۴

سرگذشت کتابخانه ای که رهبر انقلاب نگذاشتند از بین برود

  • ۳۶بازدید
  • ۴ رای
  • ۰ دیدگاه
سیاست داخلی

به مناسبت هفته کتاب و کتابخانی، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای،«سرگذشت کتابخانه ای که رهبر انقلاب نگذاشتند از بین برود»را منتشر کرد.

به مناسبت هفته کتاب و کتابخانی، پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای،«سرگذشت کتابخانه ای که رهبر انقلاب نگذاشتند از بین برود»را منتشر کرد.

به گزارش ایلنا از پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای، از جمله دغدغه های همیشگی رهبر انقلاب در همه ی این سال ها، ترویج و تبلیغ فرهنگ کتابخوانی در میان مردم بوده است و بارها با زبان گلایه و شکوه نسبت به این موضوع پرداخته اند.

ایشان در جایی در این باره گفته اند: «مردم ما، با کتاب، بیش از آنچه که امروز انس دارند باید انس بگیرند. کتابخوانی چیزی است که برای یک ملت، فریضه است؛ واجب و لازم است. مردمی که اهل کتاب خواندن باشند، از لحاظ معلومات و ذکاوت و هوشیاری، تفاوت می کنند با مردمی که با کتاب و مطبوعات انس نداشته باشند.» در کنار این موضوع اما شاید جالب باشد که بدانیم رهبر انقلاب، در قالب یک علاقمند به حفظ مواریث شیعه نیز عمل کرده و نگذاشته اند گنجینه های ناب اسلامی و شیعی که در طول قرن ها با مجاهدت علمای شیعه به دست ما رسیده است، از بین برود.

ماجرای خرید کتابخانه ی بیش از هشت هزار جلدی مرحوم حاج مصطفی خوانساری توسط رهبر انقلاب نیز یکی از آن ماجراهای شنیدنی و جذاب است که پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله خامنه ای به مناسبت هفته ی کتاب و کتابخوانی برای نخستین بار منتشر می کند.

بیست و دو سال پیش بود که یک دستور در سلسله مراتب دفتر رهبر انقلاب وارد گردش کار شد. رهبر انقلاب حجت الاسلام محمدی گلپایگانی را مأمور خرید کتابخانه ی شخصی یکی از علمای تازه درگذشته در قم کرده بودند. چند سال بعد رهبر انقلاب ماجرای این اتفاق را در یکی از سخنانشان این طور شرح دادند:

«ما کتابخانه ی مرحوم حاج مصطفی خوانساری را بعد از وفات ایشان خریدیم. ایشان کتابخانه ی بسیار نفیسی با پنج، شش هزار جلد کتاب خوب داشت که حدود هزار و اندی از کتاب هایش خطی بود. من چون دیدم این کتاب ها از دست می رود؛ ضایع می شود، همه اش را خریدیم. ایشان مثل چشمش این کتاب ها را حفاظت می کرد. ما کتاب های خطی کتابخانه ی ایشان را به آستان قدس فرستادیم و کتاب های چاپی اش را هم به مؤسسه ی آقای مصباح در قم دادیم؛ هدیه کردیم.»

* اما اصل ماجرا چه بود؟

با گسترش استعمار در سده های نوزدهم و بیستم، اتهام هایی علیه جایگاه علمی شیعه طرح شد مبنی بر این که نقش تشیع در تاریخ علم اسلامی کمتر از آن است که تا به حال ادعا می شده؛ شیعیان تألیفات چندانی ندارند و کتاب های زیادی از آنان به جا نمانده است! این گفته برای عده ای سخت آمد. بزرگان شیعه نهضتی راه انداختند تا ثابت کنند علمای جهان تشیع نه تنها کم کتاب ننوشته اند بلکه آثار زیادی در زمینه ی علوم مختلف اسلامی تألیف کرده اند.

