۱

سیر تاریخی شکل‌گیری و ظهور جریان داعش

  • ۴بازدید
  • ۱ رای
  • ۰ دیدگاه
داعش

سیر تاریخی شکل گیری و ظهور جریان داعش در گفت وگوی شفقنا با حجت الاسلام محمد مسجدجامعی

حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی در گفت و گو با شفقنا (پایگاه همکاری‌های خبری شیعه)، سیر تاریخی شکل گیری و ظهور جریان داعش و دیگر گروه های مسلحانه برانداز اهل سنت را بررسی کرد و گفت: حرکت های سیاسی همیشه در تاریخ اسلام وجود داشته است، اما حرکت های برانداز با پیش زمینه اسلامی، در قلمرو سنی پدیده ای است که عمدتا در مصر با عنوان احزاب تکفیر یا حزب جهاد اسلامی آغاز شد و فراز و نشیب هایی پیدا کرد.

آغاز جنبش های مسلحانه سنی از دهه 70
حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی درخصوص ارتباط عملکرد شیعیان با ظهور گروه هایی همچون داعش اظهار کرد: از ابتدای تاریخ اسلام در دوران جدید شاهد جنبش های مختلف اعتقادی - سیاسی در قلمرو مسلمانان هستیم. به عنوان مثال جنبش خلافت در هند قدیم و بزرگ که مشتمل بر هندوستان، پاکستان و بنگلادش بود، جنبش اخوان المسلمین در مصر و کشورهای دیگر و حرکت های سیاسی مختلف دیگر که در ایران و خارج از ایران حتی در کشورهای آسیایی و آفریقایی بوده است، نشان می دهد که حرکت های سیاسی در تاریخ اسلام مخصوصا تاریخ جدید اسلام، همیشه وجود داشته است، اما حرکت های برانداز و جنبش های مسلحانه و با پیش زمینه اسلامی، در قلمرو سنی پدیده ای است که از نیمه دوم دهه 70 آن هم عمدتا در مصرآغاز شد وبا ظهور احزابی همچون التکفیر و الهجره یا حزب جهاد اسلامی آغاز شد و البته فراز و نشیب هایی پیدا کرد.

اشغال مسجد الحرام و اخوانی‌های وهابی
حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی به انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از حرکت های سیاسی در تاریخ اسلام اشاره کرد و افزود: در سال های پایانی دهه 70، انقلاب اسلامی در ایران اتفاق می افتد و به واقع این انقلاب نوعی شور و هیجان مذهبی در بین مسلمانان، به ویژه جوانان و دانشجویان ایجاد کرد.
همراه با این جریان یک سلسله اتفاقات دیگری در جهان مسلمان و عرب به وقوع پیوست، مهم ترین آن مربوط به داستان اشغال مسجد الحرام در نوامبر 1979 یعنی اول محرم 1400 است که عملا جنبشی مسلحانه و در حقیقت ادامه حرکت اخوانی های وهابی بودکه علیه سیاست های عبدالعزیز قیام کردند.
او تاریخچه ظهور اخوانی های وهابی را بیان کرد و گفت: پس از اینکه عبدالعزیز مکه و مدینه را اشغال می کند، تصمیم می گیرد کشور عربستان سعودی را ایجاد و به صورت کشوری واحد اداره کند، گروهی از سربازان عبدالعزیز که به اخوانی ها معروف شدند، علیه عبدالعزیز اقدام می کنند و او سعی می کند آنان را با کمک عالمان دینی قانع و طرفدار خود کند. عده ای قانع می شوند و عده ای در مقابلش می ایستند و جنگی خونین در میان آنها در می گیرد و بالاخره عبدالعزیز آنها را از بین می برد، اما نطفه آنها همچنان در منطقه نجد زنده ماند. حرکتی که در مسجد الحرام به رهبری جهیمان العتیبی و محمد القحطانی شاهد آن هستیم، همان بازماندگان اخوانی های وهابی هستند که در اواخر دهه 20 از عبدالعزیز شکست می خورند.

