• ۶بازدید

فرمانده بسیج درزمان جنگ: امام هشدارداده بودند مواظب باشیدجنگی بین ما وعراق درنگیرد/جنگ چگونه آغازشد؟

جماران نوشت:

محمد علی رحمانی فرمانده بسیج دوران دفاع مقدس ضمن توضیح توصیه های امام خمینی به دولت موقت و شورای انقلاب درباره سیاست دوجانبه مذاکره و آمادگی دفاعی کشور در مواجهه با صدام در دوران قبل از آغاز جنگ، چرایی عدم سیاست گذاری دفاعی و امنیتی مناسب را از سوی دولت موقت مورد سوال قرار می دهد و با تطبیق متن مذاکرات ابراهیم یزدی و صدام حسین و متن مصاحبه صلاح عمر العلی شخص سوم این مذاکره، از پشت صحنه این مذاکره که در مصاحبه چند سال پیش صلاح عمر العلی با شبکه تلویزیونی الجزیره گزارش شده است؛ رویکرد یک سویه دولت موقت را در مواجهه با صدام به چالش می کشد.

حجت الاسلام و المسلمین محمد علی رحمانی، عضو شورای مرکز مجمع روحانیون مبارز و از حلقه یاران مبارز امام خمینی در نجف است که در دوران تبعید ایشان در عراق با هجرت به نجف اشرف، همراهی با استاد خویش را برگزید.
رحمانی همچنین از یاران آیت الله شهید سید مصطفی خمینی، مرحوم حاج سید احمد خمینی و شهید محمد منتظری بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران از اعضای دفتر امام و در دوران دفاع مقدس مسوول بسیج مستضعفین و ستاد جذب و هدایت کمک های مردمی به جبهه شد. محمد علی رحمانی همچنین از اعضای موسس مجمع روحانیون مبارز و عضو کنونی شورای مرکزی آن است.

بخش هایی از سخنان محمدعلی رحمانی:
-در دورانی که امام در عراق تبعید بودند؛ شخص صدام آقای دعایی را خواست و به ایشان گفت که ما برای شما منزل و ماشین و همه رفاهیات را فراهم می کنیم شما به عنوان رابط امام خمینی و رادیو از ایشان بخواهید که اجازه دهند در رادیو از تنب بزرگ و تنگ کوچک و ابوموسی به عنوان جزایر عربی یاد کنید.
-آن ها ساعاتی را در رادیو به آقای دعایی داده بودند و فکر می کردند که می توانند بهره برداری خاص خودشان را از این امتیاز بکنند و تهدید کردند که برنامه را قطع می کنند. ایشان هم موضوع را با امام درمیان گذاشت و امام گفتند که ما حتی از یک وجب از خاکمان نمی گذریم؛ برنامه ما را قطع کنند.
-صدام باید چیزهایی را می گفت که مورد پسند جهان اعراب باشد. بنابراین مدعی بود که این جزایر را شاه ایران به عنوان ژاندارم منطقه تصاحب کرده و خودش الآن می تواند آن جزایر را پس بگیرد. آقای دعایی حرف صدام را به امام انتقال دادند و امام گفتند خب برنامه ما در رادیو تعطیل کنند این که مهم نیست لازم نیست تهدید بکنند ما با شاه جنگ داریم با کشورمان که جنگ نداریم و حتی ذره ی از آن جزایر هم به اعراب ارتباطی ندارد. حتی برخی جاهای دیگر هم برای ما بود و شاه بی عرضه آن را به اعرب داد. ما آن موقع معنای این کلام امام را نمی فهمیدیم. اما بعد که خاطرات علم را خواندیم فهمیدیم که شاه چه خیانتی در حق مردم ایران کرده و چه نقاطی را از دست داده است. این چند بار تکرار شد و آقای دعایی حرف بعث و صدام را برای امام بازگو می کردند و آخرین بار امام تهدید کرد و گذرنامه شان را به آقای دعایی دادند و گفتند که اگر قرار است این کارها را بکنند این گذرنامه من هرجا می توانند من را بفرستند. چند بار امام این تهدید را کردند. این خاطره را من از خود آقای دعایی شنیدم.


