گسست ادراکی ایالات متحده از تحولات منطقه

سیاسی

پس از گذشت قریب به 35 سال کاملا مشخص شده موقعیت ایران در منطقه به گونه ای ست که باید و نه یک باید تاکتیکی، مجددا مورد ارزیابی قرار گیرد.خصوصا از جانب ایالات متحده که آشکارا خود را مواجه با متحدانی نا سپاس و طلبکار می بیند.

به نظر می رسد تلاش ها بی فایده بوده است. علی رغم کوشش های فراوان ،طي بیش از 3 دهه کشورهای عربی خلیج فارس نتوانستند جایگزین مناسبی برای ایران در منطقه شوند. تلاش هایی در قالب همکاری های دو جانبه نظامی و یا به شکل ایجاد اتحادیه های نظامی و امنیتی،اما همچنان با مشکل تامین امنیت و ثبات در منطقه روبرو هستیم. اکنون پس از گذشت قريب به 35 سال کاملا مشخص شده موقعيت ايران در منطقه به گونه اي ست که باید و نه یک باید تاکتیکی، مجددا مورد ارزیابی قرار گیرد. خصوصا از جانب ایالات متحده که آشکارا خود را مواجه با متحدانی نا سپاس و طلبکار می بیند.
مشکل کجاست؟
بی تردید بخش زیادی از گرفتاری های کنونی به گذشته ایی باز می گردد که تصور می شد تاكتيك شتاب آلود ايجاد اتحادیه های نظامي و امنيتي جديد آنهم با محوريت متحدان عرب ، امکان تامین ثبات سیاسی - اجتماعی و امنیت منطقه ایی را فراهم خواهد آورد. بدون اینکه توجیهات امنیتی آن زمان را نفیا یا اثباتا رد و قبول کنیم ،باید گفت در این تصور 3 نکته بسیار مهم مورد توجه قرار نگرفت.
نخست، فقدان ساختار قدرتمند سیاسی و نظامی در درون این کشورها.دوم، نبود توان برنامه ريزي های تئوریک و عملی در کنار نبود حس مسئوليت پذيري از سوی اعراب.( همچنان كه امروزغير از اين نيست).سوم، معیارقرار گرفتن میزان رضایت رهبران ثروتمند عرب به عنوان شاخص شناخت و ارزیابی اجتماع عربی.
این عوامل درونی، تشکیل ائتلاف های نظامی و امنیتی(مانند شورای همکاری خلیج فارس) و یا همکاری های دو جانبه سیاسی که می توانست رویکردی تاکتیکی داشته باشد راعملا به يك استراتژي بلند مدت ، پر هزينه و مخاطره آميزتبديل کرد. اشتباه محاسباتی آن روز و شرایط جهانی ناشی از جنگ سرد، در نتیجه گیری و درک نهائی از رفتار عربی اینک منجر به آن شده که سیاست منطقه ایی و بین المللی ایالات متحده آشکارا به گروگان اعراب محافظه کار درآید و به عادت سیاسی عجیب و نگران کننده ایی در آنان تبدیل شود، وضعیتی که هم اکنون مشاهده میشود. اعراب به این عادت خو گرفته اند. در یک مورد شناخته شده آنان هرگونه فرآیند رفع اختلاف و تصحیح روابط تهران - واشنگتن مانند حل مناقشه هسته ایی را با کارشکنی روبرو کرده اند.
شرایط منطقه ایی و بین المللی تداوم این وضعیت را غیر ممکن کرده است.نه صرفابه این خاطر که ایران جدید در حال باز یافتن نقش خود در عرصه بین المللی و منطقه ای ست ،آنگونه که رئیس جمهور ایران حسن روحانی از حدود 18 ماه پیش وعده آنرا داده، بلکه بیشتر به این دلیل که تصورو ساختار سنتی شناخته شده جامعه عمومی اعراب در حال فرو ریختن است. فرو ریختنی که تجلی دوباره آن(نه الزاما به صورت دشمنی و رویارویی) معلوم نیست به نفع ایالات متحده و متحدان غربی تمام شود. روزنامه بریتانیایی گاردین آخر هفته گذشته مقاله ایی به قلم مایکل اکسورتی محقق بریتانیایی و مسئول سابق بخش ایران در وزارت خارجه بریتانیا انتشار داد که بسیار مورد توجه قرار گرفت. اکسورتی می نویسد" اوضاع در منطقه خاورمیانه در حال تغییر است.در مواجهه با این تغییرات به نظر می رسد که دولت های غربی به نقطه عطفی رسیده اند".

این کارشناس می گوید" همزمان با این تحولات و با پیشرفت مذاکرات هسته ای ،به نظر میرسد رویکرد ما در قبال ایران نیز تغییر کرده است. من هفته گذشته از این موضوع متعجب شدم که یکی از همکارانم گفت این ایده که ایران نیروی ایجاد ثبات در منطقه خلیج فارس است اکنون به ایده رایج تبدیل شده.این در حالی است ایرانی که عادت کرده ایم آن را دشمن بدانیم بیش از پیش به یک دوست بالقوه می ماند و عربستانی که به عنوان یک متحد با آن روبرو هستیم اگر به دشمن شبیه نباشد اما از آن نوع دوست هایی است که ما را از دشمن بی نیاز می کند".
در تحلیلی مشابه نشریه فارن پالیسی در شماره پایان هفته گذشته خود با انعکاس نگرانی های موجود در واشنگتن در قبال اقدامات اعراب می نویسد"دیوید وینبرگ، یکی از مقامات ارشد بنیاد دفاع از دموکراسی گفته پادشاه جدید عربستان با تامین مالی گروه های رادیکال در افغانستان و همچنین سازمان هایی که به منظور توطئه و حمله علیه آمریکا فعالیت می کردند، همواره در ارتباط بوده است".
اینها تنها مواردی موجب نگرانی نیستند. به همین دلیل اگر به دنبال تامین امنیت و ثبات در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس هستیم، ایجاد تغییرات بنیادین و عبور از سنت های سیاسی شناخته شده به خصوص در قبال ایران ، نه یک انتخاب تاکتیکی که ضرورتی استراتژیک است.

matinmos@gmail.com

کد N702182

وبگردی