ملازهی: پاکستان کشوری ورشکسته است که برای همه جهان افراد تندرو تولید می کند

پاکستان,آصف علی زرداری,نواز شریف

پیرمحمد ملازهی می گوید: پاکستان در منصفانه ترین قضاوت کشوری مصنوعی است که از چهار قومیت مختلف شکل گرفته است.

هفته نامه صدا نوشت:

 

اگر از صد کارشناس روابط بین‌الملل بخواهید که 5 کشور شکست‌خورده جهان را فهرست کنند، بدون تردید همه آن صد نفر پاکستان را به عنوان یکی از آن پنج کشور نام خواهند برد. کارشکنی‌های مقامات کشوری و لشکری علیه یکدیگر، آشوب حاکم بر میدان سیاست، آسیب‌پذیری شدید اقتصاد، پایین بودن سطح فرهنگ، نبود امنیت، درگیری‌های همیشگی قومی و قبیله‌ای، وجود رادیکالیسم مذهبی، صدور افراد تندرو به همه جهان و ...پاکستان را کشوری بدنام کرده که کمتر کسی دیدی خوش‌بینانه نسبت به آینده آن دارد. پاکستان همیشه از سر مخابره اخبار ناامیدکننده جلب توجه کرده و حالا هم در خطر قرار گرفتن دولت نواز شریف که با پشتوانه آرای بالای حزبی به قدرت رسیده است، باعث توجه دوباره همه به این کشور شده است. احزاب کوچک مخالف با ادعای تقلب در انتخاباتِ چند ماه پیش به خیابان‌ها آمده‌اند، اما مسئله مهم تر احتمال تحریک آن‌ها توسط ارتشی است که از سیاست‌های دولت شریف خشنود نیست. این وضعیت در روزها، ماه‌ها و سال‌های آینده به کجا خواهد انجامید؟ این مسائل را با پیرمحمد ملازهی در میان گذاشته‌ایم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

 

اعتراضات مخالفان دولت در پاکستان چند روزی است که تشدید شده و حتی به تصرف نهادهای مهمی مانند تلویزیون ملی هم انجامیده است. بهانه اصلی این اعتراضات تقلب در آخرین انتخابات این کشور است که منجر به حکومت نواز شریف شده است. چرا پس از گذشت چند ماه از برگزاری انتخابات است که مخالفان به خیابان‌ها ریخته‌اند؟

هم اکنون دو گروه در پاکستان تظاهرات می‌کنند؛ یکی گروه مذهبی متشکل از صوفیان پاکستان است که تحت رهبری آقای القادری دست به اعتراض می‌زنند. گروه دیگر گروهی سیاسی است، حزب «تحریک انصاف» که تحت ریاست آقای عمران خان است. هر دوی این گروه‌ها در انتخابات گذشته شرکت کردند، اما رأی بسیار پایینی داشتند. گروه القادری تنها یک کرسی و گروه آقای عمران خان نیز 34 کرسی در پارلمان به دست آورده‌اند. البته حزب تحریک انصاف با ائتلاف با پشتون‌ها یک دولت محلی را در دست گرفته است. این گروه‌ها از همان زمان انتخابات مسئله تقلب را مطرح کردند، ولی با توجه به رأی پایینی که داشتند ادعای آن‌ها جدی گرفته نشد. به علاوه، اگر تقلب در سطحی که این‌ها مطرح می‌کنند صورت پذیرفته بود، حزب اصلی رقیب حزب حاکم «مسلم لیگ» یعنی حزب «مردم» باید معترض می‌شد، زیرا آن‌ها بودند که قدرت را از دست دادند. وقتی حزب مردم این مسئله را مطرح نکرده، می‌توان تصور کرد که حتی در صورت وقوع تقلب، این تقلب در سطحی نبوده که معادله انتخابات را به هم بزند. اما در هر حال این دو گروه این ادعا را دارند و به نظر می‌رسد که از موضع مستقلی حرکت نمی‌کنند.

منظورتان تحریک آن‌ها از سوی نظامیان است؟

بله، به نظر می‌رسد که رقابت‌های پشت پرده بین بخش نظامی و بخش سیاسی تعیین‌کننده ترین عامل امیدوار کردن این دو حزب کوچک است. گویا تصور این است که اگر این دو حزب شرایطی را به وجود بیاورند که در آن شرایط دخالت ارتش توجیه‌پذیر باشد، انتقال قدرت ممکن می‌شود. تصور من این است که مسائل پشت پرده در ارتش، امیدواری این احزاب کوچک به پیروزی را توضیح می‌دهد.

