۰

برزگر: عربستان چاره ای جز تغییر ندارد

  • ۷بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
عربستان,سلمان‌ بن‌ عبدالعزیز آل سعود

دکتر کیهان برزگر در کافه خبر تحولات عرصه داخلی و سیاست خارجی عربستان سعودی در دوره ملک سلمان را مورد تحلیل و تبیین قرار داد.

سعید جعفری پویا - خاورمیانه عربی بعد از گذار از دوران موسوم به بهار عربی حالا در وضعیتی تازه به سر می برد. این شرایط جدید با مرگ پادشاه سالمند عربستان سعودی هم همراه شد تا شاید نظمی جدید و یا دست کم ساز و کاری در روال های منطقه ای خاورمیانه عربی دیده شود. گمانه های ابتدایی از تغییر به سمت محافظه کاری در حکومت سرزمین حجاز حکایت می کرد، ولی ظاهرا عزل و نصب  های ملک سلمان این باور را تغییر داده و تحلیلگران بر این باورند ساختار سعودی به سمت جوانتر شدن و اصلاح امور سنتی پیش می رود. دکتر کیهان برزگر یکی از این کارشناسان است که معتقد است تغییر در عربستان سعودی اجتناب ناپذیر است. رئیس پژوهشکده مرکز مطالعات استراتژیک خاورمیانه که برای بررسی اوضاع عربستان در دوران سلمان و همچنین سیر تغییرات در خاورمیانه عربی به کافه خبر آمده بود در این گفتگو تاکید کرد موج تغییرات در منطقه خاورمیانه عربستان را هم در بر خواهد گرفت.   

منطقه خاورمیانه پس از یک دوره تحولات پر خروش حالا شاید نوعی آتش زیر خاکستر دارد. شرایط تحول در خاورمیانه عربی را چگونه می بینید؟ آیا باید منتظر تغییری جدی در این عرصه باشیم؟

منطقه خاورمیانه عربی شاهد نوعی انتقال سیاسی است و  تغییر اصلی هم در ماهیت و ساختار دولت شکل می گیرد.  در تونس، لیبی، مصر، یمن و سوریه می بینیم که شرایط با اوضاع چند سال  پیش متفاوت است و دیگر دولت ها به شکل سنتی و محافظه کارانه نمی توانند تداوم یابند. تحولات پس از بهار عربی از سال  ۲۰۱۱ روی تفکر و تقاضاهای نخبگان و توده ها و به خصوص قشر جوانان که نیروی اصلی تغییر هستند تاثیر گذار بود. این تاثیرگذاری هم در مسائل سیاست داخلی همچون حکمرانی خوب و دمکراسی سازی و هم در سیاست خارجی این کشورها همچون پیروی از روند های مستقل و متعادل در عرصه روابط خارجی قابل مشاهده است. به عبارت دیگر پس از این تحولات مسائل مربوط به امنیت بشری به نوعی مباحث مربوط به امنیت دولت در شکل سنتی آن را تحت تاثیر قرار می دهد و دولت گرایی که همواره در این حکومت ها مقدس بوده به چالش کشیده می شود. اکنون چالش اصلی کشورهای منطقه از جمله عربستان این است که چگونه بین امنیت بشری و امنیت دولت تعادلی ایجاد کنند. بنظرم این چالش  در آینده حتی جدی تر هم می شود و هر حکومتی که در عربستان به قدرت برسد با این مسئله رو به رو خواهد بود. اگر نخبگان حاکم در عربستان خود را با شرایط جدید تطبیق ندهند با مشکلات اساسی مواجه خواهند شد همانطور که چنین ساز و کارهایی در کشورهایی چون سوریه و مصر دیده شده و ما ضعف حکمرانی خوب را در این کشورها شاهد هستیم. از این لحاظ، خاورمیانه عربی یک دوره انتقال سیاسی جدی را پشت سر می گذارد که در آن نیروهای مختلف داخلی در کشورها تلاش دارند تا جایگاه خود را در همه عرصه های سیاسی-اجتماعی، امنیتی و اقتصادی بازتعریف کنند. این مسئله خود شروع جدیدی برای تغییرات بیشتر و جدی تر در مجموعه جهان عرب است. آخرین تحول سیاسی هم مربوط به یمن است که ماهیت دولت و سیاست داخلی در این کشور در حال تغییر است که به تبع آن به عرصه سیاست خارجی و معادلات سیاسی منطقه ای مثلا روابط ایران و عربستان کشیده می شود.

