۲

نصرت الله تاجیک از جنبش دانشجویی قبل انقلاب می​ گوید/دانشجویان از اول در پی تغییر رژیم بودند

  • ۸بازدید
  • ۲ رای
  • ۰ دیدگاه
نصرت الله تاجیک,دانشجو

ایرانیان روز 16 آذر را که روز شهادت 3 دانشجوی دانشگاه تهران به دست عوامل رژیم شاه است را به عنوان روز دانشجو گرامی می دارند.

سوگل نورمحمد: جنبش دانشجويي پيش از انقلاب يک رکن مهم در پيروزي انقلاب بوده است. اين موضوع را مي توان از تعداد دانشجويان فعال پيش از انقلابي که بعد از انقلاب مسئوليت پست هاي حساس کشور را به دست گرفتند، فهميد. نصرت الله تاجيک يکي از آن دانشجويان است. وي که از سال 51 تا سال 55 دانشجوي دانشگاه علم و صنعت بوده است، يکي از فعال ترين نيروهاي انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت بوده است و در طول تحصيل خود 3 بار طعم زندان را چشيده است.

خاطرات او از فعاليت هاي دانشجويي پيش از انقلاب شنيدني است و همين مسئله ما را بر آن داشت که از او دعوت کنيم که در کافه خبرآنلاين بخشي از اين خاطراتش را بيان کند. تاجيک در اين گفت و گو به بررسي ادوار جنبش دانشجويي از سال هاي دهه 20 تا زمان پيروزي انقلاب اسلامي پرداخت. اگرچه او پس از انقلاب تحصيلاتش را تا مقطع دکتري ادامه داد اما از آنجا که اين کار را در خارج از کشور انجام داد نتيجتا از جنبش دانشجويي پس از انقلاب سخني به زبان نياورد.

در خاطرات او گاه نام هاي آشنايي نيز شنيده مي شد. مثلا در يک بخشي از اين گفت و گو از محمود احمدي نژاد و مجتبي هاشمي ثمره نام برد. او گفت که تا زماني که او در دانشگاه بوده است احمدي نژاد فعاليت چنداني در دانشگاه نداشته است. مشروح اين گفت و گو در ادامه مي آيد:

جنبش دانشجویی قبل از انقلاب چگونه بود و انجمن های اسلامی چگونه شکل گرفته اند و شما چه جایگاهی در این جنبش داشته اید؟

بعد از تبعید رضا شاه در سال 1320 و جانشینی فرزندش، شاه جوان با ايجاد فضاي باز در سال‌هاي اوليه اجازه فعالیت سیاسی را بر خلاف پدرش داد. تشكيل احزاب سياسي و شدت گرفتن رقابت‌ها ميان جناح‌هاي مختلف سياسي انجمن‌هاي دانشجويي تشکیل و آنان نيز به تدريج تحت تاثير فضاي سياسي حاكم بر جامعه قرار گرفته و فعاليت سياسي نيز علاوه بر فعاليت‌هاي صنفي در آنها معمول شد. ابتدا در سال 1323 در چند دانشكده انجمن‌هاي دانشجويي تشكيل شد كه به فعاليت‌هاي صنفي مي‌پرداختند البته اسامي همه يكسان نبود و بعضا شوراي صنفي دانشجويان نیز ناميده مي‌شدند. طبيعي بود كه اين انجمن‌ها با توجه به جو جامعه در آن مقطع زماني كه بيشتر فعالان سياسي ايران داراي گرايشات چپ و انديشه ماركسيستي بودند، توسط افرادي با تفكرات غيرمذهبي اداره مي‌شد. بنابراین جنبش دانشجوئی همواره در طول تاریخ خود دارای بخش مارکسیستی و مذهبی بود. نخستين انجمن اسلامي دانشجويان به رهبري مرحوم محمد نخشب، دانشجوي علوم سياسي با همكاري آقايان مرحوم مهندس شكيب‌نيا، مهندس جلال آشتياني و حسين عالي، ابن شهيدي (شهيد ثالث) و منصور بيگي دانشجويان پزشكي، مهدوي شهرضايي دانشجوي رشته معقول و منقول و چند نفر ديگر شكل گرفت و از مرحوم مهندس مهدي بازرگان كه در آن زمان ديگر دانشجو نبود نيز براي سخنراني دعوت مي‌كردند در سال 1323 در دانشگاه تهران تشكيل شد. بعدها انجمن‌هاي مشابهي در دانشگاه‌هاي مشهد، شيراز و تبريز نيز تشكيل شد و به مرور به ساير شهرها رسيد. بنابراین به صورت کلی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، انجمن های دانشجوئی و انجمنهای اسلامی دانشجوئی که هم فعالیت صنفی داشتند و هم فعالیت سیاسی خود بخشی از جنبش های دانشجویی کشور محسوب می شدند. تقریبا از اواخر دهه 1320 یعنی سال های 27 و 28، با ورود نسل جدید از دانشجویان فعال مذهبی و سیاسی اداره انجمنهای اسلامی توسط شخصیت هایی همچون مهندس سحابی و عده ای دیگر از دانشجویان آن زمان در دانشگاه صورت میگرفت که بعنوان تابلوی جنبش دانشجویی عمل می کردند.