به بحث‌های پیرامون ارتش پاکستان بازخواهیم گشت. الآن این سؤال مطرح می‌شود که آیا هیچ شواهدی از تقلب در انتخابات وجود ندارد؟

وقتی بحث تقلب از سوی برخی مخالفان مطرح شد، آقای نواز شریف خیلی عاقلانه با این مسئله برخورد کرد. شریف به دیوان عالی کشور مأموریت داد که روند برگزاری انتخابات را بررسی کند و در صورت اثبات تقلب آرای صندوق‌های مخدوش باطل شود. او به دنبال این بود که مشکل پیش‌آمده از طریق سیاسی حل و فصل شود. اما در حقیقت، مخالفان زیر بار این مسئله هم نرفتند، به نظر من به آن دلیل که می‌دانستند تقلبی که نتایج انتخابات را تغییر دهد، صورت نگرفته است. همان طور که گفتم تقلب فرضی باید به سود حزب مردم تمام می‌شد. بنابراین این مخالفان اصلاً تقلب و بررسی‌های دیوان عالی را مد نظر نداشتند. این‌ها به دنبال کسب قدرت آن هم از طریق نظامیان هستند. حتی خود آن‌ها هم بحث تقلب را جدی نمی‌گیرند.

چرا ارتش برای بر هم زدن معادله قدرت ناچار به استفاده از احزاب کوچک‌شده و به قدرت خود تکیه نکرده است؟

در اینکه ارتش پاکستان در کشور بسیار قدرتمند است، تردیدی وجود ندارد. مسئله این است که شرایط داخلی پاکستان برای کودتا مناسب نیست. رأی بالای نواز شریف در انتخابات سال گذشته چنین رویکردی را دشوار می‌کند. مسئله دیگر شرایط بین‌المللی است. ارتباط پاکستان با آمریکا زیاد است و آمریکاییان هم موافق با کودتای نظامی نیستند. آمریکایی‌ها می‌خواهند بخشی از نیروهای خود را از افغانستان خارج کنند و نیاز به مسیر تدارکاتی پاکستان دارند، در صورت وقوع کودتا ممکن است اوضاع به هم بخورد و اهداف آمریکا در خطر قرار بگیرد. پس آمریکایی‌ها در شرایط کنونی موافق کودتا نیستند. در داخل هم این نگرانی وجود دارد که رأی‌دهندگان قابل‌توجه به شریف زیر بار کودتایی جدید نروند و بحران عمیق تر شود. بنابراین به نظر من ارتشی‌ها محاسبات دقیقی کرده‌اند. اما اختلاف نظری که بین نواز شریف و ارتش وجود دارد، باعث شد ارتشی‌ها به سوی استفاده غیرمستقیم از احزاب کوچک تر هدایت شوند. ارتش حالا با کنار هم گذاشتن احزاب کوچک بحرانی را برای نواز شریف درست کرده تا او مجبور به کناره‌گیری یا تعدیل رویکرد خود شود.

اختلاف نظر میان ارتش و آقای شریف سابقه دارد. اما مسائل عمده در حال حاضر چه هستند؟

یکی از مهم‌ترین مسائل موضوع بودجه ارتش است. نواز شریف سعی کرده با کاهش بودجه ارتش، از تسلط ارتش بر اقتصاد کشور ممانعت به عمل آورد. مسئله دیگر این است که او سعی کرده با هند وارد مذاکره شود و مسئله کشمیر را حل کند. او برای حل اختلافات مرزی با افغانستان هم تلاش‌هایی کرده است. شریف همچنین سعی کرده مسئله طالبان را با مذاکره با آنان حل و فصل کند. تمام این‌ها در تضاد با باورهای ارتش است.

آقای شریف یک بار هم در سال 1999 توسط ارتش تحت رهبری آقای پرویز مشرف از کار برکنار شد.

