۰

ابولحسنی:تندروها بر سراصولگرایان کلاه گذاشته اند/بخشنامه غلط وزارت کشور در مورد انتصاب فرمانداران

  • ۱۹بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
دولت یازدهم

به نظر سید رحیم ابولحسنی بسیاری از انتقادها به دولت در این یک سالی که از عمر آن می گذرد وارد نیست.

سيد صادق روحاني: با گذشت يک سال از انتخابات و بر سر کار آمدن دولت يازدهم برخي از جريانات سياسي کشور انتقاداتي را به عملکرد اين دولت وارد مي دانند. سيد رحيم ابولحسني استاد علوم سياسي و عضو هيات علمي دانشگاه تهران است. او که سابقه فعاليت سياسي و حزبي هم دارد بسياري از انتقاداتي که به دولت وارد مي شود را صحيح نمي داند. ابولحسني در بحث مذاکرات هسته اي که بخشي از انتقادات از دولت را شامل مي شود مي گويد که از آنجايي که اين مذاکرات محرمانه است امکان پاسخگويي به انتقادات را از بين مي برد.

اين استاد دانشگاه همچنين بر اين باور است که بايد جريان راديکالي که دولت را در مسئله هسته متهم به سازشکاري مي کنند،را از بدنه اصولگرايان جدا دانست چراکه اين جريان بر سر اصولگرايي کلاه گذاشته اند.

آقاي دکتر عملکرد دولت در يک سال گذشته را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

ما بايد عملکرد را از کارکرد جدا کنيم. عملکرد ، محموعه فعاليت هايي است که يک شخص یا سازمان انجام مي دهد اما کارکرد پيامدي است که  مجموعه عملکردهاي  يک ساختار بر جاي مي گذارد. از آنجايي که من در دولت نيستم ، نمي توانم از عملکردش بگويم. طبيعتا در حوزه اقتصاد، فرهنگ، اجتماع و سياست بايد برويم مطالعه کنيم و ببينيم که وزارت خانه ها چه کاري انجام داده اند. اما مي توان کارکرد را احساس و احصا کرد. بنده معتقدم که بزرگترين کارکرد دولت ، ايجاد آرامش در جامعه است.

بزرگترين کارکرد دولت ، ايجاد آرامش در جامعه است.

اين آرامش به چه معناست؟

من معتقدم که دولت قبلي متخصص ومنشا ايجاد ناآرامي در جامعه بود. متخصص ايجاد اختلال رواني و شک وشبهه در جامعه بود. همچنين باعث ايجاد اضطراب و نوسان و نا آرامي در جامعه بود. حد اقل در روحيات جامعه. يعني منش شخصي رئيس جمهور قبلي و شخصيت آقاي احمدي نژاد يک شخصيت نا آرام بود. وعده هاي ناممکني که مي داد وهمه حکمرانان قبل ازخود را متهم می نمود و مدعی تشکیل اولین دولت اسلامی شد و نوسانات قيمت هايي که در جامعه ايجاد مي کرد، باعث ايجاد نا آرامي در جامعه مي شد. به نظر من شخصيت رئيس جمهور يازدهم جناب آقاي روحاني و نيروهايي که جمع کرده است، نيروهايي هستند که آرامش بخش هستند. همين که شعار اعتدال را مطرح کرد، اين گفتمان  ايجاد آرامش مي کند. اين بزرگترين نعمت در جامعه است. اگر رهبران مملکت بتوانند در جامعه ايجاد آرامش ، آسايش و تعادل روحي  بکنند ،  بزرگترين نعمت است. ما يک کشور در حال توسعه هستيم. انقلاب کرده ايم و بايد بدانيم که انقلابات در جامعه موجب نا آرامي مي شوند. جنگ کرده ايم، جنگ هم موجب نا آرامي در جامعه مي شود. بايد دولت هايي که پس از انقلاب و جنگ روي کار می آیند ،  آرام بخش باشند تا آن نا آرامي هايي که در جامعه به وجود آمده ، دوباره به حالت آرامش بازگردد. اساسا ما در نظريات جامعه شناسي داريم که نظام اجتماعي، سياسي و اقتصادي يک جامعه در وهله اول نياز به آرامش دارد. اين آرامش که در تئوري کارکردگرايي روی آن خيلي تاکيد مي کنند، بايد در جامعه وجود داشته باشد. هم انقلاب و هم جنگ موجب نا آرامي در جامعه مي شود. طبيعي است که اخبار جنگ ، اخبار مهيجي است. شکست ها و پيروزي ها هر دو مهيج هستند و طبيعتا جامعه در حالت نا آرامي قرار می گیرد. ما پس از جنگ در دوره آقاي هاشمي يک رئيس جمهور آرام و آرامش بخشي داشتيم. اما  مشکلات سازندگی و سياست هاي اقتصادي که شايد اقتضاي آن زمان بود، موجب عدم تعادل هاي اقتصادي شد و اين  يک مقدار نا آرامي ايجاد کرد. در دوره آقاي خاتمي ، متاسفانه موضعگيري افراطيون فرهنگي و سياسي موجب اختلال در جامعه شده بود. يعني اگر يک سخنراني در جايي بود عده اي جمع مي شدند و دعوا و درگيري رخ مي داد. با نوشته ساده ای در مجله اي  عده اي کفن می  پوشيد ند و شعار مي دادند. اين ها از جاهايي هم حمايت مي شدند. البته در درون خود اصلاح طلبان نيز نيروهاي افراطي وجود داشت. اين موجب عدم تعادل و نا آرامي مي شد.

