• ۵بازدید

اعراب، چگونه به ما می نگرند؟/ نگاهی به وضعیت کنونی

ایران و عربستان

حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد مسجدجامعی در یادداشتی با توجه به وضعیت کنونی پیش آمده میان ایران و عربستان به بررسی چگونگی تحلیل و برداشت اعراب از ایران پرداخته است.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر محمد مسجدجامعی
ایران سالها است که یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین کشورهای منطقه پرالتهاب و پرشر و شور خاورمیانه است اما در ایام اخیر، حداقل از نظر دیگران اعم از کشورهای منطقه و یا قدرتهای جهانی، به نفوذگذارترین کشور باثبات این منطقه آشوب¬زده تبدیل شده است. هم¬اکنون این یک واقعیت است، اما در کنار آن واقعیت دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه در حال حاضر خصومتی شگرف و گسترده علیه آن به وجود آمده که متأسفانه در حال پیشروی و عمق¬یابی است.

یک بررسی سطحی از رسانه¬های عربی اعم از مکتوب و غیرمکتوب، این نکته را به خوبی روشن خواهد کرد و مهمتر مطالبی است که توسط افراد عادی در ذیل مقالات نوشته می¬شود و یا توسط آنان در رسانه-های سمعی و بصری بیان می¬گردد که اکثریت قریب به اتفاق آن منفی و بلکه بسیار منفی و کینه¬توزانه است. بدون شک ایران در طی دوران جدید تا بدین پایه از نظر دیگران قدرتمند و تأثیرگذار نبوده است، اما تا بدین حد هم مورد اتهام و سوءظن و دشمنی قرار نگرفته است و به هر حال این به سود ما و متحدان ما و اصولاً به سود منطقه¬ای که عمیقاً به توسعه در ابعاد مختلف نیاز دارد، نیست.

این داستان را دلائل فراوان و پیچیده¬ای است. از تاریخی و سیاسی گرفته تا مذهبی و فرهنگی و تا قومی و طائفی. اما یکی از مهمترین¬ها و تعیین¬کننده¬ترین¬هایش ناشی از نوع نگاهی است که اصولاً اعراب به ما دارند. این نگاه در ذات و درون خود متفاوت است با واقعیت، البته این نگاه در طی حوادث سالیان اخیر به مراتب منفی¬تر و خصمانه تر شده است، اما مسئله این است که تلقی آنان نسبت به ایران از ابتدای دوران معاصر بسیار متفاوت با واقعیت آن بوده است.

حال باید دید این نگرش چیست و تحت تأثیر چه عواملی است؟ تلاش می شود با نهایت اختصار به مهمترین عوامل اشارت رود. اهمیت بحث بدان علت است که بدون درکی درست و همدلانه نمی¬توانیم خصومت و بدبینی انباشت¬شده موجود را کاهش دهیم و زمینه روابطی سالم¬تر و محترمانه¬تر را فراهم آوریم.

1. اصولاً ما و اعراب تاریخ جدید را به دو گونه تجربه کرده¬ایم. علیرغم برخی اشتراک¬های این دو تجربه، اما در نهایت دو گونه بوده¬اند. البته این هست که کشورهای مختلف عربی نیز تجربه یکسانی با تمدن جدید ندارند. کشورهایی چون مصر و سوریه و لبنان از اواخر قرن هیجدهم با این تمدن آشنا شده-اند و کشورهایی همچون شیخ¬نشین¬های خلیج فارس، به جز بحرین، بعد از جنگ دوم و عمدتاً پس از دهه شصت، از عمق تاریخ به روزگار معاصر شلیک شده¬اند. اما به دلائل مختلف تجربه آنان به ویژه در آنجا که به شکل¬دهی هویت¬شان راجع می¬شود از یکدیگر عمیقاً متأثر بوده و در نتیجه این تجربه تا مقدار زیادی یکسان است.
صرف نظر از تاریخ متفاوت، صرف این دو تجربه متفاوت ما را با خصوصیات متفاوتی شکل داده است. بخش مهمی از مشکلِ درک متقابل، به همین جریان بازمی¬گردد و البته این واقعیت در طی دهه¬های اخیر به سوی واگرایی بیشتر میل کرده است. اشتباه کسانی از طرفین که پیوسته به وحدت و اتحاد دعوت می¬کنند این است که چنین تصور می¬کنند اعتقاد دینی به تنهایی قادر به همگرایی است. حال آنکه این دعوت اگر با درک متقابل و همدلانه و سایر اقدامات عملی همراه نباشد، بیشتر به واگرایی می¬انجامد.
نکته اساسی در اینجا این است که اصولا ما دو گونه هستیم و تصورهای متفاوتی داریم: از جهان معاصر و واقعیت¬هایش، از غرب و آمریکا و ویژگی¬هایش، از سیاست بین المللی و منطقه¬ای و الزاماتش، از حکومت و مشروعیت و نهادهایش، از دخالت در امور داخلی و مصداق¬هایش، و بالاخره از تاریخ و تمدن اسلامی و سهمی که ملت¬های مسلمان در تکوین آن داشته¬اند، از عدالت و قدرت و عموم مفاهیم کلیدی. بخشی از مشکلات از همین¬ دو گونه بودن است.
به هر حال مسئله این است که هم ما آنان را بر اساس اصول و مفاهیم خود ارزیابی می¬کنیم و هم آنها ما را با توجه به اصول فکری خویش درمی¬یابند.