سیاست عربستان در جنگ افغانستان با شوروی
عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب ادامه داد: بعد از گران شدن نفت در سال 1973، جامعه عربستان به سرعت و به شدت محصولات جدید غربی یعنی انواع و اقسام وسایل جدید زندگی، همراه با یک سلسله از معیارهای جامعه مصرفی و در حال مدرن شدن را در بین توده مردم گسترش می دهد. براساس گزارش های موجود از سال 75- 76 علایم نارضایتی آنان از آنچه اتفاق افتاده بود، مشهود است، تا اینکه در آن زمان آنان این شورش را انجام می دهند.
او به اشغال افغانستان توسط شوروی اشاره کرد و گفت: پس از شورش در عربستان، شاهد اشغال افغانستان توسط شوروی هستیم که همراه با دو جریان است: یکی آمدن ریگان در آمریکا و سیاست شدیدا ضد شوروی و کمونیستی او ،دوم استفاده از فرصت آمدن ریگان برای مقامات سعودی که مردم و مخصوصا جوانان مذهبی را برای رفتن به افغانستان تحریک کنند. عربستان دچار مشکلات مختلفی بود و نا آرامی های داخلی مذهبی فراوانی داشت، به همین دلیل بهترین کار را این می دید که این نیروهای مذهبی را به خارج سرریز کند. نه تنها اینها را بفرستد بلکه جوانان دیگر کشورهایی مانند مصر و الجزایر که نا آرامی مذهبی داشتند را تشویق به رفتن سوی افغانستان یا نواحی مرزی مشترک افغانستان و پاکستان کنند.

چگونگی شکل گیری سازمان القاعده
دکتر مسجدجامعی درباره چگونگی شکل گیری سازمان القاعده اظهار کرد: عده ای از مصر و الجزایر با تفکرسید قطب و تئوری معروفش که جوامع مختلف یااسلامی هستند یا جاهلی، بدین معنا که اگر در کلیت آن اسلامی نیست، پس جاهلی است اگرچه شکل اسلامی داشته باشد، به این مناطق آمده بودند. از سوی دیگر گروه هایی مذهبی که از عربستان آمده بودند، تربیت و ذهنیت وهابی از نوع جهیمانی و اخوانی داشتند. میان این دو گروه سنتزی انجام می شود و ایدئولوژی و سازمان القاعده متولد می شود. در سال 1990 عراق، کویت را اشغال می کند و سعودی ها از نیروهای آمریکایی و غربی تقاضای کمک می کنند. این جریان اولین جرقه برای ظاهر شدن جریان سیاسی - نظامی برانداز در قلمرو اهل سنت بود. جریانی که پس از اشغال و استقلال کویت در 1991 شکل گرفته بود و به درخواست و کمک نیروهای غربی ادامه پیدا می کند تا اینکه در دهه 90 یک سلسله اقداماتی را انجام می دهند و اوج این اقدامات همان داستان 2001 است. بعد از 2001 جنگ افغانستان و سقوط طالبان است و از آن مهم تر جنگ 2003 علیه رژیم صدام است که عملا اینها منجر به تشدید حیات و قدرت یافتن کمی و کیفی نیروهای القاعده می شوند.
وی ادامه داد: القاعده تا حدودی از شکل قبلی خود خارج می شود به این معنا که جوانان مسلمان نسل دوم و سومی که در اروپا هستند و از مشکلات و تبعیضات هویتی رنج می بردند و همچنین برخی از نیروهای حاشیه نشین شهرهای بزرگ کشورهای مسلمان به این جریان می پیوندند. در این بین یک سلسله اقدامات سیاسی، رسانه ای و مذهبی انجام می شود و آنچه تبلیغ می شود، شکل گیری هلال شیعی است. آنچه که دوباره در داخل عراق تبلیغ می شود، به بیان خودشان حضور ایرانی های صفوی است و اینکه تشیع یک خطر نزدیک و واقعی است، ایران یک خطر ملموس و خطری خطرناک تر از آمریکا و اسراییل است، ایران در پی توسعه طلبی سیاسی، نظامی و مذهبی است و این توسعه مذهبی برای زمینه سازی سیطره سیاسی و نظامی اوست. پس از گسترش این تبلیغات موسسات بخش های مختلفی در این زمینه فعال می شوند.

