۰

چگونگی پیشگیری ‌از ‌اِعدام افسران توده ای

  • ۱۰بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
تاریخ معاصر,حزب توده,آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی,محمد رضا پهلوی

با اقدامات خرابکارانه حزب توده در دهة ١٣٢٠ تا ١٣٣٢ و برنامه ریزی‌های خطرناکی که این حزب ‌در سال های ١٣٣٢ و ١٣٣٣ در عملیات پارتیزانی علیه ارتش ایران و اقدامات تخریبی و آتش زدن یک هواپیما در قلعه مرغی در پیش گرفته بود و کشف سازمان افسری این حزب در سال ١٣٣٣، محاکمه آنان در دادگاه های نظامی آغاز شد‌.

‌١- پيشينة حزب توده

احزاب داراي مرام اشتراكي به موجب قانون اقدام كنندگان ‌عليه امنيت و استقلال كشور در سال ١٣١٠ خورشيدي غير قانوني اعلام و برپايه همين قانون در دوران رضا شاه بساط اين گروهك‌هاي كمونيستي با صدور احکامی از دادگاه عالی جنایی برچیده شد. خطر اين ايدئولوژي دروغين اين بود كه مي‌توانست با عوامفريبي در گروه هاي گوناگون جامعه نفوذ كند و ايران را كه يك كشور مستقل و با فرهنگ باستاني بود در نهايت به يكي از اقمار شوروي كمونيستي سابق درآوَرَد. پس از اشغال ايران از سوي متفقين در شهريور ١٣٢٠، حزب توده در بخش هاي شمالي ايران كه زير كنترل ارتش شوروي بود فعاليت خود را زير چتر حمايتي اين دولت آغاز كرد و سپس در تهران دست به فعاليت زد. اين حزب در سال‌هاي ١٣٢٣ و ١٣٢٤ در خدمت خواسته هاي دولت شوروي سابق براي امتياز خواهي نفت شمال ايران بود و در همين‌ راستا در غائلة تجزيه طلبي آذربايجان مشاركت كرد. اين حزب در پی توطئه تيراندازي به محمدرضا شاه ‌در دانشگاه تهران در مراسمي كه روز ١٥ بهمن ١٣٢٧ به مناسبت پانزدهمين سالروز آغاز بناي دانشگاه تهران برگزار شده بود غير قانوني و منحل اعلام شد و فعاليت‌هاي آن بسيار محدود گرديد.

٢- بهره برداري ابزاري از حزب توده
با پيروزي نهضت ملي ايران، سياست انگلستان به دنبال تأثير گزاري بر روند رويدادهاي داخلي ايران بود. ‌هر چند حزب توده بر پايه مرام كمونيزم تشكيل شده بود و وابستگي به شوروي سابق داشت ولي به دليل ‌ساده انديشي رهبران اين حزب و پيچيدگي برنامه ريزي سياست هاي بيگانه، اين حزب در خدمت هدف هاي ‌انگلستان قرار گرفت. براي نمونه هنگامي كه آورل هريمن فرستادة ويژة رئيس جمهور امريكا در تير ماه ١٣٣٠ براي حل و فصل موضوع نفت ايران و صدور آن به بازارهاي جهاني به ايران آمد از آنجا كه انگلستان از آمدن هريمن به ايران و باز شدن پاي شركت هاي امريكايي به قلمرو شركت سابق نفت انگليس خشنود نبود حزب توده به دستاويز يك حركت ضد امپرياليستي شورش بزرگي را در تهران در اعتراض به ورود هريمن به ايران سازماندهي كرد كه در پي آن عده‌اي كشته شدند و سرانجام نيروهاي شهرباني توانستند اين شورش را مهار كنند. به رغم اينكه نيروهاي شهرباني به وظايف خود در برقرار كردن نظم و دفاع از امنيت عمل كردند ولي مصدق رئيس ‌شهرباني را به ناروا بركنار كرد كه در هيأت وزيران مورد اعتراض قرار گرفت و وزير كشور وقت در اعتراض به آن استعفا كرد. از آن هنگام وصف «توده اي نفتي» دربارة حزب توده بكار رفت كه كنايه از بهره برداري ابزاري سياست انگلستان از اين حزب بود.
‌پس از پيروزي قيام ٣٠ تير ١٣٣١، ائتلاف و همكاري مصدق و حزب توده آشكار شد و اين حزب براي پيشبرد هدف‌هاي وي در گرفتن اختيارات يك ساله قانونگزاري از مجلس در دي ماه ١٣٣١ ‌كه تجاوز به قانون اساسي و اصل تفكيك قوا بود، توطئه ٩ اسفند ١٣٣١ براي وادار كردن شاه به مسافرت به خارج از كشور به انگيزة بي ثبات كردن كشور دست به فعاليت هاي گسترده‌اي‌‌ زد و آشكارا به سود مصدق رو در روي مردم و مجلس قرار گرفت. سرانجام در برگزاري رفراندوم خلاف قانون اساسي مصدق در مرداد سال ١٣٣٢ ‌حزب توده مدافع اصلي منحل كردن مجلس و پشتوانه سیاسی برگزاری این رفراندوم بود‌. ‌
نورالدين كيانوري از سران حزب توده نيز كه پس از انقلاب بازداشت شد به همكاري حزب توده با مصدق و مبارزه اين حزب با آيت الله كاشاني اعتراف كرد. وي در بخشي از سخنان خود كه از تلويزيون پخش شد چنين گفت:
« ... تنها در سال ٣١ است كه در نزديكي هاي ٣٠ تير كه واقعاً شلاق جامعه ما را مجبور كرد موضع گيري خودمان را تغيير بدهيم و از سياست دكتر مصدق دفاع و پشتيباني بكنيم و در جريان ٣٠ تير شركت نماييم ولي همه اين ها باز هم در همان چارچوب وابستگي و عدم شناخت واقعي جامعه ايران بود و ما مبارزه عليه آيت الله كاشاني را ادامه داديم و در آن گروهي قرار گرفتيم كه كوشش مي كردند روحانيت را از مبارزه باز دارند و منزوي كنند و در نتيجه مردم را از مبارزه كنار بكشند و در نتيجه مبارزات را سركوب كنند و بالاخره توطئه اواخر مرداد ماه و بعد هم توطئه ٢٨ مرداد آن را نشان داد».(1)