بله، اختلافات سابقه تاریخی هم دارد. یکی از مسائل مورد اختلاف وضعیت آقای مشرف است. ایشان هم اکنون در خانه خود در حصر است و اجازه خروج از کشور را هم ندارد. اما محاکمه مشرف برای ژنرال‌های ارتش غیرقابل‌قبول است. اگر این سنت شکل بگیرد که ژنرالی به دلیل تخلفات گذشته خود مورد محاکمه قرار بگیرد، در آینده نیز هر ژنرال دیگری را می‌توان محاکمه کرد. اما بحث این است که با وجود قدیمی بودن اختلافات، ریشه اصلی اختلافات در شرایط کنونی همان است که نواز شریف سعی می‌کند ارتش را تحت کنترل خود در بیاورد. او نمی‌خواهد دولت عامل ارتش باشد. به نظرم تلاش آقای شریف و دولت او این بوده که تجربه آقای اردوغان در ترکیه را تکرار کند تا نقش ارتش کم شود و در سطح دوم کشور قرار بگیرد. این در حالی است که ارتشی‌ها زیر بار دوم بودن به لحاظ تأثیرگذاری نمی روند. اختلافات عمیق است، اختلافات وجود داشته اما الآن عمق بیشتری پیدا کرده است.

برای حمایت ارتش از معترضان قراینی موجود هست؟

وقتی تلویزیون ملی توسط مخالفان تصرف شد، ارتش که مأمور حفاظت از آنجا بود دخالتی نکرد. جالب اینجا است که حتی یک ورق کاغذ هم در این سازمان جا به جا نشده است. معلوم است که تصرف کنندگان از قبل توجیه شده بودند که پس از تصرف آنجا باید محل را ترک کنند. این حرکات حساب شده است. اگر هدف این‌ها واقعاً سقوط فوری دولت بود، به جای قطع برنامه‌ها از تلویزیون اعلام انقلاب می‌کردند و بعد هم به فکر دستگیری نواز شریف می‌افتادند. دلیل اینکه چرا چنین نکردند واضح است، آن‌ها چنین دستوری نداشتند. این‌ها همه نشان‌دهنده مسائل پشت پرده است.

وقتی آقای شریف تصمیم به ورود به کارزار انتخابات گرفتند، قطعاً تقابل با ارتش را پیش‌بینی می‌کردند. ارتش هم بی‌تردید با توجه به سرنگون کردن او در سال‌های قبل پیش‌بینی ای از  رفتار شریف داشته است. چرا تقابل این دو سوی ماجرا پیش از انتخابات آن‌قدر شدت نگرفت که به کناره‌گیری نواز شریف از نامزدی نخست‌وزیری بینجامد؟

ورود نواز شریف به صحنه انتخابات بر اساس توافق بین حزب مردم و حزب مسلم لیگ نواز انجام شد. در زمانی که خانم بی‌نظیر بوتو در لندن بود، و ارتشبد مشرف رئیس‌جمهور بود، بوتو با شریف توافق کردند که برای بازگرداندن دموکراسی به پاکستان فعالیت مشترک انجام دهند و بعد با پیروزی هر یک از این احزاب تلاش‌ها روی انتقال مخالفت‌ها از خیابان به پارلمان متمرکز شود. توافق این بود که به حزب پیروز اجازه داده شود که 5 سال دوره قانونی را به حاکمیت مشغول شود. بر اساس همین توافق بود که حزب مردم توانست حکومت بکند.

این برای اولین بار بود که حزب حاکم 5 سال در قدرت ماند؟

بله، برای اولین بار بعد از بیش از 60 سال حزب مردم پیروز در انتخابات توانست 5 سال حکومت بکند. بر اساس همان توافق بود که دو حزب، انتخابات بعدی را هم برگزار کردند. در واقع آن توافق هنوز هم برای این دو حزب محترم است. به همین دلیل است که حزب مردم الآن در کنار نواز شریف است، چرا که آن‌ها می‌دانند که اگر دموکراسی لرزان پاکستان از بین برود، به قدرت رسیدن احزاب، دیگر ممکن نخواهد بود و ارتش یا عامل سیاسی ارتش مانند احزاب کوچک تحت رهبری آقای عمران خان به قدرت خواهند رسید. بنابراین ارتشی‌ها نمی‌توانستند جلوی انتخاب شریف را بگیرند. تنها راه چاره کودتا بود که شرایط برای آن هم مهیا نبود. حزب مردم و حزب مسلم لیگ، که دو رقیب اصلی بودند توافق کرده بودند که انتخابات فقط پس از اتمام دوره 5 ساله حاکمیت حزب مردم برگزار شود. شرایط برای کودتا فراهم نبود و در انتخابات هم که نواز شریف رأی بسیار بالایی آورد.

