چرا هاشمی به امام گفت؛ من را اعدام کنید؟

اکبر هاشمی رفسنجانی

امسال سی و سومین سال آغاز جنگ بود و در راستای گرامیداشت آن، برنامه های متنوعی در سراسر کشور برگزار شد که یکی از آن برنامه ها، سخنرانی و مصاحبه های شخصیت های مؤثر و غیر مؤثر در جنگ بود که الحمدلله ناگفته های فراوانی گفته و نانوشته هایی نیز نوشته شد.

ایرنا نوشت:


امسال سی و سومین سال آغاز جنگ بود و در راستای گرامیداشت آن، برنامه های متنوعی در سراسر کشور برگزار شد که یکی از آن برنامه ها، سخنرانی و مصاحبه های شخصیت های مؤثر و غیر مؤثر در جنگ بود که الحمدلله ناگفته های فراوانی گفته و نانوشته هایی نیز نوشته شد.



مطمئناً یکی از شخصیت هایی که مردم، به خصوص جوانان و به ویژه نسل پس از جنگ، از وی، فراتر از انتظار، حتی مطالبه دارند که به پرسش های در ذهن افکار عمومی بویژه نسل سوم انقلاب پاسخ دهد، آیت الله هاشمی رفسنجانی است. شخصیتی که از نخستین روزهای آغازین دفاع مقدس و حتی در شش ماه قبل از آن که ارتش بعث عراق دست به تحرکات نظامی در بیش از 1300 کیلومتر مرز مشترک با ایران اسلامی می زد تا آخرین روزهای آتش بس و حتی ماه ها پس از آن، در متن اتفاقات و حوادث جنگ و حتی در متن پیش درآمدهای بسیاری از اتفاقات ریز و درشت بود.



پیش از شروع جنگ به عنوان عضو شورای انقلاب و سپس منتصب امام راحل به عنوان سرپرست وزارت کشور در دولت موقت، مسؤولیت حقوقی در جهت بررسی مسائل امنیتی کشور داشت و همزمان با شروع جنگ، به عنوان عضو، سخنگو و نماینده امام در شورای عالی دفاع و در مقطع عزل بنی صدر تا انتخاب رئیس جمهور، به عنوان رئیس شورا، از تصمیم سازان و تصمیم گیران مسایل دفاعی کشور بود و در سال 62 باز به حکم امام(ره) فرمانده جبهه ها برای تداوم عملیات والفجر و نهایتاً جانشین فرماندهی کل قوا و فرمانده دفاع مقدس شد و در داخل جامعه و در بیرون از کشور و حتی در خود عراق نیز مردم ایران، تحلیل گران مسایل سیاسی و اسرای ایرانی و شیعیان عراق، روزها را می شمردند تا جمعه ها فرا برسند و آیت الله هاشمی رفسنجانی در مقام خطیب نمازجمعه از حال و روز جنگ و برنامه های دفاعی ایران در آینده بگوید. این نقش آن قدر برجسته بود که در مقطع پایانی جنگ، شخص صدام نیز منتظر نامه های ایشان بود تا در آخرین نامه خطاب به ایشان بنویسد: «شما به آنچه می خواستید رسیدید»



سرانجام، جنگ تمام شد و در تمام سال های پس از جنگ به تدریج اسناد فراوانی از نقش شرق، غرب و ارتجاع منطقه در حمایت همه جانبه از ارتش بعث به دست آمد. اما، در داخل کشور کسانی که در مقطع حمله آمریکا به عراق پس از تجاوز به کویت، صدام را خالد بن ولید زمانه خوانده و خواستار کمک به وی بودند و کسانی که آیت الله هاشمی رفسنجانی را گاه عامل تداوم جنگ و گاه عامل پایان آن می خواندند، در تمام این سال ها، با سخنرانی ها، مصاحبه ها و نوشتن مقاله و کتاب و حتی در مستندسازی ها و استفاده از جلوه های مختلف هنر، برای تبیین تاریخ دفاع مقدس، به دلیل اغراض و حب و بغض های سیاسی، متأسفانه، چنان دست به تحریف و سانسور برده اند که حتی مهمترین صحنه های باقی مانده از جنگ را تنها به خاطر حضور آیت الله هاشمی رفسنجانی از مردم دریغ کرده اند و در جاهایی که تیغ تحریف و سانسور با همه سوهان کشی ها و صیقل دادن ها نمی توانست حقیقت ها را از بین ببرد، تحلیل های دیگری ساختند و همه آن جبهه رفتن هایی که امام برای سلامتیش قربانی نذر می کرد و رهبری معظم انقلاب از آن تعبیر به این می کردند که «بارها تا مرز شهادت پیش رفته است» برای کسب قدرت در سال های پس از جنگ و پس از امام(ره) توصیف کردند.