٣- اعتراضات به فعاليت حزب توده
ورود حزب غير قانوني توده به صحنه سياسي كشور و فعاليت هاي ضد ميهني و خلاف مصالح ملي اين حزب در رويدادهاي گوناگون به ويژه برگزاري رفراندوم نمايشي مصدق براي منحل كردن مجلس با اعتراضات عمومي نمايندگان پيشگام نهضت ملي در مجلس همراه بود. آيت‌الله كاشاني نيز در بخشي از اعلاميه تحريم رفراندوم كه روز ١٠ مرداد ١٣٣٢ دو روز پيش از برگزاري آن منتشر كرد آن را خانه برانداز دانست و به اين واقعيت تأكيد كرد كه اين رفراندوم «با نقشه اجانب طرح ريزي شده» و به نقش حزب توده اشاره و از اين حزب به نام «خائنين وطن فروش» ياد و در بخشي از آن تأكيد كرد:
« ... و البته هيچ مسلمان وطنخواهي شركت نخواهد كرد. اگر چه ممكن است بعضي از اشخاص غافل و بي اطلاع از حقايق و مضّار آن و خائنين وطن فروش براي انجام مقاصد شوم ديگران در رفراندوم شركت كنند...».(2)
در شب هنگام همين روزي كه اعلاميه تحريم رفراندوم از سوي آيت الله كاشاني منتشر شد، گروهك هاي هوادار دولت به اجتماع مسالمت آميزي كه در اعتراض به برگزاري رفراندوم خلاف قانون اساسي در خانه آيت الله كاشاني برگزار شده بود هجوم آوردند و يكي از حاضران در اين خانه را به ضرب چاقو از پاي درآوردند. حزب توده نيز با تكيه بر همين برخوردهاي مصدق با معترضان به رفراندوم، تبليغات گسترده اي عليه آيت الله كاشاني و رهبران مجلس به راه انداخت و نيروي بزرگ خود را براي منحل كردن مجلس بكارگرفت. براي نمونه روزنامه «شجاعت» یکی از نشریات حزب غير قانوني و منحلّه توده روز ١١ مرداد ١٣٣٢ نوشت:
« فردا روز تجلّي ارادة خلق براي در هم شكستن مجلس هفدهم، اين آشيانة فساد و خيانت است».
همين روزنامه با اهانت به آيت الله كاشاني در همين روز نوشت:
« آيت الله كاشاني و اقليت درباري براي اين كه به ميزان نفوذ خود در ميان توده‌هاي مردم پي برند، خوب است فردا اول وقت سري به ميدان توپخانه بزنند. اين آقايان شركت در رفراندوم را تحريم كرده اند و گفته اند رفراندوم ، دين و دنياي ملت را بر باد مي دهد... فردا همه با اين اراده از خانه هاي خود خارج مي‌شوند كه در رفراندوم شركت كنند و با شركت در رفراندوم حكم محكوميت دربار و همدستان آن را صادر نمايند. اين حكم محكوميت شامل شخص آيت الله هم مي شود. كاشاني از مدتي پيش در راهي قدم گذاشت كه محصول آن جز اين نمي توانست باشد. طرفداري از دربار، هم پياله شدن با ميراشرافي، بقايي و حميديه مي تواند خشم و نفرت توده هاي ملت را بيانگيزد. هركس به مبارزة ضد استعماري نارو بزند، با دربار بسازد نمي تواند سرنوشتي جز سرنوشت كاشاني داشته باشد...».
همين روزنامة حزب توده روز ٢٠ مرداد يك روز پس از برگزاري رفراندوم در شهرستان ها در اين زمينه نوشت:
«اگر چه هنوز نتيجة قطعي آراء مردم كشور از طرف دولت اعلام نگرديده است ولي مي توان ترديد نداشت كه رفراندوم براي انحلال كانون ضد ملّي مجلس هفدهم با پيروزي كامل ملت به پايان رسيده و فرمان انحلال اين مركز تحريك و توطئه امپرياليستي و درباري از طرف ملت صورت قطعي يافته و لازم الاجرا گرديده است ...».
٤- نفوذ حزب توده در نيروهاي مسلح
اجازة فعاليت به اين حزب غيرقانوني و منحلّه و ورود اين حزب به صحنة سياسي به‌آن فرصت داد تا شبكه هاي خود را در سراسر كشور گسترش دهد و گروه بزرگي از افسران ‌ ارتش را وارد شاخه‌هاي اين حزب ‌كند و امنيت ملي كشور را با خطر بزرگي روبرو سازد‌. از آنجا كه سران و فعّالان اصلي اين حزب از ايدئولوژي ضد انساني كمونيستي پيروي كوركورانه مي‌كردند به ‌پيچيدگي سياست بيگانه پي نبرده بودند و از اين رو مورد بهره برداري ابزاري قرار گرفتند.‌(3) ‌
پس از آن كه مصدق توانست‌آيت الله كاشاني، مجلس و نيروهاي مذهبي را با كمك ‌حزب توده از صحنه سياسي كشور ‌بيرون براند و تاريخ مصرف اين حزب به پايان رسيد، صبح روز ٢٧ مرداد ١٣٣٢ ‌دستور سركوب اين حزب را صادر كرد و اين دستور بعدازظهر با شدت از سوي فرمانداري نظامي به اجرا در آمد تا راه براي انتقال قدرت به زاهدي هموار شود.(4)
٥- كشف سازمان افسران حزب توده
پس از بركنار شدن مصدق تا يك سال فعاليت هاي اين حزب، پنهاني و زيرزميني بود. ‌ سرانجام در روز 21 مرداد 1333 با دستگیری سروان اخراجی ارتش ابوالحسن عباسی و تحقیق و بازجویی از وی، سازمان افسران حزب توده کشف گردید و اعضای آن گام به گام دستگير و دسته دسته محاكمه شدند.(5) در بازپرسي از افسران وابسته به حزب توده ‌دلايل بيشتري از همكاري حزب توده با مصدق ‌به دست آمد. از جمله در بازپرسي از ستوان يكم منوچهر مختاري گلپايگاني عضو هيأت دبيران سازمان افسران دربارة رويدادهاي ٢٥ تا ٢٨ مرداد چنين آمده است:
س - در وقايع ٢٥ تا ٢٨ مرداد ١٣٣٢ حزب منحلة توده و سازمان افسري چه نقشي را به عهده داشت و تاكتيك آن چه بود؟
ج - تاكتيك حزب توده در اين روزها اين بود كه از حكومت مصدق پشتيباني كند و عليه كودتاهاي احتمالي كه صحبت آن بود به طرفداري از دولت مبارزه نمايد».
نظام الدين مدني يكي ديگر از افسران توده اي در پاسخ به همين پرسش مي نويسد:
« در حوزه ]حزبي[ بحث مي شد كه ابتدا بايد دكتر مصدق كه بين مردم طرفدار دارد به رياست جمهوري انتخاب شود و ما هم در حكومت شركت داشته باشيم و كوشش نمائيم نفوذ زيادي در حكومت داشته باشيم و بيشتر مشاغل در دست ما باشد. پس از آن اگر دكتر مصدق روي موافق نشان داد كه پيشرفت هاي بعدي ما حتمي است. در غير اين صورت چون نيروي ما از لحاظ اعضا و تعداد كارگران كه دنبال حزب توده خواهند آمد برتري دارد ما مي توانيم او را از رياست جمهوري در انتخابات بعدي عزل و خود حزب‌، رأساً حكومت را اداره نمايد... چنانچه دكتر مصدق با شركت ما در حكومت خود در صورت انتخابات موافقت نكند ما مي توانيم دبير كل حزب خود را كه دكتر رادمنش است به رياست جمهوري انتخاب نماييم».
سرهنگ محمد علي مُبشّري از اعضاي اصلي سازمان افسران حزب توده نيز در پاسخ بازپرس چنين گفته است:
س - مگر مصدق داراي رويه و مرام حزب توده بود كه مي گوييد حزب منحلّه توده با مصدق موافق بود؟
ج - مصدق داراي رويه و مرام حزب توده نبود ولي حزب توده نسبت به حكومت او موافق بود. به علت اينكه مصدق در زمان حكومت خود اعمالي انجام داد كه حزب توده با بعضي از آن ها موافق بود. اعمال مصدق كه حزب توده با آن موافق بود بستن مجلس سنا، انحلال مجلس دوره ١٧ از طريق رفراندوم، اقدام براي محدود كردن اختيارات مقام سلطنت، عدم تمكين از فرمان عزل، آزادي نسبي كه حزب توده در زمان مصدق داشت‌».(6)
اين سخنانِ افسران وابستة به حزب توده نشان مي دهد كه رهبران اين حزب به ريشه‌هاي توطئه اي كه انگلستان براي براندازي نهضت ملي ايران چيده بود پي نبرده بودند ولي سران و افراد اين حزب تا آخرين روزي كه مصدق قدرت دولتي را در دست داشت مورد بهره برداري ‌براي برگزاري رفراندوم و منحل كردن مجلس قرار گرفتند. سران اين حزب در اين توهّم گرفتار بودند كه مصدق در مقام تغيير رژيم مشروطه سلطنتي و برقرار كردن نظام جمهوري است و مي خواهد خود رئيس جمهور شود. حزب توده نيز پس از اشغال ايران از سوي متفقين در شهريور ١٣٢٠ خورشيدي در راستاي پيروي از سياست هاي شوروي سابق به دنبال براندازي نظام مشروطه سلطنتي و برپا كردن يك جمهوري كمونيستي در ايران همسو با شوروي سابق بود. از اين رو همكاري تنگاتنگي با مصدق در برگزاري رفراندوم انحلال مجلس داشت. غافل از اينكه برنامه ريزي مصدق، زمينه سازي براي واگزاري قدرت دولتي به زاهدي پس از اعلان انحلال مجلس بود‌. سُنّت مُستمر از آغاز مشروطيت در ايران اين بود كه در دوران فَترت يعني در بازة زماني سپري شدن دوره يك مجلس و يا تعطيل شدن آن به هر دليل و پيش از تشكيل مجلس جديد، اختيار عزل و نصب نخست وزير هميشه با شاه بوده است. از همين رو بي درنگ پس از اعلان نتايج رفراندوم انحلال مجلس از سوي دكتر صديقي وزير كشور مصدق روز ٢٢ مرداد، صبح روز ٢٣ مرداد شاه فرمان نخست وزيري زاهدي را صادر كرد. همزمانی این دو رویداد مهم در روزهای 22 و 23 مرداد 1332 دلالت روشن بر این دارد که برگزاری این رفراندوم، تنها با انگیزة فراهم کردن زمینة قانونی صدور فرمان نخست وزیری زاهدی از سوی شاه بوده است. اين در حالي بود كه آيت الله كاشاني و نمايندگان پيشگام نهضت ملي ايران در مجلس از آذر و دي ١٣٣١ در برابر اقدامات خلاف مصالح ملي مصدق ايستادگي را آغاز كرده بودند و در برابر رفراندوم نمايشي براي منحل كردن مجلس با تمام وجود و استقبال خطر ايستادگي كردند.

