رند تحلیل کرد؛

اشتباهات، چشم بستن بر حقایق و جنگها/آنچه آمریکا و چین باید بیاموزند

سیاسی

یک اندیشکده غربی با اشاره به جنگ هایی که از زمان «ناپلئون بناپارت» تاکنون در جهان رخ داده به بررسی این موضوع پرداخته که آمریکا و چین چه درس هایی را از این جنگ ها می توانند بیاموزند.

به گزارش خبرگزاری مهر، در گزارش موسسه رند آمده است: تاریخ جنگ هایی که بوسیله تصمیمات اشتباه رخ داده اند از حمله ناپلئون بناپارت به روسیه گرفته تا حمله آمریکا به عراق نشان می دهد که رهبران این کشورهای متخاصم بر مدل های شناختی و یا موارد ساده شده جهان پیرامون خود تکیه داشته اند که این امر به کلی با واقعیت در تضاد بوده است. 

مطلب «اشتباهات، چشم بستن بر حقایق و جنگ ها» مثال های تاریخی از اشتباهات استراتژیک مربوط به جنگ و صلح ها را تحلیل کرده و چند مثال از تصمیم گیری ها را که بر این موارد اثر گذاشته اند ارائه کرده و سپس این موارد را به تنش های آمریکا-چین مرتبط می کند.

غرور رهبران، فراست، اعتماد به نفس کاذب، و بیزاری و دوری جستن از دانستن موجب شده تا آنها (رهبران کشورها) از اصلاح مدل های شناختی خود خودداری کنند. با این وجود مشاوران و بورکراسی ها می توانند با ارائه پادمان ها (حفاظت ها) ی کافی و یا تزریق ترس نابجا و یا شجاعت بی دلیل موجب تشدید تفکرات غلط و ناقص رهبران شوند. 

بسیار محتمل است که وقوع جنگ میان آمریکا و چین بر اثر اشتباهات باشد و نه بر اساس منطق و قصد قبلی. اکنون مدل ها و الگوهای شناختی آمریکا و چین از یکدیگر بر اساس عدم اعتماد است که این امر می تواند فهم اشتباه و یا داوری غلط یک و یا هر دو طرف را بدنبال داشته باشد امری که منجر به ایجاد بحران و احتمالا وقوع جنگ می شود. اگر چه رهبران فعلی چین و آمریکا بطور بی سابقه ای به اطلاعات دسترسی دارند اما هیچ اطمینانی در این رابطه وجود ندارد که آنها در هنگام مواجه شدن با گزینه های که متمرکز بر جنگ و صلح هستند به خوبی از این اطلاعات استفاده کنند. به اعتقاد نویسنده این مطلب، رهبران چین و آمریکا می توانند از این نوشتار بهره ببرند. 

یافته های کلیدی 

اشتباهات استراتژیک زمانی می توانند رخ دهند که رهبران بر مدل های شناختی ناقص و معیوب از حقیقت تکیه کنند و کسی نباشد که این مشکل را برطرف کند.

- اشتباهات استراتژیک می توانند نتیجه دریافت های اشتباه، خودپرستی، تکبر، غرور و گستاخی، و ایده های بزرگ اما ناقص باشند. کوچک انگاشتن دشمن و مشکلات و مدت زمان جنگ، اطمنیان بیش از حد به نقشه های جنگی، نادیده گرفتن اینکه ممکن است مطلبی غلط باشد، کم اهمیت دادن به گفتگو و بی میلی به انجام دادن آن و نکوهش مشاوره های مستقل و مجازات مخالفان نیز در اشتباهات استراتژیک نقش دارند.  

- این شرایط بویژه زمانیکه با خطرات بیش از حدی که بر پایه اعتماد بیش از حد برتوانایی فردی جهت اداره امور درهم آمیخته شوند خطرناک می شوند. 

کلید پیوند میان شکاف مدل های ناقص و حقیقت عینی اطلاعات است، که به وفور وجود دارند و باید از آنها به خوبی استفاده کرد. 

- تصمیم گیران ممکن است بیشتر پذیرای اطلاعاتی باشند که که از نظر آنها حمایت می کنند و علاقه ای به اطلاعاتی که تفکرات انها را به چالش می کشد نداشته باشند. 

- موسساتی که به تصمیم گیران نزدیک هستند نیز می توانند چنین برداشت های ذهنی از واقعیات داشته باشند. 

- موسسات حکومتی در برابر اشتباهات استراتژیک به پادمان ها (امور حفاظتی) وابسته نیستند. 

- در مورد اینکه رهبران و موسسات چگونه از اطلاعات استفاده می کنند نیازمند توسعه هستیم تا رهبران به مدل های شناختی بهتری رسیده و تصمیمات بهتری بگیرند.  

توصیه ها  

- یک واحد مشاوره استراتژیک در شورای امنیت ملی تشکیل شود که به تمامی اطلاعات و بهترین قابلیت های تجزیه و تحلیل دسترسی داشته باشد. این واحد موظف است که تحلیل های بی طرف به رئیس جمهور و سایر اعضای شورای امنیت ملی ارائه کند. پیش بینی موفقیت ها، گزینه ها، احتمالات و تهدیدات نیز بر عهده این واحد خواهد بود. این روند با امتیاز اجرایی همراه می شود و بازده این واحد می تواند به عنوان حافظه تاریخی و حتی حافظه عمومی مطرح باشد.  

- واحد مشاوره استراتژیک باید بر اساس بالاترین استانداردهای موجود شکل بگیرد. این واحد مسئول بازبینی و محاسبه تحلیل هایی خواهد بود که توسط موسسات وابسته به تصمیم سازان (همچون وزارت خارجه، دفاع و شورای امنیت ملی) انجام شده است. 

- تحلیل های مستقلی که توسط واحد مشاوره ارائه می شوند باید برای به روز کردن اطلاعات و تجزیه و تحلیل های موجود استفاده شوند. 

- روسای جمهور امریکا و چین باید روابطی را ایجاد کرده و  نشست های مرتبطی را برگزار کرده و خطوط ارتباطی ویژه ای نیز میان آنها وجود داشته باشد. این دو رئیس جمهور نیازمند تسهیل در ارتباط با یکدیگر و راحت بودن دسترسی به اطلاعات هستند. 

- ارتباطات بین موسسات امریکایی و چینی باید بر اساس مذاکرات اقتصادی و استراتژیک دو کشور باشد. این ارتباطات باید با هدف ارائه اطلاعات درست و جلوگیری از بروز اشتباهات باشند. 

- ارتباطات اطلاعاتی باید ادامه داشته و افزایش پیدا کنند بویژه آنکه این ارتباطات باید شامل مراکز استراتژیک آمریکا و چین باشد.

وبگردی