به حمدلله خداوند حکیم و عادل، مثل همه عنایاتی که در حق مردم ایران اسلامی دارد، برای این موضوع مهم، اسناد انکارناپذیری در سینه تک تک رزمندگان، جانبازان، آزادگان، خانواده های بزرگوار شهدا و حتّی مردم قرار داد تا به یاد بیاورند و برای ثبت در تاریخ بگویند که «وقتی مسؤولان طراز اول کشور و فرماندهان عالی رتبه سپاه و ارتش برای چرایی و چگونگی ختم جنگ، خدمت امام رسیدند و آن عزیز با یادآوری سخنانش که «اگر جنگ بیست سال هم طول بکشد، تا آخرین نفس و آخرین قطره خون می جنگیم» از حاضران چاره جویی می کردند، هاشمی رفسنجانی با بغضی که ریشه در روحیه حماسی و عرفانی رزمندگان داشت به امام گفت: اجازه دهید من به عنوان جانشین شما و فرمانده جنگ، پذیرش قطعنامه را اعلام کنم و پس از آن شما به عنوان رهبر بر حق جامعه، مرا محاکمه و حتی تبعید یا اعدام کنید که اگر یک نفر در راه مصالح کشور فدا شود، بهتر از آن است که مسلمانان شیعه و سنّی ایران و عراق مانند مردم حلبچه قتل عام شوند.»



به هر حال 33 سال از آغاز و 26 سال از پایان جنگ می گذرد و آیت الله هاشمی رفسنجانی نیز مانند دیگر شخصیت ها در برنامه هایی که به مناسبت هفته دفاع مقدس برگزار شد و البته توسط رسانه ملی!! کاملاً سانسور شد، چند سخنرانی داشت که دغدغه ها و نگرانی هایش در لابلای جملاتی که می گفت، آشکار و نهان بود.



- از بلاتکلیفی سرنوشت مفقودین جنگ به عنوان «جاوید الاثرها» و انتظار بی پایان خانواده های مظلوم آنها گفت که ربع قرن چشم و گوش به در دارند تا شاید خبری از عزیزانشان بیاید.



- از یادگاران شهدا به عنوان امین ترین سربازان انقلاب و مدافعان راستین خون پدرانشان گفت که الحمدلله گل های سرسبد علم و دانش هستند و متأسفانه در آتش بیکاری می سوزند.



- از راست قامتان ویلچرنشین، مخصوصاً جانبازان شیمیایی گفت که هر روز به خیل یارانشان می پیوندند و آنان که زنده اند، سرفه هایشان، سفره های خانواده هایشان را غمگین می نماید. و مدعیان دفاع از حقوق بشر، این همه مظلومیت یک ملت را می بینند و باز بر طبل بی اعتمادی و ایران هراسی خویش در استفاده از سلاح کشتار جمعی می کوبند.



- از شهیدان عزیزی گفت که خانواده هایشان از جناح بازی های سیاسی بعضی ها خسته شده اند و می خواهند شهیدانشان با آن آرمان های بلند، وسیله اهداف باندی و سیاسی نشوند.



- از تلاش بعضی ها، مخصوصاً سنگر ندیده ها، برای انحصار افتخارات تاریخی مردم می گوید و تأکید می نماید که این جماعت، فراریان دیروز و مدعیان امروزند.



- از خطرات تحریف تاریخ دفاع مقدس می گوید که چه بسا روز روشن، افتخارات بسیجیان، سپاهی ها، ارتشی ها و حتی سنگرسازان بی سنگر را شبی ظلمانی جلوه دهند، می ترسد و انذار می دهد که وقتی خشت های آغازین کج بنشیند، دیوار تاریخ تا دور دست ها کج خواهد رفت.



- از وارونه شدن و یا بد جلوه دادن شاخص ها و مصادیق فرهنگ شهادت می گوید که مبادا ریا، زهد فروشی، خودخواهی، دروغ، توهین، تهمت و کینه به جای صداقت، ایثار، راستگویی، احترام، حقیقت و مهربانی، نهادینه شوند که در آن صورت، نسل آینده یا بی تفاوت، منزوی و بی احساس می شود و یا شعاری، تندرو و خشن.



نهایتاً اینکه، دغدغه های فرمانده سال های جنگ، آن قدر مهم و برای جامعه حیاتی است که اگر به آنان توجه و برای رفع آنها کوشش کنیم، نه تنها سال بعد که سال های بعد نیز در هفته دفاع مقدس، برنامه هایی خواهیم داشت که یادآوری دلاوری های مردان بی ادعای جنگ، خیال دلسوزان انقلاب را راحت و جوانان را فدائیان عاقل دین، انقلاب اسلامی و ایران عزیز می نماید. انشاءالله



رضا سلیمانی
کد N529513