۲

تازه‌ترین گفتگوی نعیمه اشراقی درباره فتو شاپ عکس دخترش و فعالیت‌‌هایش در کیش

  • ۱۰۴۹بازدید
  • ۲ رای
  • ۰ دیدگاه
نعیمه اشراقی

...اتفاقا زمان دانشجویی یکی از هم دانشگاهیانم به من می گفت که شما با سهمیه به دانشگاه آمده اید. یک روز که دوباره این حرف را زد، از او پرسیدم پدر شما چه کاره است؟ ناراحت شد و گفت شما به پدر من چه کار دارید؟...

کافه سینما: امام خمینی(ره) حدودا دو دهه و نیم بعد از رجعتش همچنان شخصیتی است که بسیاری دوست دارند درباره اش بدانند و شاید همین کنجکاویها بوده که باعث شده در این زمینه سخنان و اظهارنظراتی که از نوادگان ایشان مطرح می شود به شدت در کانون توجه قرار گیرد. به گزارش سینماپلاس یکی از نوه های امام(ره) که در سالهای اخیر کوشیده تصویری خودمانی تر از این شخصیت بزرگ ارائه کند و با تمرکز بر وجوه خانوادگی زندگی امام به شناخت نسل جوان از ایشان کمک کند نعیمه اشراقی است. این نوه دختری امام که دخترعمه سیدحسن خمینی است در تازه ترین گفتگویش که با هیوا یوسفی و سعید شمس در "تماشاگران امروز" انجام شده کوشیده علاوه بر پاسخی دادن به همه حواشی که در این سالها پیرامون او و خانواده اش وجود داشته است باز هم درباره وجوهی نشنیده از شخصیت امام خمینی صحبت کند. بد نیست بدانید نعیمه اشراقی این روزها به عنوان معاون مدیرعامل شرکت نفت کیش مشغول به کار است!!! سینماپلاس بخشهایی خواندنی از گفته های نعیمه اشراقی را ارائه داده است.

من با همه طیف ها دوست هستم؛ از سلطنت طلبان تا اصولگراها
نعیمه اشراقی درباره بازه دوستانش در شبکه های اجتماعی و بخصوص فیسبوک می گوید: من درخواست دوستی کسانی را که تقاضای دوستی داشتند بدون شناخت از آنها و یا هیچ گزینشی می پذیرفتم. مثلا از سلطنت طلب ها و سازمان مجاهدین که ما به آنها منافقین می گوییم در صفحه من حضور داشتند تا داخلی های تندرو، اصولگراهای تندرو و میانه رو، اصلاح طلب ها و... طیف وسیعی از انواع تفکرها.

یکی از دوستانم به من گفت کامنت جوکی که گذاشته ای خیلی بد است
مردم بیشتر علاقه مندند از زندگی خصوصی امام بدانند. من گهگاهی جهت پاسخ به این خواسته از «امام در خانه» می نوشتم.
به گزارش سینماپلاس نعیمه اشراقی درباره ماجراهای حاشیه ای یکی از کامنتهای فیسبوکی اش می گوید: آن روز یک پست گذاشتم در خصوص تبریک عید قربان و کامنت های زیادی آمد و من وقت نمی کردم آنها را بخوانم. آن کامنت ها را هم نگاه نکردم. بعد از مدتی یکی از دوستانم به من گفت کامنت جوکی که گذاشته ای خیلی بد است، پاکش کن. گفتم من دیگر کامنتی نگذاشته ام. گفت به هر حال چیزی هست. من سریع کامنت ها را نگاه کردم و دیدم چنین کامنتی گذاشته شده.

متوجه شدم کسی رمز عبور مرا داشت و آن آهنگ ها را می گذاشت
حسن آقا {از ماجرای این کامنت} ناراحت شده بودند. خیلی از این موضوع ناراحت شدم و نمی فهمیدم چه اتفاقی می افتد {چون گویا کسی آی.دی مرا هک کرده بود} اما یک روز متوجه شدم کار چه کسی است و به اصطلاح مچ اش را گرفتم. متوجه شدم رمز عبور مرا داشت و آن مطالب را می گذاشت.
ایشان از آشنایان بود و به هر حال عذرخواهی کرد، می گفت فکر نمی کرده کار اشتباهی انجام می دهد. صفحه فیس بوک شخصی است و من دوست نداشتم برخی آهنگ ها در صفحه من باشند. منظورم این است که در آن جریان هم نمی دانم چه اتفاقی افتاده.

