سیسی نه ناصر است، نه سادات و نه مبارک

عبدالفتاح السیسی,حسنی مبارک,مصر,محمد مرسی

دکتر عبدالامیر نبوی در گفتگو با خبرگزاری خبرآنلاین تاکید می‌کند که هم مولفه هایی برای خوشبینی به آینده مصر وجود دارد و هم شواهدی که نشان دهد اوضاع در این کشور نگران کننده است.

سعید جعفری پویا:  در حالیکه چند ماهی از مشروع شدن قدرت یابی ژنرال عبدالفتاح سیسی می گذرد و سرهنگ دیروز رئیس جمهور قانونی امروز مصر شده است، سیر حوادث و تلاطم های فراوان در سپهر سیاسی سرزمین فراعنه ادامه دارد. فتاح سیسی که با وعده اصلاح اقتصاد، بازگردادن ثبات و ایجاد آرامش در سیاست خارجی توانست در انتخابات یک طرفه چیزی نزدیک به صد در صد آرا را به دست آورد حالا و پس از گذر از دوران آرامش پادگانی با چالش های درونی مواجه شده است. طرفداران اخوانی هایی که قلع و قمع شده اند کم کم دوباره از سطوح زیرین معادلات سیاسی و احتماعی مصر خارج شده و  برای ژنرال خط و نشان می کشند تا نشان دهند بازی هنوز تمام نشده است. دکتر عبدالامیر نبوی معتقد است هم مولفه هایی برای خوش بینی به آینده مصر وجود دارد و هم شواهد و قرائنی برای اینکه چشم انداز مطلوبی برای این کشور متصور نباشیم. این کارشناس برجسته مسائل خاورمیانه تاکید می کند که مرسی و اخوان المسلمین خود یکی از بانیان کودتا در مصر بوده اند. آنها با رفتارهای سوال برانگیز خود در عرصه سیاست داخلی و خارجی چشم انداز نگران کننده ای را پیش روی گروه های سیاسی و نظامی مصر قرار دادند. در ادامه مشروح گفتگوی خبرآنلاین با دکتر عبدالامیر نبوی، عضو هیئت مدیره موسسه مطالعات اجتماعی و فرهنگی را می خوانید:

 از بیش از یک سال پیش در پی تحولاتی و اتفاقاتی که برخی آن را کودتا می خوانند و برخی دیگر سکانس دیگری از انقلاب آقای ژنرال عبدالفتاح السیسی به قدرت رسید. این تغییر چقدر بر اثر اشتباهات اخوان المسلمین و به ویژه محمد مرسی بوده، چقدر متاثر از رفتارهای سیاسی درست یا غلط مخالفینی چون محمد البرادعی بوده و تا چه اندازه از روحیه و ذات بناپارتیستی جامعه مصر نشات می گیرد؟

تحولات مصر که بازتاب زیادی در جهان عرب داشته محصول و برآمده از رویدادهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مصر و همچنین نقش برخی از بازیگران منطقه ای و بین المللی است. رویدادی که در 30 ژوئن 2013 رخ داد و طی آن محمد مرسی از قدرت برکنار شد، نتیجه هم بازیگری آن بازیگران و هم اثرگذاری پررنگ متغیرهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مصر بوده است.

