۰

آشنایی با ریشه‌های ظهور داعش و تندروهای اسلامی/ داعش چه می‌خواهد و منابع مالی‌اش از کجاست؟

  • ۹بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

مجله همشهری ماه نوشت:

مجلۀ همشهری ماه در شمارۀ اخیرش در گفتگویی با دکتر عبدالامیر نبوی، پژوهشگر ارشد مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، به بررسی ریشه های ظهور داعش و گروههای تندرو اسلامی در خاورمیانه و اهداف و وابستگی های آنها پرداخته است:

برای شروع بحث به تقسیم بندی که توسط برخی محققان در زمینه بنیاد گرایی ارائه شده، اشاره می کنم. برخی معتقدند که می توان سه موج از بنیاد گرایی را به رغم وجود آبشخور فکری مشترک و رویکرد سلفی یکسان، در منطقه خاورمیانه برشمرد: موج اول اخوانی در دهه 60، موج دوم القاعده که نقطه عطف آن حملات یازده سپتامبر بوده و موج سوم که به گروه های جدید التاسیس «خود مرجع» مانند داعش اختصاص دارد که این گروه سوم حتی از القاعده هم تبعیت نمی کنند. آیا شما با این تقسیم بندی موافقید؟

این تقسیم بندی می تواند دقیق تر مطرح بشود. کنار هم گذاشتن نام اخوان المسلمین، القاعده و داعش از احتیاط علمی به دور است، کما اینکه بنیادگرا خواندن همه اینها برای یک تحلیل علمی، صحیح نیست. اخوان المسلمین نماینده اسلام سیاسی میانه رو در خاورمیانه عربی به شمار می رود؛ در حالی که القاعده و داعش نمایندگان رادیکالیسم اسلامی هستند، ضمن اینکه بین القاعده و داعش هم در استراتژی تفاوت هایی به چشم می خورد. ظهور اخوان المسلمین به عنوان نماینده اسلام میانه و فعالیت های جدی اش در منطقه از سال 1928 به بعد رخ داد و اینکه دهه 60 را اخوانی بنامیم چندان دقیق نیست؛ زیرا این دهه تحت تاثیر افکار سیدقطب، نقدهای آن به محافظه کاری رهبران اخوان و ظهور تدریجی رادیکالیسم اسلامی است. از این جهت فکر میکنم این نوع تفاوت گذاری بین گروههای اسلام گرا و آنها را نسل های متفاوت دیدن باید دقیق تر عنوان بشود. در این تقسیم بندی باید به تفاوت استراتژی ها و شیوه های عمل توجه کنیم؛ مثلا ابتدا تفکیکی بین جریان های اسلام گرای میانه رو و اسلام گرای رادیکال صورت گیرد و سپس تنوعات درون هر جریان در نظر گرفته شود.

بنده هم معتقدم که اخوان المسلمین میانه رو است اما اینکه بر روی دهه 60 تمرکز کردیم برای این بود که می بینم که در این سالها است که سید قطب و آرای آن مطرح و بسیاری از جریانات متاثر از این افکار شکل می گیرند.
سید قطب از فعالان برجسته اخوان بود اما به دلیل افکار و نوشته هایش پایه گذار انشعاب در اخوان المسلمین بود و بعدها هم برخی از رهبران اخوان هم اعلام کردند که ضمن احترام برای سیدقطب نسبتی با اندیشه وی ندارند.
خوب البته این طور هم نبوده که اخوان المسلمبن همیشه میانه رو باشد و بعضاً حرکات مسلحانه هم از این گروه دیده شده است. در تحقیقی که دکتر حمید احمدی بر روی اخوان المسلمین و رابطه اش با روسای جمهور مصر انجام داده، نموداری از بروز رفتارهای مسلحانه اخوان در ازای مسدود شدن فضای سیاسی ترسیم شده است.
حرکات مسلحانه توسط گروههای انشعابی از اخوان المسلمین صورت گرفت؛ یعنی تعداد قابل توجهی از فعالان جماعت المسلمین مشهور به «التکفیر و الهجره» در دهه 1970 و سپس تنظیم الجهاد مشهور به سازمان جهاد اسلامی در دهه های 1980 و 1990 تحت تاثیر افکار سید قطب از اخوان المسلمین منشعب شدند.

