۰

بحران اوکراین، اشتباه راهبردی غرب یا رویداد منطقی؟

  • ۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
ریشه ها و پیامدها

مسکو - ایرنا- الکساندر اورلوف تحلیلگر روس روز سه شنبه در مقاله ای تحلیلی در تازه ترین شماره ماهنامه روسی ˈحیات بین المللیˈ به بررسی ریشه ها و پیامدهای بحران اوکراین به عنوان زمینه رویارویی غرب و روسیه پرداخته است.

به گزارش ایرنا، در مقاله تحلیلی کارشناس روس آمده است: اوایل سال های 1990 که چند بار با مأموریت دیپلماتیک به یوگسلاوی سابق سفر کرده بودم، از همه صرب ها به کرات می شنیدم که ˈیوگسلاوی تنها اول کار است هدف اساسی غرب، روسیه است.ˈ

مقاله حاکی است: ایالات متحده و متحدان غربی آن در دو دهه بعد از پایان جنگ سرد به طور هدفمند، با پشتکار و پیگیری تمام مشغول ایجاد تغییرات در نقشه ژئوپلتیکی جهان مطابق با خواسته ها و منافع مختلف خود به خصوص در زمینه نظامی، سیاسی و اقتصادی بوده اند.

مقاله می افزاید: تغییراتی که بر روی نقشه سیاسی اروپا منعکس شده و شامل گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به شرق است، بسیار چشمگیر می باشد ضمن اینکه اروپا از نظر نظامی – سیاسی و اقتصادی در طول این سال ها به طور اصولی بازسازی شده است.

اورلوف تشریح کرد: این تحولات اساسی در سال های صلح و آرامش انجام شد که همه درباره ضرورت شراکت و همکاری صحبت می کردند. ولی با این وجود همیشه احساس می شد که این توسعه طلبی یکجانبه بی وقفه باید دیر یا زود به یک انفجار نیرومند اروپایی یا جهانی منجر شود و به نظر می رسد که ما در حال حاضر همین مرحله را طی می کنیم. اصول بنیادین همزیستی جهانی نظیر ثبات راهبردی، امنیت برابر و اعتماد متقابل زیر سئوال رفته است.

وی می افزاید: تنها انسان زودباور و ناآگاه به اوضاع جهان می تواند تردید داشته باشد که ˈمیدان کی یفˈ نتیجه تدارکات بلندمدت و مفصل غرب است.

وی ادامه داده است: از زمان آغاز تحولات در اتحاد شوروی سابق در یک ربع قرن پیش در افکار عمومی مردم روسیه و – همانطور که پنداشته می شد – کشورهای خارجی، چند اصل بنیادین فکری ریشه دوانده اند؛ جنگ سرد پایان یافته و همراه با آن رویارویی و جبهه گیری متقابل دو بلوک رقیب نظامی – سیاسی نیز خاتمه یافته است و در نتیجه جهان ثبات و امنیت بیشتری به دست آورده است.

تحلیلگر روس نوشت: تصور عمومی در این مدت این بوده است که خطر هسته ای عقب نشینی کرده و روند جهانی شدن توسعه می یابد که در این شرایط اعتماد متقابل بین روسیه و غرب و همکاری دوجانبه آنها نیز توسعه می یابد و آنها می توانند در زمینه مسایل حاد بین المللی و از جمله در مقابله با خطرات و چالش های جدید با هم مشارکت کنند. به عقیده نویسنده مشکلات و ناهمواری هایی که در این مدت به طور مرتب در روابط بین روسیه و غرب بروز می کردند، در روسیه به عنوان مشکلات طبیعی در مسیر استقرار الگوی چند قطبی امنیت جهانی تلقی می شدند. در این میان نوسازی روابط روسی – آمریکایی که هنوز فراموش نشده است، نشان دهنده تمایل ایالات متحده به حل مسایل با روحیه همکاری و گفتگوی سازنده بود. بالاخره ایالات متحده مبتکر روند نوسازی روابط (واشنگتن - مسکو) شده بود.

