۲

خاورمیانه به "صلح وستفالی" نیاز دارد

  • ۶بازدید
  • ۲ رای
  • ۰ دیدگاه
عراق,خاورمیانه,صلح خاورمیانه,تروریسم

ترکیه و عربستان مجموعه اقداماتی را برای تحت فشار قرار دادن ایران و کاهش نفوذ منطقه ای آن در سالهای گذشته انجام دادند که ناآرامی‌های اخیر را در پی داشته است.

عزيز الله حاتم زاده

ما مردمان خاور میانه ایم.../ بعضی هایمان در جنگ كشته می شویم / بعضی در زندان.../ بعضی هایمان در جاده می میریم / بعضی در دریا / حتی بلندترین كوهها هم.../ انتقام تنهایی شان را از ما می گیرند / چرا كه ما شغل مان "مُردن" است.

این قطعه شعری از "نشاط حمدان" است که این روزها بیشتر از همیشه معنا پیدا می کند. خاورمیانه این روزها پر شده است از قتل و غارت و کشتار و آتش و باروت. خشم، تعصب و نفرت چنان پراکنده شده است که هیچکس دیگر از آن در امان نیست. اگرچه مداخلات قدرت های فرا منطقه ای و کارتل های فروش تسلیحات و دلالان نفتی در برافروختن این آتش ها تاثیر فراوانی دارند اما نقش خود مردم و کشورهای منطقه در شکل گیری آن بر کسی پوشیده نیست. در این میان، تاثیر دولت هایی مانند ترکیه، عربستان و ایران در ایجاد این ناآرامیها و توان آن ها در خاتمه دادن به این بحران ها از اهمیت زیادی برخوردار است. موضوعی که تا کنون این رقبای منطقه ای از آن تنها در جهت منافع خود و شکست رقبا سود جسته اند.

خاورمیانه موقعیتی ویژه دارد و بیشتر کشورهای آن به موجودی ناقص در نظام دولت-ملت ها شبیه هستند. در واقع، در بسیاری از نقاط آن هنوز کشور و ملت به معنای تاریخی آن شکل نگرفته اند و اگر بخواهیم با ادبیات روابط بین الملل سخن بگوییم، خاورمیانه هنوز در عصر پیش از وستفالیا سیر می کند. عصری که در آن نژادها و مذاهب حکومت می کردند و هویت و مرز را مشخص می نمودند. بر این اساس، طرفداران هر مذهبی خود را "حق مطلق" فرض می کردند و سودای سیطره بر کل اروپا را داشتند. جنگ ها مبنای مذهبی داشت و به سرعت جنبه بین المللی پیدا می کرد. اما بعد از چندین دهه قتل و کشتار بی نظمی، رهبران و دولت های اروپایی به این نتیجه رسیدند که پایان دادن به این وضعیت به سود همگان است. بر این اساس پیمان وستفالی شکل گرفت که مهمترین پیامد آن کمرنگ کردن نقش مذهب در روابط بین المللی بود.

در واقع، از این پس هویت ها بر اساس "ملیت" تعریف می شد و نه مذهب. جغرافیا بر اعتقادات ارجحیت یافت و برای هرکسی بیش از آنکه دین و مذهبش مهم باشد، ملیت و کشورش اهمیت یافت. البته این به آن معنا نبود که مردم و دولت ها مذهب را کنار گذاشتند، بلکه مذهب دیگر عامل هویت بخش در روابط نبود. پس از آن به تدریج صلح و ثبات ناشی از پیمان وستفالیا، مسیر اروپا را برای رسیدن به پیشرفت، رفاه و دموکراسی هموار کرد.
خاورمیانه امروز نیز شرایطی مشابه دوران پیش از وستفالیا در اروپا را دارد. مذهب و قومیت همچنان عنصر هویت بخش محسوب می شود و با وجود اینکه کشورهایی با مرز، پرچم و دولت مشخص شکل گرفته اند، اما برای بسیاری از مردم این کشورها این مذهب و قومیت است که همچنان هویت می بخشد. گروههای اقلیت مذهبی و قومی بیش از آنکه به کشور و ملیت خود احساس تعلق کنند، با دنباله خارجی خود هماهنگ هستند و با توجه به اینکه این مشکل در اکثر کشورهای خاورمیانه وجود دارد، وضعیت موجود چندان جای تعجب ندارد. هر دولت و فرقه ای ادعا می کند که اسلام ناب را کشف کرده است و داعیه رهبری مسلمانان را دارد. هر کشوری تلاش می کند تا گروههای مذهبی و قومی هماهنگ با خود را در کشورهای دیگر مورد حمایت قرار دهد و آن ها را علیه دولت مرکزی بشوراند. با روند تحولات سالهای اخیر، این موضوع ابعاد گسترده تری یافته است و تبدیل به اهرمی برای پیشبرد منافع دولت ها در رقابت های منطقه ای شده است. در چنین فضایی حتی اگر اتفاقاتی مانند آنچه امروز در حال وقوع است، رخ ندهد؛ پتانسیل بروز این بحران ها همواره وجود دارد.