یعنی شما معتقدید که اخوان المسلمین یک کل منسجم است که اسلام میانه رو را مدیریت می کند و در مقابل حرکات مسلحانه آن به گروههای جدا شده از اخوان برمی گردند.
خیر، تلقی کل منسجم از اخوان هم تلقی درستی نیست. اتفاقا جمعیت اخوان المسلمین همواره دارای اختلافات و گرایش های گوناگونی در درون خود بوده است. این گروه شاید بتوان گفت بیشتر شبیه یک طیف است، اما اخوان در بیشتر سالهای حیاتش کوشیده اهداف خود را از طریق مسالمت آمیز دنبال کند.

پس می توان گفت که گروههایی که حرکات مسلحانه روی آوردند و از سید قطب متاثر بودند به نوعی اخوانی بودند.
بسیاری از آنها ریشه در اخوان المسلمین داشته اند، اما احساس می کردند ایده های آنها برای رسیدن به یک حکومت و جامعه اسلامی از طریق ساختار متصلب و محافظه کار اخوانی قابل تحقق نیست.

خوب بعد از این جریان ما شاهد همان تعبیر موج دوم یعنی القاعده هستیم که نقطه عطف آن در حملات یازده سپتامبر تجلی یافت. این امر در همین روند قابل بررسی است؟
ظهور القاعده که با صدور بیانیه ای مهم در سال 1998 و سپس انجام اقداماتی در آفریقا صورت گرفت به معنای ورود رادیکالیزم اسلامی به فاز جدید مبارزه مسلحانه است چرا که تا پیش از آن، گروههای رادیکال اسلام گرا ضربه زدن به «دشمن نزدیک» را مقدم بر ضربه زدن به «دشمن دور» می دانستند. نظر آنها این بود که ابتدا باید حکومت های اقتدارگرا و غیر اسلامی که در کشورهای اسلامی هستند، نابود بشوند و جامعه اسلامی و حکومت اسلامی شکل بگیرد و سپس آن کشور به عنوان پایگاهی برای مقابله با امریکا و اسرائیل در بیاید.
القاعده این فرمول را دگرگون کرد و مبارزه با دشمن دور را مقدم بر مقابله با دشمن نزدیک دانست. تلقی رهبران القاعده اینست که ضربه زدن به دشمنان نزدیک سبب نابودی آمریکا و اسرائیل نشده و نمی شود؛ بلکه تضعیف و نابودی دشمنان دور سبب می شود حکومت های وابسته به آنها نابود شوند. لذا القاعده نماد ورود رادیکالیزم اسلامی به فاز «جهاد جهانی» و مبارزه بین المللی است، برای همین القاعده خود را درگیر مبارزه در تک تک کشورهای اسلامی نکرد و کوشید منافع امریکا را به صورت برنامه ریزی شده و در سطح جهانی آسیب برساند تا سپس به طور اتوماتیک دشمنان نزدیک نابود بشوند. در این چارچوب القاعده تلاش کرد که مبارزه را حتی به درون امریکا بکشاند که بر این اساس حملات یازده سپتامبر صورت گرفت. لذا ظهور القاعده، نماد مرحله جدید مبارزه رادیکالیزم اسلامی است.

