۰

اصلاح طلبیِ مرده و اصلاح طلبی که با لباس بیمارستان رای داد

  • ۱۹بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
شورای شهر تهران

خیلی با خودم کلنجار رفتم که چیزی درباره انتخابات هیئت رئیسه شورای شهر ننویسم اما نشد که نشد. وقتی یک چیزی در ذهنت می آید تا ننویسی اش از دستش خلاص نمی شوی.

سال پيش وقتي اصلاح طلبان شادمانه پيروزي حسن روحاني در انتخابات رياست جمهوري را به نام خود مي زدند غافل بودند که در حقيقت چالش اصلي و رقابت حقيقي شان با اصولگرايان در شوراي شهر بود و حقيقتا آن رويارويي را واگذار کرده بودند.

راستش را بخواهيد اصلاح طلبان سال هاست که عرصه سياست را واگذار کرده اند. اگر انتخابات معيار و ملاک باشد ، آخرين مجلسي که فاتحش اصلاح طلبان بودند، مجلس ششم بود، آخرين رئيس جمهور اصلاح طلب هم سيد محمد خاتمي بود و شوراي اسلامي شهرها هم که مدت هاست از دست اصلاح طلبان خارج است. همه زور و توان اصلاح طلبان قبضه يک ساله رياست شوراي شهر تهران بود و بس.

شايد بگوييد اگر حمايت اصلاح طلبان نبود ، حسن روحاني پيروز انتخابات نبود. حرف شما را دربست مي پذيرم و اصلا مفروض مي گيرم که اينچنين است اما به خاطر ندارم که روحاني حتي يک بارهم گفته باشد که اصلاح طلب است. واقعيت اين است که اصلاح طلبان چاره اي جز حمايت از روحاني نداشتند.

اما همه اين هايي که گفتم به معناي نقطه پايان اصلاح طلبي نيست. حقيقت اين است که اصلاح طلبي سال هاست رخت خود را از سياست جمع کرده و در جامعه گسترده است. اصلاح طلبان مانند هر کدام از افراد اين جامعه علاوه بر تعلقات سياسي ، هرکدام زندگي شخصي خود را نيز دارند. علائق فرهنگي و اجتماعي و رسم و رسوم زندگي خود را دارند. عقيده من بر اين است که در اين سال ها که نتوانسته اند در سياست دست بالا را داشته باشند به اجتماع پناه برده اند و اصلاح طلبي را نه در قالب جناح سياسي که در فضاي زندگي ايرانيان گسترش داده اند. به اين ترتيب شما آدم هايي را مي بينيد که آنچنان سابقه سياسي و فعاليت حزبي و جناحي نداشته اند اما عميقا به مفاهيمي مانند دموکراسي، آزادي بيان، حقوق برابر و نظائر آن ها باور دارند. اين ها که تعدادشان کم هم نيست و به زعم من راي همين ها حسن روحاني را پيروز انتخابات سال گذشته کرد، نه حزبي دارند و نه نماينده اي در مجلس.

در عوض اصولگرايان اجتماع را واگذار کرده اند ، اما برنده بلا منازع  عرصه سياست ايران هستند. دليل من هم بر اين مدعا اين است که مي بينيم حتي پس از شکست همه نامزدهايشان در انتخابات سال گذشته همچنان سياست ايران عرصه اظهار وجود آن هاست. مجلس را در دست دارند، مجلس خبرگان را در دست دارند، شوراها در دست آن هاست، نامزد بازنده انتخابات رياست جمهوري براي بار سوم کليددار شهر تهران مي شود و در نهايت همين رئيس جمهوري که با راي قاطع مردم پيروز شده بايد آنقدر محتاطانه عمل کند که نکند کارت زردي بگيرد ، يا وزيرش را استيضاح کنند و يا... .

براي فهميدن بهتر آنچه که مي خواهم بگويم يک مثال مي زنم. خيلي از خوانندگان اين يادداشت دکتر علي صابري را مي شناسند. وکيل نابينايي است که نماينده تهراني ها در شوراي اسلامي شهر تهران است. او خود را اصلاح طلب مي داند و در انتخابات شوراي شهر نيز نام او در ليست اصلاح طلبان قرار داشت و به همين خاطر هم موفق شد در انتخابات پيروز شود. البته او به عنوان علي البدل انتخاب شد و پس از چند جايگزيني وارد شوراي شهر شد.  من دکتر صابري را از سال ها قبل مي شناسم. به واسطه رفاقتي که با برادر کوچکتر او دارم به خانه آن ها رفت و آمد داشته ام و اين مربوط به سال ها قبل است. زماني که دکتر تنها يک وکيل ساده بود. شهرت او هم به خاطر وکالت در پرونده خون هاي آلوده بود. دکتر صابري تا کنون عضو هيچ حزب اصلاح طلبي نبوده است. خيلي ساده بگويم تا پيش از انتخابات شوراي شهر فعاليت سياسي شايان ذکري نداشته است. اصلا دغدغه کار سياسي نداشت. دکتر صابري بيش از همه دغدغه حق و حقوق مردم را داشت، به خصوص معلولين و جانبازان. با شناختي که من از او دارم مي توانم بگويم که براي او آزادي هاي مدني و حقوق اجتماعي مردم بسيار حائز اهميت است. او در انتخابات چند روز پيش هيئت رئيسه با وجود بيماري و جراحت حاضر شد. اين عکس را ببينيد:

او اعلام کرد که راي او ، راي اصلاح طلبان است و يکي از آن 13 رايي بود که به نام مسجد جامعي نوشته شد. به نظر من دکتر صابري نمونه بارز اصلاح طلبي اجتماعي است. يعني دغدغه اصلاح طلبي دارد اما سابقه سياسي نه. در مقابل نمونه کاملا برعکس اين را هم داريم. ديگر همه ماجراي الهه راستگو را مي دانند. کسي که نه تنها در ليست اصلاح طلبان بود ، بلکه سابقه عضويت در يک تشکل اصلاح طلب به نام حزب اسلامي کار را هم داشت اما او به درستي تشخيص داده بود که اگر مي خواهد در سياست ايران باقي بماند بايد به ريسمان اصولگرايان چنگ بزند. اين شد که او آن روز به قاليباف و احتمالا چند روز پيش هم به چمران راي داد.

من معتقدم اصلاحات به معناي حزب و جناح سياسي سال هاست که مرده است اما اصلاح طلبي و خواست اصلاح امور به شکل پررنگ تر و زنده تري جاري است. کما اينکه اصولگرايي هم به شکل سنتي اش مرده است که اين خود نيازمند بحث مفصل تري است و شايد بعدها درباره آن هم نوشتم.

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.