۲

چرا دموکراسی در تونس پاگرفت، اما در مصر چنین چیزی اتفاق نیافتاد?

  • ۱۶بازدید
  • ۲ رای
  • ۰ دیدگاه

یش از 20 سال پیش، ساموئل هانتینگتون "آزمون گردش دو نوبتی قدرت" را برای راستی آزمایی دموکراسی های نوپا معرفی کرد. وی گفت: تنها زمانی می توان از یک کشور به عنوان "دموکراسی مستحکم" نام برد که در آن، دو نوبت انتقال مسالمت آمیز قدرت رخ داده باشد. هفته آخر اکتبر 2014، تونس با برگزاری دومین انتخابات مجلس قانونگذاری، آزمون هانتینگتون را با موفقیت گذراند. موفقیت نسبی تونس نقطه مقابل شکست مفتضحانه با نفوذ ترین و بزرگترین کشور جهان عرب، مصر، است. مصری ها نیز، همچون تونسی ها، 3 سال پیش دیکتاتوری را سرنگون کردند. اما کشور مصر، پس از تجربه کوتاه مدت دموکراسی، که طی آن اخوان المسلمین در انتخابات پیروز شد و سپس از قدرت سوء استفاده نمود، اکنون مجددا صاحب حکومت دیکتاتوری شده است.


نویسنده: فرید زکریا
مترجمین: حامد ضرغامی و نصرت الله تاجیک
به تازگی از یک مصری لیبرال- سکولار که اهل قاهره می باشد و در قیام علیه مبارک مشارکت داشته است پرسیدم : آیا رژیم کنونی (السیسی) خواهان بازگشت به دوره گذشته (مبارک) است؟ او پاسخ داد: اوه، نه. این یکی، از رژیم مبارک به مراتب وحشی تر، سرکوبگر تر و بی ملاحظه تر است. رئیس جمهور مصر، عبدالفتاح السیسی، روز دوشنبه (29 اکتبر 2014)، فرمان محاکمه غیرنظامیان بیشتری را در دادگاه های نظامی صادر کرد.
چرا تونس در مسیر گذار به دموکراسی موفق بود و مصر شکست خورد؟ تحلیلگران دو کشورمصر و تونس تحلیلهای زیادی بر این موضوع داشتند، اما نقطه مشترک تحلیلهای ایشان این بود که اسلامگراهای تونس بهتر از همتایان مصری شان عمل کردند. احزاب اسلامگرا، در هر دو کشور، در نخستین انتخابات پیروز شدند.اما همانطوریکه خیلی از مفسران اشاره کرده اند، حزب النهضة در تونس، که تقریبا معادل اخوان المسلمین مصر است، در صدد تقسیم قدرت بود، و حال آنکه برادران شان در مصر چنین نکردند. النهضة برای نهادینه کردن شریعت تلاش نکرده، و احترام اش به قوانین پیشرفته تونس پیرامون حقوق زنان را اعلام نموده و زمانی که امسال با اعتراضات عمومی مواجه شد، داوطلبانه قدرت را به دولت اتحاد ملی که دولتی فن سالار می باشد واگذار کرد. درسی که می توان از تونس گرفت این است که خوش شانس بود. اسلامگراهایش، آدمهای خوبی بودند و جزء استثناهای این قانون می باشند که می گوید:" اسلامگراها، کسانی هستند که تعهدشان به دموکراسی در حد " یک نفر، یک رای، و یک بار(انتخابات)" هست.
اما طارق مسعود، که کتاب جالبی پیرامون اسلامگرایان و انتخابات تحت عنوان " اسلام را دست کم نگیرید" به رشته تحریر درآورده است، در تحلیل خود از قضایا می گوید: موفقیت تونس و شکست مصر چیزی نبود که خیلی به تفاوت اسلامگرایان دو کشور بستگی داشته باشد، بلکه بیشتر ناشی از تفاوت عمیق فضای سیاسی این دو کشور بود. مسعود می گوید اسلامگرایان مصر، در اولین انتخابات برگزار شده پس از سقوط مبارک، توانستند احزاب سکولار را شکست دهند چرا که قادر بودند با وصل کردن خود به شبکه گسترده مساجد و انجمن های اسلامی این کشور، به شهروندان عادی دسترسی پیدا کنند. احزاب سکولار از چنین ابزاری برخوردار نبودند، و لذا پس از شکست های پی در پی انتخاباتی، برای عوض کردن نتایج صندوق رای، دست به دامن ارتش شدند.
مسعود می گوید : تونس، قصه متفاوتی داشت. تونس که، توسعه یافته تر، شهری تر، با فرهنگ تر و جهانی تر از مصر است، جامعه مدنی متکثر تر از مصر داشت - اتحادیه های کارگری قوی تر، انجمن های مدنی، و گروه های حرفه ای وجوه افتراق مصر و تونس بودند - بنابراین یک تعادل قدرت نسبی بین اسلامگرایان و رقبای شان وجود داشت. اگر چه اسلامگرایان در دور اول انتخابات نتیجه خوبی گرفتند، اما غیر اسلامگراها هم به نتیجه مشابهی دست یافتند. النهضة در تونس، در اولین انتخابات مجلس قانونگذاری، تنها یک مجموعه ای از آرای متکثر و از طیف های مختلف را به دست آورد - که البته این میزان به مراتب، کمتر از اکثریتی بود که احزاب اسلامگرای مصر به دست آوردند - و مجبور بود تا با دو حزب سکولار تونس ائتلاف نماید. بنابراین اگر النهضة قدرت را تقسیم نمود نه به خاطر آن بود که نازنین تر از اخوان المسلمین مصر بود، بلکه چاره ای نداشت. رقبای النهضة حتی پس از شکست، به جای متوسل شدن به ارتش، به قواعد بازی دموکراتیک وفادار ماندند چرا که آنها، برخلاف سکولارهای مصری، به درستی درک می کردند که در آینده، بخت پیروزی خواهند داشت - کما اینکه این هفته (هفته آخر اکتبر 2014) نیز به آن دست یافتند. خوش اقبالی تونس در این است که ارتش آن همیشه تحت امر مقامات کشوری بوده است.
والتر لیپمن ، در سال 1939، گفت که ماندگاری دموکراسی قائم به، " موازنه متعادل قدرت" بین دولت و مخالفان آن می باشد، به طوریکه نه دولت، " بی قید و بند و سرکوبگر" شود، و نه مخالفان " انقلابی و آشتی ناپذیر" شوند. مسعود اظهار می کند که موازنه قدرت در تونس وجود داشت، اما در مصر خیر. وی می گوید: "آینده نگری رهبران سیاسی تونس، میانه روی اسلامگرایان اش، و احترام ارتش تونس به نهادهای مدنی، همگی بر این واقعیت بنیادین (موازنه قدرت) سایه افکنده اند، و نتیجتا تونس بستر مناسب تری برای رشد تکثرگرایی شده است."
البته، ممکن است هنوز برای جشن گرفتن موفقیت تونس خیلی زود باشد. تونس با نرخ بالای بیکاری جوانان که حدود 30 درصد می باشد، مواجه است. همچنین، دولت در حال جنگ با معارضان اسلامگرای داخلی می باشد، و گزارش های اخیر حکایت از آن دارد که تنها دموکراسی جهان عرب، بیشترین صادرات جنگجو برای ملحق شدن به داعش را دارد (چنین چیزی شاید به خاطر این است که تونس جامعه نسبتا بازی محسوب می شود و جهادیون این کشور، برای مطالبات خود احساس محدودیت می نمایند).
اما موفقیتی که تونس - تا کنون - داشته است حاکی از آن است که در اسلام و جهان عرب مانعی برای پاگرفتن دموکراسی وجود ندارد. همانطوریکه در هر جای دیگر هم همین است، پاره ای شرایط مطلوب، رهبری خوب، و شاید اندکی بخت و اقبال برای تحقق دموکراسی لازم است.