به موضوع عربستان سعودی اشاره کردید که حالا پادشاهی تازه سر کار دارد.  به نظر شما آمدن ملک سلمان می تواند زمینه های تغییر در عربستان را فراهم سازد؟

پیش بینی ها و تحلیل های نخستین حاکی از این بود که سلمان تمرکز گراتر و محافظه کارتر از ملک عبدالله باشد ولی حالا و پس از عزل و نصب های پادشاه جدید می بینیم که اینطور نبوده است. این مسئله هم به تغییر ماهیت دولت در این کشور بر می گردد که مجبور است خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. قطعا تحولات اخیر عربی در مسائل داخلی عربستان و چند شاخص مهم همچون اقلیت شیعی، تقاضاهای جوانان و زنان و بطور کلی قشر متوسط این کشور تاثیر گذاشته است. ماهیت دولت در این پادشاهی هر روز در حال تغییر است. یا در مسائل سیاست خارجی دولت عربستان سعی می کند بین سیاست منطقه ای خود و روابط با غرب و آمریکا نوعی تعادل ایجاد کند. ملک سلمان منافع عربستان را در نزدیکی بیشتر با آمریکا می بیند البته این به معنای آمریکایی بودن نیست. اتفاقا جنبه های مستقلانه در سیاست خارجی عربستان مثلا در برخورد با بحران سوریه و مسئله هسته ای ایران در حال تقویت شدن است. یعنی عربستان مجبور است خود را با واقعیت های جدید هماهنگ کند. در نتیجه تغییر ماهیت دولت عربستان، تغییر در سیاست خارجی را هم پدید آورده است. سیاست خارجی کلاسیک عربستان به نوعی به برداشت نخبگان حاکم در عربستان از مفهوم مهار تهدید و نقش حکومت سعودی در عرصه منطقه ای و جهانی مرتبط است. الان با متغیرهایی که ذکر شد دیگر شرایط مانند گذشته نیست و منافع کشور و گروه حاکم به نحوی با یکدیگر در حال چالش هستند. به عنوان مثال این بحث ها مطرح است که آیا عربستان عامدا و با هدف سیاسی قیمت نفت را پایین آورده یا این تنها یک عامل اقتصادی است؟

به نظر من می تواند هر دو باشد. متخصصین انرژی می گویند عوامل بنیادین و غیر بنیادین اقتصادی  فراوانی برای این پدیده وجود دارد. اما مسئله این است که این کاهش قیمت نفت همزمان به عنوان یک ابزار سیاسی توسط رژیم سعودی استفاده می شود. قطعا منافع کشور عربستان در این است که قیمت نفت پایین نیاید چون میلیاردها دلار ضرر بر بودجه عمومی و طرح های سرمایه گذاری انرژی و بطور کلی توسعه و رشد اقتصادی این کشور تاثیر منفی می گذارد. اما منافع نخبگان در این کشور به دلیل تفکر نفوذ و حفظ روابط خود با غرب و مهار ایران باعث می شود نگاه دیگری در این عرصه حکمفرما شود. نتیجه اینکه آنها از این تحول زیاد هم ناراحت نیستند. اگر بودند شاید از عرضه مازاد تولید نفت خود جلوگیری می کردند. یا حداقل یک تلاش جمعی یا هماهنگی در چارچوب اوپک برای کنترل بحران انجام می دادند. اما همین کاهش قیمت نفت یک ابزار سیاسی در دست حاکمان سعودی برای اظهار وجود در عرصه سیاست منطقه ای و جهانی است.  مسائلی که بنابراین می بینیم چالش تعادل بین منافع کشور و منافع نخبگان در دو قالب نگاه سنتی نخبگان و ضرورت های برآمده از تحولات جدید هر روز جدی تر می شود.