از جهت عقیدتی و ایدئولوژیک در حقیقت در آن زمان یک سری حلقه های مطالعاتی در تهران و شهرستانها شکل گرفته بود که جنبش دانشجویی را پشتیبانی و تغذیه تئوریک می کردند. در راس و محوریت این حلقه ها یک روحانی و یا کسی که دارای بار مذهبی و یا فعالیت های ایدئولوژیکی بود قرار داشت، مانند مرحوم دکتر شریعتی، سید مرتضی شبستری و آقا رضا اصفهانی که  من در حلقه درسی این دو بزرگوار بودم و حق بزرگی بر گردن من دارند. اقا رضا اصفهانی مجتهد بود و تحصیلات حوزوی در نجف داشت ولی لباس روحانیت را کنار گذاشته بود و به مباحث فلسفه،منطق،علم اقتصاد و علوم اسلامی آگاهی وسیعی داشت. یا آقای سید مرتضی شبستری ایشان علم تفسیر می دانست و از مفسرین به نام و طراز اول قرآن بود ایشان هم در راس حلقه ای به نام مسجد ارک یا مسجد محمدیه میدان خراسان قرار داشتند. هر تعدادی از دانشجویان حول یکی از این حلقه ها تغذیه ایدئولوژیک می شدند و به مباحث اسلامی و مبارزاتی و تبیین اسلام سیاسی و چگونگی تدوین راهبرد مبارزاتی با استفاده از منابع غنی اسلامی مسلط میشدند. البته حلقه های دیگری هم بودند مانند حلقه مسجد جلیلی، حللقه مسجد قبا که دوستان ما دردانشگاههای دیگر تهران در آنها حضور می یافتند و بعد در مراسم کوه و یا ملاقاتهای دو و چند گانه مطالب و مباحث رد و بدل می​ شد.

 این فعالیتهای دانشجوئی چه در داخل و چه خارج دانشگاه مجموعه جنبش دانشجوئی را شکل می دادند که یا از پایگاه دانشگاه به مبارزه با رژیم شاه می پرداختند و یا جذب سازمانهای مبارز و مسلح میشدند و از آن پایگاه مبارزات خود را ادامه میدادند. و لذا قسمت عمده نیروهای مبارز از طریق دانشگاه و توسط جنبش دانشجوئی تامین میشد. این روند تا سالهای 49 و 50 ادامه داشت تا دو سازمان مبارز چریکهای فدائی و مجاهدین خلق اعلام موجودیت کردند. ضربات ساواک به این دو سازمان هم جامعه را آگاه کرد و هم حساس و لذا مبارزات دانشجوئی در سالهای اولیه دهه 50 نگذاشت شعله مبارزه خاموش شود. این حرکت از سال های 50 تا 52 به اوج خود رسیده بود، در سال 52 یک اتفاق بسیار خوب برای کشورافتاد،یعنی رژیم شاه با افزایش درآمد حاصل از نفت کشور رو به رو شد، از دو طریق افزایش درآمد های نفتی  در دانشگاه های کشور اثرات مثبت گذاشت اول، در حقیقت شاه با پول بیشتری که حاصل از درامدهای نفتی بود دانشگاه ها ی کشور را توسعه داد و ظرفیت پذیرش را بالا برد و تعداد بیشتری جوان توانست. دوم شاه  برای طرح های عمرانی و کارمندان اداری در اداره ها ومراکز خود  احتیاج به مهندسین و نیروه های تحصیلکرده و خبره داشت، بنا براین میزان پذیرش دانشگاه ها بسیار بالا رفت و جامعه شاهد افزایش دانشجو در کشور بود، در نتیجه از پایین ترین اقشار جامعه هم جوانان به دانشگاه راه یاقتند. تا قبل  از افزایش درآمد های نفتی رژیم، بدلیل کم بودن ظرفیت دانشگاهها بیشتر قشر شهری که از تحصیلات پایه و امکانات آموزشی و کلاسهای کنکور برخوردار بودند و عموما" کسانی وارد دانشگاه ها می شدند که داراری تمکن مالی بودند. اما بعد از این قضیه  و اینکه کمکهای مالی بلاعوض و یا وام تحصیلی و کمک هزینه که تحصیل را راحت و رایگان مینمود باعث شد از قشرهای ضعیف جامعه به سمت دانشگاه ها سرازیر شوند. و این قشر نیز عموما" مذهبی بودند و لذا در این سالها یک نیروی مذهبی انگیزه دار و مبارز که آمادگی جذب به مبارزات دانشجوئی و تقویت جنبش دانشجوئی کشور را داشت وارد دانشگاههای کشور شد.