دلم برای فیسبوک تنگ شده
بعدش هم که صفحه فیسبوکم را بستم اما الان دلم تنگ شده. نه اینستاگرام دارم نه فیس بوک و نه هیچ پیج شخصی دیگری.

فارس مصاحبه ام را چاپ نکرد
یک بار با یکی از خبرگزاری ها که فکر می کنم فارس بود، مصاحبه چند ساعته داشتم که البته چاپ اش نکردند... فکر کنم ماه مهر سال گذشته بود یا قبل از مهرماه. بعدش هم که یک بار دیگر تلفنی با آنها صحبت می کردم گفتم ما تحمل همه چیز را داریم. من در این مدت پی بردم شنیدن انتقاد و تحمل آن، انسان را آبدیده می کند و خود تمرین دموکراسی است.

دولت آقای خاتمی دولت موفقی بود
دولت آقای خاتمی که روی کار آمد، دولت موفقی بود به نظر من. دولتی که هم از نظر پایه ریزی های زیربنایی و بنیادی و هم از نظر روابط بین الملل، روابط سیاسی و آزادی های داخلی در حد حفظ همه شئونات جامعه، به نظرم دولت موفقی بود. هم از نظر اقتصادی... .

ما به عملکرد دولت احمدی نژاد انتقاد داشتیم
تا دولت آقای خاتمی مشکلی نبود، اما بعد در دوره آقای احمدی نژاد، ما به عملکرد ایشان انتقاد داشتیم. اگر می گویند خانواده امام در مقابل آنها قرار گرفتند، بیشتر مربوط می شود به دولت آقای احمدی نژاد و قبل از آن نبود.

امام می خواست برگردد قم!
نظر امام این نبود که در راس حکومت قرار بگیرند. حتی در نوفل لوشاتو که بودیم، خانم (همسر امام) به شوخی به ایشان می گفتند اگر شاه برود و حکومت را در دست بگیرید، چه کار می کنید؟ آقا می گفتند که من برمی گردم به قم سرجای خودم و حکومت را می سپریم به اهلش. ولی چه کسی بود؟ کسانی بودند که تجربه نداشتند، تازه به حکومت داری رسیده بودند. حکومت داری تجربه می خواهد. باید چند سال سعی و خطا می شد. اما امروز بعد از 36 سال، ما دیگر نباید سعی و خطا کنیم.

بازرگان ناراحت بود از اینکه امام در قم سکنی گزیده بود
حتی مرحوم بازرگان هم بارها می آمدند قم و ناراحت بودند از اینکه امام در قم هستند و انتقادشان هم این بود که بدون قدرت امام اصلا حفظ کشور در آن شرایط ممکن نیست و واقعا نبود. اگر امام می خواست روی حرف خودش مبنی بر اینکه وارد حکومت نمی شود، بماند، امکان نداشت جمهوری اسلامی پا بگیرد.

پدر شما خشکشویی دارد و ضریب هوشی تان متوسط است اما من
اتفاقا زمان دانشجویی یکی از هم دانشگاهیانم به من می گفت که شما با سهمیه به دانشگاه آمده اید. یک روز که دوباره این حرف را زد، از او پرسیدم پدر شما چه کاره است؟ ناراحت شد و گفت شما به پدر من چه کار دارید؟ گفتم فقط سوال کردم. فکر کنم گفت پدرش خشکشویی دارد. یادم نیست دقیقا شغل اش چه بود، شغلی در همین زمینه ها بود. به او گفتم پدر شما خیلی هم محترم و شغل قابل احترام، اما احتمالا از نظر هوشی باید متوسط باشند ولی پدربزرگ من تاریخ را تغییر داده و توانسته یک حکومت شاهنشاهی را به یک نظام جمهوری تبدیل کند. چنین انسانی به لحاظ ضریب هوشی قاعدتا باید در بالاترین سطح باشد.