-به یاد دارم که شورای انقلاب و هیأت دولت با هم با هلیکوپتر در دوره ای که امام خمینی در قم مستقر بودند؛ خدمت امام خمینی می آمدند. منزل امام منزل آیت الله یزدی بود. در یکی از جلساتی که هیأت دولت و شورای انقلاب با هم آمدند که به گمانم این جلسه قبل از ظهر برگزار شد؛ نوبت من بود که در حیات خلوت منزل امام حضور داشته باشم.
-همیشه یک نفر از دفتر امام در حیات خلوت منزل می نشست. آن روز که جلسه هیأت دولت بود نوبت به من رسید تا آنجا باشم. بعداز ظهر بود امام در را باز کردند وارد حیات خلوت شدند و به من گفتند آقای رحمانی احمد آقا کجاست؟ من کار ضروری دارم مطلبی را یادم رفت به اعضای دولت و اعضای شورای انقلاب بگویم سعی کنید احمد را پیدا کنید تا به ایشان بگویم. اگر نتوانستید با ایشان ارتباط برقرار کنید سریع به من خبر دهید که کار دیگری انجام دهم.
-من دنبال احمدآقا رفتم و به اهل منزلشان پیام دادم که امام منتظر ایشان هستند. حاج احمد آقا وارد منزل شدند تا از من پرسیدند که آقا کجاست؛ امام خودشان در را باز کردند و به هر دوی ما گفتند که بیایید داخل. ما داخل رفتیم امام به احمد آقا گفتند که من فراموش کردم مسئله مهمی را برای آقایان بازگو کنم. شما تماس بگیر یک یا دو نفری که مرضی الطرفین باشند؛ یعنی کسی که هر دو گروه شورای انقلاب و هیأت دولت او را قبول و به او اعتماد داشته باشند؛ خبر کن تا من مطلب را از این طریق به آقایان برسانم. می خواهم مطلبی درباره عراق و درگیری های مرزی را به آقایان بگویم. من نگران آینده هستم.
-دقیقا به خاطر دارم که امام گفتند؛ «من نگران آینده هستم». بعد هم ادامه دادند که لازم نیست همه این افراد با هلیکوپتر بیایند و اینجا این وسایل امنیت ندارند بگویید نمایندگان با ماشین بیایند و فردا حتما این جا باشند.
- فردای آن روز آنجا نبودم و یادم نمی آید چه کسی یا کسانی به عنوان نمایندگان دو طرف به ملاقات امام رفته بودند. اما یادم هست که از احمد آقا پرسیدم؛ آقا چه چیزی گفتند. احمد آقا توضیح دادند: امام شاید بیش از بیست دقیقه با آن نماینده صحبت کرد و به ایشان گفت مطالب من را مو به مو برای اعضای دولت و شورای انقلاب عنوان می کنید؛ اینکه شما صدام را نمی شناسید. من 14 سال در عراق بودم این حزب را می شناسم و به عملکرد آنها واقف هستم. بعثی ها عاملی هستند برای انهدام دین و دیانت. شما نمی دانید که حزب بعث و صدام چه خبیث هایی هستند و هیچ بویی از انسانیت نبرده اند. امروز در جهان عرب خلا لیدری است و یکی از کسانی هم که دنبال به دست گرفتن رهبری است، صدام است. دستیابی به این رهبری و اداره کردن جهان عرب مستلزم دو چیز است یکی جنگ با اسرائیل و دیگری درگیر شدن با غیر عرب و اما اینها که مرد جنگ با اسرائیل نیستند. در جنگ 1967 که جنگ اعراب با اسرائیل است مگر عراق چه کاری کرد که الان برای جنگ با اسرائیل انجام دهد. یا اینکه مرد جنگ با ترکیه باشد که آن هم نیست. آمریکا در شرایط کنونی پشتیبان ترکیه است و عراق جرأت حمله به ترکیه را ندارد. امام تأکید کرده بودند که من نگران صدام به تنهایی نیستم نگران این هستم که با ادعاهایی که در جهان عرب می کند برای ما در جهان عرب مشکل پیش بیاید. به این معنا که همین که صدام با ما وارد جنگ شود از طرف عربستان سعودی، امارات و دیگر کشورهای عربی حمایت شود. جهان عرب به ویژه پادشاهان عرب، تمایل به این جنگ دارند. عرب ها از ما ناراحتند چرا که انقلاب ما مبنای سلطنت آن ها را هم به خطر انداخته است ولی من نگران بالاتر از این هستم.
