و سازمان های شبه نظامی که در غیاب سازوکار مدیریت بحران، قصد دارند با در پیش گرفتن روش های مبارزاتی، خواسته های خود را عملی کنند، به جریان غالب در جنگ های محلی تبدیل خواهد شد.
• اقتصاد جهانی در نظام پسا تک قطبی، با دخالت هرچه بیشتر دولت ها در مقررات بازار و حمایت از شرکت های ملی شناخته می شود. کشورها در وضعیت عدم قطعیت، سیاست های حمایتی از تولیدکنندگان را به از دست دادن مزیت ها ترجیح خواهند داد. بنابراین سرمایه داری بازار جای خود را به شکلی از سرمایه داری دولتی می دهد که می تواند خطر از دست دادن امتیازها را در رقابت بازار کاهش دهد. مجله فروبس با انتشار لیست بیش از دو هزار شرکت بزرگ که در بازار بیشترین سهام را به خود اختصاص داده اند، نشان داد که ده شرکت در صدر این لیست، در جرگه شرکت هایی بودند که از سوی دولت ها حمایت می شدند. اکنون بازار آزاد تا حدی با کمک نام هایی مانند کمپانی سیمان کومکس مکزیک که روسای آن روابط نزدیکی با دولت و قانون گذاران مکزیکی دارند؛ والی در برزیل؛ گازپروم در روسیه و پتروچاینا در چین که هر کدام بطور مشابه از سوی دولت هایشان مورد الطاف مختلف قرار می گیرند، شناخته می شود.
• در نظام پساتک قطبی اتحادهای نظامی جهانی چندان مورد استقبال قرار نمی گیرند. زیرا نه تنها تنوع تهدیدات جهانی از دیدگاه کشورها مانع از آن می شود که بتوانند منابع خود را برای مقابله با یک تهدید سازمان دهی کنند بلکه در وضعیت عدم قطعیت، کشورها هراس دارند که سایر کشورهایی که در اتحاد شرکت دارند از آنها برای رسیدن به مقاصدی که پیرامون آن اجماعی وجود ندارد، بهره برداری کنند. این نکته روشن می کند که چرا متحدان ناتو در سالهای بعد از جنگ افغانستان عمدتا از یکدیگر فاصله گرفته اند. فقدان اجماع نظر پیرامون تهدیداتی که ناتو با آن مواجه است، رویارویی آن با روسیه در پی بحران اوکراین را نیز به عنوان یک گزینه ساقط کرد. جان مرشایمر به درستی در ماه های گذشته استدلال کرده که اعتبار تعهدات نظامی آمریکا در قبال تایوان را نیز به همان اندازه تحلیل رفته است. اگر چین تصمیم به حمله به تایوان بگیرد، ایالات متحده مطابق با تعهدات سنتی خود باید به دفاع از تایوان برخیزد که در اینصورت احتمال جنگ هسته ای میان آمریکا و چین بالا خواهد گرفت. آمریکا باید تلاش زیادی کند که رای دهندگان آمریکایی را به ضرورت جنگ هسته ای به منظور جلوگیری از چین در دست اندازی به سرزمین هایی که حتی ایالات متحده آن را «چین واحد» نامیده، مجاب کند. اگر این رضایت در برپا کردن یک قارچ اتمی بخاطر آنچه که منافع حیاتی امریکا نیست، بدست نیاید، تایوان به همراه ژاپن و کره جنوبی ناگزیرند برای مقابله با خطرات احتمالی از سوی چین راه دیگری بیاندیشند.
• درجه بالای عدم قطعیت، کشورها را بیش از پیش نسبت به بقای خود نگران خواهد کرد. به ویژه کشورهای آسیب پذیری که در مجاورت قدرت های در حال ظهور قرار دارند، بیشتر از گذشته خود را آسیب پذیر می بینند. اگر اتحادها و پیمان های طرفدار وضع موجود از این کشورهای ضعیف تر را در برابر همسایگانشان حمایت نکنند، تلاش برای کسب تسلیحات هسته ای به منظور اطمینان از بازدارندگی، رونق بیشتری خواهد گرفت.
• همکاری میان کشورها در نظام پسا تک قطبی، یک مزیت مطلوب محسوب نمی شود. درست همانگونه که اتحادهای جهانی جذابیت خود را از دست می دهند، همکاری های بین المللی نیز در معرض اتهام بهره برداری های ناخواسته قدرت های بزرگتری قرار دارند که در همکاری شریک هستند. این بدان معنا نیست که همکاری رخ نمی دهد بلکه به این معناست که انگیزه های همکاری میان کشورها کمتر از گذشته است. عدم همکاری در مسائلی مانند مبارزه با تروریسم، بحران های زیست محیطی، امنیت سایبری و یا رژیم کنترل تسلیحات هسته ای، حل و فصل اختلافات منطقه ای می تواند عواقب هولناکی برای امنیت بین الملل به دنبال داشته باشد.
کسی نمی تواند اطمینان دهد که چه زمانی جهان تک قطبی بطور کامل درهم خواهد پاشید و یک جهان چندقطبی که همه انتظار آن را می کشند سربرخواهد آورد. مدت زمان این دوره گذار می تواند بسیار طولانی تر از آن چیزی باشد که طرفداران جهان چندقطبی انتظار می کشند و یا ممکن است با اشتباهات مکرر ایالات متحده که شکل گیری اتحادهای موازنه جویانه را با وجود همه موانع آن، تسریع کند و در عمل فرارسیدن جهان چند قطبی را به ما زمان ما نزدیک تر سازد.ما باید عادت کنیم که با یک جهان پساتک قطبی به مدت طولانی تری زندگی کنیم. استراتژی امنیت ملی ما باید بازتاب درک دقیقی از حرکت توزیع قدرت در جهان باشد بدون آنکه ارزوی های ما برای رسیدن به یک جهان چند قطبی که ایالات متحده فقط یکی از قدرت های بزرگ آن است، بر واقعیت چیره امروز یعنی برتری مادی قدرت آمریکا، غلبه کند. همزمان ما باید آماده باشیم که انرژی و سرمایه بیشتری برای مطالعه این ساختار در حال گذار اختصاص دهیم و بدون آنکه به منظور پرکردن خلاء های ژئوپولیتیکی ناشی از کاهش توان کنترل و نفوذ آمریکا، مشتاقانه از بی نظمی های منطقه ای حمایت کنیم و یا در ظهور آنها نقش داشته باشیم. به رسمیت شناختن هراس های دیگران در عصر «عدم قطعیت»، یکی از ضرورت های سیاستگذاری های امنیتی در جهان پساتک قطبی است و اینکه ما در همراهی با همسایگان مان می توانیم، رژیم مدیریت بحران نوینی را همزمان با کاهش تدریجی نفوذ و کنترل آمریکا، سازمان دهی کنیم.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.