به تحولات جدید بپردازیم. بفرمایید که این موج جدید که نماد ان گروه داعش است چگونه شکل گرفته است و اینکه چگونه در حالی که آبشخوری فکری این بازیگران یکی است چگونه ما رفتار متفاوت از آنان مشاهده می کنیم؟
رهبری داعش با «ابراهیم عواد ابراهیم البدری السامرایی» - از منطقه دیالی در شرق عراق - مشهور به ابوبکر البغدادی است که پس از مرگ ابوعمر البغدادی در سال 2010 به عنوان رهبر جدید گروه معرفی شد. وی در تعدادی از پیامها و فایلهای صوتی خود را با لقب «الحسینی»، با هدف نشان دادن ارتباط خود با خاندان پیامبر (ص) و در نتیجه کسب قداست و مشروعیت، معرفی کرده است.
نکته دیگر آنکه تمام تلاش گروههای رادیکال اسلامی برای احیای خلافت اسلامی است و در این زمینه بین این گروهها هیچ اختلافی وجود ندارد. هم القاعده و هم داعش در آرزوی احیای خلافت و اجرای شریعت در تمام جنبه های زندگی اتباع هستند. ظهور داعش که ابتدا در خلال درگیری های داخلی سوریه صورت گرفت و به سرعت به بخشی از خاک عراق هم کشیده شد نمایانگر یک مرحله جدید از حیات رادیکالیزم اسلامی؛ یعنی «جهاد محلی» است و تا حدود زیادی ریشه در راهبرد و شیوه عمل زرقاوی در عراق دارد.
در این مرحله، هدف که همان تاسیس خلافت اسلامی است تغییر نکرده است، اما در شناسایی دشمنان باردیگر شاهد تحول هستیم. تحول این است که اولاً: داعش مبارزه با دشمنان نزدیک را مقدم بر دشمنان دور (آمریکا و اسرائیل) کرده است؛ ثانیاً: این گروه مصداق دشمنان نزدیک را هم متفاوت می بیند. در اینجا دشمن نزدیک برای داعش صرفاً حکومت های موجود مانند نظام بعث در سوریه و یا نوری المالکی در عراق نیست، بلکه تمامی اقلیتهای غیرسنی و غیر همراه است که عبارتند از شیعیان، کردها، مسیحی ها، علویان و بخش هایی از ترکمن‌ها. لذا می بینیم در هر منطقه که به قدرت می رسند به سرعت یک کشتار و یا سرکوب سیستماتیک را با هدف نابودی یا مهاجرت غیر باورمندان و غیر همراهان اجرا می کنند. در تمام مناطقی که به دست آنها می افتد، تمام گروههای فوق به عنوان «غیر» و «دیگری» تعریف و به سرعت سرکوب می شوند. پس ظهور داعش دو تحول مهم را با خود داشته است: نخست آنکه مبارزه با دشمن نزدیک مقدم بر مبارزه دشمن دور شده است؛ و دوم آنکه مصداق دشمن نزدیک صرفا حکومت های موجود نیست بلکه تمامی افراد از دیگر اقوام و نژادهای غیر همراه نیز هست که باید سرکوب شوند تا زمینه برای برقراری حکومت اسلامی موردنظر آماده شود. الگوی داعش هم احیای خلافت عباسی است.

بحثی در زمینه ورود گروههای ساختار شکن به الزامات عینی و همچنین گذشت زمان هست که سبب می شود این گروهها رفتار ابتدایی خود را کناری نهاده و به الزمات عینی تن در دهند. به نظر شما این امر در مورد القاعده و داعش از آن جهت یکی به تدریج و با گذر زمان عینی تر به مسائل می نگرد و دومی بی پروا تر عمل می کند، صدق نمی کند؟ برای مثال ایمن الظواهری رهبر القاعده فتوا داده است که کشتار شیعیان هدف ما نیست اما داعش تازه وارد، خیلی در قید و بند نیست.
می توان این امر را هم در نظر گرفت. به هر حال رهبران القاعده متوجه شدندکه شیوه های آنان بجای آنکه تعداد هوادارانش را افزایش دهد، بر نفرت از این گروه افزوده است. به همین دلیل اسامه بن لادن مدتی پیش از مرگش کشتار غیر نظامیان را در چارچوب اهداف و برنامه های القاعده ندانست و ایمن الظواهری هم کشتار شیعیان توسط القاعده را ممنوع کرد ولی داعش دقیقا فرمول را بر عکس کرده است. البته باید به این نکته هم توجه کرد که کشتارهایی که داعش در مناطق تحت نفوذ خود چه در سوریه و چه در عراق انجام می دهد کاملا هدفمند و با قصد ایجاد ارعاب بوده است. آنها می خواهند با انتشار وسیع تصاویر کشتارها، سایر مناطق از وجود این گونه اقلیت ها تخلیه بشود تا تسلط بر آنها با سهولت بیشتری انجام شود.
مطلب دیگر آنکه در همین مدت کوتاه نشانه هایی از عملگرایی در رفتار رهبران داعش مشاهده می شود و آن، تلاش برای ایجاد و تداوم ائتلافی از تمامی نیروهای سنی مذهب ناراضی است. به نظر می رسد برای حفظ این ائتلاف به مراتب بیشتری از عملگرایی در آینده نیاز خواهد بود.

