۰

اوباما و سرگردانی در مقابل بحران‌های خاورمیانه

  • ۶بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
خاورمیانه,داعش امارت اسلامی عراق و شام ,عراق

سال ها پیش اسحاق رابین، نخست وزیر پیشین اسراییل می گفت: تهدید اصلی ما اسلحه دشمنان عرب ما نیست بلکه توسعه اقتصادی آنهاست.

*قاسم محب‌علی

سر برآوردن سریع و غیرمنتظره جریان افراطی دولت اسلامی عراق و شام (داعش ) و ایدۀ تشکیل کشوری جدید (مبتنی بر باز تولید ایده خلافت اسلامی ) در منطقه نسبتاً بزرگی شامل عراق ، سوریه، لبنان و احتمالاً اردن و سرزمین فلسطین و بر خرابه های جغرافیای سیاسی فعلی منطقه ، سیاست های دو دهه اخیر آمریکا را در خاورمیانه، با چالش ها و ابهامات تازه ای مواجه ساخته است . همین امر باعث پدید آمدن دیدگاههای متفاوت و حتی متضادی در قبال سیاست خارجی آمریکا شده است.
شکاف در برخورد با تحولات جهانی و بخصوص اوضاع آشفته خاورمیانه در جامعه سیاسی آمریکا به صورت روزافزونی درحال تشدید است . افزایش فاصله میان دیدگاه های دولت او باما با جمهوری خواهان و بعضاً متحدان حزبی در حزب دموکرات در نزدیکی انتخابات میان دوره ای کنگره و دو سال پایانی ریاست جمهوری وی در حال اوج گیری است.

متهم کردن اوباما به مماشات و بی عملی در مقابل تهدیدات آشکار علیه منافع و امنیت ملی، درحال فراگیر شدن در فضای سیاسی و رسانه ای آمریکاست.
هم جرج بوش و هم اوباما رسماً از پیروزی در جنگ جهانی علیه تروریسم، موفقیت و به اتمام رسانیدن مأموریت ارتش آمریکا در افغانستان و عراق سخن گفته و اعلام کرده بودند که تروریسم و افراطی گری سرکوب شده و جهان و منطقه امن تری در پیش است . اما گسترش سریع و غافل گیرکننده گروه سراسر ابهام داعش بار دیگر زمینه ساز نگرانی و ترس از شکل گیری حکومتی خشونت طلب و یاغی و بی اعتنا به قواعد و مقررات پذیرفته شده بین المللی، دشمن و ناقض دست آورد ها و مظاهر تمدن بشری (حقوق بشر، دموکراسی، جریان آزاد اطلاعات ، بازار آزاد ) شده است.

حداقل انتظار این بود که دیپلماتها و مأموران اطلاعاتی در رصد اوضاع موفق عمل می کردند. اما وقتی داعش بخش بزرگی از عراق را تصرف کرد، تازه آنگاه، آقای اوباما با دعوت مشاورانش سعی نمود راهکاری برای مقابله با تهدیدات پیش رو تدارک ببیند.
در جریان تهاجم نظامی دولت سابق آمریکا به افغانستان وعراق، انتقادات زیادی از جهات متفاوت به لشگرکشی نظامی و تلاش برای حل و فصل نظامی بحران تروریسم و افراطی گری دولت بوش صورت گرفت. اوباما با شعار تغییر و تصحیح سیاست های یک جانبه گرا و یک سره نظامی گرای دولت بوش و نومحافظه کاران بر رقیب جمهوری خواه خویش پیروز شد و وعده داد که رهبری لطمه خورده آمریکا را با استفاده از روش های متوازن و مبتنی بر دیپلماسی، همکاری بین المللی و استفاده حداقلی از زور احیا نموده و ارتقا دهد.