دخترم به قدری هیجان زده شده بود که اصلا دیگر به لباس اش فکر نکرد
دختر من از سن 18 سالگی برای ادامه تحصیل از ایران رفت. بچه ها در غربت خیلی سختی می کشند. مرکزی به نام «مرکز نخبگان ایالت انتاریو» هست که در آنجا طرح دخترم و تیم آنها برنده می شود. زمانی که نعیما را صدا کرده اند که تیم شان مقام اول را کسب کرده بسیار مسرور و هیجان زده شد. خب کانادا هم خیلی سرد است و اکثر مواقع نمی توان بدون پوشش گرم از منزل خارج شد گاهی دما تا منهای 30 درجه سانتی گراد می رسد. در آن مقطع زمانی نیز هوا سرد بود و نعیما با پالتو به سالن رفته بود و برایم توضیح داد به دلیل گرمی هوای داخل سالن و تاریکی فضا (زیرا سن با نور بیشتری روشن بوده) پالتو را درآورده است و زمانی که اسمش را صدا زدند، به قدری هیجان زده شده بود که اصلا دیگر به لباس اش فکر نکرده و برای دریافت جایزه اش روی سن رفته است.

حجاب دخترم طوری بود که خانواده من را ناراحت می کرد
باید عکس دخترم درمراسم دانشگاه را share می کردم. دیدم حجاب اش طوری است که خانواده من را ناراحت می کند. از او پرسیدم چرا اینگونه است، گفت حقیقت اش این بوده وگرنه من همیشه یا مانتو یا پالتو تنم بوده. آنجا از 12 ماه سال باید هفت هشت ماهش را پالتو بپوشی. زمانی که عکس را گذاشتم خودش نمی دانست. می خواستم سورپرایزش کنم. بعدا فکر کردم شاید برادرم که روحانی است از دیدن این عکس در فیس بوک ناراحت شود. باور کنید نمی خواستم جامعه را گول بزنم.

حجاب دخترم را با فتوشاپ بهتر کردم
در مورد فتوشاپ گفتم کمی حجاب اش را بهتر کنم که مثلا خانواده ام وقتی عکس را می بینند دلخور نشوند. مادرم و برادرم که معمم است و عضو فیس بوک است، ناراحت نشود. نیت من جلوگیری از دلخوری نزدیکانم بود.

ما هیچ وقت دنبال پست نبودیم
پست های سیاسی، مسایل اقتصادی در خانواده ما محلی از اعراب نداشت. ما هیچ وقت دنبال چنین چیزهایی نبودیم.

همیشه خنده رو بودند اما وقتی دوربین می آمد، اخم می کردند
امام خیلی مهربان بودند. همین تصویر بشاش را من همیشه از امام در ذهن دارم. همیشه خنده رو بودند در خانه اما وقتی دوربین می آمد، اخم می کردند. با دوربین خیلی مشکل داشتند. اصلا دوست نداشتند از ایشان عکس بیندازیم.

امام مخالف آراستگی نبودند
وقتی می خواستیم برویم پیش آقا، بهترین لباس هایمان را می پوشیدیم. همیشه با بهترین شرایط می رفتیم. اگر یک بار نامرتب می رفتیم اعتراض می کردند. می گفتند یک دختر جوان همیشه باید مرتب باشد. امام مخالف آراستگی نبودند. خودشان هم فوق العاده تمیز بودند. همیشه بوی عطر می دادند. بسیار آراسته بودند.

من «هیچی» را در پاسخ سوال نگفتم
نعیمه اشراقی درباره اینکه گفته اند امام در بازگشت به ایران در پاسخ به سوال یک خبرنگار که از او پرسیده چه احساسی دارید گفته است هیچ احساس خاصی ندارد اظهار می دارد: یک بار خودم از امام سوال کردم که شما بعد از 15 سال انقلابی که آنقدر برایش زحمت کشیده اید و حالابه پیروزی رسیده، وطنی که 15 سال ترکش کرده اید و دوباره دارید برمی گردید و مردمی را که می دانید چقدر مشتاقند که شما وارد کشور شوید و از شما استقبال کنند، چطور می شود که هیچ احساسی نداشته باشید؟ امام گفتند من گفته بودم که مصاحبه نمی کنم. در همین حین خبرنگار سوال کرد که چه احساسی دارید. من «هیچی» را در پاسخ سوال نگفتم. منظورم این بود که من مصاحبه نمی کنم.

