۱

ما و ساختار نظام جدید قدرت در صحنه بین المللی

  • ۹بازدید
  • ۱ رای
  • ۰ دیدگاه
روابط بین الملل

پس از پایان جنگ جهانی اول که به صلح پوتسدام انجامید، در سالهای 1947 الی 1953 در واقع شکل ظاهری جنگ جهانی تغییر کرد و حالت نزاع جدیدی به خود گرفت.

مجید خیری

مقدمه:
پس از پایان جنگ جهانی اول که به صلح پوتسدام انجامید، در سالهای 1947 الی 1953 در واقع شکل ظاهری جنگ جهانی تغییر کرد و حالت نزاع جدیدی به خود گرفت. این روند با پیمان تیتو - استالین آغاز و سپس با طرحهای ترومن و مارشال تکمیل شد و مرحله اول جنگ سرد نام گرفت. در سالهای 1985 الی 1991جنگ سرد دوم در جهان نضج یافت. در سالهای آخر جنگ سرد دوم، در نتیجه جنگ فرسایشی شوروی - افغانستان و نا امیدی کشورهای بلوک شرق از ایدئولوژی کمونیسم و در نهایت، قراردادهای گورباچف با رونالد ریگان و جرج بوش پدر (روسای جمهور وقت آمریکا)، نظام دو قطبی فروپاشید. با اضمحلال نظام بین المللی دو قطبی، مذاکرات سران کشورهای قدرتمند جهان برای شکل گیری نظمی جدید به سرعت آغاز شد. در حقیقت این مذاکرات تا کنون لحظه ای متوقف نشده و از همان زمان مذاکرات گورباچف - ریگان ادامه داشته و روند تکاملی خود را طی کرده است.

نگاهی به وضعیت فعلی
1. جمهوری اسلامی ایران
علیرغم تضییقات بسیار زیاد تحریمهای یک و چندجانبه ایران توانسته است در عرصه های علمی، فناوری های نوین، هسته ای، نظامی و سیاسی منطقه ای و بین المللی دستاوردهای خیره کننده ای داشته باشد، ضمن اینکه این کشور چشم طمع به هیچ کشور دیگری ندارد و این نکته موجب نگرانی فزاینده قدرتهای بزرگ است و همه آنها در مقابل هیات ایرانی مذاکرات هسته ای می نشینند تا راهی برای مهار ایران بیابند.

2. روسیه:

رویارویی روسیه با غرب در یوگسلاوی، اولین مذاکرات خصمانه بلوکهای قدرت جهانی بود که به نفع غرب خاتمه یافت. در نتیجه آن، روسیه دریافت که شکل گیری نظام جدید قدرت با جنگ مستقیم ثمری ندارد. این کشور همکاری با ناتو و نفوذ در جبهه غرب با هدف اثر گذاری مخرب در آن را سازماندهی کرد و از سوی دیگر منافع اقتصادی- تجاری و اولویت بخشی به مسایل گاز و نفت و بدست گرفتن مدیریت انرژی اروپا را در دستور کار قرار داد. در جریان جنگ لیبی و همچنین عراق، روسها منافع زیادی بدست نیاورند، ضمن اینکه شرکای استراتژیک نظامی و امنیتی خود را از دست دادند.
بحران اکراین از سوی غرب هشداری به روسیه است. غرب با نادیده گرفتن وضعیت فعلی کریمه، تلاش می کند اکراین را از حوزه منافع استراتژیک روسیه جدا و آن را به مرزهای این کشور،کریمه و مولداوی محدود سازد. البته روسیه ضمن نارضایتی از این موضوع در بحث سوریه و سایر کشورهای خاورمیانه ادعاهایی دارد. روسیه نیز علیرغم تحریم با قدرتبه پیشرفتهای خود ادامه می دهد.