اشاره کردید که القاعده یا داعش برنامه دارند تا منافع امریکا و اسرائیل را به عنوان دشمنان دور از بین ببرند اما بحث هایی در این ز مینه مطرح می شود که این گروه ها ساخته و پرداخته آمریکا و اسرائیل هستند. طرفدران این دیدگاه شواهدی هم در این زمینه ارائه می کنند. مثلا می گویند که چرا تا به حال داعش یک پایگاه آمریکایی در عراق را هدف قرار نداده است و یا اینکه به نقل از ملازم زرقاوی رهبر سابق القاعده عراق می گویند که ابوبکر الغدادی رهبر فعلی داعش در آمریکا زندان بود اما درست یک هفته بعد از کشته شدن زرقاوی وی به ناگهان آزاد شد و به عراق آمد. ایا با این تحلیل موافق هستید؟
این تحلیل به نظرم نادرست است چرا که القاعده و داعش - به تعبیر تحلیلگران برجسته و واقع بین مسایل منطقه - پدیده های بومی خاورمیانه هستند و ریشه در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این منطقه دارند. نسبت دادن تاسیس القاعده، داعش و یا جبهه النصره به قدرتهای منطقه ای یا فرامنطقه‌ای چندان با واقعیت های کشورهای منطقه و احتیاط علمی سازگاری ندارد. اما این نکته به معنای آن نیست که این بازیگران، کاملا خود مختار هستند؛ آنها در میدانی از فرصت‌ها و محدودیت‌ها بازی می کنند و یه طور طبیعی می کوشند با نحوه فعالیت خود بر قدرتشان بیفزایند. با توجه به اینکه اغلب این گروه ها از آگاهی عمیقی نسبت به مسائل فرهنگی و سیاسی منطقه و نظام بین الملل برخوردار نیستند و نگاهشان به تاریخ نیز اسطوره ای است، بعید نیست و می توان انتظار داشت که فعالیت های آنها با منافع برخی بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای به صورت ناخواسته همسو شود. این امر هم ناشی از فقر فرهنگی باورمندان به این گروههاست.

اینکه داعش در عراق هنوز یک امریکایی را نکشته جای سوال نیست؟
عرض کردم داعش در اولین گام مبارزه با دشمن نزدیک را بر دشمن دور ترجیح می دهد و نکته دوم اینکه مصادیق دشمن نزدیک را متنوع کرده است. داعش به دنبال احیای خلافت اسلامی است و بر این اساس شیعیان، علویان و مسیحیان در عراق و منطقه شامات را مهمترین «دیگر»ی هویتی تصور می کند. شاید این تعبیر به درک بهتر این مساله کمک کند که داعش، قبل از هر چیز، خود را پدیده ای هویتی در خاورمیانه می بیند که وظیفه احیای خلافت و امارت اسلامی و بازسازی شوکت اهل سنت را دارد.