چرا او توانست چنین رأی بالایی بگیرد؟

شریف در این انتخابات اخیر توانست رأیی بیاورد که در انتخابات قبلی هم نیاورده بود. دلایل زیادی برای این امر وجود دارد، از جمله اینکه حزب مردم نتوانست آن طوری که در زمان خانم بوتوعده داده بود کار بکند. خود کشته شدن خانم بوتو تا حد زیادی حزب او را دچار چالش کرد. درهرحال رأی بالای نواز شریف قابل نادیده گرفته شدن نبود، اگر طرفداران نواز شریف به طرف مقاومت حرکت کنند، جنگ داخلی و کشتار خواهد شد.

احتمال وقوع کودتا چه زمانی بیشتر خواهد شد؟

اگر اوضاع به هم بخورد و تظاهرات آن‌قدر ادامه پیدا کند که اوضاع مملکت قابل‌کنترل نباشد، ارتش به آمریکایی‌ها خواهد گفت که کشور را نمی‌توان این‌گونه اداره کرد و چاره‌ای جز کودتا نیست.

محبوبیت به نسبت کم مخالفان مانند حزب آقای عمران خان، وقوع انقلاب را ناممکن می‌کند. اما به گفته شما احتمال وقوع کودتا چندان هم کم نیست

بله، احتمال کودتا روز به روز بیشتر شده است. اگر نواز شریف از قدرت کناره‌گیری نکند و مخالفان او هم دست از تظاهرات برندارند هر چیزی ممکن است. تهدید آقای القادری به تصرف پارلمان و مقر نخست‌وزیری یا رویکردهای شبیه آن اگر جدی شود، ارتش دست به کار خواهد شد. فعلاً ارتش پذیرفته که کودتا نکند. در همین مذاکرات هفته پیش ژنرال راحیل شریف و ظهیرالاسلام قبول کردند دست به کودتا نزنند و ارتش از عملیات در وزیرستان شمالی حمایت کند، تا بودجه ارتش افزایش پیدا کند. ارتش قبلاً گفته بود که برای عملیات وزیرستان 23 میلیون دلار پول نیاز دارد که نواز شریف نپذیرفته بود. حالا او پذیرفته که 150 میلیون دلار به ارتش بدهد! پس نواز شریف سعی کرده که کمی با ارتش کنار بیاید، اما ژنرال‌ها نسبت به اهداف او برای زیر کنترل در آوردن ارتش بدبین هستند. شریف کوشش کرده منابع مالی ای را که ارتش الآن در اختیار دارد، از کارخانه‌ها گرفته تا تجارت خارجی تا طرح‌های عمرانی، مسدود کند. اگر آقای شریف سر این مسائل کوتاه نیاید، ممکن است حکومتش واقعاً سرنگون شود.

   هنگامی که آقای راحیل شریف جایگزین آقای اشفق کیانی شدند، ارتش تبلیغات گسترده‌ای برای محبوب کردن او انجام داد. نقش شخص ایشان که رهبر ارتش است، در تحولات اخیر چیست؟

آقای راحیل شریف وقتی توسط نواز شریف به عنوان فرمانده ارتش تعیین شد، رئیس پادگان «کویته» بود که مهم‌ترین پادگان آموزشی پاکستان از دوره تسلط انگلستان تا الآن است. تقریباهمه نظامیان ارشد پاکستان در اینجا آموزش می‌بینند. بنابراین مقام او مقام بالایی بود. در چهارچوب سیاست‌های ارتش، کسی که فرمانده آموزشگاه کویته است نقش بسیار بالایی در تحولات ارتش دارد. درست است که او تا حدی ناشناخته بود، ولی محبوبیت او بین نظامی‌ها هم مهم است. اکثر نظامیان در کویته آموزش دیده‌اند و راحیل شریف در میان آن‌ها محبوب بود. اما بحث این نیست که ژنرال راحیل شریف چقدر در ارتش یا جامعه محبوب است، بلکه این است که قدرت چگونه در بخش‌های سیاسی و نظامی تقسیم می‌شود. هر دو بخش بر آن هستند تا نقش اول را ایفا کنند. این مسئله است که ایجاد مشکل می‌کند. الآن ژنرال راحیل به عنوان فرمانده ارتش قدرت اول است، و نفر دو ارتش هم ژنرال ظهیرالاسلام است. اما به هر حال بخش سیاسی هم در حال تلاش برای حمایت از دموکراسی است. ژنرال‌های ارتش خیلی اعتقادی به دموکراسی واقعی ندارند و هر وقت فرصت پیدا کنند مجدداً دست به کودتا خواهند زد.