اگر بخواهیم این رویداد و حوادث متعاقب آن را از منظر نقش اخوان بررسی کنیم، مساله شاید از ماههای قبل از ژوئن 2013 آغاز نشد، بلکه از 25 ژانویه 2011 شروع شد؛ یعنی در خلال بحث های جدی درون ساختار اخوان که در برابر این رویداد بسیار مهم، یعنی جنبش وسیع اجتماعی ضد مبارک، بایستی چه موضعی اتخاذ کرد؛ عده ای که بیشتر متعلق به نسل جوان اخوان بودند به همراهی با جنبش اجتماعی و مشارکت فعالانه علیه حکومت مبارک تمایل داشتند، اما عده ای دیگر خواهان تداوم سیاست سنتی اخوان و تلقی آن به عنوان یک گروه عقیدتی - اجتماعی و فعال در امور خیریه بودند. در این میان، نسل جوان توانست خواست خود را بر نسل محافظه کار تحمیل کند و در نتیجه اخوان به حمایت از جنبش مردمی البته با مقداری تاخیر وارد میدان شد. بعد از آن موضع گارد قدیمی تغییر کرد و ظاهرا در پاسخ به فشار نسل جوان جمعیت، سیاست فعال و رادیکالی را اتخاذ کرد، ولی نحوه برخورد گارد قدیمی با مسائل و حوادث مختلف، اختلافات درون اخوان را تشدید کرد.

این اختلافات و رقابت های درونی در مقاطع گوناگونی تا قبل از ریاست جمهوری محمد مرسی خود را نشان داد، به ویژه مواردی که امروزه به عنوان اشتباهات رهبران اخوان ذکر می شود؛ به عنوان نمونه، اخوان اعلام کرده بود در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدا معرفی نمی کند در حالی که دو نامزد (خیرت الشاطر و محمد مرسی) معرفی کرد؛ اخوان اعلام کرد چون زیاده خواه و انحصارطلب نیست در انتخابات پارلمانی برای کسب 30 درصد کرسی ها تلاش می کند، بعد اعلام کرد برای کسب 50 درصد کرسی ها فعالیت می کند و در نهایت مشخص شد حتی تقلب رخ داده است و اینها کرسی های مستقل ها را نیز در اختیار گرفته اند؛ اخوان وعده داده بود در کمیته تدوین قانون اساسی ائتلاف می کند و نقش سایر گروه ها را در نظر می گیرد، اما کاملا یک دست عمل کرد؛ و موارد دیگری از این دست. در تمامی این حوادث رد اختلاف نظر شدید درون ساختار اخوان و تحمیل نظر گارد قدیمی در رهبری پیدا بود که منجر به جدایی برخی از فعالان سرشناس اخوانی هم شد. در هر صورت، رویداد 30 ژوئن نتیجه سیاست های اشتباه اخوانی بود و اینکه تصویر یک گروه سیاسی نجیب، وفادار به دموکراسی و متعهد به ارزش های دموکراتیک کاملا رنگ باخت.

در دوره یک ساله ریاست جمهوری مرسی هم این اشتباهات وجود داشت، ضمن آنکه تلاش برای اخوانی کردن برخی از نهادها به طور جدی شروع شد؛ از جمله طرح بازنشست کردن تعداد زیادی از قضات مصر در همین راستا تلقی شد، کنار گذاشتن محمدحسین طنطاوی و سامی عنان دو فرد برجسته در فرماندهی ارتش مصر که برجای مانده از دوره مبارک بودند و برکشیدن عبدالفتاح السیسی ابتدا به عنوان اقدامی در جهت مدرن کردن ارتش تلقی شد اما در ادامه تلاشی در جهت اخوانیزه کردن نهادهای گوناگون مصر ارزیابی گردید. همچنین در این دوره یک ساله، به رغم هشدار تعدادی از گروه های سیاسی، مرسی و دولتمردانش نتوانستند ائتلافی میان نیروهای سیاسی و احتماعی برای تفاهم بر سر مسائل اساسی و بنیادین کشور و نحوه مواجهه با این مسائل به وجود بیاورند.

در بعد خارجی نیز آنها حمایت بازیگران منطقه ای و بین المللی را به سرعت از دست دادند. اخوان تلاش داشت که نشان دهد انقلاب 25 ژانویه در روابط و سیاست خارجی مصر نیز اثرگذار بوده است، این مسئله به خودی خود ایراد ندارد اما نحوه اجرای آن سبب شد بازیگران منطقه ای و بین المللی در مورد نیت و توانایی مدیریت اخوان به تردید بیفتند. می دانیم که سیاست خارجی مصر در دوره مبارک بر حفظ رابطه استراتژیک با ایالات متحده و عربستان سعودی تمرکز و تاکید داشت و مهمترین پرونده منطقه ای آن هم پرونده فلسطین و ایفای نقش برادر بزرگتر میان گروه های فلسطینی بود.

