۰

حسن نصر الله و تحلیل و چاره اندیشی برای داعش

  • ۲بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

تحلیل دیشب آقای نصرالله از مشکل سلفی گری و داعش جالب توجه بود. ایشان بیش از آن که به راه حل های سیاسی و امنیتی فکر کند، روی راه حل فکری تاکید کرد. باید دید ایشان از چه منظری به این مسأله نگاه می کند.

جنگ کنونی در خاورمیانه، به نوعی جنگ مذهب علیه مذهب است که پای غربی ها هم به میان کشیده شده است. در واقع صرف از نظر وجه سیاسی آن که یک منطقه بزرگی را در بحران فرود برده، آنچه آشکارا به چشم می خورد، نوعی جنگ مذهب علیه مذهب و به عبارتی یک منازعه فکری ـ باوری است.

نماینده این دو مذهب، چه بخواهیم چه نخواهیم به صورت برجسته، و نه کاملا، سلفی گری و تشیع است.این که عرض کردم نه کاملا، برای این که بسیاری از سنی ها هم با داعش و القاعده و جریان سلفی گری درگیر هستند، اما یک وجه مهم آن منازعه ای است که هزار سال است جریان داشته و کسانی، غیر خود را اهل بدعت و کافرکیش خوانده و می خواسته اند آنها را از روی زمین بردارند.

داستان این منازعه، بسیار قدیمی است. هر کسی که اخبار بغداد قرن سوم و چهارم و پنجم هجری را بخواند (نمونه اش المنتظم ابن جوزی، یا البدایه و النهایه ابن کثیر یا ...) می بیند که مشابه همین منازعه بین اهل حدیث (نامی که آن زمان برای سلفی ها می گفتند) با شیعیان بغداد وجود داشت. گاهی در سیاست هم بازتاب داشت. از مامون تا معتصم و متوکل و القادر عباسی. هر کدام گرایشی داشتند و به التهابات مذهبی و منازعات فرقه ای می افزودند.
ماجرای این دو مذهب، ادامه یافت تا آن که در قرن هفتم، به رغم فعالیت های ابن تیمیه که آن زمان محدود به شام بود، به دلایل مختلف، در کل جهان اسلام تعدیل شد. اما جنگهای صفوی و عثمانی در قرن دهم که باز هم نوعی جنگ مذهب علیه مذهب بود، با زیاده خواهی سلطان سلیم از یک طرف، و افراط های صفویان در اظهار شعائر بالا گرفت. کتابهای ردیه علیه یکدیگر و جنگهای بزرگ و کوچک از طرف دیگر.
این وضعیت در خراسان هم جریان داشت. روی کار آمدن یک دولت شیعه صریح و تند مانند صفوی، ازبکها را تحریک به مقابله کرد و دهها فتوا و رساله علیه شیعه و کفر آن در خراسان و ماوراءالنهر نوشتند.
نیمه دوم دولت صفوی، دوره آرامش بود. نه عثمانی ها، عثمانی قدیم بودند، نه از ازبک خبری بود. این ادامه یافت تا نادرشاه که قصد داشت مصالحه ای صورت دهد. تلاش زیادی کرد، سعی کرد افراط را از دو طرف بگیرد. او البته شیعه وفاداری بود، اما فکر می کرد با این افراط نمی توان به مصالحه ای با علمای عثمانی رسید. در آن طرف هم آن قدر افراطی در استانبول و مکه بود که مانع از این مصالحه شدند. نادر کشته شد و این تلاش هم به جایی نرسید.
دوره قاجارها، ایران آرام بود. شیعه و سنی ضمن این که بحث هایی با هم داشتند، اما در صلح بودند. هیچ گزارش مهمی در باره جنگ فرقه ای در ایران این دوره و حتی مرزها نداریم. عثمانی هم آرام شده بود. شاید هم چون ضعیف شده بود آرام شده بود. اما اصولا اسلام عثمانی ها، تا آنجا که به بکتاشی ها بر می گشت، شیعیانه و مداراگونه بود. نقشبندی ها تندتر بودند، اما چون صوفی بودند، آنها هم آرام بودند.
این بود تا آن که محمد بن عبدالوهاب در نجد ظهور کرد. دوباره اسلام بربهاری قرن سوم و اوائل چهارم زنده شد. این بار بحث های شرک و توحید بود. در قرن سوم و چهارم به اسم مبارزه با جهمیه و زندقه بود، این بار به اسم شرک و مشرکین و قبوری ها.