3. چین:
در این میان، چین با موتور محرکه اقتصادی خود بشدت با فقر داخلی دست و پنجه نرم کرد تا توانست پس از سالهای متمادی در عرصه اقتصادی، حرف اول جهان را بزند . این مهم، به بهای سکوت این کشور در تمامی عرصه های تقسیم و تسهیم منافع سیاسی در جهان، حاصل شد. چین در سالهای اخیر توانست با 2هزار و 210 میلیارد دلار صادرات جایگاه قدرتمند ترین کشور صادرکننده جهان و سومین واردکننده جهان بعد از آمریکا و اتحادیه اروپا را به خود اختصاص دهد.
چین می رود که بازارهای مالی بخشهای وسیعی از جهان از جمله در اروپا و آمریکا را از آن خود کند. امروزه جا که در آن پول و اعتبار جریان دارد، چین در مرکز آن قرار دارد.پرسشی که اذهان را به خود مشغول داشته این است که با توجه به روند رشد اقتصادی چین، این کشور در دهه های آتی چه نقشی را در عرصه بین المللی خواهد داشت؟

4. آمریکا:
آمریکا سردمدار لیبرالیسم و دمکراسی در جهان، از تاریخ 11 سپتامبر 2001 برند منحصر به فرد امنیتی و نظامی جهان را از دست داده و با مشکلات بحران مالی جهان که آهنگی کند ولی درازمدت داشت درگیر بوده و هست و امروزه حاکمان آن موجی از بدبینی و سوء تفاهم و مشکلات عدیده سیاسی و مالی با دیگر کشورها را با خود یدک می کشند. یک بار تعطیلی دولت اوباما بخاطر اختلافات با سنا و این روزها خطر تعطیلی مجدد دولت آمریکا، مشکلاتی هستند که این کشور را ناگزیر از تغییر وجهه و موضع در عرصه داخلی و خارجی نموده است.

5. اروپا:
اروپا که در دهه های گذشته مظهر زندگی آرام، امن، پر طمطراق و رضایتبخش اتباع، مهاجرین و اقوام و همچنین بخشهای مختلف اقتصادی این کشورها بوده امروزه ضمن رنج بردن از آثار بحران مالی جهانی، بیکاری و تحصن های پی در پی و از سوی دیگر نگران تبعات ناشی دستورات آمریکا در قبال الزام رعایت تحریم کشورهای دیگر نظیر ایران، روسیه و سایرین می باشد. اتحادیه اروپا در حالیکه در باتلاق فشار ناشی مراکز مالی کنترلی آمریکا و از دست دادن منافع اقتصادی خود دست و پا می زند ، در شعار جاه طلبانه گسترش حوزه جغرافیایی اتحادیه اروپا نیز فرومانده است. این کشورها به تحولی بزرگ در عرصه سیاست جهانی نیاز دارند و بازنگری در نظام مدیریت سیاسی و امنیتی جهان را ضروری می دانند و عملا خود را درگیر اقدامات مربوط به ائتلاف مبارزه با تروریسم ساخته اند. اختلافات این کشورها با آمریکا در برخی مسایل تا اندازه ای علنی شده و بعضا در برخی موارد نظیر قضیه «به رسمیت شناختن فلسطین» بصورت یک جانبه عمل می کنند و در مجالس خود مصوبه هایی را نیز به تصویب می رسانند و این نشانه ای از علاقمندی آنها به شکل گیری نظمی جدید در جهان است.