اما واقعیت این است که تداوم این اوضاع به سود هیچکدام از دولت های منطقه نخواهد بود. ترکیه و عربستان مجموعه اقداماتی را برای تحت فشار قرار دادن ایران و کاهش نفوذ منطقه ای آن در سالهای گذشته انجام دادند که ناآرامیهای اخیر را درپی داشته است. اما به اذعان بسیاری از کارشناسان ایران همچنان دست برتر را در تحولات منطقه ای دارد و ثبات و انسجام این کشور برخلاف سایر کشورهای منطقه نشان داد که دولت جمهوری اسلامی ایران از استحکام بیشتری برخوردار است. با این حال، نمی توان انکار کرد که تداوم این بحران و گسترش قدرت داعش و برافروخته شدن جنگهای مذهبی می تواند برای جمهوری اسلامی ایران نیز تهدید تلقی شود. ایران، ترکیه و عربستان دائم یکدیگر را به مداخله در امور دیگر کشورها و دامن زدن به درگیریها در خاورمیانه متهم می کنند اما روند تحولات به گونه ای پیش می رود که می تواند منافع هر سه کشور را تهدید کند.

راه حل چیست؟
حتی در صورت شکل گیری یک ائتلاف گسترده و همه جانبه علیه داعش و شکست نظامی این گروه، مشکلات منطقه حل نخواهد شد و ظرفیت های وقوع بحرانهای مشابه در بلندمدت همچنان باقی می ماند. به نظر می رسد که تا زمانی که کشورهای منطقه تبدیل به کشور و ملت به معنای واقعی کلمه نشوند و همدیگر را در آن قالب به رسمیت نشناسند، این مشکلات همچنان تداوم خواهد داشت. باید توافقی مشابه پیمان وستفالی میان دولت های منطقه شکل بگیرد که دولت ها موظف شوند دیگر مناسبات و روابط خود را در چارچوب مذهب تنظیم نکنند و سیاست های منطقه ای خود را بر این اساس تدوین ننمایند. البته دولت ها همچنان می توانند مذهبی باقی بمانند اما باید بپذیرند که اولا در داخل قلمرو خود عنصر هویت بخش را ملیت بدانند و نه مذهب. و در ثانی به سایر ملت های منطقه از این زاویه نگاه کنند و آنان را به مثابه ملت های مستقل به رسمیت بشناسند و به صرف وجود اقلیتی مذهبی و قومی در امور آن دخالت نکنند.

اگر این اتفاق بیافتد، به تدریج اقلیت های مذهبی و قومی نیز در کشورهای خاورمیانه رنگ می بازند و همه به عنصر ملیت اتکا خواهند کرد و در بلندمدت زمینه های وقوع بحران و مداخله دولت های خارجی از بین خواهد رفت. دولت های منطقه باید از سودای تشکیل امت واحده و ادعای رهبری تمام مسلمانان دست کشیده و این تنوع بر مبنای ملیت های متمایز را به رسمیت بشناسند.
اقدام موثر در این زمینه می تواند انعقاد یک پیمان امنیتی بین کشورهای منطقه به ویژه با محوریت ایران و عربستان باشد که در آن کشورهای مختلف ضمن احترام به استقلال و تمامیت یکدیگر، به عدم مداخله در امور دیگر کشورها و تکمیل فرایند ناقص دولت-ملت سازی در داخل خاک خود متعهد گردند. همچنین توافق شود تا از بروز هرگونه درگیری با مبنای قومی و مذهبی در بین کشورهای مختلف جلوگیری شود. چنین توافقی ضمن اینکه امنیت مردم و بقاء دولت های خاورمیانه را بهتر تامین می کند، در بلند مدت می تواند مسیر هموارتری را برای تقویت دموکراسی و ارتقاء حقوق بشر در کشورهای منطقه ایجاد نماید. خاورمیانه تا زمانی که از نزاع های قومی و مذهبی رنج می برد و مردم و دولت هایش دغدغه امنیت دارند، نمی تواند به سوی پیشرفت، رفاه و دموکراسی قدم بردارد.

52308

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.