٦- ‌صدور احكام اعدام براي افسران حزب توده
به هر حال با اقدامات خرابكارانه حزب توده در دهة ١٣٢٠ تا ١٣٣٢ و برنامه ريزي‌هاي خطرناكي كه اين حزب ‌در سال هاي ١٣٣٢ و ١٣٣٣ در عمليات پارتيزاني عليه ارتش ايران و اقدامات تخريبي و آتش زدن يك هواپيما در قلعه مرغي در پيش گرفته بود و كشف سازمان افسري اين حزب در سال ١٣٣٣، محاكمه آنان در دادگاه هاي نظامي آغاز شد‌. قطعاً مسئوليت اصلي در فريب خوردن اين افسران و بسياري ديگر از افراد حزب توده برعهده مصدق بود كه به اين حزب غير قانوني با آن پيشينة ضد ميهني، اجازه فعاليت داد و از آنان بهره برداري سياسي و ابزاري كرد و سپس در حالي كه سران اصلي اين حزب ‌گريختند و به شوروي سابق يا اروپاي شرقي رفتند افسران وابسته به اين حزب دستگير و مورد پيگرد قرار گرفتند.
پس از دستگيري اين افسران ‌توده اي، دسته دسته محاكمه شدند. در نخستين گام براي ١٠ تن از آنان در دادگاه ‌نظامي، حكم اعدام صادر شد كه پس از تأييد در دادگاه تجديد نظر نظامي و ردّ درخواست فرجامخواهي آنان از سوي شاه، روز ٢٧ مهر ١٣٣٣ اين احكام به اجرا درآمدند.(7) ‌ روز ٨ آبان ١٣٣٣، ٦ تن ديگر از افسران حزب توده اعدام(8) و روز ١٧ آبان ١٣٣٣ نيز به همين ترتيب حكم اعدام ٥ تن ديگر از اين افسران به مورد اجرا گذارده شد.(9) اين محاكمات ادامه يافت و ديگر افسران وابسته به حزب توده در معرض صدور و اجراي احكام اعدام بودند. به نوشتة روزنامه كيهان، ٢٩ آبان ١٣٣٣:
« دادگاه تجديد نظر شماره يك به رياست تيمسار سرتيپ افشار پور امروز اولين جلسه خود را براي رسيدگي به پروندة افسران دسته ششم كه ١٦ نفرند آغاز مي‌كند. ٤ نفر از اين افسران در دادگاه بَدوي به اعدام و ١٢ نفر ديگر به حبس هاي مختلف محكوم شده اند».