نگاهی به تحولات اخیر جهان که در بردارنده نشانه هایی از تسریع در روند اصلاح ساختار نظام جدید قدرت در جهان می باشد:
- اوج گیری روند اسلام خواهی در جهان علیرغم تمامی سیاه نمایی های انجام شده،
- بی نتیجه ماندن مذاکرات مربوط به نزاع روسیه با کشورهای غربی در خصوص اکراین، تحریم مقامات روس توسط اتحادیه اروپا و تحریم گازی اروپا توسط روسیه،
- اطاعت محض عربستان سعودی از فرامین آمریکا در بازار بین المللی نفت و گاز که منجر به سقوط قیمت نفت گردیده،
- همچنین حضور کمرنگ مردم آمریکا در انتخابات، شکست انتخاباتی دمکراتها و برکناری وزیر دفاع آمریکا، و به تبع آن تحولات حقوق بشری و نا آرامیهای روزانه در آمریکا (جریانی که به نزاع سیاه و آبی Black and Bleu Conflict مشهور شده است)،
- اظهارات اخیر اوباما در زمینه های حقوق بشری که از موضع ضعف بیان گردید،
- اختلاف نظر غربیها با پوتین در اجلاس سران در پکن که به شکل زایدالوصفی در رسانه ها انعکاس یافت،
- عدم توانایی غرب در بحرانهای امنیتی افغانستان، عراق ، سوریه، سودان، لیبی و ...
- اخبار جدید الانتشار آمریکا در خصوص شکنجه افراد توسط آمریکاییان،
- بحران هویت و بحران اقوام و مهاجرین در کشورهای غربی از جمله اوجگیری افراط گرایی سلفی گری و نازیسم جدید در آلمان) و همچنین درگیری اطلاعاتی کشورهای غربی با یکدیگر، ضرورت داشتن قدرت اقتصادی متعادل تری در میان اروپائیان احساس می شود.

همگی مواردی هستند که از یکسو ضعف مدیریت هر یک از اعضای قدرتمند شورای امنیت را نشان می دهند و از سوی دیگر ضرورت تعامل و همپوشانی و توزیع قدرت و تصمیم گیری کلان در عرصه بین المللی بین این کشورها را نمایان نموده است.

نظام بین المللی در حال شکل گیری
با عنایت به اینکه بزرگترین مراکز ذخایر نفتی و گازی جهان در خاورمیانه قرار دارد و بدلیل به هم ریختگی کشورهای سوریه، عراق، افغانستان، مصر و لیبی و درگیری های بحرین و تحت فشار بودن ایران، موقعیتی فراهم شده که قدرتهای بزرگ، نقشهای خود را در برخورد با این واحدهای سیاسی بطور دقیق تعریف نموده و هریک نقش پلیس خوب یا بد را ایفا می کنند و سرانجام منابع و ذخایر را بین خود تقسیم نمایند.

برخی کارشناسان معتقدند اگر تحریمهای جمهوری اسلامی ایران برداشته شود بازار ایران مانند بخش اعظم تمامی بازارهای جهان به کالاهای چینی اختصاص خواهد داشت، زیرا کالاهای گرانقیمت غربی قادر به رقابت با قیمت کالای چینی نخواهند بود. اما آنچه موجب توافق همه اعضای 1+5 در خصوص ادامه تحریم گردیده و ایران تا کنون با از خود گذشتگی و نجابت آن را تحمل نموده، این است که اقتصاد ایران می بایست لاغر شود، امری که ایران هرگز نمی پذیرد.
از منظر غرب، مادامی که ایران مانند عربستان مطیع و گوش به فرمان آمریکا باشد، مشکلاتی نظیر هسته ای، حقوق بشر و تروریسم در جهان نخواهد داشت. برخی معتقدند در صورت رفع تحریمها، ایران با سرمایه های کلان نفتی می تواند یکی از کشورهای قدرتمند رقیب برای اعضای شورای امنیت باشد. در حقیقت بزرگترین عامل ترسناک جمهوری اسلامی ایران برای قدرتهای بزرگ، همانا اسلامیت نظام و هدایت نیروهای اسلامی و انقلابی در جهان است که می توانند به سادگی و بی مهابا جامعه ای را متحول کنند.