اخوان سعی کرد رابطه استراتژیک با آمریکا و عربستان را حفظ کند ولی موازنه سازی هایی انجام دهد. سفر به چین، ایران و بروکسل در این راستا و البته ایجاد بازارهای جدید برای کالاهای مصری و کسب درآمدهای جدید خارجی بود. این سیاست به این دلیل که با دقت و درستی دنبال نشد از سویی سبب ایجاد تردید بین متحدان استراتژیک سابق مانند عربستان و آمریکا شد و از سوی دیگر پای بازیگران جدید را به هم به طور جدی در بازی باز نکرد؛ مثلا گسترش رابطه به چین تردید آمریکا را برانگیخت و بحث گسترش رابطه با ایران و ترکیه، اسرائیل و عربستان را همزمان نگران کرد، اما نوع عملکرد مرسی سبب شد تردیدهایی نیز در ایران پدید آید.

درست است که گفته می شود مرسی در مدت یکسال ریاست جمهوری اش زمان کافی برای اجرای سیاست هایش نداشته است، اما مسئله اینجاست روند و عملکرد وی در سیاست داخلی و خارجی نمی توانست نتیجه مشخص، مثبت و روشنی داشته باشد. در بعد اقتصادی، اخوان در این یکسال به جز مقداری شعار و تکیه بر اینکه اقتصاد اسلامی راهگشاست، کار خاصی صورت نداد. مهمترین طرح اقتصاد اخوان (النهضه) با شعار «بیایید با هم مصر را بسازیم» بود که عملا یک سری شعار و توصیه تبلیغاتی بود. خود اخوانی ها هم ظاهرا متوجه شده بودند که توانایی راهبری امور سیاسی داخلی، روابط خارجی و یا اقتصاد را ندارند، به همین دلیل رو به ماجراجویی آوردند. نوع موضع گیری مرسی در برابر تحولات سوریه و سپس اتیوپی - بر سر بحران آب و ایجاد سد النهضه در آن کشور - تلقی ماجراجویی را به وجود آورد؛ امری که از سوی ارتش مصر با آن مخالفت شد و از سوی دیگر نگرانی جامعه را برانگیخت چون اقتصاد مصر توانایی ورود به یک درگیری خارجی را ندارد. واقعیت آن است که وضعیت اقتصادی مصر در این مدت بسیار شکننده شد؛ به عنوان نمونه، ذخایر ارزی مصر که در ژانویه 2011 حدود 30 میلیارد دلار بود در اواخر ژوئن 2013 که جنبش تمرد دست به تحصن زد به کمتر از نصف کاهش پیدا کرده بود. در ضمن بحران سوخت و آرد به تلقی عمومی از توانایی دولتمردان طور جدی آسیب زده بود و بحران اجتماعی هم به دلیل مرزهای ناامن لیبی و فعال شدن گروه های قبایلی و سلفی در سینا تصویر خوشایندی از آینده مصر ایجاد نمی کرد.

در هر صورت، تجمیع تردید بین بازیگران فعال داخلی و بازیگران خارجی سبب شد اخوانی ها خوش نامی، ابهت و پذیرش اولیه خود را از دست دهند و زمینه برای سقوط حکومت اخوانی در مصر فراهم شود. شاید بتوان گفت این تصویر از اخوانی ها چندان مغایر با تصویر اسلام گرایان سایر کشورهای عربی نبود.