چنان که می‌فرمایید بخشی از الیت سیاسی به دنبال کاهش نفوذ ارتش است. از طرف دیگر ارتش در دهه‌های گذشته میان مردم پاکستان از احترامی نسبی برخوردار بوده است. آیا این احترام آن‌قدر قوی مانده که ارتش در برابر الیت سیاسی مخالف خود دست بالا را داشته باشد؟

به نظر می‌رسد که ارتش هنوز از احترام به نسبت خوبی برخوردار است. ارتش هنوز در موقعیتی است که بتواند نسبت به بخش سیاسی در موضع برتر قرار بگیرد. بخش سیاسی یکپارچه نیست، همین الآن بخش سیاسی دست کم شامل سه نوع دیدگاه است؛ جریان حزب مردم، حزب مسلم لیگ و جریان دیگر احزاب کوچکی که وجود دارند. ارتش تلاش می‌کند با اعمال نفوذ در انتخابات، احزاب کوچک تر را به قدرت برساند. اما ارتش یکپارچه است. افکار عمومی هنوز معتقد است که این ارتش است که تمامیت ارضی کشور را حفظ می‌کند، این ارتش است که در مورد مسئله کشمیر-که پاکستانی‌ها حساسیت زیادی نسبت به آن دارند- قدرت دارد، این ارتش است که از تجزیه‌طلبی در ایالت‌های بلوچستان و ... جلوگیری می‌کند. این مسائل به خصوص برای پنجابی‌ها بسیار مهم است. تمام ژنرال‌های طراز اول پاکستان هم همه پنجابی هستند و پنجاب هم ایالت مهمی در پاکستان است. مردم ارتش را تنها نیرویی می‌دانند که می‌تواند کشور را حفظ کند، درحالی‌که چنین تلقی ای در مورد بخش سیاسی وجود ندارد. مردم بخش سیاسی را گرفتار اختلافات حزبی و جناحی می‌بیند.

آقای راحیل شریف به لحاظ ویژگی‌های شخصیتی چه تفاوت‌ها یا شباهت‌هایی با آقای اشفق کیانی دارند؟

قضاوت در این مورد سخت است. ژنرال کیانی آدم قدرت‌طلبی به آن معنای رایج در میان نظامیان که به دنبال انحصار قدرت باشد نبود. او در مورد حفظ قدرت ارتش با ژنرال راحیل تفاوتی ندارد، به هر حال پاکستانی‌ها هند را دشمن اصلی خود می‌دانند و تصور این است که تضعیف ارتش در پاکستان مقابله با هند قدرتمند را مشکل می‌کند. ولی در اینکه ژنرال راحیل مقداری به لحاظ شخصیتی متمایل به گرفتن بیشتر قدرت از بخش سیاسی است هم نباید شک کرد. آقای کیانی آدم معتدل تری بود و دنبال این نبود که از طریق کودتا ارتش را به قدرت بازگرداند. ژنرال راحیل در مورد اول بودن ارتش سفت و سخت تر است.

به قدرت هند اشاره کردید. دیدگاه دهلی نو در مورد رویدادهای اخیر پاکستان چیست؟

هر چه درگیری‌ها در داخل پاکستان شدت یابد به نفع هند است، زیرا تضعیف کلی پاکستان هم به لحاظ سیاسی و اقتصادی و هم به لحاظ نظامی به سود هند است و ادعاهای پاکستان را نسبت به کشمیر تا حد زیادی تعدیل خواهد کرد. به نظر نمی‌آید که هندی‌ها از وجود بحران در پاکستان ناراحت باشند، اما بحران در حدی که به کودتا نینجامد. به نظر من هندی‌ها برای وقوع کودتا و بی‌ثباتی در آن اندازه در پاکستان تلاشی نمی‌کنند. ولی همین حد از تنش میان نظامی‌ها و سیاسیون در جهت منافع هند است.

