۰

عربستان مدعی تقابل با هژمونی منطقه ای ایران در یمن

  • ۱۶۸بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
انصارالله یمن,ایران و عربستان,یمن,عربستان

پیروزی حوثی ها در یمن تکه ای از پازل گسترده تر و در جریانی از تحولات لبنان، سوریه، عراق، افغانستان، بحرین و مذاکرات در آستانه توافق هسته ای است که چینش نهایی آنها از دید مقامات ریاض و آنکارا به معنای ایجاد «هژمونی منطقه ای ایران» خواهد بود لذا با تغییر در قواعد پیشین بازی و انجام حمله نظامی به یمن، بدنبال قطع این حرکت دومینووار در منطقه برآمده اند!

در کارنامه سالهای اخیر عربستان در قبال تحولات یمن به موارد متناقض چندی از جمله حمایت از دیکتاتور سابق این کشور در برابر مردم و سپس حمله به این کشور به بهانه دفاع از دولت قانونی برآمده از بهار عربی بر می خوریم؛ پس از آنکه موج اعتراضات بهار عربی خیابانهای صنعا را در نوردید و یمن را در بحران و جنگی داخلی فرو برد، سعودیها به حمایت از «علی عبدالله صالح» حاکم وقت یمن که در آن زمان به عنوان دیکتاتوری در زمره افرادی همچون «معمر قذافی»، «حسنی مبارک»، «زین العابدین بن علی» و ... شناخته می شد، دست زدند. اما کمک های سعودی ها مانع از سقوط صالح نشد و پس از کش و قوس بسیار سرانجام «عبدربه منصور هادی» طی انتخاباتی که تنها کاندیدایش خودش بود به عنوان رئیس جمهوری یمن برگزیده شد و صالح نیز مامن و پناهگاهی امن تر از ریاض پیدا نکرد!


اما باقیماندن بحران های مختلف اقتصادی، سیاسی و امنیتی و پیچیده تر شدن تحولات منطقه ای که تاثیرات قابل توجهی بر رویدادهای داخلی یمن گذاشته است باعث شده است که اینک سعودی ها میزبان منصور هادی شوند و علی عبدالله صالح را در سوی دیگر کارزار در کنار قبایل حوثی ببینند! به عبارتی باید گفت ائتلاف و اتحادها در این منطقه از خاورمیانه بسیار شکننده و ناپایدار هستند. سعودی ها حالا نه تنها از منصور هادی حمایت می کنند بلکه با تشکیل یک ائتلاف منطقه ای و کسب چراغ سبز از غرب به سوی یمن هم حمله ور شده اند تا به ادعای خود مانع از سقوط دولت قانونی این همسایه جنوب غربی شان شوند. مجموعه این اقدامات حاکی از نوعی سردرگمی سعودیها در قبال تحولات یمن است، حال باید به این سوال پاسخ داد که اهداف کنونی عربستان برای تشکیل یک ائتلاف منطقه ای و سپس حمله به یمن چیست؟


مطمئناً می توان دلایل و اهداف مختلفی در سطوح سه گانه بین المللی، منطقه ای و داخلی از منظر مقامات ریاض بر شمرد که در حمله این کشور به یمن به بهانه دفاع از دولت منصور هادی تاثیر داشته است اما در این یادداشت کوتاه تنها بصورت گذرا به آنها پرداخته می شود.


خلاء قدرت در خاورمیانه
یکی از مهمترین دلایل افزایش بی ثباتی و بحران در خاورمیانه را می بایست در خلاء قدرت و سردرگمی در نظم و ترتیبات امنیتی پیشین منطقه پس از پایان جنگ سرد جستجو کرد. حمله آمریکا به عراق در سال 1991 و سپس ساقط کردن دولت بعثی در 2003 باعث تشدید این خلاء قدرت گردید چرا که یکی از قدرتمندترین کشورها و رهبران منطقه منطقه ،صدام حسین، که نقش به سزایی در معادلات امنیتی و موازنه های منطقه ای داشت عملاً دیگر وجود خارجی نداشت و لذا عراق خود تبدیل به زمینی بازی برای رقابت دیگر قدرتهای منطقه ای جهت بسط نفوذ و رقابت با هم شد که این وضعیت تا به امروز در بین النهرین باقی مانده است به نوعی بایستی ظهور پدیده ای بنام داعش را در کنار دیگر عوامل، تحت تاثیر این رقابت ها و تشدید بی ثباتی و خلاء قدرت در این منطقه و بازی با حاصل جمع صفر آنان جستجو کرد.


پیامدهای بهار عربی
وقوع بهار عربی و سست تر شدن پایه دولت های عمدتاً بسته و ناکارامد که هنوز طبق قواعد عصر جنگ سرد رفتار کرده و جهان را می دیدند و می بینند نیز باعث گسترش این بی ثباتی در یک پهنه وسیع تر ،از شمال آفریقا تا حوزه خلیج فارس و منطقه شامات شد. سقوط دولتهای بن علی در تونس، مبارک در مصر، قذافی در لیبی، صالح در یمن اوج این افزایش بی ثباتی و بهم ریختگی در نظم سابق در خاورمیانه بود.
قدرت گیری ایران
کنار زده شدن دو حکومت طالبان (2001) و صدام حسین (2003) توسط آمریکا که در مرزهای شرقی و غربی ایران حضور داشتند عملاً باعث افزایش دامنه نفوذ ایران بخصوص در عراق گردید. در این زمان مساله هلال شیعی برای نخستین بار توسط ملک عبدالله پادشاه اردن مطرح گردید وی با نگرانی روندهای منطقه را به سود شیعیان تحت حمایت ایران ارزیابی کرد که در نتیجه بایستی دیگر کشورهای منطقه در مقابل آن بایستند. لذا به نوعی تقابل و رقابت شیعی -سنی در عراق و سپس در سوریه بحران زده تشدید گردید رقابتی که محورهای کانونی آن در یکسو تهران و در سوی دیگر ریاض به شمار می رفتند البته در این بین بایستی به سیاست های ترکیه نیز اشاره کرد که کم کم به سوی بخش عربی -سنی این موازنه حرکت کرد و عملاً به یکی از کشورهای متحد این ائتلاف نانوشته تبدیل شد. ناآرامی های بحرین که دارای جمعیتی عمدتاً شیعه تحت حاکمیت اقلیت سنی مورد حمایت عربستان سعودی است نیز باعث افزایش سردی روابط تهران و ریاض شد.