٧- تحصّن خانواده هاي افسران حزب توده
در اين اوضاع و احوال خانواده هاي افسران توده اي براي ‌پيشگيري از ادامة اين اعدام‌ها دست به فعاليت زدند و از هر راهي به دنبال درخواست تخفيف كيفر اعدام آنان از سوي محمدرضا شاه بودند. آن چنان كه آقاي حسين سرهنگ پور فرزند يكي از اين افسران ‌ براي من تعريف كرد گروه بزرگي از اين خانواده ها نخست ‌به قم رفتند تا از آيت الله بروجردي كه مرجع تقليد بود‌كمك بگيرند تا از شاه درخواست ‌تخفيف كيفر اعدام اين گروه از افسران را بنمايد. ولي در قم آنان را به خانه آيت الله بروجردي راه ندادند و دست خالي به تهران بازگشتند. سپس به خانه آيت الله سيد محمد بهبهاني در تهران رفتند تا چنين درخواستي را از وي بنمايند. ولي آيت الله بهبهاني هم مانند آيت الله بروجردي به دليل سوابق فعاليت هاي ضد ديني اين حزب و وابستگي سران آنان به بيگانه از پذيرش آنان خودداري و حتي موضوع اجتماع آنان را به فرمانداري نظامي اطلاع داد. فرمانداري نظامي هم تعدادي كاميون هاي نظامي را به محل اجتماع آنان ‌ فرستاد و اين خانواده ها را سوار بر كاميون ها كرده و براي تحقير، آنان را به محله بدنام تهران برده و پياده كردند.
دلايل نپذيرفتن اين خانواده ها از سوي آيت الله بروجردي و آيت الله بهبهاني روشن بود. حزب توده در سراسر كشور با جذب جوانان به دام فريب خود دست به تبليغات موهوم براي گسترش مرام كمونيستي و اشتراكي در ايران مي زد و باورهاي ارزشمند مذهبي مردم را به سُخره مي گرفت و متزلزل مي كرد. از سوي ديگر اين حزبِ وابسته به بيگانه توانسته بود با جذب گروه بزرگي از افسران و درجه داران ارتش،‌ شبكة بزرگي را در درون ارتش ايران در اختيار بگيرد كه خطر وقوع يك كودتاي كمونيستي را در كشور امكان پذير كرده بود. از اين رو مرجع تقليد وقت و علما پس از كنار رفتن مصدق از قدرت از برطرف شدن خطر حزب توده خشنود بودند و در موقعيتي نبودند كه نيروي مذهبي خود را براي نجات افراد و اعضاي اين حزب خطر آفرين بكار گيرند.
به گفتة آقاي حسين سرهنگ پور خانواده هاي افسراني كه محكوم شده بودند قصد داشتند به خانه آيت الله كاشاني بروند و در آنجا متحصن شوند ولي به دليل تبليغات زننده و ترور شخصيت آيت الله كاشاني در روزنامه هاي وابسته به حزب توده چگونه مي توانستند چنين درخواستي را از ايشان بنمايند؟ ولي سرانجام چون از همه جا رانده و نااميد شده بودند اين خانواده ها ‌به خانه آيت الله كاشاني رفته و در حياط بيروني خانه ايشان متحصن شدند. ‌شادروان رضا فعّال(10) نيز با گردآوري پول از دوستان آيت الله كاشاني امكانات پذيرائي از آنان را فراهم كرد. خبر تحصّن خانواده هاي اين افسران در خانة آيت الله كاشاني در گزارش رُكن دوم ستاد ارتش كه در ٢٩ آبان ١٣٣٣ تنظيم شده نشان مي دهد آغاز اين تحصن پيش از روز پنجشنبه ٢٧ آبان ١٣٣٣ بوده و چند روز ديگر هم ادامه يافته است. متن اين گزارش چنين است:
« اطلاع رسيده از منزل آيت الله كاشاني ، پنجشنبه و جمعه ٢٧ و ٢٨/٨/٣٢
١- روز پنجشنبه چند نفر ديگر از خانواده افسران محكوم به اعدام در منزل آقاي كاشاني به عدّة متحصّنين قبلي ملحق شده و مي گويند تا نتيجه نگيريم خارج نمي‌شويم ...».(11)
در اطلاعيه شماره ٤٦٠٨٠/٥ مورخ ٢٩ آبان ١٣٣٣ ادارة اطلاعات فرمانداري نظامي نيز خبر تحصّن خانواده هاي افسراني كه به اعدام محكوم شده بودند چنين باز‌تاب يافته است:
محرمانه - مستقيم ٢٩ آبان ١٣٣٣
تيمسار فرماندار نظامي تهران ‌
اطلاعيه واصله حاكي است در سه روزة اخير عده اي از خانواده هاي افسران عضو سازمان نظامي حزب منحلّه توده با متحصنين در منزل سيد ابوالقاسم كاشاني تماس گرفته و تصميم دارند چنانچه اقدامات آن ها مُنتج به نتيجه شد آنان نيز به دسته‌هاي چند نفري تقسيم و در منازل سردار فاخر حكمت، حائري زاده، اورنگ و عباس مسعودي متحصّن گردند. خانواده هاي افسران مذكور مي گويند اگر از تشبّثات خود نتيجه نگيرند كليه آن ها در يك روز معين در مسجد سلطاني متحصن و امام جمعه را واسطه قرار خواهند داد. مراتب جهت استحضار اعلام مي گردد.
از طرف رئيس ادارة اطلاعات - سرهنگ ميرنصيري(12)

