۰

توافق هسته ای و مسئله "ثبات استراتژیک" در سیاست منطقه ای ایران

  • ۱۲بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

یک توافق هسته ای نگاه ایران به موضوع بی ثباتی استراتژیک ناشی از سیاست های آمریکا و غرب را در منطقه تغییر می دهد و این خود منجر به افزایش تعاملات منطقه ای می شود.

با اافزایش احتمال دستیابی به یک توافق هسته ای بین جمهوری اسلامی ایران و قدرت های جهانی در اوایل فروردین 1394، یک تاثیر مثبت دیگر حاصل از چنین توافقی را نباید نادیده گرفت و آن احتمال تغییر در نگاه ایران به مسئله "ثبات استراتژیک" ناشی از سیاست های غرب و آمریکا در منطقه خاورمیانه است. این تحول موجب افزایش همکاری ها بین ایران و کشورهای منطقه می شود. 

مفهوم غالب و سنتی در موضوع ثبات استراتژیک به موضوع بازدارندگی اتمی بین قدرت های بزرگ در دوران جنگ سرد مربوط می شد، اما به دلیل پویایی و مهمتر از آن منطقه ای شدن امنیت بین الملل در یکی دو دهه اخیر موضوعات دیگری همچون تهدیدات و بازدارندگی نامتقارن، توسعه تکنولوژی های نظامی غیرغربی، تهدیدات و نقش بازیگران غیردولتی، افراط گرایی و مسئله دولت های ناکام و ضعیف و غیره به مفهوم ثبات استراتژیک اضافه شده که البته نگاه به آن از دولتی به دولت دیگر با توجه به ویژگی های ملی، تاریخی و منطقه ای فرق می کند.
فهم ایران از ثبات استراتژیک در منطقه به برداشت این کشور از مواضع استراتژیک کشورهای رقیب در منطقه و به خصوص به نزدیکی یا دوری با غرب و آمریکا در گذر زمان مربوط می شده است. بر این مبنا بوده که موضوعات استراتژیک سیاست خارجی ایران همچون ساماندهی ائتلاف های سیاسی، اتخاذ سیاست های بازدارندگی، کنترل و رقابت تسلیحاتی، سیاست های ادغام فرهنگی، اقتصادی و انرژی، و حتی گسترش فعالیت های هسته ای کشور شکل گرفته است. در زمان رژیم شاه، ثبات استراتژیک برای ایران در نزدیکی همه جانبه اقتصادی، سیاسی و نظامی با بلوک غرب تعریف می شد. این استراتژی در زمان جمهوری اسلامی به دوری از غرب و تکیه بر روابط مستقل ملی با کشورها تبدیل شد.
در هر دو مورد فوق، حضور موثر در مسائل منطقه ای و ایفای یک نقش فعال یک اصل ثابت از نگاه ایران برای حفظ ثبات استراتژیک در منطقه تعریف می گردید. این اصل هم به دلیل برداشت ایران از تاثیرات منفی بی ثباتی در منطقه بر امنیت و منافع ملی کشور و هم به دلیل تعریف جایگاه خود به عنوان یک بازیگر مهم منطقه ای و به تبع حق مشارکت در مسائل سیاسی-امنیتی منطقه بوده است. ورود به جنگ ظفار در گذشته و مبارزه با داعش در حال حاضر، هر چند با ماهیت متفاوت، هر دو در این چارچوب قرار می گیرند.
اکنون از نگاه ایران حضور آمریکا در مسائل منطقه ای، مثلا رهبری ائتلاف بین لمللی علیه داعش، خود بر بی ثباتی، پیچیدگی و شدت بحران ها می افزاید و مهمتر اینکه راه حل های غربی برای حل مسائل منطقه ای، مثلا بحران های عراق، سوریه یا اخیرا بحران یمن، عمدتا نقش و جایگاه سیاسی ایران را به عنوان یکی از مهمترین بازیگران منطقه ای نادیده می گیرند. این در حالی است که ایران قدرت ائتلاف سازی سیاسی بالایی بین گروههای سیاسی داخلی این کشورها به خصوص در شرایط بعد از منازعه دارد.
اما کشورهای غربی و متحدان منطقه ای آنها، به خصوص عربستان سعودی و رژیم اسرائیل، ایران را منبع اصلی تهدید در منطقه در نظر می گیرند که خواهان گسترش نفوذ خود با نگاهی توسعه طلبانه است. متاسفانه سیاست منطقه ای آمریکا نیز تا حد زیادی تحت تاثیراهداف این بازیگران و با هدف مهار نقش و قدرت ایران در منطقه صورت می گیرد. این خود منجر به برداشت منفی ایران از مواضع استراتژیک رقبا و تضاد منافع بین آن و سایر بازیگران منطقه ای می شود.
در همین ارتباط، یک دیدگاه غالب در غرب معتقد است که با امضای یک توافق هسته ای بین ایران و آمریکا نقش و نفوذ ایران در منطقه افزایش می یابد و این به ضرر منافع غرب و متحدان منطقه ای اش است. پس به هر طریق ممکن باید جلوی چنین توافقی را گرفت. البته یک دیدگاه مقابل هم معتقد است که یک توافق هسته ای راه را برای همکاری نزدیک ایران و آمریکا در مسائل منطقه ای هموار می کند.
اما برقراری ثبات استراتژیک در منطقه از نگاه ایران صرفا در نزدیکی یا دوری به آمریکا نیست. واقعیت این است که ایران سالهاست که حفظ ثبات در منطقه را در گسترش "همکاری های منطقه ای" می بیند. منطق این استراتژی این است که سیاست های منفعت محور بازیگر خارجی خود منجر به شکاف بین کشورها شده و بر بی ثباتی منطقه ای می افزاید، ضمن اینکه واقعیت های سیاسی-امنیتی و اقتصادی منطقه، به خصوص پس از تحولات بهار عربی، دیر یا زود دولت های منطقه را ناچار از همکاری نزدیک منطقه ای برای حل معضلات فزاینده منطقه ای و در راس همه گسترش افراط گرایی و تروریسم می کند.