جرج بوش در روزهای پایانی حضورش در کاخ سفید در پاسخ به انتقادات گفت که مردم جهان سرانجام سپاسگزار سیاستهای وی خواهند شد. با این حال استقبال شگفت آمیز دولتها و افکار عمومی جهانی از اوباما نشان می داد که مردم جهان از سیاست های جنگ طلبانه بوش سرخورده و به شدت خسته شده بودند. انتظار این بود در فرآیند سیاستها و عملکرد دولت آمریکا مردم شاهد آرامش و ثبات بیشتری در این منطقه باشند، اما به نظر می رسد اوضاع بار دیگر به سمت وخامت روزافزون می رود.
همانند سالهای پایانی ریاست جمهوری جرج بوش، مجدداً سیل انتقادات متوجه ریاست دولت ولی این بار نه به دلیل سیاستهای جسورانه و عملکرد پر هزینه، محاسبه نشده و وارد کردن آمریکا در دو جنگ بی سرانجام بلکه به خاطر وادادگی و بی تحرکی و یا عدم عمل به موقع در مقابل تحولات و تهدیدات فراروی آمریکا ومتحدینش شده است.

ظاهراً این احساس به آمریکائیان دست داده است که دیگر کمتر دولتی بر روی سیاستهای دولت آمریکا حساب باز کرده و یا منتظر تصمیمات و توصیه های رییس جمهوری آمریکا برای تنظیم سیاستها و برنامه هایش خواهد ماند. اگر روزگاری دولت های بسیاری گوش به فرمان و یا دلبسته به سیاست آمریکا بوده و یا در هر گونه تصمیم گیری خویش واکنش ها و برخورد های آمریکا را ملحوظ می کردند، اینک به درست و یا غلط مخالفان و منتقدین دولت اوباما می گویند که کسی روی عکس العمل آمریکا شرط بندی نمی کند. نه اسراییلی ها و نه فلسطینی ها توجهی به آنچه دیپلمات های ارشد آمریکائی می گویند و یا می خواهد، ندارند .
بهار عربی در پی این دست و آن دست کردن اوباما نه تنها به خزان بلکه در جایی مثل سوریه به یک فاجعه انسانی تبدیل شده است. در مصر دیکتاتوری مجدداً بازتولید شد. اوضاع لیبی کاملاً به هم ریخته شده و در افغانستان علیرغم آن همه هزینه، رییس جمهور کرزی با آمریکا بازی کرده، سیاست های آمریکا را به باد انتقاد گرفته و از امضای موافقت نامه امنیتی و دفاعی با آمریکا سرباز می زند.
مذاکرات با جمهوری اسلامی ایران نیز هر بیشتر سرسختی ایرانیان را در پی داشته و علیرغم دادن امتیاز تداوم غنی سازی، ایران از پذیرش خواسته های آمریکا خودداری کرده و در حالی که کمربندهای تحریمی شل شده چشم انداز روشنی برای رسیدن به یک توافق جامع و اطمینان ساز برای منافع وامنیت آمریکا، اسراییل و سایر متحد ین آن به چشم نمی خورد.
حال سوال این است که آیا اوباما و نهایتاً آمریکا در این شرایط چه کار می توانند بکنند؟

وارد جنگ در سوریه شود. مقر های القاعده، طالبان، داعش، جبهه النصره، تند رو های لیبیائی را مورد حمله قرار دهد. در مصر مداخله کرده میانه رو های غیر مذهبی را سرکار می آورد. نیرو های زمینی را به اوکراین و ناوگان های دریائی را به دریای سیاه می فرستاد و به روسیه اولتیماتوم می داد که کریمه را تخلیه کرده و دست از سر اوکراین بردارد. تأسیسات هسته ای ایران را بمباران نماید. ناوگان هفتم را دریای جنوبی چین اعزام کرده و کمربند دور چین را تکمیل کرده و از معارضین چینی مستقیما جانبداری نماید. سطح حضور نیروهای آمریکائی را در عراق در سطح سال ۲۰۰۸حفظ می کرد .
همه این موارد در خواسته های جمهوری خواهان وجود دارد. آنان به کار گیری توان نظامی را نه آخرین چاره بلکه اولین اقدام برای پیشبرد سیاست و گشایش راههای دیپلماتیک می دانند. البته پاسخ مخالفین به این خواسته ها شاید این باشد آن وقت آمریکا به پهلوان مستی تبدیل می شود که با هر کسی که در راه می بیند درگیر می شود.