اورلوف می افزاید: ولی اکنون معلوم شده است که گرایش مثبت در مناسبات روسیه و غرب تنها گرایش موجود نیست. در اعماق محافل حاکم غربی و به خصوص آمریکایی هنوز خاکسترهای جنگ سرد خاموش نشده بودند که با یک جرقه اوکراینی دوباره شعله ور شده و در برابر چشمان ما پارچه نازک و ناپایدار گفتگوی روسی – غربی و اعتماد متقابل 20 سال اخیر سوخت.

وی اضافه می کند: تردیدی نیست که در غرب نیروهایی وجود دارند که به تشدید روابط با روسیه و بازگرداندن جهان به عصر رویارویی جهانی علاقه مندند. بنا بر دیدگاه رایج، این نیروها قبل از همه در صنایع نظامی حضور دارند که برای این بخش ثبات جهانی و کاهش مسابقه تسلیحاتی علت از دست دادن سود تجاری است. نظامیان و مسئولین بلندپایه سازمان های اطلاعاتی مانند سابق جهان را سیاه و سفید می بینند و تنها در حالت رویارویی احساس ˈماهی گرفتن از آب گل آلودˈ به آنها دست می دهد.

اورلوف ادامه می دهد: همچنین باید به سیاستمدارانی اشاره کرد که در سطح بدن خود سلول های ضد روسی شارژ شده دارند و ویرانی روسیه را بر اساس سناریویی که دهها سال پیش توسط برژینسکی وصف شده بود، وظیفه تاریخی خود می دانند.

وی در عین حال معتقد است: به نظر می آمد که در ایالات متحده آمریکا و سایر کشورهای اساسی غرب محافل با نفوذی وجود دارند که تحولات رخ داده را به طور کامل درک کرده و بازگشت به عصر رویارویی را اصولاً و ماهیتاً غیرممکن می دانند. فرض بر آن بود که این محافل می توانند روندهای داخلی کشورهای خود را کنترل کرده و در صورت لزوم جلوی تندروهای نظامی و سیاسی داخلی را بگیرند.

وی سپس این سوال را مطرح می کند که آیا این برداشت ما یک نوع توهم و واقعیت تحریف شده ای بود که وجود خارجی نداشته است؟

تحلیلگر روس اضافه می کند: با کمال تأسف باید اعتراف کرد که ما اشتباه می کردیم. دیر یا زود هر چیزی که پنهان بود، عیان شد و روسیه دوباره به هدف فشار همه جانبه و چند لایه نظامی – سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی دینی تبدیل شده است که همه روندهای 20 سال اخیر تابع همین منطق غرب بوده اند. معلوم می شود که حوادث اوکراین که در میان مناقشات اروپایی دهه های اخیر از نظر تعداد تلفات و شایعات تنها با فاجعه سال های 1990 یوگسلاوی قابل مقایسه است، تصادفی نیست و طی مدت زیادی توسط تحلیلگران و مجریان عملی عملیات محرمانه تهیه شده است.

از دیدگاه وی نباید این واقعیت را منکر شد که برای بخشی از اوکراینی ها ˈمیدانˈ تبلور اعتراضات اجتماعی علیه فساد مالی بی حد و مرز، نابرابری شدید اجتماعی و فرمانروایی الیگارشی هایی بوده است که فقط از اوکراین پول می دوشیدند. مردم عادی از این وضع خسته شده و عدالت می طلبیدند که این خواست آنها قابل درک است. اکثر انقلاب ها در تاریخ، زمینه اجتماعی و اقتصادی دارد و بحران اوکراین نیز از این قاعده مستثنی نیست.