چهارم نظری می خواستم از ایران بروم و آقا گفت مخالف نیستم
نسل فعلی، نسل کپی پیست است. نگرانم که نسل ما از بین برود و آن وقت چه کسانی قرار است فکر کنند و راه حل بدهند. چهارم نظری که درسم تمام شد، تصمیم گرفتم از ایران بروم. اتفاقا دایی ام هم خیلی کمک کردند. با آقا هم که صحبت کردم، گفتند من مخالف نسیتم اما دلواپس می شوم. اما نمی توانم جلوی تو را بگیرم. همه کارهایم آماده شد که بروم آلمان برای ادامه تحصیل ولی مادرم مخالفت کرد. چون پدرم هم فوت کرده بود و مادرم گفت اگر پدرت زنده بود، نمی گذاشت تنها بروی. در خانواده ما همیشه افکار روشنی بوده و راجع به ادامه تحصیل هیچ ممانعتی نبوده. برای دختر من هم ممانعتی وجود نداشت. من فکر می کنم که فرزند را باید درست تربیت کرد و بعد خیال آدم راحت است.

با خانواده و بیت رهبری رفت و آمد داریم
همیشه با همه خانواده های مسئولان از اول انقلاب رابطه داشتیم. با خانواده و بیت رهبری هم رفت و آمد داریم. روابط دوستانه است. واقعا سیاسی نیست.
نعیمه اشراقی درباره اینکه آیا اتفاقات سیاسی بر روی روابطشان تاثیر نگذاشته می گوید: نه و همچنان رفت و آمد خانوادگی داریم.

یکی از عروسهای آیت ا.. خامنه ای خیلی دوست داشتنی است
نعیمه اشراقی درباره ارتباط خانواده شان با خانواده آیت ا.. خامنه ای می گوید: ایشان همیشه بعد از فوت امام و تقریبا زمانی که مادربزرگم زنده بودند، سالی دوبار به منزل مادربزرگم تشریف می آوردند. همیشه بیشتر جو دوستانه ای بوده و از خاطراتشان گفته اند و همیشه نسبت به پدرم اظهار محبت می کردند و مثلا خاطراتی از جد پدری ام می گفتند، وقتی می آمدند خانه امام، آن حال و هوای امام زنده می شد و خاطراتشان. خانواده رهبری خانواده خوبی هستند. ساده و بی تکبر و خیلی راحت هستند. در جمع هایی که هستیم معمولا بحث سیاسی نمی شود و خانواده خیلی محترمی هستند به خصوص یکی از دخترانشان که عروس آقای محمدی گلپایگانی هستند خیلی دوست داشتنی است.

امام همیشه BBC گوش می داد
امام همیشه BBC گوش می داد البته آن موقع ها هیچی نبود. فقط یک رادیو BBC فارسی بود.

روزی دو ساعت ورزش می کنم
من هر روز سالن ورزش می روم و تقریبا حدود دو ساعت برای آن وقت می گذارم. پیاده روی می کنم، استخر می روم، جیم می روم. در دوران دبیرستان و دانشگاه والیبال را دنبال می کردم. اما بعد دیگر دنبال نکردم و بیشتر سالن های ورزشی بود. من معمولا شب ها ساعت 10 می خوابم. مگر اینکه برنامه ای باشد.

همیشه خدمتکار داشتیم
من به خاطر اینکه هم درس خوانده ام هم کار کرده ام و خیلی زود ازدواج کرده ام، همیشه سعی کرده ام یک کمکی داشته باشم. ما همیشه خدمتکار داشتیم. عادت کرده ایم. من دختر خانه ام که بودم مادرم خدمتکار داشتند. مادربزرگم هم داشتند و این سیستم را همیشه داشتیم. اگر واقعا کسی بخواهد کار بیرون بکند و درس هم بخواند امکانش نیست.