ترجیح ایالات‌متحده آمریکا چیست؟ ادامه کار دولت شریف یا یک دولت مقتدر نظامی؟

برداشت من این است که کودتای نظامی الآن مورد پذیرش آمریکا نیست. به خصوص با سیاست‌های آقای اوباما، کودتای نظامی به سادگی از سوی واشنگتن قبول نمی‌شود. مگر آنکه پاکستان دچار آن‌چنان بحرانی شود که بخش سیاسی نتواند کشور را اداره کند و راه دیگری بجز کودتا برای حفظ ثبات وجود نداشته باشد. رضایت آمریکا در آن شرایط هم با اکراه خواهد بود. هم اکنون آمریکایی‌ها در هیچ کشوری به دنبال کودتای نظامی نیستند. بسیاری از کشورهایی که در ارتباط نزدیک با آمریکا هستند، دچار بحران می‌شوند اما آمریکایی‌ها سعی می‌کنند که بخش سیاسی را تقویت بکنند. به همین دلیل فکر می‌کنم که در پاکستان هم ترجیح آمریکا ادامه حکومت نواز شریف است، به ویژه با توجه به رأی بالای او حمایت افکار عمومی. ترجیح این است که او موفق شود بخش سیاسی را در  سطحی قرار دهد که نظامی‌ها بپذیرند کشور توسط یک دولت غیرنظامی بهتر اداره می‌شود. اگر آمریکا در پاکستان به دنبال کودتا بود، این امر تا حالا به وقوع پیوسته بود.

در مورد ایران چطور؟ بودن کدام یک از احزاب پاکستان در قدرت به نفع تهران است؟

به گمان من حزب مردم با ایران نزدیک تر بود. حداقل آقای زرداری قرارداد خط لوله صلح را با آقای احمدی‌نژاد به امضا رساند. اگر این قرارداد اجرایی می‌شد و شرایطی به وجود می‌آمد که به فشار آمریکا روی پاکستان منجر نمی‌شد، هم ایران به درآمد خوبی دست پیدا می‌کرد و هم پاکستان می‌توانست مشکلات انرژی خود را حل کند. برخی از شهرهای پاکستان در ساعات زیادی از شبانه‌روز برق ندارند، بسیاری از کارخانه‌ها به دلیل نداشتن سوخت تعطیل شده‌اند یا با ظرفیت کم کار می‌کنند. این مسائل قطعاً برای پاکستان مهم است. ایران در کل ترجیح می‌دهد که بخش سیاسی و نه بخش نظامی حاکم باشد، یعنی ایران حتی نواز شریف را که نسبت به حزب مردم دورتر از ایران است به نظامی‌ها ترجیح می‌دهد. به نظرم آنچه برای ایران مهم است این است که پاکستان دچار تنش و بحران نشود. ایران و پاکستان بیش از 900 کیلومتر مرز مشترک دارند. این مرز هم از منطقه بلوچستان می‌گذرد که منطقه آسیب‌پذیری است. بنابراین یک دولت مرکزی قدرتمند و کسی که بتواند کشور را به خوبی اداره کند، برای ایران ارجح است. ولی اگر کشور دچار بحران غیرقابل اداره شود، در آن صورت شاید نظامی‌ها هم برای تهران قابل‌قبول شوند.

از وضعیت بد زیر ساخت‌های پاکستان گفتید. وضع اقتصاد در کل خوب نیست. سیاست هم گرفتار همین آشوبی است که می‌بینیم. این وضعیت بد در تمام حوزه‌ها در تمام دهه‌های گذشته افت و خیز داشته اما همیشه وجود داشته است. با توجه به این اوضاع چه آینده‌ای می‌توان برای این کشور پیش‌بینی کرد؟ اصلاً می‌توان تصور کرد که این کشور در میان‌مدت به دموکراسی برسد؟