خروج تدریجی آمریکا از خاورمیانه
اما فاکتور بسیار مهم دیگری که در منطقه بر رفتار و سیاست خارجی عربستان سعودی (و البته دیگر کشورها) تاثیر نهاده است، سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا است. آمریکایی ها از 2003 به این سو خواسته یا ناخواسته چندان بر وفق مراد مقامات سعودی قدم بر نداشته اند و برعکس رفتار آنها عمدتاً باعث انتفاع ایران شده است. اعلام استراتژی آمریکا در 10 سال آینده که مبنی بر خروج از خاورمیانه و تمرکز در حوزه آسیای پاسیفیک و اقیانوسیه است از یکسو در کنار تاکید تیم رهبری کاخ سفید بر حل دیپلماتیک پرونده هسته ای ایران و نزدیک شدن به توافق محتمل، باعث افزایش نگرانی های مقامات ریاض شده است. حضور دو روزه سعود الفیصل در دور پیشین مذاکرات هسته ای در فرودگاهی در وین و ابراز چند باره نگرانی از دستیابی به یک توافق از دید آنها بد با ایران خود گواهی بر این مدعاست.
مساله خروج تدریجی آمریکایی ها از خاورمیانه ،که البته به نظر نمی رسد خیلی سریع به وقوع بپیوندد، خاورمیانه را شبیه اواخر دهه 1960 و اعلام خروج تدریجی بریتانیا از خلیج فارس کرده است در آن زمان محمدرضا پهلوی سعی نمود بیشترین بهره برداری را از این اقدام بکند و ایران را عملاً تبدیل به قدرت ثبات بخش در منطقه کند امری که چندان خوشایند مقامات سعودی نبود. تحلیل سعودی ها در این مقطع نیز بسیار شبیه دوره گذشته است یعنی آنها می بینند با خروج تدریجی آمریکا از منطقه ایران ،پس از حل احتمالی پرونده هسته ایش و نیز گشایش تازه ای از روابط با غرب، و مجموعه تحولاتی که در سوریه و عراق و ... در حال جریان است عملاً به هژمون منطقه تبدیل خواهد شد. مساله ای که در سخنرانی روزهای اخیر رجب طیب اردوغان هم خود را نشان داد و وی تاکید کرد نمی تواند هژمون ایران را تحمل کند!


یمن تکه ای از پازلی در حال چینش
حال در چنین فضایی وقوع تحولاتی در یمن که در آن قبایل حوثی نزدیک به ایران با گرایشهای شیعه گرایانه در حال فتح یکی پس از دیگری شهرهای این کشور و تبدیل شدن به قدرت مسلط در کشور هستند؛ بسیار طبیعی است که سعودیها با همه ابزارهای موجود سعی کند مانع از چنین اتفاقی در یمن شوند ولو برای اینکار نیاز به حمله هوایی و بمباران مناطق شهری و غیرنظامی و یا حمایت و میزبانی از فردی شود که تا چندی پیش از رقیب او حمایت می کرد. در حقیقت عربستان سعودی تحولات یمن را ادامه یک زنجیره از تحولات و اتفاقات همزمان از لبنان، سوریه، عراق تا افغانستان و بحرین و شمال آفریقا می داند که در آن توازن های پیشین محلی که عمدتاً به نفع اهل سنت و یا گروهها و نخبگان محافظه کار نزدیک به ریاض بودند در حال تضعیف و یا از دست دادن جایگاه خود هستند لذا سعودی ها قصد دارند تا با انجام عملیات «طوفان اراده» مانع از ادامه این حرکت دومینوار منطقه ای به نفع ایران شوند، چرا که برداشت آنها این است با از دست دادن یمن، هر آن بی ثباتی منطقه ای که دور تا دور این کشور را فراگرفته است، امکان تسری به مرزهای داخلی اش پیدا می کند. در جایی که جمعیت قابل توجهی از شیعیان ناراضی و نیز قشر جوان و زنان معترض به فقدان حقوق مدنی و آزادیهای اساسی حضور دارند و می تواند آینده مبهم تری از امروز برای ریاض ایجاد کنند! حمله نظامی به یمن همچنین می تواند موید این واقعیت باشد که سعودی ها برخلاف شیوه ناکارآمد پیشین که رقابت و جنگ سرد نیابتی بود اینبار مستقیم و نظامی می خواهند معادلات را تغییر دهند حال باید دید این ماجراجویی سعودی ها چه نتایج و پیامدهایی برای این کشور و نیز منطقه در پی خواهد داشت؟


منطقه ای که براساس تجارب تاریخی ناگفته پیداست نظم جدید در آن نه از طریق راهبردهای بازی با حاصل جمع صفر که اینک به شدت پیگیری می شود، بلکه با نوعی بازی با حاصلجمع مضاعف و دیالوگ و توافق میان قدرتهای اصلی اش ایجاد خواهد شد!

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.