از چه زمانی تظاهرات جنبش های دانشجویی به جامعه رخنه کرد و مردم توانستند در تجمعات شرکت کنند؟

همانگونه که عرض کردم یکی از ویژگیهای اصلی دانشجوهای قشرضعیف جامعه در آن زمان این بود که به شدت مذهبی بودند، از سال 52 ناخداگاه بخش مذهبی جنبش دانشجویی تقویت شد و یکسری عوامل دست به دست هم داد تا در سال های 52 و 53 در تاریخ تحولات مبارزاتی و جنبش دانشجویی جو جامعه همچنان سیاسی تر و فعال تر شود. در سال 52 ساواک یک اشتباه کرد و محاکمه گروه گلسرخی را علنی کرد. خود دادگاه و شهادت مرحوم گلسرخی هم بر گرایش بیشتر جامعه به مسائل سیاسی تقویت کرد و مردم نسبت به مبارزه با رژیم کمی بیشتر کشش پیدا کردند. در سال بعد یعنی 53 نیز با شدت گرفتن فعالیتهای مبارزاتی دانشگاهها و تشدید فعالیت جنبش دانشجوئی و مبارزات مسلحانه حوادثی همچون تظاهرات معروف به مسجد ارک در وسط تهران و اطراف بازار و میدان ارک و شهادت حمید خلیلی از دوستان فعال و مبارز ما در مسجد علم و صنعت و ممنوع المنبر شدن مرحوم شهید مطهری فعالیتهای علنی دانشجویان زیاد شد. یعنی در این دو سال تظاهرات در سطح جامعه شدت گرفت ،چرا که تا آن سال تظاهرات بیشتر در داخل دانشگاه ها بود در این سال ما  سعی کردیم مبارزات را به سطح جامعه بکشانیم ، در حقیقت این هدفی بود که میخواستیم در طول مبارزات به سرانجام برسانیم.

آقای تاجیک هدف مبارزات دانشجوئی در آن زمان چی بود؟

هدف اصلی فعالیت و مبارزات جنبش دانشجویی در یک مدل مثلثی سه وجهی تعریف می شود. هدف ما کشاندن مبارزه دانشجویی از سطح دانشگاه به داخل جامعه بود که این کار در سال 52 و53 مهیا شد ، برای اینکه بتوانیم  جامعه را آماده و حساس و سیاسی بکنیم تظاهرات زیادی را به راه می انداختیم این نکته را هم نباید نادیده گرفت که مدل مبارزاتی حضرت امام

مجموعه تحولات سالهای بعد از 50 و مخصوصا" اشتباهات فاحش ساواک در سالهای 52 و 53 منشا شدت گیری اصلی مبارزات جنبش دانشجوئی شد. این مسئله به نوبه خود باعث تشدید جو سیاسی در دانشگا ها و جامعه شد ، یعنی دانشجویانی که  حتی انگیزه کمتری نسبت به بقیه داشتند وارد مبارزه شدند. بنا براین به همان میزانی که دانشجو در دانشگاه های کشور پذیرفته شد  به همان مقدار هم زندان های سیاسی هم پر شد. در حقیقت اگر شما به آمار ورود زندانیان دانشجویان سیاسی نگاهی بیاندازید متوجه این قضیه خواهید شد. به طور مثال زندان اول بنده در ابتدای 53  و زندان دوم  در انتهای 53 بود مثلا" اگر در زندان اول با 10 دانشجو هم سلول بودم در زندان دوم با 50 نفر دانشجو هم سلول شدم. البته نمی خواهم بگویم میزان دانشجویان سیاسی 5 برابر شد زیرا در زندان دوم با واقعه مسجد ارک تعداد بسیار زیادی دانشجوی دانشگاههای مختلف تهران دستگیر شدند. ولی کاملا مشخص بود که حجم زیادی دانشجوی مذهبی انگیزه دار وارد دانشگاهها و تقریبا" به همین نسبت دانشجوی سیاسی وارد زندان ها شدند و مبارزات را قوی و شدید تر کردند.