منطق رفتاری القاعده در عراق
مشاور عالی دانشگاه ادیان و مذاهب افزود: نکته دیگر این است که حرف و منطق رفتاری القاعده عراق این بود که ما می خواهیم آمریکا را شکست دهیم و برای اینکه او را شکست دهیم، به تعبیر خودشان باید دولت دست نشانده او را شکست دهیم، برای اینکه این را شکست دهیم باید هماهنگی داخلی بین اقوام و مذاهب مختلف داخل عراق را از بین ببریم، اگر بتوانیم مشکلی در رابطه با شیعه و سنی در داخل عراق ایجاد کنیم، دولت قادر به ایجاد امنیت نیست، در نتیجه قادر به ایجاد توسعه و شکل دهی خودش نیست و چون این دولت مورد حمایت آمریکاست، به این وسیله طرح آمریکا را نیز شکست داده است لذا از آن زمان حملات آنان بیش از اینکه علیه آمریکا باشد، به منظور ایجاد فتنه و اختلاف بین شیعیان و اهل سنت در عراق متمرکز می شود. البته موضوع فقط در عراق تمام نمی شود بلکه تلاش برای ایجاد اختلاف با توجه به رسانه های مختلفی که در آن ایام یعنی 2003 به بعد وجود دارد، در بخش های مختلف تبلیغ و ترویج می شود.
حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی به حادثه مهم دیگر یعنی پیروزی حزب الله در جنگ 33 روزه 2006 اشاره و اظهار کرد: این یک حادثه بسیار استثنایی بود و هیچ زمان عرب ها نتوانسته بودند در برابر دسیسه اسرائیل چنین عملیات موفقی داشته باشند. بسیاری از این جریان خوشحال شدند، اما کسانی هم بودند که از این جریان به دلیل آنکه مبتکرش حزب الله مورد حمایت ایران بود، فوق العاده نگران شدند لذا با همه توان سعی کردند با وضع جدیدی که ایجاد شده بود و محبوبیت و موقعیتی که حزب الله و مقاماتش پیدا کرده بودند، مقابله کنند. یکی از مقابله ها، مقابله مذهبی بود. به عنوان مثال در آن زمان کتابچه مفصلی تحت عنوان «هل فرحت بالشیعه؛ آیا از اقدامات و خود شیعیان راضی هستید؟» پخش کردند.