2. هویت عربی و هویت ایرانی شکل گرفته در دوران معاصر دو گونه است، حتی در آنجا که به هویت اسلامی این دو باز می¬گردد. چرا که جایگاه و اهمیت اسلام در تکوین این دو هویت متفاوت است. در یک جا اسلام به مثابه یک میراث قابل افتخار که کلاً عربی¬اش قلمداد می¬کنند، لحاظ میشود و در جای دیگر اسلام به مثابه یک اعتقاد و ایدئولوژی، اگرچه در اینجا هم اسلام نقشی و بلکه نقش مهمی در پردازش هویت ملی ایفا میکند، در آنجا کم و بیش همه چیز با اسلام آغاز می¬شود و در اینجا اسلام بخشی از تاریخ قلمداد می¬گردد.
اشتباه نشود سخن در صحت و عدم صحت این دیدگاه نیست، مسئله عملا چنین شکل گرفته است، نه تنها در تلقی خود این دو گروه، بلکه تلقی سایر مسلمانان و بلکه غیرمسلمانان نیز چنین است. مضافاً که هویت عربی یادشده تقریباً به طور یکسان تمامی اعراب را در بر می¬گیرد و حتی مسیحیانش را. خواه در تکوین تمدن اسلامی به واقع سهمی داشته باشند چون مصریان و سوریان و یا هیچ سهم قابل ذکری نداشته باشند همچون قطریان و اماراتیان.
اهمیت مسئله بدان علت است که این تصور اولاً مبنای تعریف خویشتن خویش است و ثانیاً عموم انتظارات و توقعات را تعیین می¬کند، همچنانکه کیفیت برخورد با دیگران را توضیح می¬دهد. با توجه به این تعریف وطن عربی قلمرو جغرافیایی وسیعی را دربرمی¬گیرد و مهمتر آنکه بنا به تعبیر خود آنان هر گونه اقدامی را که از نظر آنان دخالت در امور داخلی اعراب معنی شود، برنمی¬تابد. خاصه اگر از جانب ایران باشد. و اصولاً این مقابله با ایران است که می¬تواند آنان را از هر گروه و صنفی که باشند، هم¬داستان و همراه کند.

3. تلقی اعراب از ما ذاتاً تاریخ¬مند است، اعم از آنکه نگاهی مثبت بدان داشته باشند و یا منفی. آنها ایران معاصر را دنباله ایران هخامنشی، ساسانی و صفوی می¬بینند. همچنانکه حدیث نبوی «اگر علم در ثریا باشد کسانی از مردم فارس بدان دست خواهند یافت» عموماً در حافظه و ذاکره حداقل نخبگان پیوسته حضور دارد. این یک واقعیت است.
مشکل در اینجا است که این حافظه تاریخی به سرعت می¬تواند مثبت و یا منفی شود. در بعد منفی آن که هم¬اکنون فراوان و توسط همگان به کار می¬رود این است که ایران امروز دارای همان ویژگی و تمایلات امپراطوری¬های قدیم است و در پی نیل بدان است. لذا هر حرکت و اقدامی را در چارچوب توسعه¬طلبانه و بدبینانه آن درمی¬یابند. از آن می¬هراسند و این ترس را می¬پراکنند و به این ترتیب حسن نیت خود را در خدمت به آرمان¬های عربی اثبات می¬کنند.
به همین دلیل است که هر گونه اشاره و یا نیم¬اشاره¬ای از جانب ایران را که بتواند به تجدید امپراطوری گذشته تفسیر شود، آنان را به واکنش¬های تند وامی¬دارد.


4. مشکل دیگری که بیشتر به ما راجع می¬شود تا آنان، بیش از حد سیاسی فهمیدن مسائلی است که به سیاست خارجی بازمی¬گردد. افکار و رسانه¬های گروهی در ایران به گونه ای است که هر نوع حرکت و اقدام کشورهای منطقه را ناشی از اراده و دخالت خارجی و به ویژه غربی و آمریکایی می¬بیند. حال آنکه بسیاری از مسائل موجود در منطقه ریشه داخلی دارد و اگر احیاناً مورد استفاده و یا سوءاستفاده طرف غربی قرار می¬گیرد به دلیل وجود از درون برآمده آن است. واکنش ما در قبال این مشکلات که ناشی از باور ما است، بازخوردی را موجب می¬شود که متناسب با واقعیت نیست و این اوضاع را پیچیده¬تر و مدیریت¬ناپذیرتر می¬کند.