٨- گفتگوي تلفني آيت الله كاشاني با شاه
آيت الله كاشاني با بلند نظري، انسان دوستي و ناديده گرفتن اهانت هاي حزب توده به خود و با آن كه تا آن زمان هيچ ديداري با شاه نداشت و حتي تلفني هم با شاه گفتگو نكرده بود براي نجات جان اين محكوميت يافتگان در مقام گفتگو با شاه برآمد. شرح اين گفتگو را من خود شخصاً از ايشان شنيده‌ام. آقاي سيد ابوالحسن كاشاني نيز كه در اين جريان حضور داشته آن را چنين تعريف كرده است:
« ... بعدها كه همين عناصر هتّاك در معرض خطر قرار گرفتند آقا كريمانه به آن‌ها كمك كردند. بعد از ٢٨ مرداد ، گروهي از افسران حزب توده مورد تعقيب قرار گرفتند و بخش عمده اي از آنان دستگير شدند. عده اي از آنان پس از گذرانيدن تشريفات قانوني اعدام شدند و گروه دوم در آستانة اعدام قرار داشتند. خانواده‌هاي اين گروه به تكاپو افتادند و به منزل بعضي از علماي تهران رفتند. يكي از علما نه تنها كاري براي آن ها انجام نداد كه به فرمانداري نظامي تهران تلفن زد كه بياييد و اين ها را از خانة من بيرون كنيد. بعد از اين واقعه اين ها به خانه ما آمدند و دو روز در منزل ما متحصن شدند. در ميان آن‌ها پيرمرد، پيرزن و كودك هم به چشم مي خورد. آقا با ديدن وضع رقّت انگيز آنان به يكي از اطرافيان گفتند فوراً تلفن دربار و شاه را بگيريد. به عنوان جملة معترضه بايد عرض كنم كه در آن مقطع آيت الله كاشاني شايد تنها شخصيتي بودند كه هيچ وقت حاضر به ملاقات با شاه و حتي تماس تلفني با او نشده بودند. من بارها شاهد بودم كه حسين علاء وزير دربار وقت مي آمد و به آقا مي گفت كه اعليحضرت مايل به ملاقات با شما هستند‌. حتي مي گفت اگر نمي‌خواهيد شاه به ملاقات شما بيايد مي توانيد محل ملاقات را در منزل يكي از آشنايانتان قرار دهيد. ولي مرحوم پدر نمي پذيرفتند. يك بار از ايشان پرسيدم چرا نمي‌پذيريد؟ گفتند «انجام اين ديدار ممكن است براي من محضوراتي ايجاد كند. مخصوصاً زماني كه لازم است با شاه برخورد قاطع داشته باشم ملاحظاتي مانع از اين ديدار مي شود». ايشان به رغم اين كه هرگز حاضر به ملاقات و صحبت با شاه نشدند براي كمك به مردم بي پناهي كه در حياط بيروني منزل متحصّن شده بودند از روية هميشگي خود چشم پوشي كردند. وقتي تماس با دربار شاه برقرار شد آقا به شخصي كه گوشي تلفن را برداشته بود گفتند بگوييد سيد ابوالقاسم كاشاني با شاه كار دارد. كساني كه با دربار تماس مي گرفتند خيلي سخت مي توانستند با شخص شاه صحبت كنند. هنوز يك دقيقه نگذشته بود كه شاه پاي تلفن آمد. مرحوم پدر گفتند: «‌تعدادي از بستگان و خانواده هاي افسران توده اي كه احتمال اعدام آن ها وجود دارد به منزل من پناهنده شده اند. قوت و غذاي اين افراد اشك آن‌ها شده است. به نظر من برخورد با آن ها صلاح نيست. شاه گفت آقا شما مي‌دانيد اين ها كمونيست بوده اند. آقا جواب دادند ما در ايران كمونيست نداريم. اين‌ها ناراضي هستند نه كمونيست؛ بيهوده اين اسم را روي خودشا‌ن گذاشته‌اند. شاه گفت: «مي دانيد اگر اين ها موفّق شده بودند هيچ اثري از ما و شما باقي نمي ماند. آقا فرمودند حالا كه خدا نخواست و موفق نشده اند عاقلانه نيست شما با كشتن آن ها ناراضي تراشي كنيد. اين‌ها هر كدامشان عده زيادي فاميل و بستگان دارند با كشته شدن اين ها تمام بستگانشان انگيزة مخالفت و عِناد پيدا مي كنند. به هر حال با اين منطق آيت‌الله كاشاني، شاه پذيرفت كه آن ها اعدام نشوند و مجازات آن ها تعديل شود. پس از پافشاري آيت الله كاشاني بر عفو محكوم شدگان حزب توده، سرانجام شاه پاسخ مي دهد: « نظر شما در مورد اين افسران به غير از يك مورد كه در آتش زدن هواپيما دست داشته است تأمين خواهد شد». من شب هاي جمعه آقا را به حرم حضرت عبدالعظيم مي بردم. بسياري از افراد توده اي كه با وساطت آقا آزاد شده بودند در آن شب هاي جمعه پيش مي آمدند و دست آقا را مي بوسيدند و مي‌گفتند ما آزاد شدة شما هستيم. اين نمونه اي است از برخورد ايشان با كساني كه در مقطعي و‌قيحانه ترين شايعات را عليه ايشان منتشر كرده بودند».(13)
اين برخورد كريمانة آيت الله كاشاني يادآور اين بيت از قصيدة شيخ اجل سعدي شيرازي است كه:
جُرمناك است ملامت نكنيدش كه كريم برگُنهكار نگيرد چو زدر باز آيد

٩- تخفيف كيفر اعدام از سوي شاه
‌به اين ترتيب پافشاري و پايمردي آيت الله كاشاني در درخواست عفو محكوميت يافتگان حزب توده كارساز شد و شاه يك هفته بعد با بهره گرفتن از اختيارات قانوني خود ٧ تن از افسراني را كه به اعدام محكوم شده بودند يك درجه تخفيف داد و اين افسران از اعدام نجات يافتند. به نوشته روزنامه كيهان، ٩ آذر ١٣٣٣:
« امروز كسب اطلاع شد كه شاهنشاه دربارة مجازات افسران محكوم به اعدام دسته چهارم، كه ٧ نفر هستند يك درجه تخفيف داده مجازات آن ها را به حبس ابد مبدّل نموده اند. اين افسران در دادگاه تجديد نظر محكوم به اعدام شده بودند و سپس تقاضاي فرجام داده بودند».(14)
‌درآن هنگام اين افسران نگون بخت توده اي كه قرباني مداخلة بيگانگان در امور داخلي ايران و آزاد سازي فعاليت حزب غير قانوني توده از سوي مصدق شده بودند پُشت و پناهي در كشور نداشتند. جامعه ايراني، رهبران مذهبي و روحانيت به دليل تبليغات ضد ديني حزب توده در زمينه اعدام اين افسران توده اي بي تفاوت و از اين كه بساط اين حزب برچيده شده بود به حق، خشنود بودند. كشورهاي غربي به ويژه ايالات متحده امريكا كه در بحبوحة جنگ سرد با شوروي كمونيستي، ايران را سدّ دفاعي در برابر پيشروي كمونيزم در جهان مي دانستند در ريشه كن كردن اين حزبِ وابسته به شوروي از دولت ايران پشتيباني مي كردند. در چنين اوضاع و احوالي شفاعت اين افسران توده اي محكوم به اعدام از سوي آيت الله كاشاني و تخفيف كيفر اعدام آنان از سوي شاه كه هر يك به گونه اي از زخم خوردگان فعاليت هاي ويرانگر حزب توده بودند نشان دهندة فرهنگ و تمدّن ريشه‌دار ايراني است.
سُنّت شفاعت از بزهكاران و مغضوب شدگان پادشاهان در تاريخ ايران مرسوم بوده و از همين رو از جمله اوصاف عالمان و فقيهان ايراني، «پناهگاه مردم- مَلاذُالاَنام» آمده است. براي نمونه در شرح حال يكي از فقيهان بلند پايه شيعه ، معروف به ملاّ احمد اردبيلي كه همزمان با شاه عباس اول صفوي مي زيسته نقل شده كه شاه بر يكي از اطرافيان خود به دليلي غضب و دستور قتل وي را صادر كرد. ‌اين فرد به ملااحمد اردبيلي در نجف متوسّل و وي اين نامه را به شاه عباس نوشت:
«باني مُلك عاريت عباس بداند: كه اگر اين مرد در اول ظالم بود ، اكنون مظلوم مي نمايد. چنانچه از تقصير او بگذري شايد حق سُبحانه و تعالي از پاره اي از تقصيرات تو بگذرد. بندة شاه ولايت ، احمد الاردبيلي».
شاه عباس هم كه به اين فقيه بلند پايه به ديدة تكريم و احترام مي نگريست با پذيرش خواسته او چنين پاسخ داد:
« ... به عرض مي رساند: عباس، خدمتي را كه فرموده بوديد به جان منّت دانسته به تقديم رسانيد كه اين مُحب را از دعاي خير فراموش نكنيد. كَتَبَهُ: كَلب آستان علي، عباس».(15)