- در ادامه به افزوده شدن خطر حمایت آمریکا و انگلیس از عراق اشاره می کنند. امام(س) بارها گفته اند که اینها فکر نمی کردند که انقلاب اسلامی پیروز شود و جمهوری اسلامی شکل بگیرد. ارتش عراق و اردن از اول معلوم بود که اهل جنگ اند و بقیه پول می دهند. 70 میلیارد دلار که عربستان در جنگ به عراق کمک کرد الان هم مبلغ کمی نیست چه برسد به 30 سال پیش.
- مرحوم احمد آقا در ادامه توضیح دادند که امام با طرح استدلال های فوق، تأکید می کنند: دولت حتی الامکان کاری کند و طوری «به گفت و گو با عراق بنشیند که با مذاکره، جنگی بین ما و عراق رخ ندهد»؛ تا ما بتوانیم در این چند سال مملکتمان را آباد کنیم که این جنگ ابتدایش هر وقت باشد انتهای آن معلوم نیست.
- مطلب دوم اینکه امام گفته بودند: به دولت توصیه می کنم ما «باید نیروهایمان و مردممان را آماده داشته باشیم، تا اگر چنانچه خدای نخواسته صدام توطئه چنین تجاوزی را عملی کند؛ از همان اول یک ضربه کاری بزنیم تا آنها عقب نشینی کنند و گرنه گرفتار می شویم.»منظور شما گزارشی است که صلاح عمرالعلی از مذاکره صدام با دکتر یزدی در هاوانا ارائه می دهد؟
- من شخصا از شبکه الجزیره مصاحبه صلاح عمر العلی که نماینده عراق در سازمان ملل متحد بود و شخص سوم این مذاکرات بود را مشاهده کردم. توضیحاتی که صلاح درباره صدام می داد دقیقا منطبق بر برداشتی بود که امام از شخصیت او به دولت موقت و شورای انقلاب ارائه داد.
-امام گفتند خب برنامه ما در رادیو تعطیل کنند این که مهم نیست لازم نیست تهدید بکنند ما با شاه جنگ داریم با کشورمان که جنگ نداریم و حتی ذره ی از آن جزایر هم به اعراب ارتباطی ندارد. حتی برخی جاهای دیگر هم برای ما بود و شاه بی عرضه آن را به اعرب داد....این چند بار تکرار شد و آقای دعایی حرف بعث و صدام را برای امام بازگو می کردند و آخرین بار امام تهدید کرد و گذرنامه شان را به آقای دعایی دادند و گفتند که اگر قرار است این کارها را بکنند این گذرنامه من هرجا می توانند من را بفرستند. چند بار امام این تهدید را کردند. مثل این حرف را هم تیمسار فلاحی بعدها زد که به حاج احمد آقا گفتند این جنگ با دو سال تمام نمی شود و با این حمایتی که اعراب از بعثی ها می کنند این جنگ به درازا خواهد کشید.
-من تاریخ دقیق این صحبت را به یاد نمی آورم ولی زمانی بود که امام در قم بودند و تیمسار شادمهر هم رییس ستاد مشترک ارتش امام بودند و درگیری های مرزی را به امام اطلاع می داند.
-امام هشدارداده بودند باید مواظب باشیم جنگی بین ما و عراق در نگیرد و البته همزمان دستور آمادگی ارتش را دادند. شاید سفر آقای یزدی به هاوانا و مذاکره با صدام بعد از همین سخنان امام بود.