در شرایط کنونی کشورهای قدرتمند، تلویزیون و رسانه ها وسیله ی اشاعه ترور و خشونت شده اند. در این رسانه، تصاویر شگفت انگیز از وقایع خشونت بار در حوزه خونریزی ، قطع کردن بی رحمانه اعضای بدن انسان و نظایر آن توسط تروریستها که عموما از مناطق دوردست جهان گزارش می شود، مستقیما جلوی دیدگان انسانها رژه می روند و احساس شدید ضرورت ایجاد امنیت (جمعی و فردی) را در ما تحریک می کنند. در این فرایند، «گزارشگر» ناخواسته ترور را اشاعه می دهد و همزمان کار او، وظیفه ای برای «خدمت به امنیت» محسوب می شود. این موضوع کاملا ملموس است که تلویزیون تلاش می کند آنچنان ما را در صحنه خشونت و ترور قرار دهد که گویی ما را در مرز هرج و مرز بی نهایت، نجات می بخشد. این قطعات فیلم کاملا حساب شده و دقیقا مهار شده، جلوی چشم نسل ما بالا و پایین می روند تا نظم خاصی را القا کنند و امری عادی شوند. دو نفر از نویسندگان به نام او لوفلین و هوسکین،کتابی به نام « تلویزیون و ترور ، زمان درگیری و بحران مجادله خبرها» نوشته اند و در آن تلاش کرده اند که قدرت تلویزیون در درگیر ساختن ملتها با ترور و خشونت و از سوی دیگر آسمان و ریسمان بافتن تلویزیونها برای محتوا بخشیدن به جریان شکل دهی افکار عمومی در قرن بیست و یکم را به رخ بکشند.

قدرتهای بزرگ تلاش می کنند که تحریمها وقتی برداشته شود که بصورت موازی پروژه های بزرگ اسلام هراسی و اسلام گریزی نظیر رفتار وحشیانه «داعش»در عراق، النصره در سوریه، الشباب در آفریقا و غیره اوج گرفته و تا به آنجا پیش برود که در افکار عمومی جهان، تلقی از اسلام و مسلمان، معادل « مخوف» باشد و هیچکس در جهان علاقه ای به شنیدن صدای اسلام نداشته باشد در حالیکه رشد روز افزون علاقمندان به اسلام در غرب، حتی از نوع سلفی آن تعجب همگان را برانگیخته است.
در خصوص عربستان، بنظر می رسد با توجه نقش اخیرش در بازار فعلی نفت، در نظام جدید قدرت در جهان، این کشور درسیطره استراتژیک آمریکا باقی خواهد ماند و قوای انگلستان نیز در بحرین در کنار چاههای نفت عربستان به همین منظور خیمه زده اند. بنا براین، معلوم می شود که این حوزه در اختیار مدیریت چه کشورهایی قرار خواهند داشت.

در عراق تلاش قدرتهای بزرگ این است که دولتی را بعد از داعش در مناطق شما و غرب روی کار بیاورند که بر منابع نفتی شمال و غرب این کشور مسلط شود و از منابع نفت و گاز این کشور، اروپا را بهره مند سازد. چین و روسیه نیز در تلاشند تا در این کشور بهره ای داشته باشند و عدم برخی تفاهمات دراین منطقه و سوریه، به مسایل اکراین متصل می شود که در اجلاس سران اپک به اختلافی بزرگ مبدل شده است.
همانگونه که در جریان مذاکرات هسته ای مشهود بود، ارکان نظام آینده قدرت در جهان، 6 کشور آمریکا، روسیه، چین، انگلستان، آلمان و فرانسه خواهند بود. تلاش می شود ژاپن که در ساختار جدید بسیار تضعیف شده، تحت مدیریت استراتژیک و همکاری مشترک با چین و آمریکا قرار گیرد. مردم آمریکای لاتین تا قرن آینده در وضعیت مشابه اوضاع کنونی زندگی خواهند کرد.
از نظر تحلیلگران تلاش قدرتها بر این است که اسراییل بدون صهیونیسم در همسایگی کشور مستقل فلسطین بعنوان کشوری با رای آزاد اتباع فلسطینی و سایر اقوام باقی بماند. البته بر اساس نزاع سیاسی - امنیتی که در جریان است تلاش اروپا بر این استوار است که سوریه، لبنان و اسراییل در حوزه منافع اروپا قلمداد گردند و آمریکا در این منطقه صرفا یاری دهنده اروپا باشد. هرچند کارشناسان سیاسی کشورهای منطقه و همچنین روسها، این تقسیم بندی را نتیجه نقطه نظرات غلط قدرتهای غربی می دانند. کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران و لبنان نیز دیدگاه خاص خود را نسبت به این منطقه دارند.

4949

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.