آیا جنبش های دانشجویی به تغییر رژیم هم فکر می کردند؟

همانطور که گفتم هدف اصلی جنبش های دانشجویی، مردمی کردن مبارزات بود ، در حقیقت راهبرد ما پیوند زدن دانشگاه با جامعه بود یعنی ما تمام تلاشمان این بود که تمام تظاهرات داخل دانشگاه را به خیابان ها بکشانیم، حدودا  از سال 51 تا 54 تلاش های ما شروع شد وتوانستیم از دانشگاه علم و صنعت مبارزه را به میدان هفت حوض بکشانیم . قبلا" بدلیل بیابانی بودن اطراف دانشگاه فقط تا فرجام می توانستیم بیائیم زیرا شمال و شرق دانشگاه بیابان بود و غرب هم فقط چند خیابان بود و باز بیابان میشد و لذا راه ما برای حضور در میان مردم فقط جنوب بود. در دانشگاه تهران کار بسیار راحت تر بود یک حرکتی که انجام میشد خیابان انقلاب را هم سریع فرا می گرفت. قطعا" تغیر رژیم هم جزو اهداف دانشجویان بوده و جنبش دانشجویی و مبارزات دانشجویان شعار مبارزه با استبداد وپشتوانه استبداد و امپریالیسم داشتند. شعارهای دانشجویان آن زمان در جنبش مبارزه با رژیم برای سرنگونی رِژیم شاه بود.

آیا نهضت آزادی هم شعار سرنگونی شاه را داشتند؟

خیر. حضرت امام هم در سال 42 این شعار را نداشت. آقای مهندس بازرگان و همراهانشان در آغاز این هدف را نداشته و این گونه فکر نمی کردند چرا که در اولین بیانیه ها واهدافشان این سرنگونی را مطرح نکردند و به مبارزه پارلمانی و در چهارچوب قانون اساسی معتقد بودند. البته مرحوم بازرگان در دفاعیه اش در دادگاه در سال 1341 نوشت و خواند که ما یعنی نهضت آزادی آخرین گروهی هستیم که در چهارچوب قانون اساسی مبارزه و دستگیر شده ایم. یعنی بعد از ما بدلیل رفتار غیر قانونی و خشن ساواک دیگر کسی این راه را نخواهد رفت و کیفیت مبارزه عوض خواهد شد. ولی جنبش دانشجویی واقعا متفاوت بود البته بعضی عناصر نهضت آزادی هم در فعالیت و مبارزات دانشجوئی شرکت داشتند ودخیل بودند ولی این دو از جهت سازمان متفاوت و جدا از هم فعالیت می کردند. یکی سازمان مشخص و چارچوب دار نهضت آزادی بود و آن یکی جنبش دانشجویی بود که خصوصیات جنبشی و نهضتی خود را شامل می شد ولی اهداف جنبش کاملا ضد استبداد و ضد رژیم شاه و ضد استثمار بود.

مدل سه وجهی جنبش دانشجوئی را توضیح می دهید؟

مجموعه حوادث جنبش به آنجا ختم شد که در سالهای 52 و 53 جنبش دانشجویی از نظر عضو گیری و فعالیت مبارزه و پر شدن زندان های سیاسی به اوج خود رسید و تاثیر به سزایی روی جنبش داشت. در این سالها جنبش در داخل و خارج کشور پیوند بسیار نزدیکی باهم داشتند مواد فعالیت دانشجویان خارج از کشور را داخل کشور تامین می کرد. در مدل سه وجهی جنبش دانشجویی که بنده برای تبیین فعالیت و جهتگیری جنبش دانشجوئی آن را ترسیم کردم در یک راس تئوریک وراس دیگرعملیاتی و آخرین راس هم طراحی مشخص شده است. در قسمت تئوریک ما به دنبال تحقق نظری تشکیل توسعه ساختار حفظ قدرت شبکه های اجتماعی  در پرتو اهداف، عملکرد و شرایط جنبش دانشجویی آن زمان بودیم. جنبش به دنبال این بود که شبکه های مختلف اجتماعی را فعال کند آن هم در 35 سال پیش دقیقا در زمانی که امکان عصر حاضر  و تکنولوزی ارتباطات وجود نداشت. تنها تلفن و تلویزیون و رادیو که آن هم در اختیار رژیم شاه قرار داشت ،تنها وسیله ارتباطی میان اعضای جنبش یک تلفن و ارتباطات افراد با یکدیگر بود که به صورت خوشه ای با هم ارتباط داشتند. هر یک نفر یک خوشه مشخص و واحد برای خودش داشت وهر خوشه ای که لطمه می خورد همان یک نفر صدمه می دید بقیه اعضا در امان بودند.اما در قسمت عملیاتی تلاش برای سیاسی کردن جامعه بود یعنی سیاسی کردن خانواده ها از طریق گفتگوهای اقناعی و رو در رو و جامعه ،حساس کردن آنها به مسائل اجتماعی بود از طریق تولید محتوا بیانیه و کشیدن  تظاهرات به خیابان ها این اقدامات مهیا می شد.

