۰

نقش آمریکا در تجزیه عراق

  • ۲۴بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

رویدادهای تیر و تار دو هفته اخیر عراق را از منظرهای گوناگون میتوان دید و تحلیل کرد ولی در تصویر بزرگ و در سطح منطقه ائی و بین المللی اگر در هر تحلیلی به روند احتمالی تجزیه عراق و تشکیل سه کشور کرد، سنی و شیعه کم بها بدهیم و عوامل موثر در آن را در نظر نگیریم به خطا رفته ایم. از اهداف و یا نتیجه این سلسله تحرکات قدرتهای خارجی و بازیگران متعدد در صحنه عراق، تجدید نقشه خاورمیانه است که در شمای اینده منطقه قرار است دو عنصر کردی و سلفی بهم نزدیک شده و نقش آفرینی کنند تا بتوانند جلوی قدرت نمائی هلال شیعی را گرفته و از تکرار وقایعی نظیر مقاومت حزب الله لبنان در مقابل رژیم صهیونیستی در سال 2006 و یا ایستادگی در مقابل سیاستهای غرب در سوریه جلوگیری شود . به عبارت دیگر تحولات داخلی عراق صرفا" نمی توانند به توضیح و تبیین وقایع و پدیده ها بپردازند و نیاز به تبیین آنها در سطح منطقه ائی و بین المللی داریم