«معروف بود... که این کتاب فجر الاسلام را که احمدامین مصری نوشت، تهمت های زیادی و اهانت های زیادی در این کتاب به شیعه کرده است -بعد هم ضحی الاسلام و ظهر الاسلام و عصر الاسلام را نوشت و همین طور در همه ی اینها همین اهانت ها تکرار شده- وقتی منتشر شد، موجب شد که تعدادی از بزرگان و روشنفکران حوزه ی علمیه ی نجف به فکر بیفتند و پاسخ عملی بدهند. لذا مرحوم آشیخ آقابزرگ تهرانی کتاب الذّریعه را نوشت؛ مرحوم سید محسن جبل عاملی کتاب رجال معروف خودش را و اعیان الشیعه را نوشت؛ مرحوم صدر کتاب تأسیس الشیعه لفنون الاسلام را نوشت؛ این ها دفاع کردند، دفاع عملی. یعنی یک کتاب سیصد چهارصد یا دویست سیصد صفحه ایِ فجر الاسلام موجب شد که چند دایرةالمعارف بزرگ در شیعه به وجود آمد. این، زنگ بیدارباش بود؛ خورد، این طرف بیدار شد و کاری که باید بکند، انجام داد.»

** کتابخانه ای برای دفاع از حریم شیعه

در همان سال ها آقاسید احمد خوانساری (متوفی 1359 قمری) هم دست به کار شد. او می خواست با الهام از الذریعه کتابی بنویسد و دایرة المعارفی از کتاب های شیعه تهیه کند. لازمه ی تألیف چنین کتابی دسترسی به نسخه های خطی و چاپی فراوان بود. علی رغم کمی امکانات و کمبودهایی که به خصوص در دوره ی پهلوی اول بود، و با وجود درد چشم و مشکل بینایی، او کارش را با جمع آوری کتاب ها آغاز کرد. حتی نسخه هایی را که از دیگران قرض می گرفت به قلم خودش استنساخ کرد. حاصل کار او شد کتاب «کشف الاستار عن وجه الکتب و الاسفار» که یک جور کتاب شناسی تفصیلی شیعه بود. با وفات سید احمد خوانساری کتاب ها به پسرش سید مصطفی صفایی خوانساری رسید. سید مصطفی خوانساری در قم زندگی می کرد و زمان حیات پدر در جمع آوری کتاب ها کمک کارش بود و گاهی نسخه هایی را از قم به کتابخانه ی شخصی پدر در خوانسار می فرستاد. به علاوه در کتاب شناسی هم استاد بود. آقا مصطفی صفایی خوانساری جزو روحانیون فاضل و محقق قم، در بین اهل علم و مراجع تقلید جایگاه ویژه ای داشت. آیت الله ابطحی اصفهانی که خود از کتاب شناسان مبرز قم است، او را مرجع المحققین خطاب می کرد و آیت الله سبحانی نیز به ایشان لقب «دایرة المعارف سیال حوزه ی علمیه ی قم» داده بود.

توجه به میراث پدر، علاقه به حوزه های مختلف علوم و همین طور کتاب شناسی آیت الله سید مصطفی صفایی خوانساری، سبب شد کتابخانه ی کوچکی که با مشقت پدر در خوانسار گرد آمده بود، گسترش یابد و به غنی ترین و مهم ترین کتابخانه ی شخصی (پس از کتابخانه ی مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی) بدل گردد. او کتاب ها را با وسواس می خواند، بر آنها حاشیه می نوشت و برای هر کدام به دقت شناسنامه ای تهیه می کرد. ده ها جلد از نسخه های خطی ناقص این کتابخانه را با مقابله ی نسخ دیگر به خط خود تکمیل کرد؛ بسیاری از نسخه ها را نیز استنساخ و تصحیح نمود. کتاب های زیادی با استناد به نسخ منحصر به فرد موجود در این کتابخانه به چاپ رسید که به عنوان نمونه می توان به «جامعُ الرُواة» اردبیلی3 و «قرب الاسناد» حمیری اشاره کرد.

** محققی که محل رجوع مراجع تقلید بود

در آن سال ها دسترسی به کتاب آسان نبود و بسیار پیش می آمد که بزرگانی چون آیت الله العظمی بروجردی، طلاب را برای دسترسی به کتاب ها به کتابخانه ی آیت الله خوانساری ارجاع دهند. آیت الله خوانساری از معتمدین و نزدیکان آیت الله العظمی بروجردی بود. او به همراه آیت الله فاضل قفقازی (پدر مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی) و آیت الله حاج شیخ محمدعلی کرمانی، شورای استفتاء آیت الله العظمی بروجردی (زعیم حوزه ی علمیه ی قم) را اداره می کردند. آقای خوانساری به کتابخانه های مدرسه ی فیضیه و مسجد اعظم نیز رسیدگی می کرد و بعضی وقت ها از جانب آیت الله بروجردی مأموریت می یافت در سفر به شهرها و بلاد کتاب هایی را برای حوزه خریداری کند.