پاکستان با منصفانه‌ترین قضاوت هم کشوری مصنوعی است. در این کشور چهار قومیت اصلی وجود دارد که در منطقه خود ساکن هستند. پنجابی‌ها در ایالت پنجاب، سندی‌ها در ایالت سند، بلوچ‌ها در ایالت بلوچستان و پختون ها یا پشتون‌ها در ایالت پختونخواه هستند که هر یک دارای زبان، فرهنگ، تاریخ و ...خاص خود هستند. اشتراکات این‌ها باهم کم است و هر کدام بیشتر با کشورهای همسایه اشتراک و نزدیکی دارند. مثلا بلوچ‌ها با ایران، پشتون‌ها با افغانستان و پنجابی‌ها کم و بیش با ایالت پنجاب هند نزدیک هستند. این چهار قومیت به لحاظ ذهنی پیوندی در بعد ملی ندارند. از همین رو است که نوعی گرایش گریز از مرکز در پاکستان وجود دارد. برای مثال در ایالت بلوچستان «ارتش آزاد» وجود دارد که برای استقلال می‌جنگد. یا در ایالت پختونخواه نیروهایی وجود دارند که  معتقدند اصل حکومت متعلق به آن‌ها است. آن‌ها معتقدند حتی زمانی که پاکستانی وجود نداشته آن‌ها در منطقه حکومت می‌کرده‌اند. قومیت‌های دیگری هم هستند که نه به دنبال دولت مرکزی اما به دنبال تغییر مرزهای ایالتی هستند. بنابراین اهداف ملی که یک کشور باید داشته باشد در پاکستان وجود ندارد. به این وضعیت باید بحران‌های اقتصادی و امنیتی را هم افزود. همچنین تحرکات طالبان باید مورد توجه قرار گیرد.

پس پاکستان کشوری شکست‌خورده است !

می‌توان گفت که پاکستان کشوری ورشکسته است. به لحاظ کلی پاکستان دولتی شکست‌خورده است. ولی باید توجه داشت که این کشور ارتش قدرتمندی دارد، ارتشی که حتی با هند می‌جنگد. این ارتش توان حفظ کشور را دارد، اما اداره بهتر از این در این کشور ممکن نیست. اگر این کشور تجزیه شود، مشکلات زیادی در منطقه ایجاد خواهد شد. پس من فکر می‌کنم که پاکستان در ده سال آینده با همین شیوه کج دار و مریض، وابسته به آمریکا، با دریافت کمک از کشورهای عربی، اروپا وام گرفتن از صندوق بین‌المللی پول ادامه خواهد داد. اگر سیاسیون نتوانند کشور را اداره کنند، نظامی‌ها قدرت را دست می‌گیرند و اگر آن‌ها نتوانند کشور را اداره کنند، اجازه برگزاری انتخابات را خواهند داد.  پیش‌بینی آینده بسیار سخت است. اما دو احتمال بیشتر وجود دارد؛ یکی این است که وضعیتی که اشاره کردم ادامه پیدا کند و دیگری این است که کشور تجزیه شود.

چنین وضعیت آشوب ناکی باعث شده که پاکستان کارخانه «رادیکال سازی» باشد و به تمام مناطق دنیا افراد تندرو صادر کند؟

باید به این برگردیم که این رادیکالیسم اسلامی چرا در میان اهل سنت به وجود آمد. این رادیکالیسم از دو منبع اصلی سرچشمه گرفته است؛ یکی مکتب دیوبندی است که مکتبی هندی است و بعد از قرن هجدهم و کشتار انگلیس‌ها شکل گرفت. مدرسه دیوبند به وجود آمد و مکتبی رادیکال از آن بیرون آمد. پیروان مدرسه معتقد به جهاد شدند و فلسفه جهاد از آنجا ناشی شد. بعد از شکل‌گیری پاکستان، ارتش این کشور فلسفه جهاد را به عنوان ایدئولوژی خود پذیرفت. مکتب دوم مکتب عرب سلفی است که از خاورمیانه ریشه گرفته است. با اشغال افغانستان توسط شوروی این دو مکتب باهم ترکیب شدند و هزاران هزار نیروی داوطلب جهادی از کشورهای مختلف عربی و اسلامی وارد جنگ شدند و با کمک کشورهای اسلامی و غرب بر روسیه پیروز شدند.

مکتب دیوبندی و سلفی از طریق مدارس زیادی که کشورهای عربی ایجاد کردند، نظامی حوزه‌ای در برابر نظام رسمی آموزش شکل دادند که عملکردش از نظام دولتی شدید تر بود. این‌ها باعث شد که پاکستان مرکز صدور چنین تفکری به دیگر کشورها شود، از جنوب شرق آسیا گرفته تا شمال آفریقا. نمونه کامل این جریان القاعده بود و نمونه تکامل‌یافته تر آن «داعش» است.

49308

کد N488272

وبگردی