حمله وهابی های نجد به کربلا در سال 1216 وجه ضدیت با شیعه را نشان داد. در نوشته های محمد بن عبدالوهاب هم این مطالب ضد شیعه بود گرچه او غالب مسلمانان را از دین خارج می دانست و متهم به شرک می کرد.
دولتی که در نجد تشکیل شد، به جای آن که بر کلیت آموزه های علمای اسلام بنیان شود، فقط بر پایه افکار یک نفر محمد بن عبدالوهاب و نوادگان وی بنیاد شد. اصرار بر این مبانی، بدون مراعات مذاهب دیگر، این گروه را افراطی و خود محور کرد. البته وهابی های نسل ا ول در سه دهه نخست قرن سیزدهم هجری، توسط عثمانی ها سرکوب شدند و خاموش.
این بود تا دوباره در اواخر در دهه دوم قرن بیستم، به خاطر ضعف عثمانی و مشکلات دخالت بیگانگان در منطقه، جریان نجد غلبه کرد. عثمانی ها ضعیف شده و به تدریج منحل شدند. اروپایی ها و روسها عامل اصلی نابودی آن بودند. وقتی آن دولت قدرت مند از بین رفت، دولتهای کوچک سر برآوردند. یکی هم دولت نجد بود که بلافاصله توسط شوروی ها و انگلیسی ها به رسمیت شناخته شد، آن هم با باورهای کاملا افراطی و منحصر به فرد.
دولت وهابی جدید، در طول چند دهه، تمام تلاش خود را برای روابط وهابیت صرف کرد. اساس این حکومت اسلام سلفی بود که مبتنی بر آموزه های احمد بن حنبل، ابن تیمیه و مهم تر از همه محمد بن عبوالوهاب بود. مدارس آنها خاص بود. هیچ نوع مذهب دیگر از جمله حنفی و شافعی و مالکی ارزش طرح شدن نداشت.
سعودی ها شش هفت دهه تلاش کردند. تأسیس مدرسه، دانشگاه، معلم، کتاب و تربیت طلاب از همه کشورها و استفاده از ظرفیت های حج. آنها متفاوت با اخوان المسلمین و هر نوع گرایش مذهبی بودند. سکولارها را در هیچ بخش قبول نداشتند و گرچه ادعای خلافت نکردند اما سلطنت اسلامی قدیمی را در شکل قبیله ای عربی حفظ کردند. یکی از هنرهای اصلی آنها این بود که نبردهای فرقه ای را در دنیای اسلام زنده کردند! جنگی که قرنها بود خاموش شده بود و استثناءا در یکی دو دوره، سیاست آن را شعله ور کرده بود، اما غالبا جای خود را آرامش و همزیستی داده بود، دوباره توسط این جریان زنده شد.
اما وهابی ها چون حکومت می کردند، تعاملشان را با دنیا حفظ کردند. عبدالعزیز خیلی سریع با دنیای جدید آشتی کرد. البته در درون آن کشور، علما مخالفت داشتند و سلطان هم به آنان کاری نداشت و سهم شان را می داد و آن ها می گرفتند، در بیرون، حکومت وهابی با دنیای جدید به راحتی کنار آمد. با همه دولتها، به خصوص غربی ها. در هیچ چیزی از دنیای جدید فاصله نگرفت. اما در درون، آموزه های وهابی بود و دو گروه از همدیگر حمایت می کردند. این یکی از تناقضات اصلی در دل آن حکومت و تفاوت وجه بیرونی و درونی آن است.
در دهه هشتاد قرن گذشته میلادی، به تدریج، گروه های معارض وهابی در سعودی پدید آمدند. آنها مواضع سیاسی دولت وهابی سعودی را قبول نداشتند. آنها را امریکایی می دانستند. یعنی ضمن این که روی شرک و توحید تاکید داشتند، ضمن آن که لیبرالیسم و قانون های جدید و دمکراسی را نمی پذیرفتند، وابستگی به امریکا را هم قبول نداشتند. اول برای جنگ با روسها به افغانستان رفتند. آن دولت که سرنگون شد به سراغ آمریکایی ها و به قول خودشان عمال آنها که که به قول آنها سعودی ها از آن دست بودند، آمدند.