اورلوف تشریح می کند: ولی باید به این واقعیت نیز توجه کرد که عروسک بازان با تجربه این مناقشه ذاتاً اجتماعی را به کارزار نیرومند ضد روسی تبدیل کردند که مشکل بتوان عواقب آن را ارزیابی کرد. شبه نظامیان گروه های فاشیستی ملی گرای رادیکال که زیر نظر مربیان غربی تربیت شده اند، خیلی سریع جای شهروندان معترض را گرفتند.

وی اضافه می کند: در این ارتباط چند سووال منطقی مطرح می شود. غرب اصولاً به تحریک این بحران بزرگ در اروپا چه نیازی داشت؟ چرا در صدد سرنگونی مسلحانه رئیس جمهوری مشروع منتخب مردم در کشور دشواری چون اوکراین برآمد، حتی اگر بپذیریم بخشی از جامعه از فعالیت رئیس جمهوری ناراضی بوده باشند؟ مگر در قانون اساسی اوکراین مکانیزم های دمکراتیک برکناری زودرس رئیس جمهوری قید نشده است؟

وی می نویسد: در سال های اخیر، در شرایط بحران اقتصادی ناآرامی های گسترده مردم در بسیاری از کشورهای اروپایی به یک امر طبیعی تبدیل شده است ولی در هیچ یک از این کشورها ناآرامی ها به جنگ داخلی تبدیل نشد ولو اینکه نیروی انتظامی این کشورها با معترضان مدارا نمی کرد. در هیچ یک از کشورهای اروپایی اعتراضات اجتماعی و نحوه سرکوبی آنها توسط دولت، به بهانه ای برای اعتراضات پر سر و صدا در سطح دولت ها و پارلمان های کشورهای ˈجهان دمکراتیکˈ و مداخله مستقیم در امور کشورهای مستقل تبدیل نشده است.

وی ادامه می دهد: ولی چرا در اوکراین کاری انجام شد که در کشورهای دیگر مشاهده نشد؟ چرا به مقام های رسمی مشروع اوکراین حق انتخاب داده نشد که چطور و با چه شرایطی موافقتنامه کذایی درباره همگرایی با اتحادیه اروپا را امضا کنند و اصلاً آن را امضا بکنند یا خیر؟ مگر اوکراین کشوری نیست که حق دارد سرنوشت خود را تعیین کند؟

تحلیلگر روس با اشاره به اینکه رفتار غرب نشان می دهد که اوکراین را دولت مستقلی محسوب نمی کند، این سوال را مطرح می کند که آیا غرب واقعاً تا آن حد به اصول دمکراسی پایبند است که می خواهد نشان دهد؟ شاید ˈخطبه هایˈ غرب درباره دمکراسی تنها پوششی برای رسیدن به هدف اساسی حفظ سلطه جهانی باشد که برای توسعه نفوذ اقتصادی هم لازم است.

وی یادآور شد: نباید فراموش کرد که یوگسلاوی، عراق، افغانستان و لیبی به نام آرمان های والا ویران شدند و حالا سوریه و اوکراین ویران می شوند. شمار تلفات ˈنبرد بی امان در راه دمکراسیˈ که طی 20 سال اخیر در جهان گسترش یافته است، افزون بر صدها هزار نفر و شاید حتی یک میلیون نفر شده باشد. وزیر خارجه آمریکا زمانی به منظور مستدل کردن تجاوز به عراق در جلسه شورای امنیت سازمان ملل متحد ظرفی را با یک پودر نشان داد تا ثابت کند که رژیم صدام حسین از سلاح های کشتار جمعی برخوردار است و حالا به همان شیوه از ˈدمکراسیˈ استفاده می کنند که ˈمبلغین سیاست آمریکاییˈ از آن به عنوان وسیله تبرئه جنایات خونین استفاده می نمایند.