چادر برای خانم هایی خوب است که فعالیت اجتماعی ندارند
چادر سختی هایی دارد. نگهداریش سخت است. چادر حجاب فاخر است. برای خانم هایی خوب است که فعالیت اجتماعی ندارند. بعضی البته کش می اندازند و خیلی راحت می شوند. ولی من اگر کش بیندازم سرم درد می گیرد.

در بازی با آرژانتین ظاهر حقیقی بیشتر مورد توجه بود
من به تاثیر زیبایی در تمامی جنبه های بشری زندگی باور دارم ولی از ماجرای علیرضا حقیقی به یقین رسیدم. در بازی با آرژانتین حداقل سه ضربه پر خطر را از دروازه مان دور کرد اما ظاهرش بیشتر مورد توجه قرار گرفت. ولی بازی با بوسنی دردآور بود. به نظر من با اعتماد بازی نکردند شاید به خاطر بازی با آرژانتین مغرور شدند و اما نباید به آنها خرده گرفت آن بازی خارق العاده بود. ان شاالله 2018.

رد صلاحیت کردن علی ناجوانمردانه بود
نعیمه اشراقی درباره ردصلاحیت برادرش علی اشراقی در انتخابات مجلس می گوید: اول علی را رد صلاحیت کردند، بعد خودش کنار کشید. رد صلاحیت کردن علی ناجوانمردانه بود چون انسان هایی نظیر او را این روزها دنیا هم تجربه می کند. علی بسیار اخلاقی، دینی و مبادی آداب و کلا با صفاست. علی از انسان های نایابی است که حتی اگر به او بدی کنی با خوبی پاسخ می دهد.

14 خرداد 89 با برنامه ریزی حرم را بسته بودند
مادر من هر سال از شب قبل می روند حرم و می مانند ولی آن روز (14 خرداد 89) گفتند از ساعت 4 به بعد نتوانستند وارد حرم شوند و فاتحه بخوانند. آنجا را بسته بودند و نگذاشتند کسی وارد حرم شود. کاملا برنامه ریزی شده بود.

امام حس کرد مردم خسته شده اند و داوطلبانه به جنگ نمی روند
نعیمه اشراقی درباره روزهای قبول قطعنامه 598 می گوید: باید بگویم که آن روزهاٰ روزهای خیلی سختی بود. مدام جلسه بود و بحث بود. اما نظر من این است که امام احساس کردند مردم خسته شده اند و داوطلبانه به جنگ نمی روند. دیگر باید نیرو فرستاد، سرباز فرستاد. مادرها خسته شده بودند.

پدرم از بچگی به من می گفت خانم دکتر
نعیمه اشراقی که فارغ التحصیل مهندسی نفت است و به عنوان معاون مدیرعامل یک شرکت معظم نفتی کار می کند با بیان اینکه از بچگی دوست داشته مهندس نفت شود در توجیه اینکه چطور می شود آدم بچه باشد و مهندسی نفت را دوست داشته باشد؟ بچه ها معمولا یا دوست دارند دکتر شوند یا خلبان می گوید: من از بچگی مهندسی نفت را دوست داشتم. باید بگویم همیشه فکر می کردم صنعت اصلی کشور ما نفت است. خودم رشته ریاضی دوست داشتم و ریاضی ام خیلی خوب بود. عاشق ریاضی بودم. به آن اعتقاد دارم. ریاضی در تمام مراحل زندگی به درد می خورد. شما حتی رانندگی هم که می کنید ریاضی به دردتان می خورد. برعکس کسانی که فکر می کنند ریاضی ناملموس است در صورتیکه این طور نیست. علاقه به ریاضی ژنتیکی است. پدرم از بچگی به من می گفت خانم دکتر. به خاطر اینکه درسم خیلی خوب بود و دوست داشت پزشکی بخوانم. ولی بعد که دید ریاضی و مهندسی دوست دارم.

ما واقعا دچار قحط الرجال هستیم در صنعت نفت
اگر کسی با تحصیلات و تجربه کاری خودم پیدا کنم، از همین جا تعهد می دهم استخدام شود. چون واقعا تعداد نیروهای ما خیلی کم است. ما واقعا دچار قحط الرجال هستیم در صنعت نفت.

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.