-از طرفی تمامی اطلاعات موجود تأیید می کند که صدام اساسا اعتقادی به مذاکره نداشته و به دنبال رفع اختلافات با مذاکره نبوده و تصمیم خود را برای حمله به ایران گرفته بود.

-امام خمینی چقدر هوشیارانه شخصیت صدام را شناخته بودند و چه هوشیارانه به جای اعزام نماینده خودشان اصرار بر اعزام نماینده دولت موقت می کنند. باید شخصیت امام خمینی را شناخته باشید تا عمق استراتژیک نحوه تصمیم گیری ایشان در این باره درک کنید. نکته نخستی که در این باره باید در نظر بگیریم این است که امام خمینی همواره از مذاکرات محرمانه پرهیز می کردند. چنانکه وقتی علم از ایشان تقاضای ملاقات خصوصی کرد نپذیرفتند و وقتی که آیت الله بروجردی از امام تقاضا کرد که درباره موضوعی به عنوان نماینده ایشان به ملاقات و مذاکره خصوصی با شاه بپردازد باز هم ملاقات به تنهایی را نپذیرفتند و موافقت آقای بروجردی را برای این که فردی به عنوان شاهد همراه ایشان باشد؛ گرفتند. از سوی دیگر امام خمینی حتی المقدور از این که در مسئولیت های اجرایی دولت دخالت کنند؛ پرهیز می کنند... ضمن این که تصور کنید؛ اگر صدام می آمد و با نماینده رهبر انقلاب ایران مذاکره می کرد و پس از آن اعلام جنگ می کرد؛ رسانه های داخلی و خارجی امام خمینی را مسئول شکست مذاکرات و آغاز جنگ می دانستند. امام خمینی با شناختی که از صدام داشتند شاید می دانستند که او به دنبال بازی دادن دستگاه دیپلماسی ایران است. این موضوع نشان می دهد که امام خمینی چقدر هوشیارانه شخصیت صدام را شناخته اند و چه هوشیارانه به جای اعزام نماینده خودشان اصرار بر اعزام نماینده دولت موقت می کنند.
-ضمن این که تصور کنید؛ اگر صدام می آمد و با نماینده رهبر انقلاب ایران مذاکره می کرد و پس از آن اعلام جنگ می کرد؛ رسانه های داخلی و خارجی امام خمینی را مسئول شکست مذاکرات و آغاز جنگ می دانستند. امام خمینی با شناختی که از صدام داشتند شاید می دانستند که او به دنبال بازی دادن دستگاه دیپلماسی ایران است.

-گزاره ی آقای دکتر یزدی که «در خوزستان هم چندان مشکلی نداشتیم» با هیچ یک از اطلاعات تاریخی ما از منطقه همخوانی ندارد. بلکه تقریبا واضح است که از منظرهای مختلف به ویژه با توجه به ادعاهای مرزی دشمن، کانون بحران خوزستان بود. بخش عمده درگیری های مرزی ای که تیمسار شادمهر گزارش می داد از خوزستان بود. عراق هم سرانجام از خوزستان به ایران حمله کرد. ضمن این که صدام در ارتباطاتی که با خلق عرب برقرار کرده بود؛ به نوعی توافق و همکاری در این زمینه رسیده بودند؛ که خود امتیاز دیگری برای آغاز حمله عراق از سمت خوزستان به ایران بود.