صبغه طائفی بخشیدن برای مهار بهار عربی
دکتر مسجد جامعی افزود: پس از این جریان، بهار عربی به وقوع می پیوندد. اصولا ساختار کشورهای عربی به جز مصر، قومی - قبیله ای است و در بین آنها کمتر کشوری است که سابقه تاریخی کشور بودن داشته باشد. کشورهای عربی منطقه خاورمیانه همه جدید هستند، لذا یک سلسله مرزهایی توسط قدرت های بزرگ قرن 19 و 20 کشیده شد و کشور شدند، در نتیجه فاقد مقومات و نهادها و تشکیلاتی بودند که یک کشور به آنها نیاز دارد، در این زمینه لیبی نمونه خوبی است. در نتیجه آنچه که واقع شد، به دلیل فقدان نهادهای لازم عمدتا در قالب تعارضات قومی - قبیله ای و منطقه ای است به همین دلیل به طور طبیعی مشکلاتی وجود داشت، اما برخی از کشورها نفع خود را در نظر گرفتند و سعی کردند به این تحولات صبغه طائفی دهند و ابتدا از بحرین شروع کردند. در بحرین اکثریت شیعه و مورد ظلم واقع می شوند و خاندان حاکم، بحرینی نیست بلکه نجدی است خاندان حاکم کمتر از دو قرن پیشتر به دلیل سختسی معیشت به بحرین آمدند.
وی در مورد بهار عربی در بحرین چند مطلب را مورد اشاره قرار داد و گفت: عربستان به عنوان یک کشور به بحرین به دلایل مختلف تاریخی و غیر تاریخی حساس بود. نکته دوم اینکه همه کشورهای همکاری خلیج فارس همانطور که به یمن حساس است، این حساسیت را نسبت به بحرین نیز داشتند. برای آنها تغییر نظام حاکم غیر قابل قبول بود، چون از ابتدا شعار اسقاط نظام بیان می شد. به همین دلیل برای اینکه این جنبش اجتماعی را ابتر کنند، بهترین کار این بود که به لحاظ تبلیغی و رسانه ای بگویند این جنبش، طائفی است و نه عدالت خواهانه ودر راستای بهار عربی.
حجت الاسلام مسجدجامعی افزود: آنان بر آتش اختلافات طائفی بیشتر دمیدند.از ماه های اولی که سوریه ناآرام شدشعارها شکل طائفی داشت و می گفتند: «العلوی فی التابوت و مسیحی فی بیروت»، علوی ها همه باید کشته شوند و مسیحی ها هم مهاجرت کنند و به بیروت بروند.» پس از گذشت اندک زمانی عالمان سعودی نیز شروع به دمیدن این جریان طائفی کردند و می گفتند که اینها نصیری، علوی و شیعه هستند، در صورتی که پیش از این سخنی از شیعه بودن آنها نمی آوردند، اما این ماشین تبلیغات طایفی به کار افتاده بود، لذا یک سلسله تبلیغات را علیه رژیم حاکم ولی نه به آن دلیل که یک رژیم فاسد و ظالمی است بلکه به این دلیل که از نظر آنان شیعه و علوی است، راه انداختند. این جریان و فضا عملا همه کسانی را که به انگیزه و با حماسه دینی و به دلیل فداکاری برای دین به سوی خود جلب کرد دفاع از دین و اسلام عملا به مبارزه ی مسلحانه با شیعیان تفسیر شد.

مخالفت داعش با اسلام متعادل
حجت الاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی جریان داعش را یک جریان ضد شیعی واقعی دانست و اظهار کرد: این ویژگی عمیقا ضد شیعی که در داعش و سایر گروه های سیاسی برانداز سنی وجود دارد، نه تنها ضد شیعه هستند حتی ضد قبور صلحا و عرفا هم هستند.
وی خاطرنشان کرد: بعد از جریان بهار عربی کم و بیش همه قبور و آثار مورد احترام مردم در کل شمال آفریقا حتی در مصر توسط گروه های سلفی تخریب شد بنابراین یک جریان واقعی وجود دارد از بوکوحرام تا القاعده مغرب عربی و کسانی که در مالی، مصر، سوریه و منطقه ما هستند. به عبارت دیگر شاید بتوانیم بگوییم: عملا هیجان دینی چه در کشورهای مسلمان نشین و چه در بین مهاجرانی که در کشورهای غیر مسلمان نشین هستند، با تمایلات عمیقا ضد شیعی اشباع شد. شیعه در راس است ولی اینها (این جریان شکل گرفته) اصولا مخالف هر نوع اسلامی هستند که خود مفسر آن نباشند.

سیاست جمهوری اسلامی ایران در برابر شیعیان باید سیاستی متوازن باشد
حجت الاسلام مسجدجامعی ضرورت اتخاذ سیاست متوازن در برابر مسایل شیعیان از سوی جمهوری اسلامی ایران را مطرح کرد و گفت: سیاست ما در قبال منافع، مصالح، حیثیات و موجودیت شیعیان باید به عنوان اصلی از سیاست خارجی باشد و اگر چنین باشد بسیاری از مشکلات به طور طبیعی مرتفع می شود.

تشتت و تفرقه شیعیان در مقایسه با دیگران
او درباره علل و عوامل آسیب زا که منجر به واگرایی و از دست رفتن یکپارچگی جوامع شیعه از یکدیگر می شود، گفت: به دلیل ساختار فقهی شیعه و به دلیل ضرورت تقلید از مجتهد زنده، به طور طبیعی یک سلسله ساختارهایی در بین شیعیان شکل گرفته است و در مجموع مشکل می توان گفت که تشتت و تفرق شیعیان در مقایسه با دیگران بیشتر است. ممکن است در قسمت هایی بیشتر باشد، اما اجمالا اینطور نیست؛ مضافا آن که شیعیان عموما در اقلیت بوده اند و به همین دلیل تحت فشارهای مختلف بودند و هرکدام مسایل و مشکلات و احیانا نقاط قوت خاص خودشان را داشتند. اگر هماهنگی شیعیان در نهایت بیشتر نباشد، کمتر هم نیست و تفرق دیگران بیش از تفرقی است که در بین شیعیان حاکم است.