در مصر بازیگر دیگری هم در صحنه حضور داشت به نام جوانان لیبرال که نقش اصلی را در معادلات سقوط مبارک ایفا کردند. اما در معادلات پسا مبارک توسط اخوان کنار گذاشته شدند، در روندها پسا مرسی هم از سوی سیسی به بازی گرفته نشدند، اولا چرا و دوما چطور امثال البرادعی که سیاستمدار ورزیده ای است، چطور پیش بینی نکردند که جریان های نظامی به حدی تمامیت خواه و اقتدارگرا هستند که سهمی به دیگران نخواهند داد؟

مهمترین مشکل احزاب لیبرال و سکولار و به خصوص جنبش جوانان شش آوریل که شاید آنها را بتوان مهمترین جریان وفادار به دموکراسی دانست، آن است که سازمان دهی منسجم و یا پایگاه اجتماعی وسیعی نداشتند، این مشکلی است که در عموم کشورهای منطقه خاورمیانه به چشم می خورد. آنها موفق شدند جنبش اجتماعی گسترده ای را به وجود بیاورند و حرکت گسترده ای را ضد حکومت مبارک سازمان دهند، اما موفق نشدند و زمان کافی هم نداشتند پایگاه اجتماعی گسترده ایجاد کرده و انسجامی میان نیروهای خود پدید بیاورند.

وخیم تر شدن وضعیت اقتصادی و افزوده شدن بحران امنیت اجتماعی به مشکلات موجود سبب شد به تدریج مسئله امنیت به کالایی مهمتر از دموکراسی برای مردم تبدیل شود. در واقع، افزایش مشکلات اقتصادی، افزوده شدن بحران امنیت اجتماعی و همچنین تشدید ناآرامی ها و بی ثباتی سیاسی سبب شد مردم بیشتر در فکر آرامش، امینت و معیشت باشند تا کالاهایی به نام آزادی و دموکراسی که به طور طبیعی در اولویت بعدی قرار می گیرد. در نهایت شعارها و آرمان های اینان به دلیل تشدید مشکلات دیگر نسبت چندانی با مسائل مردم پیدا نمی کرد.

نکته دوم، بحث نقش ارتش بود. تلقی مردم مصر از ارتش متفاوت از تلقی رایج در سایر کشورهای منطقه است. برای عموم مصری ها، ارتش صرفا یک سازمان نظامی نیست، بلکه نهادی اجتماعی و سیاسی است و از منزلت بالایی هم برخوردار است، چون حافظ استقلال، تمامیت ارضی و موجد حیات سیاسی و اجتماعی جدید در مصر به شمار می آید. می دانیم که انقلاب 1952 چیزی جز کودتا از سوی نظامیان نبود اما چون یک نظام ناکارآمد پادشاهی کنار زده شد و استقلال به مصر هدیه داده شد، به آن انقلاب می گویند. ناصر همچنان به عنوان رهبری که در جهان عرب نامدار بوده و سادات به عنوان قهرمان جنگ شناخته می شود که البته اشتباهاتی نیز داشته اند. منزلت ارتش مصر در جریان انقلاب 25 ژانویه بیشتر هم شد، چون پشت حسنی مبارک نایستاد و از سرکوب مردم خودداری کرد. همزمان قدرت واقعی اقتصاد مصر، ارتش است که گفته می شود 30 تا 40 درصد اقتصاد مصر را در اختیار دارد.

آیا دخالت گسترده ارتش مصر در حوزه های سیاست و اقتصاد می تواند دموکراسی را برای این کشور به ارمغان بیاورد؟ پاسخ منفی است، چون تجربه تاریخی در مناطق مختلف جهان نشان می دهد دخالت نظامیان و شبه نظامیان در سیاست و اقتصاد، برای دموکراسی سم است. اما واقعیات اجتماعی و اقتصادی مصر سبب شد که با توجه به عملکرد پر از اشتباه اخوانی ها، با عنایت به اینکه سایر گروه های سیاسی و نیروهای اجتماعی توانایی پایین کشیدن اخوانی ها را نداشتند و با توجه به افزایش ناامنی و بی ثباتی سیاسی مردم به سراغ فرد یا نهادی می روند که قدرتمند باشد و بتواند این وضعیت را تغییر دهد. تنها نهادی که می توانست این وضعیت را دگرگون کند ارتش بود که گفتیم نزد عامه مردم اعتبار و منزلت هم دارد.

