ایران و سنت تاریخی تقابل رئیس جمهور و کنگره

محمدجواد ظریف,حسن روحانی,کنگره آمریکا,باراک اوباما

اگر آنگونه که پرزیدنت اوباما می گوید جدای از گذشته ،اکنون بهترین فرصت چند دهه اخیر برای آینده ایی متفاوت میان ایران و آمریکا فراهم شده است، حکایت از آن داشته باشد که تجربه های قبلی تکرار نخواهد شد می توان پیش بینی کرد " پذیرش و درک واقعیات" مسیر تحقق یک تعامل کاربردی میان دو کشور را فراهم کرده است.


ایران برای ایالات متحده همواره مهم بوده و مهم خواهد ماند. اهمیتی که همواره کنگره و کاخ سفید را رودر روی هم قرار داده است. از دید سیاستمداران آمریکایی ایران همراه است یا یک مسئله ساز؟بسته به اینکه چه شرایطی میان دو کشورحاکم بوده، پاسخ متفاوت است.حتی درپیش از سال 1979 اسناد منتشر شده وزارتخارجه ایالات متحده خصوصا در دوران نیکسون و جرال فورد نشان می دهد معمولا فضایی ازکشمکش و مخالفت میان سیاستمداران امریکایی و بسیاری از اعضای کنگره با کاخ سفید بر سر ایران وجود داشته است.اما موقعیت بسیار حساس ایران بود یا کیفیت رابطه خصوصی شاه با روسای جمهورآمریکا یا هرعلت دیگر،در نهایت این مخالفان و سناتورهای معترض بودند که دست به عقب نشینی میزدند .رمزی کلارک وزیراسبق دادگستری آمریکا می گوید به اعتقاد او4 عامل "شرایط وقت جامعه جهانی ، موقعیت ویژه و منحصر بفرد ایران در خلیج فارس و خاورمیانه ،مناقشه اعراب و اسرائیل و نهایتا تولید نفت "از عمده ترین دلایل جذابی بودند که موجب میشد مناقشه به نفع دید گاه کاخ سفید تمام شود.
اکنون سوال این است کدامیک از این مولفه ها در یک درک بلند مدت استراتژیک از بین رفته اند؟ پس از انقلاب 1979 ایران جنس مناسبات تهران و واشنگتن (البته اگر بتوان نام آن را مناسبات گذاشت)، تغییری اساسی کرد.اما این می تواند همه داستان قصه های هزارو یک شب ایران و آمریکا نباشد.مجموعه داستانی همچون دیگر داستان های شرقی که معمولا، لایه ایی پنهان از واقعیات ناگفته را در درون خود پنهان دارند.این درست که ایران دیگر آن کشوری نخواهد بود که ایالات متحده آرزوی آن را دارد و متقابلا کاملا قابل درک است که چرا سطح انتظارات ایران به عنوان یک عضو مستقل جامعه بین المللی از ایالات متحده متفاوتر وبالاتررفته است .اما وجود فاصله میان آن آرزو و این انتظار الزاما به آن معنا نخواهد بود که مهندسان سازه های دیپلماسی قادر به طراحی پلی که بتواند این دونقطه را به هم وصل کند نیستند. برای اثبات این توانایی لازم نیست به مذاکرات کنونی هسته ایی استناد کنیم که از زمان برقراری دیالوگ مستقیم میان تهران و واشنگتن با زیرکی تعجب برانگیز رئیس جمهور ایران و وزیر خارجه باهوش او بن بست آن عملا شکسته شد.