گنجینه ی کتابخانه ی آیت الله خوانساری 1512 نسخه ی خطی داشت و 6500 نسخه ی چاپی. قدمت 62 نسخه از آن به قبل از سال هزار هجری قمری برمی گشت و 270 نسخه اش به قلم مرحوم سید احمد خوانساری استنساخ شده بود. 110 نسخه مزین به دست خط علما و بزرگان دین بود و 62 نسخه ی دیگر هم تذهیب کاری شده بود. کتاب های چاپی این کتابخانه هم منحصر به فرد بودند. بسیاری از آنها چاپ سنگی و یا چاپ اول بودند و ویژگی متمایز کننده شان از نسخ چاپی دیگر این بود که تعدادی از اینها در چاپ های بعد تغییراتی کرده بودند و این کتاب ها در حقیقت نسخ قبل از تحریف بشمار می آمدند. علاوه بر این، مرحوم آیت الله خوانساری از برخی کتاب ها چند نسخه داشت که امکان مقابله و تصحیح نسخ را فراهم می کرد.

این کتاب ها با مشقت فراوان و در طول سالیان تهیه شده بود و یافتن هر کدامش ماجرایی داشت. کتاب «عبقات الانوار»4 یکی از آنهاست که آیت الله مصطفی خوانساری در جست وجوی مجلد حدیث منزلت این کتاب، پسرش احمد (که هم نام پدربزرگ بود) را مأمور کرد در سفر به هند، نسخه ای از آن را تهیه کند. او نیز در نهایت توانسته بود به کمک سفیر ایران در هند، نسخه ای از کتاب را از نوه ی میرحامدحسین هندی، نویسنده ی کتاب بگیرد. آیت الله خوانساری از کتاب ها به دقت محافظت می کرد. تعدادی از کتب نفیس را به شکل جداگانه در صندوقچه هایی مخصوص نگه می داشت و در هر صندوقچه، یک جلد قرآن و یک جلد صحیفه ی سجادیه می گذاشت تا کتاب را از آسیب های احتمالی حفظ کند.

** کتابخانه ای که از بین نرفت

23 مهرماه 1371 آیت الله سید مصطفی خوانساری رحلت کرد. از همان نخستین روزهای رحلت ایشان مراجعات گروه های مختلف برای در اختیار گرفتن این گنجینه ی ارزشمند آغاز شد. عمده ی مراجعین سه گروه بودند؛ نخست کسانی که قصدشان از خرید این مجموعه، صرفاً کسب منفعت از تجارت کتاب بود. دوم آن هایی که این کتاب ها را برای کتابخانه ی شخصی خود می خواستند و دسته ی سوم، مؤسسات و یا کتابخانه های کوچک قم و شهرستان های دیگر که در تلاش بودند این گنجینه ی عظیم را تصاحب کنند. مدتی گذشت و خبر به گوش رهبر معظم انقلاب رسید. آقای محمدی گلپایگانی به نمایندگی از حضرت آیت الله خامنه ای آمادگی ایشان برای خرید کتابخانه را به فرزندان مرحوم خوانساری اعلام کرد و آن ها را در جریان نیت ایشان برای خرید کتابخانه و اهدای آن به آستان قدس رضوی و مؤسسه ی امام خمینی (ره) قرار داد. آن ها نیز پذیرفتند و معامله انجام شد. احمد خوانساری با همان پول برای پدربزرگش آیت الله احمد خوانساری مقبره ای ساخت و کمی بعد مؤسسه ی خیریه ی ایتامی هم تأسیس کرد که باقیات الصالحاتش ماندگار باشد.

یک روز بعد، آیت الله استادی برای تحویل کتابخانه به قم آمد. از آن جا که در دوره ی بیماری آیت الله خوانساری و روزهای پس از ارتحال ایشان، کسی به کتابخانه رسیدگی نکرده بود، چهار پنج مجلد از کتاب های روی طاقچه را موریانه خورده بود. فقط کافی بود تا کمی دیگر خرید و انتقال کتاب ها به عقب بیفتد و پیک رهبر انقلاب کمی دیرتر برسد تا موریانه همه ی کتاب های خطی را از بین ببرد.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.