عدم وجود نهادهای دموکراتیک قدرتمند و تثبیت شده، ضعف فرهنگ سیاسی دموکراتیک و همچنین ضعف سیاستمداران برای درک و ایفای مسئولیت و تعهد سیاسی - تاریخی، نکات مهمی است که در بررسی شرایط و وضعیت فعلی عموم کشورهای این منطقه بایستی مورد توجه قرار گیرد.

ولی به هر حال مسئله امثال البرادعی است. اینها آیا نمی دانستند که در نظم جدیدی که ارتش کارگزارش است سهمی نخواهند داشت و بعد هم اتفاقات به سمتی می رود که انتخابات با درصد مشارکت بالا و پیروزی سیسی با نود و خرده ای درصد برگزار می شود. چرا این شخصیت ها به این سمت رفتند؟ اشتباه کردند یا شرایط را درک نکردند؟ یا مانند طرفداران نظریه توطئه باید تصور کنیم که همه اینها از پیش تعیین شده بوده و تقسیم وظایف میان ارتش، البرادعی و حتی حمدین صباحی که در انتخابات شرکت کرد انجام شده بود.

اینکه تحولات پس از 30 ژوئن را ناشی از اشتباهات یک نفر مانند محمد البرادعی یا حمدین صباحی بدانیم، خطا است، بلکه مجموعه ای از اتفاقات و موضع گیری ها رخ داد که این حادثه (30 ژوئن) و حوادث بعد از آن را رقم زد و البرادعی و صباحی هم در کنار سایرین حضور داشتند. در ماه های پایانی حکومت مرسی، تلقی بسیاری از سیاستمداران و فعالان مانند البرادعی و نیز عامه مردم مصر آن بود که تداوم قدرت اخوانی ها فاجعه به بار می آورد و هیچ چاره ای نیست جز اینکه دستمان را به سمت ارتش دراز کنیم.

درست است که شاید چاره ای نبوده، اما شرایط فعلی مطلوب است؟ سیسی گفته بود اقتصاد را متحول می کند، ثبات به جامعه اعطا می کند. ثبات هرچند ایجاد شده، ولی در وضعیت اقتصادی تغییری حاصل نشده است.

ممکن است فکر کنیم مهمترین شکاف و مشکل درون جامعه مصر، اقتصادی است. درست است که مشکلات اقتصادی مصر حاد و غیر قابل انکار است، اما در این کشور یک شکاف فرهنگی موثر و فعال هم وجود دارد. مصر معاصر از یک شکاف فرهنگی رنج می برد؛ یعنی هم قشر فرهیخته فرهنگی و موثر در تحولات جهان عرب دارد که نماینده تاریخ و تمدنی پربار هستند و هم مردم فقیر و روستانشینی دارد که همچنان درگیر بحران آب آشامیدنی و کسب درآمد اندک برای معیشت روزمره هستند و علاقه ای به سیاست ندارند و دچار فقر فرهنگی هستند.

رویدادهای مصر برآمده از ترکیب شکاف های فرهنگی و اقتصادی عمیق جامعه مصر است. برای آشنایی با این اختلاف سطح فرهنگی بایستی به درگیری حدودا دو سال پیش میان تماشاگران یک مسابقه فوتبال اشاره کرد که تعداد زیادی کشته و زخمی برجای گذاشت و دلایل این درگیری را مورد توجه قرار داد. چند ماه پیش نیز بین دو قبیله در جنوب قاهره درگیری گسترده ای به وجود آمد که حتی پای شیخ الازهر برای میانجیگری به میان آمد. یکی از مهمترین درگیری ها در مصر که به طور مرتب رخ می دهد و در دوره حکومت سادات هم صورت می گرفت، درگیری سلفی ها و قبطی هاست چون سلفی ها به مزارع، خانه ها و کلیساهای قبطی ها حمله می کنند و آنها را کافر، وابسته و جاسوس می دانند. به هر صورت، به نظر می رسد شکاف فرهنگی و اقتصادی در این کشور جدی است.