اینکه مثلا" مالکی در دوران نخست وزیری اش بد عمل کرده و یا روش و سیاستهایش کارآمدی نداشته است و یا حاکمیت شیعیان در بغداد به حاکمیت بلامنازع هشتاد ساله اهل سنت در این کشور پایان داده و باعث ایجاد نارضایتی در میان آنان و عشایر عراقی و وابستگان به حزب بعث شده هر کدام که بفرض درست باشد که بعضا" نیز درجاتی از صحت در این گزاره ها وجود دارد هیچکدام نمی تواند تحولات اخیر عراق را توضیح دهد. یعنی اگر چه سیاستها شخص مالکی و دولت او مظنون به تقاص گرفتن از گذشته و ظلمی است که صدام بر شیعیان روا داشته است ولی چنین ادعاها و دیدگاههائی نمی توانند توضیح دهند که چرا مالکی که علیرغم مخالفت بعضی از مقامات و گروههای شیعه توانست هم به جمع آوری بخشی از ارای اهل سنت و شیعه بپردازد و هم به رای اکثریت دست یاببد با چنین بحرانی روبرو شده اشت؟ طبیعی است که واقعیت عدم برابری قدرت اکثریت صندوق رای با قدرت و تأثیر اقلیت مسلح هم میتواند بها دادن بیش از حد به عامل مالکی در این بحران که نادرست است را توضیح دهد و هم این گزاره را.
بلا شک روند کنونی در عراق باعث بهم زدن بیشتر ساختار اجتماعی و ایجاد گسل سیاسی در کنار از هم پاچیده شدن ساختار سیاسی حکومت شده، روال کار را از دست سیاستمداران خارج و باعث خلاء قدرت در کنار سترون شدن سیاست و حکومت در عراق خواهد گردید، که خود تبعات کنترل ناپذیری در پی خواهد داشت. پیشروی داعش و فروپاشی ارتش عراق در چند منطقه و سقوط و تصرف چند شهر مهم که تا یک چهارم کشور تخمین زده میشود توسط یک گروه چریکی که شنیع ترین جنایات را مرتکب و صدائی از دنیا برنمی خیزد، سیاستهای دولت عراق و اطراف قضیه و کشورهای درگیر در این کشور را زیر سئوال میبرد و همه از ایران گرفته تا غرب باید پاسخگو باشند. اولین طرفی که باید مسئولانه به افکار عمومی توضیح دهد که چگونه چنین تحولی ممکن است رخ داده باشد دولت آمریکا است. حجم مخارجی که آمریکا از جیب ملت و به نیابت از دولت عراق بر گرده مردم این کشور گذاشته است کاملا" معلوم و مشخص است. میزان هزینه تسلیحاتی عراق در طول دوران اشغال نیز ارقام بالائی بوده که قابل تحقیق و دستیابی است. سئوال اساسی و مقدر اینست که این همه سرمایه گذاری و هزینه چی شد که ارتش یک کشور در مقابل گروهی ماجراجو اینگونه صحنه را خالی میکند؟
در حالیکه القاعده و نسخه های جدیدش همواره کارکردی ضد روسی در افغانستان، بوسنی، چچن، عراق و سوریه داشته اند و هم اکنون نیز روسها در قضیه اوکراین مشغول و درگیر هستند و آن فراغت بال چند ماه پیش را ندارند، بنابراین طبیعی است که آمریکا بخواهد از این شرایط به نفع پیشبرد سیاستهای منطقه ائی اش استفاده کند. از سوی دیگر ایران نیز به عنوان عمده ترین مخالف سیاستهای آمریکا در منطقه نیز خود سرگرم مسائل سیاست خارجی خویش و مهمتر از همه مسائل هسته ائی است که باز با سناریو نویسی از سوی غرب بوجود آمده است. آمریکا هم اراده و علاقه ائی برای دخالت و درگیری در تحولات کنونی ندارد و هم ترجیح میدهد کشورهای منطقه خود مشغول این موضوع باشند تا امنیت رژیم صهیونیستی با هزینه کمتری برقرار شود. امر یکا نه در مورد تعیین تهدیدهای سیاسی و امنیتی منطقه که در اثر دخالتهای آمریکا بوجود آمده جدی است و نه در حل آنها و اولویتش در شرایط کنونی مسائل اقتصادیش و در سیاست خارجی توجه به اسیای شرقی است.
اما در مورد خاورمیانه امریکا مسئله این منطقه را بصورت کلی میبیند و نه جزئی و هر کشور مختص به خود. یعنی در مسئله عراق روند امور ایران، سوریه و لبنان را مد نظر دارد و در یک بسته میبیند تا در یک روند کلی از طریق راهبرد کاهش قدرت کشورهای تاثیر گذار در مسائل منطقه از طریق تجزیه همه مشکلت را حل نماید. اهداف منطقه ائی تجزیه عراق نیز از سوی عربستان سعودی و ترکیه قابل فهم و تجزیه و تحلیل است. دو عنصر حامی و تاثیر گذار روی گروه داهش عربستان و ترکیه هستند. یکی از اهداف سعودی ایجاد یک کشور سنی تند رو در کنار ایران برای ایجاد مزاحمت داخلی و خارجی برای ایران و شیعیان منطقه است تا از فشار شیعیان قطیف و مناطق شرقی سعودی در امان باشد.
اما در مورد ترکیه نیز نزدیک شدن ترکیه به کردها برای تامین انرژی مورد نیاز توسعه اقتصادی، فراهم کردن راه دریائی برای آنها برای دسترسی به ابهای آزاد و فروش نفت، پس گرفتن فوری منطقه نفت خیز کرکوک از داعش توسط نیروی نظامی اقلیم کردستان، موافقت ترکیه با استقلال کردستان و در نهایت پیشنهاد نیچروان بارزانی به دبیر شورایعالی امنیت ملی ایران مبنی بر برخورداری اهل سنت از اقلیم خودشان و عدم بازگشت تحولات سیاسی به قبل از اشغال موصل و کرکوک سر سلسله اقداماتی خواهد بود که به تجزیه عراق خواهد انجامید. به دست اندرکاران سیاست خارجی توصیه میشود برای مدیریت کردن این روند و کم کردن اثرات منطقه ائی و ملی تجزیه عراق برنامه ریزی نموده و آمادگی داشته باشند. در سیاست خارجی و روابط بین الملل نمی توان عاشق ایده های خوب و اخلاقی بود و در بسیاری از موارد واقعیتهای صحنه خارجی خود را به سیاست کشورها تحمیل میکنند!

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.