با این حال به نظر می رسد در جهتی متفاوت، باراک اوباما و مشاورانش استدلال، تحلیل و درک دیگری دارند. آنان بر این باورند علیرغم مشروعیت نگرانی های نومحافظه کاران و جمهوری خواهان، آنان دچار نزدیک بینی شده و عمل کردن به خواسته های آنان صرفاً آثار کوتاه مدت داشته و در درازمدت نیز اثرات معکوس در پی خواهد داشت.
آنان توجه ندارند که چه بسا رقبا و دشمنان آمریکا علاقه مند هستند که با درگیر کردن آمریکا در تمامی بحران ها و ناآرامی ها و افزایش هزینه های آمریکا و کاهش هزینه دفاعی و امنیتی خویش، سرعت رشد و توسعه آمریکا را کند کرده و در یک فرآیند قابل پیش بینی از آمریکا پیشی بگیرند.
در عوض سیاست ها و رفتار فعلی آمریکا اگر چه در کوتاه مدت هزینه هایی را متوجه منافع و موقعیت آمریکا می نماید، اما در دراز مدت منافع ملی، امنیت و ارزش های آمریکائی تأمین خواهد کرد. هرچه بیشتر درگیر کردن در تک تک بحران های یک دنیای بهم ریخته منافع ملی و امنیت ملی آمریکا بیشتر تهدید خواهد کرد؛ یا اینکه آمریکا در این شرایط با کاستن از اشتغالات برون مرزی پر هزینه خویش، سعی نماید اوضاع داخلی خویش را بیش از پیش مرتب نماید.

قدرت و امکانات آمریکا تنها در قدرت نظامی خلاصه نمی شود. مزیت های اقتصادی و تکنولوژیک، حمایت از حقوق بشر، ارزش ها و فرهنگ آمریکائی در زمره توانائی های آمریکا هستند که دشمنان از آن بی بهره هستند. در نتیجه آمریکا باید بین منافع زودرس و دراز مدت تفاوت قائل شده و برای هر یک اولویت خاص خود را قائل گردد.
برخلاف باور جمهوریخواهان، آنان بر این تحلیل پافشاری می کنند که چین، از دو معضل فساد روزافزون و ناکارآمدی نظام بسته سیاسی رنج می برد . آنان ضعف های خاص خود را دارند. علیرغم سال ها تلاش، مدل چینی قادر نیست سرمایه داری را بدون توجه به لیبرالیسم، دموکراسی و حکومت پاسخ گو پیش ببرد. مدل چینی یک مدل بیشتر سخت افزاری است که در مناسبات داخلی بسیار شکننده است. چینی ها بیش از هر دولت دیگری نگران بسط دموکراسی، حقوق بشر و جریان آزاد اطلاعات می باشند. در نتیجه بهتر است به جای اینکه آمریکا هم اکنون سراغ اعمال فشار نظامی و سیاسی بر چین و روسیه برود ، ابتدا به سوی خود کفایی انرژی آمریکا و متحدانش رفته و از این طریق امکان هر گونه استفاده سیاسی از ابزار انرژی را علیه غرب و آمریکا و کشور های پیشرفته منتفی نماید.

ناگفته نماند که آینده تحولات جهان پس از آسیا به سمت آفریقا خواهد رفت. چین تلاش می نماید تا با حضور و نفوذ در افریقا کمبود های انرژی و مواد اولیه خود را جبران نموده، بازار آتی خویش را تضمین نماید. منافع چین با حکومت های توتالیتر و فاسد گره خورده است و روابط با چین زمینه ساز بهبود زندگی و رفاه مردم کشور های طرف معامله با چین نخواهد شد. این وضعیت این فرصت را در اختیار آمریکا قرار می دهد با حمایت از روند های دموکراتیک و تقویت نیروهای دموکراتیک با کمترین هزینه موقعیت خویش را ارتقا بخشیده و گسترش حضور و نفوذ چین را محدود و هر بیشتر محدود نماید.
در این میان روسیه همچنان یک تولید کننده و صادرکننده انرژی های فسیلی باقی مانده است. منابع درآمد حاکمان مخالف لیبرالیسم روسیه به صدور انرژی به اروپای غربی وابسته است. از سوی دیگر این کشور به شدت نیازمند واردات کالاهای مصرفی و تکنولوژی از غرب است. در نتیجه وقتی امکان بازی با سلاح انرژی از دست این کشور گرفته شود، سیاست های توسعه طلبانه روسیه رو به افول نهاده و نیرو های دموکراتیک موقعیت خود را ارتقا خواهند بخشید.