-در خوزستان درگیری های زیادی بود. با اختلافات میان آیت الله شبیر خاقانی، جریان خلق عرب، مدنی و... آنجا درگیری های خطرناک رخ می داد و برخی به منزل آقای خاقانی حمله کرده بودند و عکس بزرگان و اجداد ایشان را پاره کرده بودند.
- تدبیر شده بود که ایشان نزد امام بیایند امام برای ایشان جا تعیین کرده بودند و من و حاج احمد آقا و چند تن دیگر مجلس درس ایشان می رفتیم و به نوعی می توان گفت که ایشان فقیه منطقه خلیج فارس بود و در انقلاب هم کمک زیادی به ما کرده بود.
-از سوی دیگر جریان خلق عرب به نوعی بقایای جریان شیخ خزعل و استمرار آن بود. قبل از جنگ، خلق عرب برای این روحانی بزرگوار دردسر ایجاد می کردند در خوستان نیز آشوب بر پا می کردند و حتی به صدام هم قول داده بودند که اگر صدام برای خلق عرب در خوزستان حکومت موقت تعیین کند آنها هم خوزستان را تصرف می کنند و به صدام می دهند و زمنیه سازی برای حمله نظامی صدام می شد. از سویی تیمسار مدنی انفجارهایی که توسط خلق عرب انجام می شد را به روحانیونی مثل آقای خاقانی نسبت می دادند و می گفتند که خلق عرب تحت حمایت روحانیون عمل می کنند.
-چون عربی من خوب بود نوارهایی که از استانداری خوزستان و خلق عرب شنود می شد را به من می دادند و از من خواستند که آنها را به فارسی برگردانم و مکتوب کنم و اگر محتوای آنها مطلب مهمی بود، خبر دهم. این عاملی شده بود تا من با مسائل منطقه آشنا شوم. در این میان مشخص شد که ادعاهای آقای مدنی درست نیست و آیت الله خاقانی فردی بری از این اتهامات است. از شبکه الجزیره مصاحبه صلاح عمر العلی که نماینده عراق در سازمان ملل متحد بود و شخص سوم مذاکره صدام و دکتر ابراهیم یزدی بود را مشاهده کردم. توضیحاتی که صلاح درباره صدام می داد دقیقا منطبق بر برداشتی بود که امام از شخصیت او به دولت موقت و شورای انقلاب ارائه داد. توضیحات او به روشنی نشان می دهد صدام به گونه ای فریبکارانه از سویی در مذاکره با دکتر یزدی درباره مذاکره و تبادل هیأت های دیپلماتیک سخن می گوید؛ از سوی دیگر لحظه ای بعد در گفت و گو با صلاح عمر العلی از تصمیم قطعی خود برای جنگ سخن می گوید.
-منفی بافی های آقای دکتر یزدی نسبت به ارتش هرگز با تاریخ و واقعیت تطبیق ندارد. در این زمینه ارتش نیروی قابل اعتمادی بود؛ چنانکه تجارب تاریخی ما چنین می گوید. مگر سپهبد قرنی، تیمسار شادمهر، ظهیرنژاد که اخراجی و یک محکوم به اعدام رژیم شاه بود؛ نبودند. تنها کسی که ارتش را حفظ کرد امام است. بعد از شروع جنگ نفر دوم حامی ارتش آقای خامنه ای است هر کدام هم دلیل خود را دارند. واقعیت این است که ارتش خود را مدیون امام می دانست، به دلیل این که امام بود که در مقابل تندروها ایستاد و ارتش را حفظ کرد. قیاس این ارتش که خود را مدیون امام می دانست در مملکتی که علیه نظام شاهنشاهی انقلاب شده است،با لشکری در عراق که علیه رژیم شاهنشاهی آن کودتا کرد؛ قیاس مع الفارق است.

-امام در برابر این فکر منافقین و حزب توده و گروه های چپ گرای تندروی آن روز که خواهان انحلال ارتش بودند؛ محکم ایستاد و گفت باید ارتش حفظ شود. چطور می توانستیم اسلحه را از 250 هزار نیروهای آموزش دیده کادر یک دفعه بگیریم. در این صورت تنها چیزی که باقی می ماند؛ اسلحه بود. مسئله دفاع از سرزمین کاری به دین ندارد. آقای خامنه ای با راهنمایی آیت الله منتظری اولین کسی است که نماینده امام در شورای عالی دفاع می شود. امام نماینده می گذاشتند که اتفاقی نیافتد.

-با آن همه اعلام وفاداری ارتش می توانستند فرمانده لایق روی کادرهای مخلص بگذارند. باید این نیرو حفظ می شد. این آقایان مثل این که هیچ بلد نبودند.

-در یکی از خاطرات فرمانده هان ژاندارمری ناحیه خوزستان نقل شده است که ارتش عراق رو به روی فارسیان ایران پل می زند که به این سمت بیاید . ژاندارمری آن زمان امکانات زیادی نداشت. با دو توپ 110 و چند توپ 106 مخفیانه آن سمت پل رفتند و برای اینکه عراقی ها پی به حضور آنها نبرند و پلی که ساخته بودند را تخریب کردیم. اولین عقب نشینی عراق در آن منطقه در محله ای به نام فارسیان یا پارسیان بود که به قصد ساخت پل تجهیزات آورده بودند ولی ما با امکانات کمی که داشتیم اجازه ورود آنها را به این سمت رودخانه ندادیم.

 

 

45231

 

کد N663106

وبگردی