جایگاه احمدی نژاد در جنبش دانشجویی دانشگاه علم و صنعت در پیش از انقلاب کجا بود؟

آقای احمدی نژاد در سال 1354 تازه وارد دانشگاه شد، در آن سال هم در مبارزات و فعالیتهای داشجویی فعال نبود. او ویژگیهای خاص حودش را داشت و بیشتر ارتباطاتش در آن سال ها با دانشجویانی بود که اشتهار به عضویت در انجمن حجتیه داشتند. وی با آقای مجتبی هاشمی ثمره که خیلی هم وی را قبول داشت وتعداد دیگری در ارتباط نزدیک بود. به صرف اینکه آنها فعالیت شان در انجمن حجتیه بود ما هم به آنها بعنوان فرد مذهبی احترام می گذاشتیم ولی اینها هیچیک در حلقه دانشجویان مذهبی و مبارز نبودند. البته نمی خواهم قضاوت ارزشی کنم بلکه انجمن حجتیه روش خاص خودش در مسائل سیاسی را داشت و قائل به مبارزه علیه رژیم شاه نبود. من خودم سه چهار ماهی مسائل تشکیلاتی انجمن را آموزش دیدم و از من تعهد گرفته شده بود که فعالیت سیاسی نکنم ولی بعد از دستگیری و زندان اول که آزاد شدم انجمن رابطه اش را با من قطع کرد و برای من قابل فهم بود و آنها بدنبال اهداف خودشان بودند. البته احمدی نژاد در سلسله مراتب باز هم نسبت به هاشمی ثمره در رده پایین تری قرار داشت، چرا که ایشان ورودی 54 بود و از ورودی های جدید محسوب می شد اما هاشمي ثمره به نظرم باید ورودي 52 باشد و نسبت به احمدی نژاد سال بالايي محسوب مي شد. احمدی نژاد از دانشجویان ورودی جدید بود و با من هیچ رابطه و همکاری نداشت و او را نیز من در هیچ برنامه ، فعالیت، اعتصاب و یا تظاهراتی که در دانشگاه برگزار میشد ندیدم. او در سال54 وارد دانشگاه ومن هم در سال55 دستگیرو زندانی شدم. بنابراین وقتی با دوستان که صحبت می کردیم حالا چه داخل و چه خارج زندان حتی کسانی هم که بعد از من در دانشگاه بودند احمدی نژاد را به عنوان یک نیروی مبارز نمی شناختند. اگر دقت کنید در حلقه اطرافیان وی در دوران ریاست جمهوری اش نیز فقط دو نفر از علم و صنعتی ها بودند هاشمی ثمره و محصولی که دلایل خاص خود را داشتند و احمدی نژاد از دانشجویان مبارز علم و صنعت که کادرهای مسلمان، مبارز و خوش فکر که اتفاقا" در صحنه های گوناگون مدیریت کشور هم بودند اصلا" استفاده نکرد!

بعدها شنیدم در اوائل انقلاب احمدی نژاد با تعدادی از دوستانش نشریه ائی به نام جیغ و داد را چاپ و منتشر و بعضی اقدامات ضد نیروهای غیر مذهبی دانشگاه را هدایت می کردند. اما این که از نظر ارگانی چقدر با جنبش و مبارزات دانشجوئی علم و صنعت قبل و بعد از انقلاب ارتباط داشته اطلاع دقیقی ندارم ولی اگر فعالیتی میداشت به یکی از حلقه های مبارز وصل میشد و با سایرین مرتبط میگردید که نشد. یعنی ایشان در جای دیگری تبلور نداشت و مثلا به عنوان اینکه جزء انجمن دانشجوئی باشد نبود. گفته شده در جریان تسخیر سفارت سابق آمریکا بعنوان نماینده دانشگاه علم و صنعت بیشتر بدنبال اشغال سفارت روسیه بوده که صحت و سقمش را نمیدانم ولی بعید نمیدانم زیرا تا حدی به روحیه و مسئولیتش در آن نشریه می خورد.