5. به احتمال فراوان «تئوری توطئه» در نزد اعراب بیشتر و مقبول¬تر است. به گونه¬ای که هر اقدامی از جانب ایران را ناشی و حاکی از توطئه¬ای که غربیان با کمک ایرانیان علیه آنان تدارک دیده¬اند، می¬پندارند. در ایام مذاکرات ایران و 1+5 در لوزان مقالاتی در رسانه¬های عربی منتشر شد مبنی بر اینکه نامزدی دختر جان کری، وزیر خارجه آمریکا، با یک پزشک جوان ایرانی موجب تمایل وی به ایرانیان در طی مذاکرات، جهت انتقام¬کشی از اعراب شده است. نکته دیگر استفاده از عنوان «خلیج فارس» در پیام کوتاهی بود که جان کری به مناسبت نوروز برای ایرانیان ارسال کرده بود. در این مورد نیز مقالاتی نوشته شد و استفاده از این عنوان را دلیلی بر همکاری با ایران برای ضربه زدن به عربها تلقی کرده بود. مهمتر، کامنت¬هایی بود که در ذیل این نوع مقالات آمده بود که عموماً در تأیید نویسندگانش بود.


6. صرفنظر از عواملی که یاد شده با کمال تأسف هم¬اکنون عامل بسیار مؤثر دیگری وجود دارد که عملاً تأثیرگذارتر از عوامل یادشده است که عبارت است از مفاهیم و اصطلاحاتی که بسیاری از اعراب در مورد ایران و ایرانیان به کار می¬برند.
مجموعه¬ای از رقابت¬های سیاسی و فرهنگی و مذهبی به ویژه از دهه شصت قرن بیستم به بعد موجب پیدایش چنین اصطلاحاتی شد، که ناشی و حاکی از نوعی نژادپرستی، کینه¬توزی و عقده¬گشایی است. از «قادسیه» گرفته که بیش از همه توسط صدام به کار می¬رفت و هنوز هم در ادبیات سیاسی و رسانه¬ای جایگاهی دارد تا «عجم» و «فرس مجوس». حال آنکه ما هیچگاه آنان را با تعابیری همچون «بت¬پرستان جاهلی و بربری» خطاب نکرده¬ایم.

این درست است که ایران قبل از اسلام، زرتشتی بوده است، اما بهر حال این به مراتب بافضیلت¬تر از بت-پرستی حاکم بر جامعه عربی بود. همچنانکه ایران آن ایام صاحب تمدنی بزرگ و قابل افتخار بود و بسیار متفاوت با جاهلیت حاکم بر شبه جزیره العرب که حتی دختران خویش را زنده به گور می¬کردند و فاقد هر نوع مدنیتی بودند و قرآن کریم از آن به عنوان جاهلیت یاد می¬کند.
متأسفانه این اصطلاحات هم¬اکنون به وفور توسط اصحاب سیاست و رسانه به کار می¬رود و تأسف¬بارتر اینکه بیشتر توسط روحانیون و شخصیت¬های دینی با تمایلات سلفی، و بعضاً اخوانی، استعمال می¬شود. در دنیای امروز چنین هتّاکی¬هایی علیه یک ملت دیگر عملاً وجود ندارد و به ویژه مقامات دینی حتی در بدترین شرایط مخالفان خود را این چنین نمی¬نامند و احساسات مردمی را این¬گونه علیه آنان تحریک نمی¬کنند. بیان اینان نسبت به ایران و ایرانیان نه تنها بی¬ادبانه، بلکه به واقع خجالت¬¬آور است و به دلیل تشویق و تحریض به بدبینی و نفرت قومی و نژادی، حتی قابل پیگیری حقوقی است.

هم اکنون عموم شخصیت های دینی جهان امروز مردم را به طرد و نفی افکار ضد قومی و ضد نژادی فرامی خوانند، حال آنکه اینان خود بزرگترین داعیان و مبلغان چنین اندیشه¬هایی هستند. آیا این چیزی جز عقب ماندگی فکری، فرهنگی و اجتماعی است؟
به هر حال عواملی که این تلقی را شکل و جهت می¬دهد به مراتب بیشتر و پیچیده¬تر است. به ویژه در حال حاضر که شیخ¬نشین¬های ثروتمند جنوبی شبکه رسانه¬ای عظیمی ایجاد کرده¬اند که بیشترین سهم را در جهت¬دهی به افکار عمومی جهان عرب دارند. حال اینکه در مقابل این موج تبلیغاتی وسیع و بی¬امان چه باید کرد، مسئله مستقلی است که در فرصتی دیگر بدان خواهیم پرداخت.

4949

وبگردی