از دیدگاه تحلیلگر روس، غرب می فهمد که کارش می لنگد و به همین علت با شتاب روسیه را به مقام مقصر فاجعه اوکراین منصوب کرده و سعی دارد این اندیشه را به سراسر جهان تلقین کند. باراک اوباما رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا در سخنرانی روز 28 ماه می 2014 در آکادمی نظامی ˈوست پوینتˈ نه تنها این رفتار آمریکا را پنهان نکرد بلکه به عنوان دستاورد آمریکا و دستگاه تبلیغاتی آن معرفی کرد و گفت ˈامکانات ما در زمینه شکل دهی افکار عمومی جهان به منزوی کردن فوری روسیه مساعدت کردˈ.

اورلوف با اشاره به اظهارات اوباما در آن سخنرانی مبنی بر زمینه سازی برای تعیین حق سرنوشت اوکراینی ها توسط غرب، می نویسد: چه کسی در اوکراین از حقوق بین الملل تخلف کرده و می کند؟ چه کسی کودتایی را بر پا کرد که به جنگ داخلی انجامید؟ چه کسی زمان برگزاری کودتا را با بازی های المپیک سوچی همزمان کرد که دست و پای روسیه بسته بود؟ مگر خود روسیه این کار را کرد؟ مگر فرستادگان مسکو بودند که ساختمان های مرکزی کی یف را تصرف کردند؟

تحلیلگر روس با طرح این سوال که آیا مگر در قرن 21 قدرت های بزرگ عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد باید با هم به زبان هشدار و تهدید گفتگو کنند، می افزاید: روسیه کشور بزرگی است که می تواند کاملاً خودکفا باشد و رژیم تحریم هایی که غرب به وسیله آن سعی می کند، روسیه را تربیت کند، می تواند برای این کشور مفید باشد.

وی اضافه می کند: ما با درک خطرات واقعی بالاخره به ساخت اقتصاد دانش بنیان پرداخته و زیرساخت های خود را متنوع خواهیم کرد. ما باید از نو تمام بخش ماشین سازی را به صورت چرخه کامل بسازیم و مسأله امنیت غذایی را حل کنیم. در حالی که اروپا می خواهد منابع انرژی خود را متنوع کند، روسیه هم باید همین کار را بکند و نباید به بازار اروپایی وابسته بماند. توافقات با چین که در جریان سفر ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه به این کشور حاصل شد، برای روسیه در این محور چشم انداز خوبی فراهم می کند. روسیه به عنوان کشور دو قاره (اوراسیایی) باید بیشتر به آسیا توجه کند زیرا آسیا در قرن 21 در شرایط افول اروپا به لکوموتیو توسعه اقتصادی جهان تبدیل می شود.

وی می نویسد: همه باید بفهمند که بحران اوکراین فقط مناقشه جدیدی نیست که هیچ گونه تبعاتی نداشته باشد بلکه زخم عمیقی است که جایش برای همیشه به خصوص در اذهان جوانان باقی خواهد ماند. در سال های اخیر گرایش منفی در برخورد بخش قابل توجه جامعه روسیه با آمریکا و غرب مشاهده شده است ولی در این ارتباط یک سئوال مطرح می شود مبنی بر اینکه آیا به دست آوردن اوکراین که بخشی از جامعه آن دست به دامن غرب شده اند، می تواند هزینه های از دست دادن روابط شراکتی با روسیه را جبران کند؟ آیا سیاستی که بر اصل ˈهر کاری به ضرر روسیهˈ استوار است، اصولاً موجه می باشد؟

اورلوف یادآور می شود: ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه ماه می سال 2014 در مجمع اقتصادی سن پترزبورگ در پاسخ به سئوالات خبرنگاران اظهار داشت که مسکو در خدمت منافع سیاسی دیگران نخواهد بود. وی تأکید کرد ˈما برای همکاری برابر حقوق آماده هستیم. فکر می کنم بخش قابل توجه افکار عمومی کشورهای اروپایی و ایالات متحده و حتی محافل حاکم این کشورها همه چیز را می فهمند و به رویارویی علاقه مند نیستند. دلیلی برای رویارویی وجود نداردˈ.