می توانید تیپ بندیهای دانشجوئی آن زمان را برایمان توضیح دهید؟

در آن سالها در دانشگاه ها  به صورت کلی چند تیپ وجود داشت . مذهبی و غیر مذهبی . عده ای مذهبی بودند و کار سیاسی انجام نمی دادند، مانند همین انجمن حجتیه و امثال آقای احمدی نژاد و دوستانشان، عده ای هم مذهبی بودند کار سیاسی نمی کردند اما حمایت شدیدی از مبارزات دانشجوئی داشتند و جنبش دانشجوئی را حمایت و همراهی میکردند یا لااقل کارشکنی نمی کردند. یعنی اگر بطور مستقیم در تظاهرات دانشگاه شرکت نداشتند اما مخالفت هم نمی کردند و یا با عملشان همراهی می نمودند. اما عده ای هم مذهبی بودند و هم در  فعالیت های سیاسی بودند و در همه تظاهرات و اعتصابات شرکت می کردند. اینها هر تظاهراتی هر مبارزه ای هم که بود پای قضیه می ایستادند.آن دسته دوم که بیان کردم  ما را حمایت می کردند یعنی زمانی که ما می خواستیم تظاهرات راه بندازیم آنها هیچ گاه ممانعت نمی کردند.

پایگاههای جنبش دانشجوئی در دانشگاه کجا بود؟

هر دانشگاه فرق میکرد ولی دانشجویان از هر امکانی استفاده میکردند. در مورد علم و صنعت مطلب مهمی که جا دارد در اینجا بیان کنم نقش مسجدش درمبارزات بود. یعنی پایگاه مسجد برای ما به عنوان یک نقطه وصل محسوب می شد، که میتوانستیم مبارزه را سازماندهی کنیم و جو مذهبی را داخل دانشگاه بدمیم. یعنی تنها پایگاهی هم که توانستیم از آن شروع به مبارزه کنیم وبعد بتوانیم در مرحله بعد و کتابخانه، گروه کوه و تئاتر و فیلم و بقیه موارد را بعد از سال 54 به دست خود بگیریم. مسجد علم و صنعت به دلیل اینکه مکانی بود که نیروهای مذهبی را به هم وصل می کرد ما از آنجا استفاده های بهینه فراوانی کردیم. البته دانشجویان غیر مذهبی بیشتر از گروه کوه و سایر امکانات صنفی که در اختیارشان بود استفاده میکردند که عموما" هم امکانات بیشتری نسبت به دانشجویان مذهبی داشتند. ولی واقعا" نقش کیفی مسجد بالا و خوب بود.

نقش دانشگاه علم و صنعت در ایجاد مبارزات  جنبش دانشجویی به چه صورت بود؟

ریشه و سابقه دانشگاه علم و صنعت به سالهای قبل از 1320 بر میگردد که دانشسرای عالی تشکیل و مسئولیت تربیت دبیر فنی برای هنرستان های کشور را بعهده گرفت. این مجموعه اولین مرکز تأمین کننده مهندسان کشور با توان عملیاتی بالا بود. یعنی از زمان نوسازی صنعتی در زمان رضا شاه این مجموعه مهندس تربیت کرده است. اولین اعتصابات کشور نیز در سال 1314 که مقارن با تاسیس دانشگاه تهران بود در همین مجموعه در مخالفت در اعزام به سربازی صورت گرفته است. از جهت صنفی و سیاسی انجمن دانشجوئی علم و صنعت در اختیار دانشجویان غیر مذهبی بود و اصولا" تا سال 1351 که من وارد این دانشگاه شدم مدریت انجمن دانشجویی با دانشجویان غیر مذهبی بود و در این سال فقط یکی از دانشجویان مذهبی توانست وارد هیئت رئیسه انجمن شود. یعنی افزایش دانشجویان مذهبی در این سال و فعالیت آنها برای مشارکت در یک تشکل صنفی باعث شد در سال 51 اولین دانشجوی مذهبی به هیئت رئیسه انجمن دانشجوئی وارد شود. دو نفر از دوستان که مشهدی و یکی قبلا" زندان رفته بود و دیگری بعدا" دستگیر و زندانی شد عضو انجمن شدند. بنابراین قسمت مذهبی جنبش دانشجوئی دانشگاه  علم و صنعت بیشتر از سال 51 شروع به فعالیت نمود. در سالهای قبل هم دانشجویان مذهبی حضور داشتند ولی خیلی نمود پیدا نکرده بودند. از سال 50 بود که تعدادی از دانشجویان مبارز و مسلمان توسط ساواک دستگیر شدند که بعضی کوتاه مدت و بعضی بلند مدت در زندان بودند. بعضی از آنان بعد از زندان جذب سازمانهای مسلح و مبارز شدند. البته دانشجویان غیر مذهبی هم در این سالها اگر بیشتر از دانشجویان مذهبی دستگیر نشده باشند کمتر نبودند ولی هر چه به انقلاب نزدیکتر شدیم با افزایش دستگیری و زندانی دانشجویان مذهبی مواجه شدیم. بنده از 51 تا 55 در دانشگاه بود و در این فاصله و در حین تحصیل سه باربه زندان رفتم .در فواصل این سال ها و بعد از ماجرای سال 54 سازمان مجاهدین توانستیم گروه کوه، فیلم و بعضی فعالیتهای دیگر صنفی را بطور مجزا و توسط دانشجویان مذهبی تشکیل دهیم. از فعالیت های دیگرمان راه اندازی کتابخانه دانشجویی بودکه بخش کتاب های مذهبی کتابخانه دانشجوئی را اداره می کردیم که در رساندن کتابهای ممنوعه مذهبی به دانشجویان خیلی موثر بود. این ها مجموعه کارهایی بود که ما در کنار فعالیتهای مبارزاتی و سازماندهی تظاهرات در دانشگاه علم و صنعت انجام می دادیم.