تجربه 36 ساله میان دو کشوردر برگیرنده تجربه های مشابهی ست که صرف نظر از نتایج آن، علائمی از وجود قابلیت های قابل اتکاء دیپلماسی در درون خود دارد. تجربه هایی مانند آنچه که به ماجرای ایران کنترا درزمان ریاست جمهوری ریگان در سال 1986 معروف شد ویاهمکاری ایران با ائتلاف ضد طالبان به رهبری آمریکا در ماجرای مبارزه با القاعده در افغانستان در سال 2001. البته در هر دومورد به خصوص ماجرای افغانستان به دلیل حماقت کلامی پرزیدنت جرج بوش متاسفانه زمینه هر گونه حسن نیت تداومی که تهران انتظار آن را داشت از بین رفت و بسیاری از سیاستمداران غربی هم بوش را به دلیل این بی تدبیری هر گز نبخشیدند. به همین دلیل ازچنین زاویه ایی این دیدگاه فعلی تهران که نمی تواندبدون دریافت تضمین به ایالات متحده در یک پروسه بلند مدت برای موضوعات مشترک مانند عراق ویا مناقشه هسته ایی اعتماد کند قابل درک است.اما اگر آنگونه که پرزیدنت اوباما می گوید جدای از گذشته ،اکنون بهترین فرصت چند دهه اخیر برای آینده ایی متفاوت میان ایران و آمریکا فراهم شده است، حکایت از آن داشته باشد که در شکل گیری مناسبات حداقلی کنونی(ولو درموضوع هسته ایی یا بحران عراق) تجربه های قبلی تکرار نخواهد شد می توان پیش بینی کرد " درک  و پذیرش واقعیات" مسیر تحقق یک تعامل کاربردی میان دو کشور را فراهم کرده است. البته تا اندازه ایی نگران کننده اما نه تا آن حد نا امید کننده، دیر یا زود ما با سنت دیرینه تقابل میان کاخ سفید و کنگره بر سر ایران روبرو خواهیم شد. شاید در اندازه گیری تاریخی به عدد روشن و قابل اتکایی دست نیابیم اما تجربه عملی و دیرینه رویارویی های کاخ سفید و کنگره بر سر ایران 2 نکته را به ما نشان می دهد. به باور من این همان نکاتی ست که محمد جواد ظریف وزیر خارجه ایران با اطلاع کافی از آنها یاد کرده است.
نخست ایران در هر شرایطی بوده تا حدی که نمی توانم عدد آن را مشخص کنم(علی رغم تفاهم و همکاری های میان کاخ سفید و کنگره بر علیه ایران)نهایتا ایران یک خط قرمزو نقطه ترمز برای کاخ سفید بوده است.2 نمونه اشاره شده قبلی و 2 نمونه کنونی عراق و مناقشه هسته ایی تنها گوشه هایی از این خط قرمزها ست. دلیل آن درنکته دوم نهفته است. ایران تمامی شرایط یک کشور جذاب و متفاوت و با تجربه را درون خود دارد. "سنت های دیرینه و تاریخی دیپلماسی مشترک ، سنت های تاریخی و اجتماعی، ثبات سیاسی،تاثیر گذاری منطقه ایی،وجود ذخائرعظیم نفت وگاز،موقعیت ژئوپولیتیکی خاص و از همه مهمتر داشتن جمعیتی عظیم و حیرت آور با تر کیبی کاملا جوان ، مستعد و نوگرا".
اینها پدیده هایی ذاتی اند و به صرف یک مناقشه اتمی نمی توان آنها را نادیده گرفت.هرچند این مناقشه تاثیر منفی خود را بر آنچه هم اکنون نیست اما می تواند وجود داشته باشد گذاشته است. آقای اوباما راه سختی در رسیدن به تفاهم با کنگره پس از توافق با تهران پیش رو دارد. تقابل او با کنگره در تاریخ بورکراتیک قانونی کشور بی سابقه است.اما فکر میکنم اگر مذاکرات کنونی سوئیس به نتیجه برسد که همه شواهد دال بر آن است، بار دیگر سنت توفق کاخ سفید بر کنگره را شاهد خواهیم بود.صرف نظر از ضرورت های امنیت بین المللی و نظر قدرت های جهانی، هم قانون اساسی، هم قدرت قانون و هم کارت قرمز وتو به رئیس جمهور چنین اجازه ایی را می دهد. matinmos@gmail .com

کد N776490