در خصوص نوع نگاه و خوانش داعش برخی از تحلیلگران معتقدند در نهایت این خطر به خود عربستان باز می گردد. تجربیات تاریخی به ما نشان می دهد کشورهایی که در ایجاد گروه های این چنینی نقش داشتند در نهایت به خودشان بازگشته. آیا این مسئله را برای عربستان هم محتمل می دانید؟

بنظر نیروهایی در داخل عربستان در شکل گیری این گروه مشارکت اولیه داشته اند اما مطمئنا خطرات این موضوع به خود عربستان بر می گردد و دولت جدید باید برنامه ای برای این امر باشد. روندها و شرایط در خاورمیانه به صورتی است که هر موضوعی که در منطقه اتفاق می افتد به یک مسئله ژئوپلتیک و رقابتی بین کشورها تبدیل می شود. داعش یک  گروه تروریستی است که به مستقل بودن خود از دولت ها افتخار می کند.  ضمن اینکه اساسا درجه خشونت در این جریان به حدی است که کشورها به خود اجازه نمی دهند که به آن نزدیک کنند. مثلا  گمانه های حمایت های نامحسوس دولت ترکیه از این جریان  شنیده می شود اما آنکارا  نمی تواند رسما و به صورت علنی از این اقدام حمایت کند. حکومت عربستان هم می خواهد پایه های ارزشی-هویتی خود را در نظام بین الملل با پول و لابی و رسانه ها خوب جلوه دهد.  دولت در این کشور علی رغم تمامی مشکلات حقوق بشری و عدم جذابیت شیوه حکمرانی همچنان به کار خود ادامه می دهد. دلیل این امر حمایت های بازیگران غربی و قدرت پول و ابزارهایی مثل نفت و روابط خرید تسلیحات و البته رهبری یک جریان ایدئولوژیک قدرتمند در جهان اسلام است.  ام این ها متغیرهای پایدار نیستند. اما حکومت در عربستان مجبور است برنامه ای برای مبارزه با این مشکلات داشته باشد و من فکر می کنم در دوره پادشاه جدید، تلاش هایی خواهد شد تا مشروعیت سیاست خارجی عربستان زیر سوال نرود و این خود را در مبارزه فعال تر با تروریسم داعش نشان خواهد داد. پیش بینی من این است این جابه جایی در قدرت می تواند شروع یک تغییر در این کشور باشد که نسل جدید حاکمان سعودی سعی کنند تا با تغییراتی خود را با شرایط جدید تطبیق دهند و از این طریق بر تداوم رژیم خود بیافزایند.

سیاست خارجی امتداد سیاست داخلی است و لازمه تغییر در سیاست خارجی نیازمند تحول در انگاره های سیاست داخلی است. به نظر شما چنین مولفه هایی در سیاست داخلی عربستان دیده می شود که ما را به این نتیجه برساند که در میان مدت موج تغییر به سیاست خارجی این کشور منتج شود؟