البته ازسال  54- 55 یک قسمت اعظم نیروهای مبارز جنبش دانشجویی علم و صنعت اعم از مذهبی و غیر مذهبی دستگیر شدند و به زندان ها منتقل شدند. تعداد نیروهای مذهبی خیلی بیشتر از دانشجویان غیر مذهبی بود. درسال 54 کار مبارزاتی ما با مارکسیست ها جدا شد  و یک مقداری فعالیت خود انجمن دانشجویی و بخش مذهبی  انجمن دانشجویی بیشتر مشخص شد و همه چیز بر دوش بچه های مذهبی بود.

 آیا جنبش های دانشجویی و آن سطح از مبارزات مردمی بعد از انقلاب باز هم به وجود آمد یا خیر؟

در انقلاب طبیعتا مقداری از دانشجویان جنبش دانشجوئی جذب کارهای اجرایی شدند و همچنان بعد از انقلاب فرهنگی هم یک مرتبه جوجامعه به شدت عوض شد. آن چیزی که  شما در صحن دانشگاه مخصوصا بعد از انقلاب بیشتر شاهد بودید واقعا با آن رخداد هایی که قبل از انقلاب اتفاق افتاد بسیار متفاوت بود. در قبل از انقلاب مابه این نتیجه رسیده بودیم دانشجویان در دانشگاه ها همواره  نقش مدیریتی وتعیین کننده و نقش کارهای صنفی را  بر عهده دارند و قشرتاثیر گذار و مرجعی در کشور محسوب می شوند

ولی متاسفانه  بعد از انقلاب احساس می کنم که این مسئله تقریبا از بین رفته و به شدت نقش دانشج در کشورمعکوس شده ،به جای این که این روند روز به روز بهترشود و دانشجویان دانشگاه ها نقش بیشتر و پررنگ تری را در جامعه داشته باشند  در حال پسرفت می باشد. اگرما به همان روند گذشته ای که رفته بودیم واقداماتی که در کارهای صنفی و تشکیلاتی انجام می دادیم همچنان و در عصر امروز هم میتوانستیم مدیریت دانشگاه را هم در دست بگیریم در انتخاب اساتید و انتخاب رئیس دانشکده ها و نقش داشته باشیم. دانشجو باید عمل سیاسی اجتماعی و مسئولیت پذیری را از صحنه دانشگاه بیاموزد تا وارد جامعه و حتی مسائل زندگی خصوصی خودش شود که بتواند پخته تصمیم بگیرد. دانشجویان ما باید با توجه به نوسازی کشور و جوان بودن جمعیت و تازه تاسیس بودن حکومت که یک نیرو و پتانسیل بالنده لازم دارد خود عهده دار این مسائل جامعه باشد. در جمهوری اسلامی متاسفانه این روند لطمه خورده که باید کالبد شکافی شود و درمان گردد و جوانان ما در دانشگاه انگیزی سیاسی اجتماعی و مشارکت در فعالیتهای خیریه و داوطلبانه پیدا کنند. یعنی به جای اینکه  فعالیتهای نسلهای قبلی دانشجوئی ادامه پیدا کند و نقش دانشجو را در دانشگاهها بیشتر شود نقش  دانشجو کمرنگ تر شده و دانشگاه ها بیشتر حالت دولتی پیدا کرده است در حالیکه بسیار از امور دانشگاهها میتواند و باید توسط خود دانشجویان اداره شود تا هزینه ها کاهش پیدا کند. هم هزینه محصولاتی که در دانشگاه تولید و به دانشجو ارائه میشود و هم هزینه و بودجه جاری دانشگاه و مخصوصا" کادر اداری و بجای آن اساتید و نیروهای متخصص جذب و کیفیت دانشگاه بالا رود.