وی ادامه می دهد: ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا که تغییر حکومت کی یف را سرعت بخشیدند، عواقب اقدام خود را خوب نسنجیده بودند. آنها خیال می کردند که این اقدام تنها تکرار حوادث سال 2003 در گرجستان و سال 2004 در اوکراین است که عواقب چندان سنگینی نداشت. ولی اوضاع از کنترل خارج شده است و کسی نمی داند عاقبت چه می شود. نمی خواهم مانند مانماس پروفسور اسپانیایی سال 2014 را به سال 1914 تشبیه کنم ولی این تشبیه خود به خود به ذهن محققان خطور می کند. آن زمان هم اکثر نخبگان اروپایی به احتمال بروز جنگ جهانی اعتقاد نداشتند ولی مکانیزم رویارویی راه اندازی شد و عواقب بازگشت ناپذیری به دنبال داشت.

تحلیلگر روس با طرح این سوال که بالاخره غرب و به خصوص آمریکا از بحران اوکراین چه می خواهد، پاسخ می دهد: آنها برای گسترش عرصه نفوذ خود به اوکراین، جلب اوکراین به ناتو و اتحادیه اروپا و انزوای روسیه تلاش می کنند و می خواهند برای روسیه همانند اتحاد شوروی در سال های جنگ سرد بازدارندگی کنند. البته ما معتقدیم که در آن مرحله تاریخی ما بودیم که در مقابل ایالات متحده نقش بازدارندگی ایفا می کردیم که این هدف با موفقیت حاصل شده بود. به نظر می آید که تحلیلگران غربی و به خصوص آمریکا عواقب اعمال خود را تا آخر سبک و سنگین نکرده اند.

وی معتقد است: ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا (که نتوانست در اوکراین نقش مستقلی بازی کند) از یک خط قرمز گذشته اند که بعد از آن منطقه ابهام شروع می شود. امروزه مشکل بتوان ازسرگیری روابط مشارکت بین روسیه و غرب در آینده نزدیک را تصور کرد و اعتماد متقابل بین طرفین تا آینده بسیار دور فراموش شده است. ضعف اروپای امروزی با فقدان رهبران کاریزماتیک ارتباط دارد که در دوران گذشته جهت گیری توسعه اروپا و جهان را تعیین می کردند.

وی خاطرنشان می کند: شارل دوگل، آدناور و برانت به عنوان ˈفانوس های دریاییˈ سیاست اروپایی و شخصیت های دولتی در اذهان ناظران باقی مانده اند. آنان درباره تحولات جهانی نظر خاص خود را داشتند که در آن زمان اوضاع جهان به اندازه جهان امروز پیچیده بود. ولی اکنون انتخاب اروپا محدود است و اتحادیه اروپا ناگزیر باید از دیگران دنباله روی کند.

اورلوف همچنین در ادامه می نویسد: بحران مصنوعی اوکراینی بزرگترین اشتباه راهبردی غرب است که غرب هنوز این واقعیت را نفهمیده است زیرا طی 20 سال فرمانروایی مطلق در جهان حس درک واقعیت را از دست داده است. همچنین می توان تصور کرد که در اذهان حکام غرب و به خصوص واشنگتن برنامه های دور و درازی پخته می شوند که اوکراین تنها مرحله ای در اجرای آنهاست. در این صورت ما با یک خطر جهانی روبرو هستیم.

وی مقاله خود را این گونه پایان می دهد: سئوال این است که آیا آن دسته از جوامع و نیروهای سیاسی غرب که به همکاری و گفتگو به جای رویارویی علاقه مندند، می توانند به موقع از غلتیدن جهان به پرتگاه جنگ سرد و حتی جنگ گرم جلوگیری کنند یا نه. امیدواریم که آنها بیش از پیش این خطر را درک کنند.

اروپام/۵۱۸** 1337

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.