طرفداران این تفکر شواهد دیگری هم ارائه می دهند. مثلا شما فرمودید که کردها هم از جمله دشمنان نزدیک برای داعش هستند اما می بینیم که داعش با آنها به خوبی به توافق می رسد و آنها طی یک توافق اعلام نشده کرکوک را می گیرند و اعلام استقلال را مطرح می کنند جالب تر آنکه دیری نمی گذرد که اسرائیل از استقلال کردها حمایت می کنند. به نظر شما آیا داعش ابزار اسرائیل در منطقه نیست؟
تعدادی از رهبران کرد به دنبال تحقق آرزوی دیرینه خود؛ یعنی تشکیل کشور مستقل کرد هستند، منتها برخی همسویی های مقطعی را نباید به بلندمدت تسری بدیم. اگر به نقشه ای که داعش برای مرزهای خلافت اسلامی ترسیم و منتشر کرده توجه کنیم، می بینیم که اگر این گروه موفق شود با کردها نیز درگیر خواهد شد زیرا کل کردستان نیز در چارچوب نظم سیاسی مورد نظر داعش قرار دارند. به نظرم، برخی رهبران کرد از وضعیت موجود برای تحقق اهدافشان استفاده می کنند. البته اسرائیل از هر گونه تجزیه در کشورهای منطقه حمایت می کند زیرا این امر سبب تضعیف دشمنان بالقوه و بالفعل آن می شود.

به نظر شما این نقشه جعلی نیست؟
حتی اگر این نقشه جعلی باشد باید بدانیم که این گروه برای عراق و منطقه شام برنامه دارند که شامل عراق، سوریه، اردن، لبنان و بخش های مهمی از ترکیه خواهد شد.
اخیرا بحثی را حمزه مصطفی المصطفی طی تحقیق منسجمی در مورد شکل گیری گروههای تکفیری در سوریه عنوان کرده که این گروهها محصول اقدامات بشار اسد در سالهای پس از حمله آمریکا به عراق است و اسد می کوشید تا آنها را برای مبارزه به عراق ارسال کند ولی آنها پس از انقلاب سوریه به این کشور بازگشتند. چقدر با این نظر موافقید.
در مورد نحوه رفتار نظام سیاسی سوریه با داعش تردیدهای جدی مواجه است. البته سند و مدرک محکمی موجود نیست اما به هر حال بحث هایی مطرح است؛ مانند آنکه گفته می شود تعداد قابل توجهی از افسران عراقی پس از فروپاشی ارتش عراق و نظام بعث مورد حمایت سوریه قرار گرفتند و الان هم بقایای ارتش بعث با داعش همکاری دارد، یا آنکه مناطق تحت کنترل داعش در سوریه تا مدتها مورد تهاجم ارتش سوریه قرار نگرفت.

سوال دیگری که مطرح می شود نحوه عملکرد داعش است. این گروه را در رسته گروههای «تکلیف محور» می توان قرار داد. همین امر هم احتمالا به اختلاف گروههای همراه می انجامد. کما اینکه از عراق خبر می رسد که بین داعشی ها و نقشبندیه ای ها اختلاف افتاده است. آیا فکر می کنید این اختلافات دامنه اش گسترده تر شود.
تحولات عراق بیش از هر چیز ریشه در مشکلات داخلی آن کشور دارد. اهل سنت خصوصا در استانهای میانه شمالی مانند الانبار و صلاح الدین احساس می کنند هم از قدرت سیاسی بی بهره مانده اند و هم از منافع اقتصادی سهمی نبرده اند. بایستی به این هم توجه داشت که آن مناطق ستون فقرات ارتش صدام را تشکیل می داد که پس از انحلال ارتش بسیاری از آنان بیکار شدند. لذا ظهور داعش در واقع نمایانگر ائتلاف بین اهل سنت ناراضی از این وضعیت و بقایای حزب بعث و ارتش زمان صدام و همچنین سرریز شدن تکفیری ها از سوریه به عراق است. چنانچه قدرت این ائتلاف تثبیت شود و موفقیت آنها در تاسیس یک نظم سیاسی به نتیجه برسد ممکن است در آینده شاهد بروز اختلافاتی در بین پایه های این ائتلاف باشیم. انسجام این ائتلاف فعلا بخاطر وجود دشمنان مشترک است. به نظر می رسد که همتراز جنگ با داعش، خشکاندن ریشه های مشکلات اقتصادی و سیاسی در استانهای ناراضی مهم است؛ یعنی نخبگان اهل سنت به طور واقعی و بیش از گذشته درگیر بازی سیاسی بشوند و همچنین بهره بردن از منافع اقتصادی برای آنها نیز مورد توجه حکومت مرکزی قرار بگیرد. اگر این گونه شود بهره برداری برخی رهبران جدایی طلب کرد از این اوضاع نیز از بین می رود.