جوامعی هستیم هنوز عمیقا سنتی، جهان سومی و توسعه نایافته
عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب در پاسخ به اینکه عملکرد رسانه ها، سازمان های بین المللی و دیپلماسی در مشکلات و آسیب هایی که در دهه اخیر برای جامعه شیعه پیش آمد، چه مقدار نقش داشته است؟ گفت: 2014 دنیایی است که عوامل تاثیرگذار بر آن بسیار زیاد است. شرایط مثل گذشته نیست که با برخی از عوامل بتوانید مسائل را تحلیل کنید بلکه عوامل بسیار زیاد، متداخل و تشدید کننده هستند و حالت مجزا ندارند. با توجه به ویژگی جهانی شدن و الزاماتی که این جهانی شدن ایجاب می کند و با توجه به سابقه تاریخی بعضا بسیار غیر مثبتی که اهل سنت به لحاظ تاریخی از شیعیان دارند، شرایط طبیعی برای زندگی شیعیان در درون جامعه بزرگ اسلامی دشوار می شود، اگر ما این مسایل را بپذیریم به نتایج جدیدی می رسیم. به عنوان مثال در مورد مسایل تبلیغی؛ آیا تلاش برای شیعه کردن غیر شیعیان حتی به صورت موردی به نفع جامعه شیعه است، یا اینکه منجر به تحریک دیگرانی می شویم که به دنبال بهانه برای مخالفت با شیعه هستند؟!
وی افزود: مطلب دوم این است که اصولا تغییر دین و مذهب، به اندازه ای که ما ساده می گیریم ساده نیست، در یک جامعه باز و آزاد ممکن است که تغییر دین و مذهب انجام شود چون حساسیت دینی وجود ندارد، جامعه باز است، کسی به کسی کاری ندارد و خیلی هم واکنش ایجاد نمی کند، اما حتی در آن جامعه هم یک سلسله واکنش های خانوادگی، محلی و اجتماعی ایجاد می شود و حتی ممکن است به یک سلسله حساسیت های امنیتی منجر شود، اما در جوامعی که عملا ما در آن زندگی می کنیم باید قبول کنیم که جوامعی هستیم هنوز عمیقا سنتی، جهان سومی، توسعه نایافته نه به لحاظ صنعتی و اقتصادی بلکه توسعه در معنی عام کلمه. حالا در این جامعه تغییر دین و مذهب به آن سادگی که فکر می کنید، نیست و مشکلات فراوانی برای خود فرد و محیط اطراف ایجاد می کند.