با این تفاسیری که اشاره کردید و با توجه به همه این مشکلاتی که برخی از آنها هم دیرپا هستند و در این جامعه مصر نهادینه هم شده اند، چه چشم اندازی در انتظار مصر است؟ خیلی از تحلیلگران بعد از کنار رفتن مرسی و آمدن سیسی گفتند که مصر 30 سال عقب گذاشته شد و از محور معادلات سیاسی منطقه خاورمیانه خارج شد.

بعد از رویداد 30 ژوئن و به ویژه روی کار آمدن سیسی، یک سلسله مشابهت سازی هایی شروع شد مانند آنکه سیسی همان مبارک است، سیسی تلاش می کند ناصر باشد، سیسی تداوم سادات است و ... به نظر می رسد این مشابهت سازی ها مبنای قوی ندارد، زیرا سیسی هرچند دچار مشکلاتی مشابه پیشینیان خود است، می خواهد و می کوشد عصر جدیدی را در حیات سیاسی و اجتماعی مصر رقم بزند و هنوز برای قضاوت در مورد موفقیت وی یا تداوم الگوهای گذشته زود است. در عین حال یک نکته مهم دیگر را بایستی در نظر داشت.

حوادث ژانویه و فوریه 2011 که نتیجه اولیه آن کنار رفتن مبارک و تغییراتی هرچند اندک در نهادهای سیاسی مصر بود، برآیند تحولات اجتماعی مهمی بود که هنوز زمان درازی برای باز شدن نهایی این کلاف در پیش داریم. تحولات اجتماعی مهم از جمله انقلاب ها، چه به معنای کلاسیک و چه به معنای جدید، یک رشته پیامدهای کوتاه مدت دارند و یک سلسله پیامدهایی که در طولانی مدت خود را نشان خواهد داد. اگر بپذیریم که تحولات جهان عرب از جمله مصر تا حدود قابل توجهی ناشی از رشد جوانان و زنان تحصیلکرده، علاقمند به ارزش های دموکراتیک، مسلط به فن آوری های جدید ارتباطی مانند تلفن ماهواره ای و شبکه های احتماعی و فضای مجازی بوده است، بایستی بپذیریم اثرگذاری این متغیر در جامعه مصر هنوز از بین نرفته است و نتایج این اثرگذاری در دراز مدت نشان داده خواهد شد.

تجمیع مواردی که ذکر شد، آن است که هم متغیرهایی برای خوشبینی به آینده مصر وجود دارد و هم متغیرهایی برای بدبینی. واقعیت آن است در سیاست هیچ آینده درخشان یا سرنوشت از پیش تعیین شده و محتومی نداریم و تحولات مصر در آینده مانند هر کشور دیگری تا حدود زیادی نتیجه اثرگذاری شکاف های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی درون جامعه مصر و تا حدودی نحوه رفتار بازیگران اجتماعی و سیاسی در آن کشور است. ازاینرو به نظر می رسد مصر اگرچه مشکلات قدیمی و موثری دارد، اما در کنار آن بازیگران جوان و فعالی هم دارد که انقلاب 25 ژانویه را رقم زدند، اینان هرچند امروزه سرخورده شده اند، اما همچنان در فضای جهان عرب و مصر حضور دارند. به علاوه شرایط منطقه به طور قابل انتظاری بر مسائل مصر اثرگذار خواهد بود و نمی توانیم منکر پیامدهای منفی فعالیت های سلفی گرایانه در سوریه و عراق و یا پیامدهای امور مثبتی مانند قدرت گرفتن بیشتر گروه های دموکراتیک بشویم. 

52308

کد N602743

وبگردی