بر این مبنا، ایران اکنون حضور آمریکا در منطقه را به معنای تقویت رقابت های منطقه ای و شکاف بین ملت ها و به تبع بی ثباتی استراتژیک برای منافع خود در نظر می گیرد و خواهان کم رنگ کردن آن است. ایران علاقمند به همکاری با آمریکا در سرکوب داعش در عراق نیست چون آن را به بهای تضعیف روابط خود با عربستان، ترکیه و مصر یا تعمیق شکاف بین گروههای شیعی و کردی و سنی در عراق می بیند که نهایتا به بهای تضعیف دولت ائتلافی این کشور و در نتیجه تمامیت ارضی عراق تمام می شود.
اینگونه است که ایران خواهان روابط نزدیک با عربستان سعودی علی رغم تمامی کارشکنی های رژیم سعودی در شکل گیری یک توافق هسته ای یا مخالفت هم جانبه با ایران در حل مسائل منطقه ای است. ایران خواهان روابط نزدیک و همه جانبه با مصر جدید پس از رژیم حسنی مبارک صرفنظر از هر نوع حکومتی اعم از مرسی یا سیسی در این کشور است، چون می خواهد نقش مصر را به عنوان یک بازیگر سنتی ضد ایرانی در مسائل منطقه ای خنثی کند. و اینکه روابط نزدیک با دولت اردوغان را، علی رغم تمامی مواضع ایدئولوژیک و مخالف ترکیه با ایران در مسائل منطقه ای از جمله بحران سوریه، همچنان به نفع خود می داند.
به عبارت دیگر تقویت یا تضعیف همکاری های منطقه ای ارتباط مستقیم با چگونگی فهم ثبات استراتژیک در استراتژی سیاست منطقه ای ایران دارد. موضوع وقتی بیشتر حائز اهمیت می شود که دریابیم نگاه سنتی و غالب در ایران این است که ارزش استراتژیک ایران برای آمریکا به همین ایفای نقش فعال ایران و توسعه روابط نزدیک با دوستان در منطقه مربوط بوده و بر این مبنا است که استراتژی های سیاسی-امنیتی مهار و پیشگیری از تهدیدات آمریکا با هدف ادغام اقتصادی و فرهنگی و حتی روابط اقتصاد انرژی در منطقه شکل می گیرند.
در این شرایط، یک توافق هسته ای بین ایران و آمریکا تا حد زیادی حس بی ثباتی و ناامنی استراتژیک ناشی از سیاست های این کشور را در نگاه منطقه ای ایران کاهش می دهد. نتیجه این امر نه برخلاف تحلیل های موجود یعنی همکاری یا عدم همکاری با آمریکا در مسائل منطقه ای، بلکه تمایل ایران برای تعامل بیشتر با کشورهای منطقه خواهد بود. این تحول به نوبه خود می تواند کشورهایی چون عربستان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، اردن و حتی مصر و ترکیه را که البته بطور سنتی به استراتژی های سیاسی-امنیتی آمریکا در منطقه وابسته هستند اما با توجه به پویایی های جدید در مسائل منطقه ای خواهان ایفای نقش مستقل خود هستند، علاقمند به بازتعریف و حتی افزایش روابط با ایران می کند.
اکنون از نگاه ایران حفظ ثبات سیاسی در منطقه نه از طریق گسترش روابط دو جانبه بین ایران و آمریکا، بلکه از طریق گسترش تعاملات ایران با کشورهای منطقه صورت می گیرد. البته در این چارچوب یک نکته همچنان حائز اهمیت است و آن چگونگی برقراری نوعی تعادل در تعریف ایران از ثبات استراتژیک در منطقه، یعنی حفظ "ارزش استراتژیک" نقش منطقه ای ایران در نزد آمریکا، غرب و متحدان عربی اش در منطقه که عمدتا برآمده ازائتلاف های سیاسی با گروهها و دولت های دوست ایران است از یکسو و تعامل با آنها برای دستیابی به "منفعت استراتژیک" ناشی از نفع مشترک مبارزه با ریشه های بی ثباتی در منطقه از جمله دفع افراط گرایی از سوی دیگر است.
سیاست منطقه ای دولت روحانی می تواند سنتز یعنی ترکیب مثبتی از دو اصل فوق باشد: یعنی تلاش برای تبدیل ارزش استراتژیک نقش منطقه ای ایران به منفعت استراتژیک در جهت تقویت قدرت ملی. چنین سیاستی خود می تواند زمینه ای برای تقویت همکاری های منطقه ای بر مبنای تامین منافع مشترک گردد. تصمیم سریع ایران در مبارزه همه جانبه با داعش در عراق یک نمونه است که بر مشروعیت سیاست ایران در نزد دوستان منطقه ای افزوده و همزمان ضرورت و ارزش راهبردی مشارکت با ایران برای حل مسائل و بحران های منطقه ای را در نزد غرب و متحدان منطقه ای اش افزایش داده است. بر همین مبنا، ایران باید بر ایفای نقش ائتلاف ساز خود در شرایط بعد از منازعه در سوریه و یمن برای یافن راه حل هل های سیاسی و تشکیل دولت های فراگیر تاکید کند.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.