منبع: سایت نویسنده 

http://fareedzakaria.com/2014/10/30/why-democracy-took-root-in-tunisia-and-not-egypt/

  "two-turnover test" ظاهرا برای نخستین بار توسط هانتینگتون در کتاب معروف اش " موج سوم: استقرار دموکراسی در پایان قرن بیستم (The Third Wave: Democratization in the Late Twentieth Century)" که به سال 1991 انتشار یافت مطرح شده است. صرفا آزمونی ابداعی توسط هانتینگتون، برای راستی آزمایی دموکراسی های مستحکم (Consolidated Democracies) می باشد که به نظر می رسد ریشه در مطالعات تجربی ایشان در مقاطع سه موج دموکراسی در جهان( به تعبیر هانتینگتون) داشته باشد. آنچنان که وی در کتابش شرح می دهد "آزمون گردش دو نوبتی قدرت" به این معناست که برای اینکه ثابت شود که آیا دموکراسی در کشوری از استحکام لازم برخوردار است باید دید که آیا زمانی که گروهی در نتیجه انتخابات به قدرت می رسد و پس از مدت زمانی جای خود را به گروه دیگر می دهد چه اتفاقی در آن کشور رخ خواهد داد؟ اگر پس از کنار رفتن گروه دوم (که به واسطه برگزاری انتخابات، منتخب مردم بوده است) از قدرت، نظم دموکراتیک مبتنی بر قانون اساسی آن کشور همچنان پابرجا ماند، آنگاه می توانیم بگوییم که آن کشور آزمون مذکور را با موفقیت پشت سر گذاشته است و از دموکراسی مستحکم برخوردار است.(م)

Walter Lippmann (1974- 1889) روزنامه نگار، مفسر سیاسی و گزارشگر آمریکایی که از اولین کسانی بود که به معرفی مفهوم "جنگ سرد" پرداخت. وی از نقادان حوزه رسانه و دموکراسی بود و مقالاتش در روزنامه "امروز و فردا (Today and Tomorrow)" متعلق به خود وی، و در چند کتاب که معروفترین آنها "افکار عمومی(Public opinion)" می باشد انتشار می یافت. لیپمن دوبار جایزه پولیتزر را دریافت نمود. یکبار به خاطر مقالاتی که در روزنامه اش به رشته تحریر در آورد و بار دیگر به خاطر مصاحبه با نیکیتا خروشچف در سال 1961.(م)

[span]



نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.