• ۹بازدید

کدخدایی: ملاک رد صلاحیت نامزدهای مجلس آینده، حضور در فتنه است/رد صلاحیت شوم راحت تر می خوابم

تسنیم نوشت:

سخنگوی سابق شورای نگهبان در گفتگو با «پارس» معتقد است فتنه به عنوان یک ناهنجاری سیاسی بود که با زیاده خواهی برخی افراد در انتخابات 88 رقم زده شد و این خدشه ای بود که به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وارد کردند. این چیزی نیست که به راحتی بتوان از آن گذشت.

بخشهایی از سخنان عباسعلی کدخدایی:
-بدون اینکه بخواهیم خدایی نکرده توهینی کرده باشیم که از چه قشری باید حضور داشته باشند، باید توجه داشته باشیم که این حق همه مردم است که در انتخابات حضور بهم برسانند و این نکته مثبتی است برای ما، اما در مجموع گفتم برای مجلس یا ریاست جمهوری یا هر انتخابات دیگری باید هدف گذاری داشته باشیم، باید ایده روشن داشته باشیم.گاهی از شما می پرسند چه شغلی می خواهید داشته باشید، از سر ناچاری می گویید هر شغلی. اما گاهی شغل را انتخاب می کنید می گویید می خواهم معلم باشم . می خواهم پزشک باشم یا هر شغل دیگری. یعنی هدف مشخصی را دارید. طبیعی است که وقتی هدف داشته باشید خود را برای رسیدن به آن هدف توانمند می کنید و وقتی در آن مسیر قرار می گیرید، انجام وظیفه شما هم خدمت به جامعه خواهد بود. بنابراین عرض بنده این است که هر کس می خواهد کاندیدا شود باید عالمانه وارد شود و بعد از آن با ایده و طرح وارد کارزار باشد تا وقتی که درآن جایگاه قرار می گیرد بتواند به مردم خدمت کند.این مسئله در سالهای اولیه بیشتر رعایت می شد اما روز به روز کمتر می شود.

-اعضای فعلی شورای نگهبان خودشان اعلام کرده اند که فتنه به عنوان یک ملاک و مبنا برای اعضای شورای نگهبان مورد توجه قرار می گیرد. به هر حال فتنه به عنوان یک ناهنجاری سیاسی بود که با زیاده خواهی برخی افراد در انتخابات 88 رقم زده شد و این خدشه ای بود که به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وارد کردند. این چیزی نیست که به راحتی بتوان از آن گذشت. حتی آیندگان هم از آن نخواهند گذشت. به هر حال کسانی که در فتنه نقش داشتند این پیام را داشته باشند که نمی توانند از یک طرف با نظام در گیر باشند و به نظام خدشه وارد کنند و از یک طرف مدعی پست و مقام و جایگاه باشند.

-من چون حقوقی هستم خیلی با این اصطلاحات (توبه سیاسی) آشنا نیستم و نمی دانم مقصود گویندگان چپیست. اما از لحاظ حقوقی می دانم که هر کسی جرم مرتکب شده است تا زمانیکه وضعیت فرد تغییر نکرده و به وضعیت قبل برنگشته است، حتی اگر هم تغییر کرد تا مدتی حق حضور در در برخی مشاغل پستها و سمتها را ندارد. حتی در جرایم عادی هم اگر کسی جرم ساده ای دارد معمولا انفصال از خدمت دارد یا محرومیت دارد و یا موارد دیگر.

-طبیعتا هر تغییری که مربوط به آن جرم اتفاق افتاده باشد باید هم طراز آن باشد و آن خدشه را جبران کند.حداقل در بعد سیاسی و اجتماعی باید اتفاق بیفتد.

-اصولا قانون اساسی ما یک قانون اساسی دین محور است و مبتنی بر پایه های دینی. در اصل دوم یکی از روشها را اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرایط می داند. بنابراین قانون اساسی و نظام سیاسی ما مبتنی است بر استنباطهای اجتهادی. مبتنی است بر اجتهاد مجتهدین جامع الشرایط .مثلا در مجلس هم یک مسیری را در نظر می گیریم، فقهای شورای نگهبان باید نظارت کنند. قانون هم یک ساز و کار برای انطباق مصوبات و موازین شرع مقدس تعریف کرده است . طبیعتا نظر فقها ملاک و معیار است. حالا یک جاهایی که احکام حکومتی را داشته باشیم نظر ولی فقیه هم باید در نظر گرفته شود.
-با احکام جدیدی که رهبر معظم انقلاب صادرکردند (مساله اختلاف بین مجلس و شورای نگهبان) تعیین تکلیف شد. ایشان فرمودند که مصلحت، یک مصلحت ملزمی باید باشد. اینگونه نباشد که هر کسی تشخیص داد، بگوید من تشخیص دادم پس باید اینگونه باشد. وقتی باید مصلحت باشد که همه راهها بسته شده باشد. این حد نصاب هم باید منطقی باشد. حداقل یک نصاب دو سوم باید باشد. همیشه اینگونه است که در همه دنیا دو سوم و حتی سه چهارم و یا اتفاق آرا باید باشد. خوشبختانه در مجمع مطرح شده و آیین نامه هم نوشته شده است. مجلس هم با علم کامل باید رای بدهد که مثلا فلان مصوبه برای حل اختلاف به مجمع برود. جایگاه شورای نگهبان و قانون اساسی بسیار محکم و خطیر است که باید مراقبت شود که در این رفت و آمدها خدای ناکرده این جایگاه مخدوش نشود.