در خاورمیانه نیز تروریسم و افراطی گری به شدت به رانت های نفتی وابسته است . وابستگی متقابلی بین رژیم های اقتدارگرا و افراط گرایی اسلامی وجود دارد. دلار های نفتی در سوریه بین همه طرف های درگیر توزیع می شود . عامل اصلی باقی ماندن اسد در قدرت رسیدن کمک های مالی و خرید تسلیحات با استفاده از منابع مالی ایرانی و حکومت نوری مالکی در عراق است. وعده عربستان و دلار های نفتی آن، نظامیان را در مصر به قدرت بازگرداند. درآمد های نفت و گاز این امکان را به حکومت تحت حمایت نظامیان در الجزایر می دهد تا وضعیت را کنترل نماید.

رژیم های مستبد و سنتی عربی را حفظ نموده و مانعی بر سر توسعه سیاسی و اقتصادی شده و آمریکا در قبال بازی دوگانه آنان ناچار باشد برای حفظ منافع امنیتی و اقتصادی خویش و کشور های صنعتی سیاست صبر و انتظار را در پیش گرفته و ناکارآمدی آنان را با اعزام ناوگان ها و نیروهای نظامی خویش جبران نماید.

در نتیجه نفع آمریکا در این است که ضمن اینکه همچنان مترصد اوضاع می باشد و حضور خویش برای مدیریت و کنترل تحولات را حفظ می نماید، به سمت خودکفائی در زمینه های انرژی های سنتی و توسعه انرژی های نوین حرکت نماید. قطع وابستگی آمریکا و جهان غرب به واردات انرژی قدرت بازیگری رقبا و دشمنان آمریکا تضعیف کرده و در عوض دست آمریکا برای پیشبرد سیاست های خویش در جهان باز خواهد کرد.

در دنیای به شدت بهم پیوسته امروز ، اقتصاد و ایدئولوژی رابطه متقابلی یافته اند. در نتیجه بر خلاف گذشته روابط بین کشور های تنها به مناسبات تجاری ختم نخواهد گردید و رشد و توسعه همه ملت ها به صورت روز افزونی تحت تاثیر مناسبات خارجی و ارتباطات جهانی قرار می گیرد.
رژیم های اقتدار گرا و انحصار طلب مانند چین و روسیه در وضعیت پارادوکسیکال قرار داشته، یا باید از ارتباطات خارجی و توسعه اقصادی صرف نظر کنند و یا این که آماده پذیرش تغییرات باشند. سال ها پیش اسحاق رابین نخست وزیر پیشین اسراییل، می گفت که تهدید اصلی ما اسلحه دشمنان عرب ما نیست بلکه توسعه اقتصادی است. در نتیجه ضمن اینکه باید کاملا تحولات را زیر نظر داشت و لحظه ای چشم از تهدیداتی مانند تروریسم، تولید و تکثیر سلاح های کشتار جمعی برنداشت ولیکن رویکرد آمریکا باید در جهت کاهش شکافها و تضاد ها با کشور ها و جوامعی باشد که نگران روند جهانی شدن و پیوستن به جوامع باز و جریان آزاد ارتباطات و اطلاعات می باشند.
کدام سیاست و رویکرد در سیاست خارجی آمریکا، رویکرد و سیاست مسلط خواهد بود ؟ این سوالی است که پاسخ آن به نتایج انتخابات آتی کنگره و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 بستگی خواهد داشت.

*مدیرکل اسبق خاورمیانۀ وزارت خارجه ایران 


منابع:

1- نشریه اخبار آمریکا و گزارش های جهان بخش مقالات ودیدگاه هاhttp://www.usnews.com:
2-وال استریت جورنال: http://online.wsj.com/home-pag
3- سایت شخصی توماس بارنت : http://thomaspmbarnett.com
4-نشریه فارین پالیسی :http://www.foreignaffairs.com
5- بنیاد هریتیج :http://www.heritage.org/research/reports/2010/08/a-conservative-foreign-policy

5252

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.