ضرورت داشتن سیاست متوازن در برابر مسایل شیعیان
دکتر مسجدجامعی با بیان اینکه ایران، به عنوان مرکز تشیع قلمداد می شود، اظهار کرد: رژیم قبل از انقلاب، تعهد چندانی به حمایت از مسلمانان و شیعیان نداشت، ولی از نظر بسیاری از شیعیان و از نظر حتی عالمان شیعه غیر ایرانی، ایران به عنوان قطب تشیع تلقی می شد. بعد از انقلاب این جریان بسیار غلیظ تر و جلب توجه کننده تر شد. لذا سیاست کلی ایران نمی تواند نسبت به این موضوع بی تفاوت باشد، به این معنی که ما نمی توانیم نسبت به حیثیت و موجودیت شیعیان بی تفاوت باشیم.سیاست ما را عمدتا منافع ملی و اهداف انقلابی تعیین می کند. سنتز بین این دو، تعیین کننده بستر اصلی سیاست برون مرزی ما در همه عرصه های خارجی، دینی و رسانه ای به معنای عام کلمه است. البته گاهی ملاحظات ما نسبت به سرنوشت شیعیان موجب می شود، سیاست نرم تری را در نظر بگیریم ولی در هر صورت مصالح کلی باید در نظر گرفته شوند.
او افزود: به عنوان مثال برای حفظ منافع کل شیعیان در منطقه ای مانند خلیج فارس که شیعیان بومی و مهاجر بسیاری دارد؛ باید این اصل را در نظر گرفت که آیا سیاست رسانه ای ما در مورد شیعیان بحرین اولا به نفع خود شیعیان بحرین است و ثانیا به نفع کل شیعیانی است که در این منطقه بزرگ زندگی می کنند؟ اگر ما سیاست متوازنی داشته باشیم و این نکته را رعایت کنیم که سیاست ما در قبال منافع، مصالح، حیثیات و موجودیت شیعیان باید به عنوان یک اصل سیاست خارجی باشد، بسیاری از مشکلات به طور طبیعی مرتفع می شود، وقتی مشکلات مرتفع شود میزان خصومتی که علیه آنها برانگیخته می شود، کمتر شده و در نتیجه مجموعا محیط سالم تری ایجاد می شود.
عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب با اشاره اینکه برای حفظ تعادل دنیای خود باید بنگریم دیگران چه اقداماتی انجام می دهند، گفت: در حال حاضر عموم کشورهای اروپایی از مسایل قومیتی و حتی بعضا جدایی طلبانه رنج می برند. فرض کنید در بلژیک، مرکز اتحادیه اروپا، بخش فیلامان نشین آن به لحاظ نژادی، زبانی و تاریخی بسیار به هلندی ها نزدیک هستند. در اسپانیا مساله کاتالان ها را دارید که بسیار هم به کاتالان بودن خود اصرار و تاکید دارند و حتی افتخار می کنند. در انگلستان مساله اسکاتلندی ها را داریم که رفراندوم آنها برای مستقل شدن برگزار می شود. این یک بخشی از مسایل قومی است. در حال حاضر هر نوع سخنی، رفتاری یا حتی کنایه ای که یک نوع نفرت قومی ایجاد کند و هر چیزی که توهین به آنها تلقی شود به معنی دقیق کلمه مطلقا ممنوع است. در این دنیا اصل بر این است که هر کسی خود، منویاتش را کنترل کند و نه تنها ادب بلکه الزامات اجتماعی را رعایت کند.

جوامع عقب مانده اما مجهز به وسایل جدید و روز آمد
او گفت: چندی پیش یک عالم سعودی به داعشی ها توصیه می کرد که به سامرا بروید و بعد از ویران کردن حرم امامین عسگریین(ع) که از نظر آنها مرکز کفر و شرک است، آن کسی را که شیعیان ظهور او را طلب می کنند، پیدا کنید. این نشان می دهد که طرف ما بدوی اندیش و بدوی رفتار است. مشکل ما بیش از آنکه مذهبی باشد عقب ماندگی است. یعنی رفتار، نوع فکر و برخوردها بسیار متفاوت با شرایطی است که ما در آن زیست می کنیم. به همین دلیل افراد یک جامعه متمدن باید تحت کنترل باشند و یک نظارت قوی، قانونی، حقوقی و اجتماعی بر آنها وجود داشته باشد تا جلوی این مشکلات را بگیرد. ما در منطقه ای هستیم که متاسفانه این مسایل در آن رعایت نمی شود. لحن هتاک و بدویانه ای که بسیار متفاوت با اقتضائات زمان ماست، از ابزار و وسایل جدید مانند اینترنت و ماهواره استفاده می کند و صدای خود را به گوش صدها میلیون جمعیت می رساند. یک جامعه عقب مانده وجود دارد که مجهز به وسایل ارتباطی جدید است و نمی داند چگونه از این وسایل برای خوشبختی خود و سلامت محیط اطرافش استفاده کند، اگر این نوع منطق فکری و ذهنی برای صد سال پیش بود، خیلی ضرر نمی کردیم، اما امروز منطق فکری و ذهنی صد سال پیشتر با وسایل جدید مجهز شده و مصیبت های عجیب و غریبی ایجاد کرده است.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.