در این مقطع سلفی ها دو بخش شدند. آنها که روی عقاید تکیه داشتند و آنها که روی سیاست تکیه داشتند. دست اول خود سعودی ها بودند و علمای طرفدار آن، و دسته دوم، وهابی های انقلابی بودند. دولت سعودی را رد کردند و دنبال خلافت اسلامی یا حکومت اسلامی به سبک خود بودند. سه چهار دهه روی نسل جدید مذهبی متمایل به وهابی و البته با حمایت پول های سعودی کار کردند، در همه دنیا، نه فقط در کشورهای اسلامی. نه فقط در جمهوری های آزاده شده از شوروی، بلکه حتی در بسیاری از شهرهای اروپا و امریکا روی انبوه مهاجران، و بدین ترتیب لشکری فراهم کردند که امروز کاربرد پیدا کرده است.
در این دوره، کارهای فکری آنها سخت موثر افتاد، روشها بسیار تعریف شده بود. پول فراوانی هم برای این کار بود. کتابهای بیشماری چاپ می شد. آثار قدیمی های سلفی به خصوص ابن تیمیه هر روز چاپ می شد. دعواهای قدیم و جدید بر ضد شرک تبلیغ می شد. همه گرایش های جز سلفی، منحرف و اهل بدعت و جهمی مذهب و معتزلی و لیبرال و شیعه و غیره بودند.
از نظر آنها فقط یک جریان سالم وجود داشت که مدعی بود فقط و فقط پیرو قرآن و حدیث و اهل سنت از نوع سلفی است. اگر کسی نوشته های این جماعت را در مقدمه آثار قدمای شان که اهالی بغداد هستند، یا مقدمه هایی که بر کتابهای ابن تیمیه می نوشتند یا آثار محمد بن عبدالوهاب و همین طور نسل او بخواند، متوجه می شود که این نسل به چه می اندیشد.
البته دلایل دیگری هم بود و یکی از مهم ترین وجوه آن این بود که از قدیم الایام، ضدیت با شیعه هم از ارکان اصلی این تفکر بود. بربهاری (مرگ 329) در اواخر قرن سوم با همه درگیر بود، با معتزله، با آموزه های اشعری که تازه در حال نضج و توسعه بود، اما با شیعه بیشتر و بیشتر. زمانی که وهابیت اول قرن سیزدهم هم در نجد برآمد همچنان نسبت به عراق و عتبات حساس بود. بعدها هم وهابیت جدید کما بیش ضدیت علیه شیعه را داشت، گرچه به این تندی و افراط نبود.
وقتی در ایران انقلاب شد، آن هم انقلاب اسلامی، و یک رهبر شیعی سرکار آمد، نوعی منازعه و رقابت بین ایران و سعودی آغاز شد. در یک دوره روابط سخت و تند علیه یکدیگر بود، زمان هاشمی و خاتمی قدری آرام شد، دوباره زمان دولت نهم و دهم به دلایلی که خیلی هم روشن نیست تند شد. اما اساس آن در همان دهه هشتاد بود که آنها تصور کردند، انقلاب اسلامی ایران همه جا را خواهد گرفت و همه شیعه خواهند شد. شعارهای وحدت را توسط ایران، تلاشی و پوششی برای شیعه کردن گرفتند. اساسا خوش نداشتند که یک رهبری مثل امام، رهبری مبارزات علیه غرب را بر عهده گرفته است. این نکته مهمی بود. ... و به جز آن، اساسا شیعه را به عنوان اهل بدعت می شناختند، این روشی بود که از قرن سوم داشتند. البته بعدها در بغداد قرن ششم و هفتم آشتی کردند، اما ابن تیمیه در آخر قرن هفتم و اوائل قرن هشتم این آتش را دوباره روشن کرد. عموم علمای اهل سنت، پاسخ مثبت به او ندادند، ولی افکار او آتش زیر خاکستر ماند.
دولت عثمانی هم در عمر بلند خود اصلا کاری به ابن تیمیه و قرائت او از اسلام نداشت. این دوباره در نجد زنده شد و با تلاش هایی که اشاره شد، بسط یافت و بعدها در رقابت با انقلاب اسلامی، جریان انقلابی سنی سلفی، با کوشش و تلاش زیاد خود را در جمع فراوانی از اهل سنت نفوذ دارد. آنها از ظرفیت ایجاد شده توسط سید قطب و اخوان المسلمین هم استفاده کردند.