-اصلاح قانون اساسی یک مکانیزم قانونی دارد که در در اصل 177 در نظر گرفته شده است. تشخیص ضرورتها بر اساس نظر حقوقدانان و سیاستمداران و حتی عامه مردم در نظر گرفته می شود و یک تشخیص واقعی که تا چه اندازه باید سراغ این تغییر برویم.آنچه تجربه بشری است و در کشورهای دیگر نیز در نظر گرفته شده است به عنوان یک سندی است که کمتر باید دستخوش تغییر شود.مثلا قانون اساسی آمریکا 28 مورد اصلاح دارد. آیا این به مفهوم این است که ما نیاز به اصلاح نداریم؟ چرا؛ ولی در درجه اول باید خودمان را با اصول قانون اساسی هماهنگ کنیم. یک وقتی است که خودمان را معیار قرار می دهیم و می گوییم قانون باید با ما هماهنگ باشد و مدام می گوییم باید قانون عوض شود. خب این روش اشتباه است. روش اصلی این است که ما باید خودمان را منطبق با قانون بکنیم. من طرفدار این ایده هستم و اینکه نباید سریعا به سمت اصلاح برویم و بسیاری از مقامات کشور هم همین نظر را دارند مگراینکه امکان پذیر نباشد. در آن مقطع باید برویم سراغ اصلاح. اینجا باید ببینیم که اصلاح موردی است یا کلی. نمی شود که تغییر کلی در قانون اساسی ایجاد کرد. در هیچ کجای دنیا اینگونه نیست. چنین کاری دشواراست و به راحتی هم نباید بر زبان آورد.

-من نمی خواهم نیت خوانی کنم و علاقه ای هم ندارم، اما پاسخ سئوال اول را بدهم سئوال دوم هم روشن می شود. مشکل این است که ما تصور داریم قانون باید با ما هماهنگ باشد.اگر معادله را عوض کنیم حتی اگر قانون اشکال داشته باشد مشکل حل می شود. باورهای ما به قانون بطور عام و به قانون اساسی بصورت خاص، گاهی اوقات درجات متفاوت دارد.من اگر به عنوان عضو شورای نگهبان معتقد باشم که من عضو سابق به فلان قانون رای منفی دادم اما رای اکثریت مثبت بود و شد قانون، من تابع آن قانون هستم و ملزم به رعایت آن هستم. اگر این تصور باشد مشکل حل می شود، فرق هم نمی کند که چه کسی باشد. به همین خاطر هم عرض می کنم که بخش عمده ای از مشکلات، مشکل من نوعی است. یعنی من مشکل دارم نه قانون اساسی. بعد امکان تفسیر دارد. امکان تغییر با شرایط روز دارد، اگر نشد به سراغ آخرین راهکار برویم. اگر کسی خود را با قانون تطبیق بدهد با هیچ نهادی دچار مشکل نخواهد شد.

-نقد به خودی خود منفی نیست. شورای نگهبان هم در گذشته از آن استقبال می کرد. ما امکان ارتباط با مردم و همه را فراهم کردیم و با نقد مشکل نداریم. اما تخریب جنس متفاوتی دارد. دشمن آن را انجام می دهد. اگر کسی در صدد تخریب نهادهای مختلف باشد بدخواهان هستند. آگاهانه یا نا آگاهانه در اردوگاه دشمن هستند. فرقی نمی کند شورای نگهبان را تخریب کنند یا مجلس را . شورای نگهبان را تخریب کنند یا قوه مجریه را. باید هم با آن برخورد کنند.

-چون باری از روی دوشم برداشته شد بیشتر احساس راحتی می کنم تا به این مسائل فکر کنم.