بله این بحث درست است اما در مورد عربستان ممکن است برعکس باشد. یعنی جایگاه منطقه ای و بین المللی عربستان مسائل سیاست داخلی این کشور را تحت تاثیر قرار دهد. یعنی تقویت جایگاه خارجی بر وحدت نخبگان حاکم و تداوم حضور در هرم سیاسی قدرت این کشور می افزاید. مثلا جایگاه شیعیان در منطقه و نقش سعودی در عراق و بحرین و یمن قطعا بر وضعیت اقلیت شیعیان در عربستان تاثیر می گذارد. بر همین مبنا است که عربستان مسائل عراق و سوریه و اخیرا یمن را بیشتر از زاویه جلوگیری از افزایش نقش رقیب خود یعنی ایران در این کشورها می نگرد و اینکه روند تحولات سیاسی در این کشورها یعنی از دست دادن موقعیت ژئوپلتیک عربستان در منطقه می تواند به مسائل سیاست داخلی این کشور سرایت کند. چند سال پیش رژیم عربستان با طرح خاورمیانه بزرگ که مبنی را بر توسعه انسانی و امنیت بشری قرار می داد مخالفت کرد چون پایه های رژیم محافظه کار عربستان را هدف قرار می داد.در شرایط کنونی بنظرم این تاثیر حتی بیشتر هم شده  و به همین دلیل است که ملک سلمان تغییراتی در نخبگان ایجاد کرده و مثلا پسر جوان خودش محمد بن سلمان را به عنوان وزیر دربار و وزیر دفاع انتخاب کرده است. با توجه به میزان اهمیت وزارت دفاع در سیستم قدرت سعودی یعنی سفارش تسلیحات به غرب و به خصوص آمریکا و حفظ نظم داخلی چنین انتصاباتی می تواند تعیین کننده باشد. در این چارچوب مثلا رابطه با فرانسه مهم است چون بسیاری از تسلیحات وزارت کشور عربستان سفارش فرانسه است. در مجموع عربستان در پروسه تغییر است و دولت محافظه کار این کشور باید این واقعیت را بپذیرد.

در بالا هم گفتم که تداوم حکومت داری در عربستان  عجیب بنظر می رسد که کشوری در قرن بیست و یکم با سبک و سیاقی که عربستانی ها دنبال می کنند یعنی بدون انتخابات، مجلس، احزاب، حقوق شهروندی زنان و غیره بتواند به کار خود ادامه دهد. نگاه انتقادی جامعه بین المللی یا بهتر بگویم نگاه غربی هم نسبت به این کشور در حداقل است. بی تردید تحولات منطقه ای موج تغییر را به عربستان هم می کشد و همین ضرورت تطبیق با شرایط جدید را در حکومت سعودی فراهم می کند. غربی ها هم مطمئنا کمک می کنند تا عربستان از این تغییرات سریع مصون بماند. به نظر می رسد این فهم در نخبگان حاکم در عربستان به وجود آمده که باور ذهنی تغییر را در ساختار حکومت تئوریزه و نهادینه کنند.

در منطقه خاورمیانه همچنان مسائل سخت بر مباحث نرم اولویت دارد و شاهدیم رقابت تسلیحاتی در میان کشورهای این منطقه پررنگ است و اقتصاد قدرتمندی در خاورمیانه عربی دیده نمی شود ولی ارتش هایی هستند که از تسلیحات فراوان و با هزینه های بسیار بهره مند می شوند. به نظر شما و با عنایت به تغییراتی که در ساختار قدرت در عربستان سعودی محتمل می دانید ممکن است این ذهنیت هم متحول شود؟

خیر حتی ممکن است بیشتر هم شود. خود آمریکایی ها و غربی ها هم منافع دارند و می خواهند تسلیحات بیشتری بفروشند. حال پرسش  این است این همه تسلیحات را برای چه می خواهند؟ نیروی در غرب این باور را جا انداخته که ایران منبع اصلی تهدید است و این تسلیحات  برای مقابله با خطر تهدید نظامی ایران است. منافعی وجود دارند که این باور را ادامه می دهند که بعید است به زودی تغییر کند. البته خرید تسلیحات یک امر واقع گرایانه است و هر کشوری علاقمند به تقویت بنیه نظامی و محافظت از خود است. اما در مورد خریدهای تسلیحاتی عربستان و سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس خطر تهدید کمی اغراق آمیز شده است. شاید باید گفت که دسترسی به این تسلیحات خود نوعی به دست آوردن امنیت است.  یعنی روابط مبتنی بر خرید تسلیحات زیاد جنبه دفاعی و مبارزه با ارتش خارجی ندارد و بیشتر در چارچوب حفظ قدرت نخبگان در نظام سیاسی است. جالب است بدانیم با اینکه ایران کشور بزرگی است و می تواند بیشتر در معرض تهدیدها باشد اما بودجه نظامی ایران از این کشورها کمتر است. استدلال مقابله با اسرائیل و حتی ایران هم غلط است چون  ایران هیچ تهدیدی برای کشورهای عربی نبوده و نیست. بنابراین بیشتر به دلایل تقویت ارتباط  و حفظ جایگاه نخبگان در راس قدرت و هرم سیاسی، روابط درون دایره های قدرت و مسائلی از این قبیل مربوط می شود. به عنوان مثال در ارتشی مانند مصر می بینیم که هزینه ها و امکاناتی  که صرف نیروهای نظامی و امرای ارتش می شود بیشتر برای تقویت جایگاه نظامیان در ساخت قدرت داخلی است تا دفع تهدیدهای خارجی از سوی کشورهای دیگر مثلا اسرائیل که سالهاست برای آنها رفع شده است.  