١٠- سرمقالة عبدالرحمن فرامرزي
‌در آن هنگام روزنامه ها خبر بسيار مهم لغو احكام اعدام اين افسران در پي پافشاري آيت‌الله كاشاني را بازتاب ندادند. آن هم خبري كه موضوع آن گفتگوي آيت الله كاشاني با شخص اول كشور و نتيجة آن پيشگيري از اجراي حكم اعدام ٧ تن از محكوم شدگان به اعدام و تأثير گزار ‌در مورد افسران ‌ديگري بود كه در معرض اجراي احكام اعدام بودند. دليل آن هم اين بود كه آيت الله كاشاني در نيمه دوم سال ١٣٣٢ مبارزة دامنه داري براي بازداشتن دولت از مداخله در برگزاري انتخابات مجلس دوره هجدهم و سپس در نيمه نخست سال ١٣٣٣ مبارزة گسترده اي براي جلوگيري از تصويب قرارداد كنسرسيوم نفت در مجلس انجام داده بود. بنابراين دولتمردان و سياست هاي بيگانه نمي خواستند اين خبر مهم انتشار يابد و آيت الله كاشاني به دليل اين اقدام جسورانه در‌ كانون توجه عمومي واقع شود. ولي عبدالرحمن فرامرزي(16) در سرمقاله روزنامه كيهان، روز ١٠ آذر 1333 زير عنوان «تخفيف قابل تقدير» به گونة ضمني به اين موضوع اشاره كرد و نوشت:
« در روزنامه ديشب كيهان ديدم كه اعليحضرت همايون شاهنشاه مجازات هفت نفر افسر محكوم به اعدام را يك درجه تخفيف داده اند. اين خبر، هم مرا شادمان ساخت و هم متأثر. مرا شادمان ساخت براي اينكه هفت نفر جوان تحصيل كرده ايراني از مرگ نجات يافته اند و متأثر ساخت براي اينكه فكر كردم چرا بايد جرياني پيش بيايد كه حبس ابد براي يك مردمي شادماني داشته باشد. من ساعتي كه اين خبر را خواندم به ياد آن پيرمرد، آن پيرزن، آن دختر و آن پسر افتادم كه به درِ خانه هر كسي مي رفتند كه تصور مي كردند شفاعت ايشان در نزد شاهنشاه اثري داشته باشد و استرحام مي كردند. خدايش خير دهاد هركس شفاعت كرده باشد و خدا عمر بدهد به شاهنشاه كه بعد از آن همه مصائب كه يك عده نادان به تحريك يك مردم خائني بر سر وي آوردند داراي اين قدر گذشت است كه باز هم رحم مي كند و از سرِ خون مردمي كه معتقد است براي ريشه كن ساختن خانواده و بر باد دادن ميهن او كمر بسته بودند مي گذرد.
وي پس از بيان سوابق حزب توده در آسيب رساندن به امنيت كشور و نقش ميهن بر باد ‌ده اين حزب در توطئه تجزيه آذربايجان مي افزايد:
« در دورة مصدق هم فرصت ديگري بود كه حكومت بر پايه آزادي و قانون استوار گردد ولي در اين دوره نيز توده اي ها و رفقاي مصدقي ايشان نشان دادند كه كسي طالب آزادي و حكومت قانون نيست. آدم اين حرف‌ها را مي‌زند تا خودش به حكومت برسد بعد از آن كه رسيد هرچه دلش مي خواهد مي كند و به ريش آزادي و قانون و هر اصل محترم ديگري مي خندد. كاش قانون كُشي مي‌كردند و مملكت را منظم مي‌ساختند. هم قانون كُشي و خود كامگي كردند و هم بساط هرج و مرج را تا آن جا پهن ساختند كه نه در ده و نه در شهر، نه در خانه، نه در خارج‌، نه در بازار و نه در كوچه هيچ كس از دست هيچ كس تأمين نداشت. روح دوستي و مودّت خانوادگي و اعتماد و صميميت به كلي از اين مملكت رخت بر بسته بود و همه دشمن يكديگر بودند و به هم تهمت و افترا مي‌زدند و پيوسته با هم دست به گريبان مي شدند و اين كانون آتش را كه ايران نام داشت با كمندهاي تاب داده به پشت پردة آهنين مي كشيدند.(17)
ولي اعليحضرت همايون شاهنشاه در اين قسمت نيز از اختيار قانوني خود به نفع محكومين استفاده فرمود و چه خوب كرد و من اميدوارم كه همين بزرگواري، تازيانة تنبيهي براي بيدار ساختن عده اي از خواب غفلت گردد. اين محكومين اگر خودشان مقصر بودند هر كدام زن و بچه يا مادر و پدر و ديگر افراد خانواده داشتند. زن و بچه و افراد عائله كه گناهكار نبودند. شاهنشاه چقدر بزرگواري فرمودند كه گناهكاران را به بي‌گناهان بخشيدند.
گُنه بود ، مرد ستمكاره را چه تاوان زنُ طفلِ بيچاره را
شايسته همين بود كه اين ها را زنداني كنند. زيرا چه بسا كه بي گناهي نيز در ميان ايشان بود و اگر هم نبود فرصت فوت نمي گشت. زنده را هميشه مي‌توان كُشت ولي كشته را نمي توان زنده كرد. اين است كه شيخ اجل مي فرمايد:
صواب است پيش از كُشِش بند كرد(18) كه نتوان سَرِكُشته پيوند كرد
نگه كن در احوال زندانيان كه ممكن بود بي گُنه در ميان