-بخشی از این مشکلات (پس از رد صلاحیت برخی نامزدها) طبیعی است. وقتی شما پیش قاضی می روید، قاضی رای صادر می کند همیشه یک طرف ناراحت است.انتظار نباید داشته باشید که طرف محکوم از اوصاف پسندیده قاضی و عادلانه بودن قاضی صحبت کند.قاعدتا علیه او صحبت می کند. وقتی قاضی یک رای می دهد کسی که محکوم شده است سعی می کند بگوید قاضی اشتباه کرده است. از طرف دیگر وقتی به پزشک مراجعه می کنید و پزشک تشخیص می دهد مثلا فلان عضو فاسد باید از بدن قطع شود ممکن است بگوید این چه پزشک بی رحمی است در صورتیکه او باید وظیفه خود را انجام دهد.در واقع می خواهم بگویم یک تصورات عمومی نسبت به این جایگاهها وجود دارد که نمی توان آن را کاری کرد.ولی یک بخش دیگر هم وجود دارد که من هم موافقم و همیشه گفته ام که نباید کاری بکنیم که شورای نگهبان سیبل باشد. چه باید بکنیم؟ باید قانون را اصلاح کنیم.ترتیباتی که برای تایید صلاحیتها وجود دارد تا جایی که قانون اجازه می دهد متنوع بکنیم و اگر اینگونه شود بار شورای نگهبان که مستقیما در انظار قرار می گیرد کمتر می شود. اقدامات بازدارنده ای را داشته باشیم که هر کسی وارد گردونه انتخابات نشود، درست است که حقوق عمومی مردم هست اما باید یک شایستگی های اولیه باشد که اگر این شایستگی ها و ساز و کارها وجود داشته باشد دیگر این جمع کثیر تا پشت در شورای نگهبان جمع نمی شوند که شورای نگهبان باید به 8000 نفر نفر پاسخگو باشد.یا مثلا 990 نفر در انتخابات ریاست جمهوری تایید صلاحیت نشوند. مکانیزم های مختلف را باید فراهم کنیم. یکی اصلاح قانون است. یکی فرهنگسازی است. یکی استفاده از احزاب است. ما از احزاب غافل شده ایم. احزاب از نظام بهره می برند اما حاضر به هزینه دادن نیستند.اگر اینها کنار هم توسعه پیدا کند شورای نگهبان از تیرس بودن جدا می شود.

-من این مسئله (رد صلاحیت به خاطر مهندسی انتخابات) را رد می کنم و خدا را به عنوان شاهد می گیرم که اعضای شورای نگهبان قصدی مبنی بر مهندسی انتخابات ندارند که مثلا حسن نباشد که حسین باشد و ... اصلا چنین نگاهی ندارد. قانون یک سری شرایط تعیین کرده و امکانات و اختیارات حداقلی در اختیار اعضای شوراست. اعضا انبوهی از اطلاعات دارند مطالب گوناگون پیرامون افراد مطرح می شود و باید با قانون تطبیق دهد حالا ممکن است نظر من با همکار دیگر متفاوت باشد و این می شود اختلاف آرا و همین باعث می شود یک نفر 11 رای بیاورد و یک نفر 5 رای. ممکن است که شما بگویید تشخیص کدخدایی درباره فلان مورد اشتباه بوده است. ممکن است اینگونه باشد.

-درباره مجلس مورد بوده است که اسناد و مدرک دیگری به دست ما رسیده و آن اسناد و مدارک قبلی مخدوش بوده و ما می توانستیم عبور کنیم.این یک امکان منطقی است. یک قاضی ممکن است رای بدهد. رای به شورایی دیگر می رود و نقض می شود این منطقی است.

-در همین مجلس گاهی یک نماینده مجلس می گوید فلانی من را تایید کرد یا فلانی من را رد کرد ما که اینجا نشسته ایم می دانیم که خلاف مطرح می شود.

-معمولا بعد از ثبت نام که بررسی های ما شروع می شود افراد محترمی هستند که به هر دلیلی رای لازم را در شورای نگهبان ندارند، در بررسی های اولیه با اعضا همفکری می شود. به این نتیجه می رسیم که مثلا به آقای فلانی بگوییم بهتر است ایشان نیاید.البته الزامی نداریم. برخی قبول دارند برخی هم قبول ندارند و می آیند.

-برخی را من انتقال می دهم برخی را حاج آقا(آیت الله جنتی) یا اعضای دیگر. بستگی به آن شخص دارد.

- قانون تکلیفی را برای شورای نگهبان تعیین نکرده است که در انتخابات شوراها حضور پیدا کند.
-(اگر کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شدم و به من اعلام کردند که تایید نمی شوم) بالشی که نرم تر است را زیر سرم میگذارم تا راحت تر بخوابم.

-در حد اینکه اعلام نظر بکنیم و موارد را بتوانیم در ذهن اعضای شورای نگهبان اصلاح بکنیم اشکال ندارد اما اینکه نگران باشیم نه.

 

45231

وبگردی