در این فضای جدید که نوعی حس احیای مذهبی و انقلابی هست، هر کسی بتواند رهبری خود را مطرح کند، خیلی ها دنبالش راه خواهند افتاد. دیدیم که القاعده که خود سوار این موج شده بود، با آن همه تشکیلات به دلیل این که نتوانست رهبری خود را تثبیت کند، در مقابل داعش قافیه را باخته است.
حالا مانده ایم و یک جنگ مذهب علیه مذهب. ریشه ها و آثار. چه راهی داریم. دیشب (شب سوم محرم) که آقای سید حسن نصرالله صحبت کرد، یک تحلیل فکری نسبتا تازه ای ارائه کرد، از این که این جریان به دلیل مسائل فکری رخ داده، به دلیل مسائل مذهبی و نه سیاسی. ایشان تأکید کرد که به همین دلیل، ماجرای سلفی گری، راه حل امنیتی و سیاسی نمی طلبد، بلکه راه حل فکری می خواهد.
آقای نصر الله گفت: «عده ای می گویند کسانی که برای داعش و القاعده در چندین کشور عربی و اسلامی می جنگند به دنبال پول هستند ، نه به دنبال پول نیستند. بسیاری از آنها می جنگند و حتی کمترین چیزی از این دنیای فانی را نمی خواهند ، نه به دنبال پول هستند ، نه به دنبال مقام و نه به دنبال مال دنیا. دلیل آن هم این است که دهها عامل انتحاری می توانند در یک جبهه واحد و در عملیات واحد دست به اقدام انتحاری بزنند. صدها حمله انتحاری تنها در چند ماه صورت می گیرد. ما این مسئله را درک می کنیم. آنها معتقدند این راهی است که آنها را به خدای تبارک و تعالی می رساند. بعد واقعی این پدیده خطرناک که در حال حاضر در کشورهای عربی و اسلامی وجود دارد بعد فرهنگی ، فکری و عقیدتی است. کسانی که به دنبال حل امنیتی یا حل نظامی این مشکل هستند دچار اشتباه شده اند. این موضوع عمیقتر از آن است که با راه حل امنیتی یا نظامی برطرف شود. یا مثلا برخی از مردم می گویند این جریانها در محیطی فقیر بزرگ شده اند پس بگذارید هر کاری می خواهند بکنند. اما بررسی ها نشان داده است آنها بزرگ شده یک محیط فقیر نیستند بسیاری از آنها از اروپا آمده اند و بسیاری از آنها زندگی طبیعی و اوضاع مالی خوبی داشتند. بحث تنها از عوامل سیاسی ، اقتصادی یا اجتماعی ما را دچار اشتباه خواهد کرد. شاید این مسائل عوامل کمک کننده باشد اما دلیل اصلی و واقعی ، عامل فرهنگی ، فکری و عقیدتی است.»
به نظر می رسد، ایشان برخلاف بسیاری از مسوولان ایرانی، که سطح ینگر هستند، به عمق قضیه اشاره کرد. دلیلش هم این است که اینها در لبنان سالهاست با این ماجرا از نزدیک درگیر هستند. آنها جنس جبهه النصره و داعش را می شناسند و انگیزه های موجود در آنها را در میدان عمل حس کرده اند.
در اینجا دو نکته هست: نخست این که صحبت های ایشان در شناساندن درد اصلی و انگیزه اولیه ماجرا بسیار جدی بود. این تحلیل خوبی برای این ماجراست و همان طور که اشاره کردم برخلاف غالب مسوولان ایرانی که در بحث داعش و سلفیت و وهابیت، مسائل سیاسی را غالبا رجما بالغیب مطرح می کنند و پای این و آن را به میان می کشند.
اما نکته دوم این است که آیا آقای نصرالله که به درستی دریافته که این یک مشکل فکری است و به خصوص به این نکته هم اشاره کرد که این مشکل را امنیتی و نظامی و با ائتلاف سیاسی نمی توان حل کرد چه راه حلی برای این مسأله ارائه می دهد؟ ایشان در این باره به نکاتی اشاره کردند. سعودی را که به عنون مروج وهابیت مقصر شمردند و گفتند که آنها خود باید به فکر راه حل باشند. مدارسی که این افراد در آنها تربیت می شوند ببندند.
حالا سوال این است: آیا واقعها چنین چیزی ممکن است؟‌ چه کسی قدرت چنین کاری را در شبه قاره و افریقا و نقاط دیگر دارد؟ امروز افکار سلفی در بسیاری از نقاط جهان هست، و از پایتخت خود بیرون رفته و در نقاط دور درست مستقر شده است.