١١- تخفيف كيفر اعدام ٤٤ تن ديگر
به هر حال پس از توقف اجراي احكام اعدام ٧ تن از محكوميت يافتگان از آنجا كه حزب توده توانسته بود ٤٦١ تن از افسران ارتش را وارد سازمان نظامي اين حزب كند محاكمة ديگر افسران دستگير شده ادامه يافت و دسته دسته اين بازداشت شدگان محكوم شدند. روزنامه اطلاعات، در ‌٢٦ مرداد ١٣٣٤ خبر از صدور احكام اعدام براي ٥٠ تن ديگر از اين متهمان داد. ٦ تن از اين افسران به جُرم «جنايت بر ضد امنيت كشور و خيانت و جاسوسي» در همين روز اعدام شدند. به نوشتة همين روزنامه:
« سه نفر از اعدام شدگان افسراني بودند كه در شهريور ماه ١٣٣٢ هواپيما‌هاي ارتش را در قلعه مرغي آتش زدند و فرار كردند. در مجازات ٤٤ نفر بقيه افسران محكوم به اعدام، به فرمان شاهنشاه يك درجه تخفيف داده شد و اين فرمان طبق اعلاميه دادستاني ارتش رسماً انتشار يافت. دادستان ارتش در اعلاميه خود نوشته است: وجود ٦ نفر افسران تير باران شده به قدري براي استقلال و امنيت مملكت مضر بود كه نتوانستند مشمول مراحم و الطاف ذات همايوني واقع شوند».
به اين ترتيب اين گروه ٤٤ نفري از افسراني كه احكام اعدام دربارة آنان صادر شده بود نيز در پي همان وعده اي كه محمدرضا شاه به آيت الله كاشاني داده بود عفو شدند. آيت الله كاشاني در نامه اي در سال ١٣٣٨ خورشيدي به آقاي دكتر محمدحسن سالمي كه در آن هنگام در آلمان به تحصيل پزشكي اشتغال داشته اند به موضوع تخفيف اين احكام اعدام پرداخته و در بخشي از اين نامه چنين نوشته اند:
«نمي دانم به خاطر داريد كه با وساطت من يك دسته از محكومين اعدامي حزب توده با يك درجه تخفيف به حبس ابد محكوم شدند. اكنون عدة آزاد براي تشكر و امتنان به ديدن من آمده بودند. به ايشان گفتم اگر در روزنامة چلنگر و شهباز و به سوي آينده آن قدر به من هتّاكي نكرده بوديد موفق مي شدم كه دكتر فاطمي را هم از مرگ نجات بدهم».(19)
از اين پس در احكامي كه از دادگاه هاي نظامي صادر شد، حكم اعدامي وجود نداشت و متهمان اين پرونده ها برحسب مورد به حبس هاي طولاني و يا كوتاه مدت محكوم شدند.(20)

١٢- درس تاريخ
در پايان نمي توان از ‌بيان اين واقعيت تاريخي چشم پوشي كرد كه قانون اقدام كنندگان عليه امنيت و استقلال كشور در سال ١٣١٠ خورشيدي در دوران رضا شاه تصويب شد و با دور انديشي، تشكيل يا عضويت در احزاب و گروه هايي را كه داراي مرام اشتراكي يا كمونيستي باشند جرم شناخت و براي آنان كيفرهايي را در نظر گرفت. تصويب اين قانون داراي اين پيشينه بود كه پس از انقلاب كمونيستي شوروي در سال ١٩١٧، برابر ١٢٩٧ خورشيدي، بلشويك ها(21) مرزهاي شمالي ايران در گيلان را مورد تعرّض قرار مي‌دادند و يك حركت تجزيه طلبي در گيلان به راه انداخته بودند. پس از استقرار نظام كمونيستي در شوروي سابق نيز تبليغات گسترده اي براي ترويج انديشه‌هاي ماركسيستي انجام مي شد و اين انديشه ها به سراسر جهان گسترش مي يافت و مي‌توانست امنيت ملي ايران را که در همسایگی شوروی بود به خطر اندازد. بنابراين تصويب قانون ممنوعيت فعاليت احزاب اشتراكي و كمونيستي در ايران مانع از شكل‌گيري و گسترش فعاليت هاي ويرانگر اين گونه احزاب و گسترش انديشه‌هاي ضد انساني و فريبكارانه كمونيستي در ايران شد و مردم و ارتش ايران از تيررس نفوذ گروه هاي وابسته به شوروي سابق در امان ماندند. ‌ولي در دوران نهضت ملي ايران كه با مبارزات آيت‌الله كاشاني و نيروهاي مذهبي و مجلس به پيروزي رسيده بود و حزب توده كوچكترين نقشي در اين مبارزات ميهني نداشت مصدق به ناروا به حزب تودة غير قانوني اجازه فعاليت داد و توانست با بهره برداري از قدرت نمايي هاي اين حزب، نيروهاي مبارز مذهبي و مجلس را از صحنة سياسي كشور بيرون براند و دولت امريكا را به رويارويي با نهضت ملي ايران ‌و این نهضت را به شكست بكشاند. سرانجام گروهي از اين افسران فريب خورده كه در دام تبليغات ‌حزب توده افتاده بودند چنان که دیدیم اعدام شدند و گروه بزرگي نيز به حبس هاي دراز مدت محكوم شدند. آشكار است كه فعاليت هاي ويرانگر حزب توده در دوران نخست وزيري مصدق چه پيامدهاي شومي براي كشور ما داشت و چه آسيب‌هاي روحي و رواني در پي اجراي اين احكام به خانواده هاي اين افراد ‌وارد شد. اكنون بايد قضاوت كرد چه كسي به اين كشور و ملت ايران خدمت و چه كسي خيانت كرد؟