در خصوص نگرش های سیاست خارجی عربستان  تا چه اندازه می توان انتظار تغییر در این عرصه را داشت؟

سیاست خارجی عربستان هم موضوع انجام تغییر است اما با مقاومت های جدی از سوی نخبگان سنتی هم روبرو است. مثلا سیاست این کشور نسبت به رابطه با ایران بیشتر در چارچوب رفتار و برداشت نخبگان حاکم از نقش سیاسی  ایران در منطقه و جهان اسلام در نظر گرفته می شود.  وگرنه اگر قرار باشد بر اساس منافع ملی این کشور این رابطه مورد توجه قرار گیرد نباید تنش ها با  ایران ادامه یابد. همانگونه که در ایران منافع کشور در این است که با گسترش روابط با عربستان تنش ها با این همسایه قدرتمند در منطقه مدیریت شود. دلیل اصلی عدم تغییر نگاه نخبگان سعودی هم به ضعف و نبود نهادهای مدنی و احزاب باز می گردد که اجازه نمی دهد  در مسائل سیاست داخلی تعدیلی صورت  گیرد.  در نتیجه نخبگان راحت تر می توانند سیاست خارجی را پیش ببرند. مثلا سیاست خارجی عربستان در سوریه بسیار سخت تر تغییر می کند و رژیم سعودی همچنان بر خروج اسد از قدرت و سپس ورود به روند مذاکرات سیاسی برای تعیین آینده سوریه تاکید می کند. این در حالی است که منافع کشور عربستان در تداوم هرج و مرج سیاسی و بحران در منطقه نیست.اما مثلا در سیاست خارجی ایران در سوریه، آیا تهران مثلا تنها به دلیل خواست دولت سوریه  می تواند نیروی نظامی به این کشور بفرست؟ بعید است  چون در ایران بهرحال نهادها و سازمان ها و رساناها و افکار عمومی بر جهت دهی سیاست خارجی تاثیر می گذارند. یعنی مشوعیت عملکرد سیاست خارجی باید پذیرفته شود. در مورد ترکیه و دخالت این کشور در سوریه و عراق هم اینگونه است یعنی  سایر نهادهای قدرت، رسانه ها و افکار عمومی می توانند رفتار این کشورها را تعدیل و یا تشدید کنند. ولی در عربستان چنین چیزی وجود ندارد که بخواهد رفتارهای خارجی این کشور را کنترل یا تعدیل کند. بنابراین شاه جدید اگر بخواهد تغییری در این کشور ایجاد کند باید تدبیری در خصوص سیاست خارجی و ساختار وزارت خارجه انجام دهد، چون سعود الفیصل که به عنوان وزیر خارجه این کشور مشغول فعالیت است چندین دهه است که به این صندلی تکیه داده و نگاه سنتی به برداشت تهدید و مهار رقبا و معادلات  قدرت در عرصه سیاست خارجی این کشور دارد. یعنی یک مسئولیت تاریخی برای ساختار بوروکراتیک سیاست خارجی عربستان ایجاد کرده که تغییر در آن کمی سخت است. اما بنظرم در نهایت تحولات منطقه ای خود عرصه تغییر را به صحنه سیاست خارجی عربستان هم می کشند و در این صورت هرگونه گردش نخبگان و تغییر در وزارت خارجه عربستان به نفع ایران است.  

49308

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.