ایشان روی تبلیغات مذهبی علیه این افکار تکیه کردند، این که گفته شود این جریان، جریان اهل سنت نیست، جریان دیگری است. این که گفته شود اسلام اینها، اسلام قرآن نیست.
باید عرض کنم الان مدتهاست که از سوی بسیاری از رسانه های جهان اسلام، سنی و شیعه، این نکته مورد تاکید قرار می گیرد، اما آیا واقعا در این باره به نتیجه مطلوب خواهیم رسید؟‌ چه قدر طول خواهد کشید که بتوانیم این نکته را به سلفی ها و دیگران که در معرض ورود به این عرصه هستند، تفهیم کنیم؟
ایشان در این سخنرانی از دولت سعودی می خواهد که « ابتدا مدارسی را که پیروان این اندیشه داعشی از آن فارغ التحصیل می شوند تعطیل کنید. درهای تکفیر و تحکم بر مردم را که آنها مشرک هستند ببندید
». به علاوه از آنها می خواهد تا با علمای وهابی گفتگو کنند، کسانی که ممکن است تا چند صباحی دیگر آن ها هم سلاح در دست بگیرند: «از آنها می خواهیم تا زمانی که درگیری صورت نگرفته است تلاش کنند از نظر فکری و فرهنگی مبارزه کنند و با آنها گفتگو کنند تا جلو چنین اقداماتی گرفته شود».
ایشان حتی خواستار گفتگو شیعیان با آنها شده و حکومت امام علی (ع) را مثال می زند که با بحث و گفتگو، شماری از خوارج را از راهی که می رفتند باز داشت: « در این زمینه مسئولیت علمای سنی نسبت به علمای شیعه بسیار بیشتر است. شاید بگویند این کارها نتیجه ای نخواهد داشت اما این فکر درست نیست و نمونه آن را در زمان حکومت حضرت علی (ع) داشتیم که با صحبت و موعظه هشت هزار نفر از کل دوازده هزار نفر پیروان خوارج را هدایت کرد و آنها را از سپاه کفر خارج کرد. پس صحیح نیست که در مقابله با این جریان بگوییم باید آنها را ریشه کن کنیم بلکه باید برای نجات آنها تلاش کنیم».
حالا ما مانده ایم یک جنگ مذهب علیه مذهب. اگر سعودی عامل اصلی است، ما اول باید بتوانیم زبان آنها را درک کنیم. به علاوه ما باید توجه داشته باشیم که نبردی که ایجاد شده محصول افراط است که ممکن است در این طرف هم نشانه هایی دارد و دولت ایران با جدیت با آن در حال مقابله است و بیم آن می رود که اینجا هم یک نبرد مذهب علیه مذهب دیگری شکل بگیرد، ولی ظاهرا چاره ای نیست و باید دنبال کرد.

متاسفانه سیاست با مذهب به گونه در هم آمیخته شده که بسیاری از دولت ها، فارغ از این که در مواضع فکری وحدت گرا هستند، عملا در حال حمایت از داعش هستند تا به مقاصدشان برسند. دیگران هم تقریبا در ابعاد دیگری روشهایی دارند که ممکن است همان نتایج را بدهد.
آنچه مسلم است این است که نباید نشست و نبرد مذهب علیه مذهب را که روزانه باعث کشته شدن صدها بلکه هزاران نفر می شود، تماشا کرد. باید اول به درستی شناخت، راه حل ها را بحث کرد، و بعد هم با قوت به اجرا گذاشت. به نظر می رسد، در یکی از بدترین مقاطع در سیر تاریخ اسلام هستیم که گرچه مشابه دارد، اما واقعا به دلیل ارتباطات و سلاح های مرگبار و بسیاری از مسائل دیگر ممکن است خسارت آن بیش از همیشه باشد. هیچ چیزی بدون راه حل نیست، گرچه ممکن است آخر الدواء الکی باشد که خدا کند پیش از آن بتوان راه حلی یافت.

دولت جدید پتانسیل ورود در یک بحث جدی را دارد. اگر بحث فکری است و نیاز به گفتگو دارد، باید جدی تر بود. خود حزب الله هم می تواند در منطقه خود پیشگام شود. می توان همه نیروهای فکری را در بیشتر کشورها فعال کرد. باید وارد این میدان شد و پیش رفت تا بلکه فاجعه از این گسترده تر نشده و به تدریج تحت کنترل درآید.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.