پايان
منبع: فصلنامه ایران شناسی ‌، چاپ مريلند امريكا، سال بيست و ششم ، ش ١ ، بهار ١٣٩٣
پی نوشتها:
١. روزنامه كيهان، ١٢ مهر ١٣٦٢.
2. روزنامه اطلاعات، ١٠ مرداد ١٣٣٢.
3. آن چنان كه از گزارش هاي منتشر شده از فعاليت حزب توده درسال هاي ١٣٣١ و ١٣٣٢ بر مي‌آيد از هنگامي كه حزب توده در دي ماه ١٣٣١ عملاً در خدمت انجام هدف هاي مصدق قرار گرفت تا پس از بركناري وي، دستگاه هاي اطلاعاتي كشور كه وظيفه داشته اند فعاليت هاي اين حزب غير قانوني و منحلّه را به گونة دائمي زير نظر بگيرند و گزارش هاي لازم را در اين باره تنظيم و به مقامات بلند پايه كشور بدهند سكوت كامل اختيار كرده اند. از اين رو از تاريخ ١٢ دي ١٣٣١ تا ٤ شهريور ١٣٣٢ به غير از دو گزارش بي اهميت، هيچ گزارشي دربارة فعاليت هاي ويرانگر و گستردة حزب توده در رويدادهاي حساس كشور وجود ندارد كه اين در جاي خود نشان دهندة همكاري مصدق و حزب توده است. نگاه كنيد به: ‌سازمان افسران حزب توده به روايت اسناد ساواك، انتشارات مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات ١٣٨٠، برگ‌هاي ٣٠ تا ٣٣.
4. روزنامه كيهان، ٢٩ مرداد ١٣٣٢ درگزارش تفصيلي خود در زمينه سركوب هواداران حزب توده در بعدازظهر ٢٧ مرداد نوشت : «در اين جريان عدة كثيري بازداشت شدند».
5. ‌شرح فعاليت هاي اين حزب در نيمه دوم سال ١٣٣٢ و سال ١٣٣٣ كه منجر به كشف تدريجي شبكه‌هاي آن شد در «كتاب سياه: دربارة سازمان افسران حزب توده» از سوي فرمانداري نظامي در سال ١٣٣٤ آمده و در روزنامه ها در آن سال ها بازتاب يافته است.
6. كتاب سياه: دربارة سازمان افسران حزب توده، برگ هاي ٢٨٩ و ٢٩٠.
7. روزنامه اطلاعات، ٢٧ مهر ١٣٣٣.
8. روزنامه كيهان، ٨ آبان ١٣٣٣.
9. روزنامه اطلاعات، ١٧ آبان ١٣٣٣.
10. شادروان رضا فعّال، فردي مبارز و خوشفكر و از هواداران آيت الله كاشاني بود كه در همه صحنه هاي مبارزه حضور داشت و در اجتماعات نيز سخنراني مي كرد. از همين رو نام فاميل «فعّال» را اختيار كرده بود.
11. آيت الله كاشاني به روايت اسناد، ج ٢، انتشارات مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات ١٣٧٩، برگ ٧٠٧.
12. سازمان افسران حزب توده به روايت اسناد ساواك، برگ ١٠٨.
13. ماهنامه تاريخي فرهنگي شاهد ياران، سال دوم، ‌ش ١٦، اسفند ماه ١٣٨٥،‌ برگ هاي ٢٨ و‌٢٩. به گفتة آقاي علي قنّائيان كه در اين روزها در جريان تحصّن اين خانواده ها بوده چون روزهاي پاياني آبان ماه هوا سرد بود اين خانواده ها شب ها را در اتاق هاي بيروني خانه بسر مي بردند و هنگامي كه آيت الله كاشاني خبر موافقت شاه با تخفيف كيفر اعدام افسران توده اي را به آنان داد ابراز خوشحالي كردند و با سپاسگزاري از آيت الله كاشاني به تحصّن خود پايان دادند.
14. در نامه دادستاني ارتش به تاريخ ١٠ آذر ١٣٣٣ به فرماندار نظامي تهران نام هاي اين افسران آمده و افزوده شده است :
« به موجب رأي دادگاه تجديد نظر به تاريخ ١٥/٨/٣٣ محكوم به اعدام شده و به موجب فرمان مطاع شاهانه مجازات اعدام آنان تبديل به زندان ابد با كارشده است ...». سازمان افسران حزب توده به روايت اسناد ساواك، برگ ١١٢.
15. اين موضوع در شرح حال ملا احمد اردبيلي در متون عربي و نيز كتاب «زندگانی شاه عباس اول» ، تأليف نصرالله فلسفی، ج 3، برگ 28 آمده است.
16. عبدالرحمن فرامرزی (1276- 1351)، از پایه گزاران روزنامه کیهان و در همه دوران زندگی خود پس از تأسیس این روزنامه سردبیر آن بود. سرمقاله های ادیبانة او در این روزنامه به یاد ماندنی است. هنگام تأسیس دولت جعلی اسرائیل در سرزمین فلسطین مقالات گوناگونی در دفاع از حقوق ملت فلسطین نوشت. وی در دوره های 15، 16، 17 و 18 نماینده مجلس شورای ملی بود و در جلسات علنی مجلس و مقالات خود در روزنامه ها، قانون شکنی ها و رفراندوم نمایشی مصدق را به سختی مورد انتقاد قرار داد که این مجموعه مقالات منبع ارزشمندی برای شناخت رویدادهای آن دوران از کشور ماست.
17. ‌اصطلاح تاريخي «پردة آهنين» ‌اشاره به مرزهاي نفوذ ناپذير شوروي سابق است ‌در دوراني كه استالين نخست وزير دولت شوروي سابق در درون اين مرزها، شهروندان اين كشور را به زندان ‌، تبعيد و اعدام‌هاي دسته جمعي محكوم مي‌كرد و خبري از اين جنايات به بيرون از اين مرزها نمي رسيد.
18. اين دو بيت ‌در بوستان سعدي در باب عدل و تدبير و رأي آمده ‌است. كُشِش، به معني كُشتن بكار رفته (فرهنگ يك جلدي عميد، برگ ٩٧٦) و به اين معني است ‌كه دُرست ‌اين است پيش از كُشتن بزهكار او را در بند و زندان كرد.
19. نورالدين كيانوري از ‌سران حزب توده در خاطرات خود كه در سال ١٣٧٠ خورشيدي از سوي مؤسسه اطلاعات انتشار يافت به رغم روشن شدن بسياري از واقعيت ها همچنان به انكار حقيقت و دروغپردازي عليه آيت الله كاشاني پرداخته است. او در دي ماه ١٣٣٤ از طريق مرز عراق از ايران گريخت و پس از انقلاب به ايران بازگشت. كيانوري كه به هنگام تحصن خانواده هاي افسران توده اي در خانه آيت الله كاشاني در ايران بوده و از تلاش وي براي پيشگيري از اعدام اين گروه بزرگ از افسران آگاهي داشته براين واقعيت سرپوش گزارده زيرا در ايدئولوژي ماركسيستي او نجات جان افسران توده اي از سوي يك رهبر مذهبي سياسي جايگاهي نداشته است. كيانوري بي آن كه هيچ سند و مدركي نشان دهد با فرافكني در برگ ٣٤٥ خاطرات خود نوشته است:
«...تنها پس از فشار محافل بين المللي بود كه حكم اعدام ٥٠ افسر و ٢ غير نظامي ديگر با يك درجه تخفيف به حبس ابد تبديل شد».
20. فهرست كامل نام هاي افسراني كه اعدام شدند و يا در پي عفو از سوي شاه، كيفر اعدام آنان به حبس دائمي تبديل شد و نيز افسراني كه به حبس هاي گوناگون محكوميت يافتند در پايان كتاب سياه: دربارة سازمان افسران حزب توده، كه از سوي فرمانداري نظامي تهران در سال ١٣٣٤ انتشار يافت در برگ هاي ٣٤٥ تا ٣٧٢ آمده است. نام پدر آقاي حسين سرهنگ پور كه به ١٠ سال حبس محكوم شدند در برگ ٣٦١ اين فهرست ديده مي شود كه البته پس از تحمل دو سال زندان به دليل ابراز ندامت به همراه ٢٠ تن ديگر از زندان آزاد شدند.
21. روس هاي انقلابي

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.