جوان یک انرژی و پتانسیلی بالایی دارد، با نصرت الله تاجیک که پا به سن گذاشته بسیار فرق میکند. یک جوان جاه طلبی اش، اندیشه ها وآمال و ایده هایش با من بسیار متفاوت است ،اگر این عوامل را ما درست به کار نگیریم جوانان ما  به راه خطامی روند ،این یک واقعیت زندگی در جامعه امروزی است. چرا که درس دانشگاه وقتی از جوان نمیگیرد به عنوان مثال ،من در دوران تحصیل سه بار دستگیر شدم سه باربه زندان رفتم ، در طی سه سال و نیم هم توانستم دوره لیسانس را تمام کنم. بنابراین وقت دانشجو باید به نحوی در مبارزات در انجمن ها و جنبش ها پر شود تا کار آزموده و ابدیده شود و به جامعه وارد شود. تا اهدافی را که مطابق معیار های جامعه است دنبال کند همچنین به علت نیرو و پتانسیل فراوان جوانان باید از آنها در کار های اجرایی و دانشگاهی استفاده شودکه متاسفانه عکس این قضیه دیده می شود. البته بنده به دلیل درگیری در کار های اجرایی در کشور از  بعد انقلاب خیلی نزدیک به  دانشگاه نبودم .همچنان به دلیل مسئولیت هایی که به من سپرده شده بودوقت نمیکردم از نزدیک جویای احوالات دانشگاه ها و جنبش های دانشجویی باشم  ولی در نگاه به این مسئله کاملا به وضوح مشخص می شد که روند خوبی را طی نمی کنیم. چند سالی که در خارج از کشور  دوران تحصیلی مدیریت و دکترای بتن را طی می کردم متوجه  تفاوت جو بازسایر کشور ها ازایران شدم یعنی باید به صراحت گفت که آنها در قسمت انجمن دانشجویی خیلی قوی ترو موثر تر عمل می کنند از اجاره دادن خانه و خوابگاه تا سایر امکانات و کارهای هنری غیر هنری و کارهای سیاسی دانشگاه در اختیاردانشجویان قرار دارد آنها احزاب قویتری دارند  وخودشان از قسمت دانشجویی عضوگیری می کنند وشاخه دانشجویی دارند با این حال انجمن دانشجویی آنها قویتر از ایران است. لذا من احساس می کنم روند خوبی را در ارتباط با این سازماندهی دانشجویان در چند قسمت  بعد از انقلاب دنبال نمی کنیم. یکی در شکلگیری نقش و مسئولیت پذیری شان کمتر موثریم ، دو درپر کردن اوقات مفیدشان مقصریم، سه در جهت دهی آیندشان هیچ اقدام و فعالیتی را انجام نداده ایم و صنعت و دانشگاه تقریبا" دو راه متفاوت و جدا را میروند و دولت باید اقدام جدی و سریعی داشته باشد. یعنی یک جوان 18 ساله ای که تازه ازدوره دبیرستان خارج می شود فکر خام و  طبیعی همراه اوست که وظیفه ما این است که  افکار این جوان را پرورش دهیم که متاسفانه این اقدامات انجام نشده، خیلی از مشکلاتی که در جامعه با آن روبه رو می شویم به دانشگاه ها و مراکز علمی بر می گردد چرا که نتوانستیم آنها رابرای پذیرش مسئولیت ها در جامعه آماده کنیم ،کسی که هیچ مدیریت و مسئولیتی را عهده دار نبود در نتیجه قدرت تعامل ندارد و آستانه صبر وتحمل اش به شدت کم است تا شما بهش بگویید مثلا امروز یه اتفاقی افتاده، نمیخواهد قبول کند  بنابراین اولین برخورد در این جوان ایجاد می شود و در روحیه و تعاملش اثر منفی میگذارد.

آقای تاجیک ایا این خاطرات را مکتوب کرده اید؟

نوشته شده و مراحل نهائی بازبینی را می گذراند که خوشبختانه دو جلد پرونده زندانهای قبل از انقلابم از سوی مرکز اسناد وزارت اطلاعات بدستم رسید. کار ارزشمندی شده بود که تمام اوراق پرونده اسکن شده بود که جای تشکر دارد. حدود سیصد سند بود که مجموعه ذیقیمتی است و اطلاعات فراوانی که من اطلاع نداشتم در میان آنها بود و لذا خود کتاب اصلی خاطراتم که محوریتش با جنبش دانشجوئی دانشگاه علم و صنعت در فاصله سالهای 51-55 بود را موقتا" کنار گذاشتم و روی این اسناد کار کردم. این مجموعه الان آماده و در شرف ارسال برای یکی از ناشرین علاقمند به ادبیات و اسناد انقلاب است. در مرحله بعدی سعی میکنم مجموعه اصلی خاطرات را به دست نشر بسپرم تا محققین و نسل جوان بتواند از این اطلاعات و تجربیات استفاده کند.

2929

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.