بحث دیگر در مورد منابع مالی داعش است. پیرو همان تحلیل هایی که در بالا گفته شد برخی منابع مالی داعش را از سوی غرب و عربستان و قطر می دانند و در مقابل برخی منابع مالی آن را حاصل از غنایم حین جنگ می دانند و همچنین متولین کشورهای حاشیه خلیج فارس. به نظر شما کدام نظر به صحت نزدیک تراست؟
به نظر میرسد آن گونه که دکتر فیرحی اخیراً به درستی و با دقت بحث کرده اند، بهره گیری داعشی ها از غنایم و تعریفی که از آن ارائه می‌دهند، مهم است. ضمن اینکه نمی توان منکر وجود افراد ثروتمندی در کشورهای عربی به ویژه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس شد که از این ایدئولوژی حمایت می کنند و گروه هایی از قبیل النصره و داعش را مورد حمایت مالی قرار می دهند. البته فعالیت های داعش به لحاظ سیاسی و اقتصادی به سود قطر و عربستان و حتی ترکیه است به خاطر اینکه احساس می کنند وضعیت سیاسی حاکم بر عراق در چارچوب منافعشان نیست و تضعیف دولت عراق می تواند از لحاظ اقتصادی نیز به آنها کمک کند، یعنی داعش هم موجب تضعیف دولت نوری المالکی می شود و هم ورود عراق به بازار نفت را به طور جدی مختل می کند. می دانیم که عراق توانایی دارد که به عنوان یک بازیگر قدرتمند نفتی به صحنه اوپک باز گردد.
از سویی در مورد تعداد اعضای داعش در عراق آمارها و ارزیابیهای متفاوتی بیان شده است؛ از 10 هزار تا 30 هزار نفر. گفته می شود تعداد اعضای داعش در سوریه نیز 7 هزار نفر است که 4 هزار نفرشان باتجربه و آموزش دیده اند. طی یک برآورد دیگر، در 3 سال گذشته، حدود 12 هزار نفر جنگجوی خارجی از 81 کشور برای جهاد به سوریه رفته اند که اکثر آنها هم اکنون در زیر پرچم داعش در سوریه و عراق هستند؛ 2 هزار نفر از اینان از کشورهای اتحادیه اروپا و حدود 500 نفر از منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، به خصوص چچن، هستند.
خوب با این تفسیر تهدید هایی که داعش علیه عربستان انجام می دهد و حتی اعلام کرده که کعبه را هم خراب می کند و در مقابل اقدامات عربستان برای مقابله با داعش در مرزهای خود و یا دستور پادشاه عربستان برای مقابله با داعش چگونه قابل جمع است؟
این دو منافاتی با هم ندارد. فعالیت های داعش در عراق فعلاً و تا حدودی به سود عربستان، قطر و ترکیه است اما به لحاظ ایدئولوژیک کاملا بین آنها مغایرت وجود دارد و در نهایت به مثابه تهدیدی برای آنها خواهد بود. با توجه به برخی موضع-گیری ها، به نظرم، رهبران این کشورها به این نکته کاملا آگاهند.

این سوال برای این پرسیده شد که بسیاری داعش و گروه های این چنینی را دست پرورده عربستان می دانند و این تدابیر را سوری می دانند.
فعالیتهای گروههای این چنینی در نهایت برای عربستان و قطر تهدید است زیرا گروههای تکفیری حکومت های عربستان، قطر و ترکیه را هم غیر اسلامی و وابسته می دانند. برای همین فعالیت این گونه گروه ها در سوریه و عراق تا حدودی به نفعشان است اما نباید گسترش یابد. 

5252

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.