در دوره آقاي خاتمي ، متاسفانه موضعگيري افراطيون فرهنگي و سياسي موجب اختلال در جامعه شده بود.

متاسفانه در دولت هاي نهم و دهم، شخص رییس جمهور فرد نا آرام بود.فردی بود که شعارهاي نا ممکن مي داد. مدعي مديريت جهاني شده بود. چيزهاي پذيرفته شده در دنيا را منکر شده بود. اين طبيعتا موجب اختلال از بيرون مي شود. در درون هم دست به اقداماتي زد که اين اقدامات موجب نا آرامي شده بود. يکي از ويژگي هايش اين بود که افراد بي تجربه و بي سواد و کساني که تعادل شخصيتي نداشتند را روي کار آوردند. وقتي شما مديريت جامعه را به دست افراد بي سواد مي دهيد، همه اين ها موجب نا آرامي مي شود. برخي از آن ها کساني بودند که تحصيلاتي نداشتند و يا تجربه به اندازه کافي نداشتند. به ويژه آن هايي که در بدنه جامعه بودند، قضاوت افکار عمومي بر اين بود که اين ها آدم هاي بي تجربه و به لحاظ سرمایه انسانی پايين ترازحد متوسط جامعه بودند. از لحاظ اعتقادي تظاهر به اعتقاد مي کردند اما مردم آن ها را متدين نمي دانستند. مردم معتقد بودند که مذهب وسيله اي شده بود براي رسيدن به مناسب و دستاوردهايي که براي آن ها داشت. بنابر اين مي بينيم که در دولت هاي نهم و دهم، فسادهاي اقتصادي روي داد. دولتي که در اول روي کار آمدنش مدعي پاکدستي بود، دولتي که مهرورزي را شعار داده بود، بيشتري انتقادات ، فحاشي ها و هتاکي ها را نسبت به مسئولان قبل از خود روا داشت و بيشترين حذف کردن نيروها رادر پي داشت. شما ببينيد چند درصد از نيروهايي که در زمان انقلاب و جنگ بودند اما در زمان آقاي احمدي نژاد ، مجبور به بازنشستگي زودرس شدند. همه اين ها موجب نا آرامي بود. به نظر من اولين پيامدي که دولت يازدهم داشت ايجاد آرامش بود. احساس آرامش خاطري در جامعه ايجاد شد. من معتقدم در همان روز اول که طبيعتا هيچ کار اقتصادي نشده بود اما گفتند که تورم پايين آمده است. ناشی از  ايجاد آرامش در جامعه است.

آيا اين آرامش را مرهون اقدامات دولت مي دانيد، يا فکر مي کنيد به خاطر نا آرامي هاي دولت قبل اين فضاي رواني در جامعه ايجاد شده است؟

مسايل سياسي و اجتماعي تک متغيره نيستند. يک سري متغيرهاي زمينه اي داريد، يک سري متغيرهاي مستقل داريد، يک سري متغيرهاي واسطه داريد و غيره. نمي توان کپسولي تحليل کرد. من معتقدم که شخص آقاي روحاني آدم معتدلي است و به اين اعتدال شهرت دارد. رفتار، منش و شعاري که مطرح کرد موجب آرامش شده است. نکته ديگر اينکه نيروهايي که ايشان روي کار آوردند، نيروهاي باتجربه اي هستند. درست است که بعضي از وزرا شهرت به پيري دارند اما همينقدر که اين شخصيت با تجربه است، در جامعه اين اطمينان خاطر ايجاد شد که وزير نفت در مسئله نفت تجربه دارد. وزير صنعت در صنعت تجربه دارد. وزير اطلاعات او يک روحاني متوازني است. الآن همه وزرا در ذهن من نيستند. بسياري از وزرا با سابقه اي که داشتند و تجربه اي که داشتند، جامعه احساس کرد که اين ها مي توانند امور را پيش ببرند. اين خودش خيلي نقش دارد. نه اينکه جوانان نبايد در صحنه باشند. جوانان بايد دولت در سايه تشکيل بدهند و يا دستيار بشوند تا تجربه بيندوزند. اينکه ارسطو مي گويد از 40 سالگي به بعد تازه مي شود وارد سياست شد و آن را فهميد، يعني افراد بي تجربه نمي توانند کار سياسي بکنند. اين بها دادن به جوان نيست که مملکت را به دست او بدهيد. بها دادن به جوان اين است که جوان در کنار افراد با تجربه قرار بگيرد و بتواند مسايل جوانان را حل بکند. چند درصد مسايل جوانان در دوره آقاي احمدي نژاد حل شد. من پژوهشي داشتم درباره نظر جوانان درباره مشکلات جوانان در دوره احمدي نژاد. اکثريت نظر منفي دادند و معتقد بودند که مسايل در دوره آقاي احمدي نژاد حل نشد. هرچند که شعار داده بود و خيلي از جوانان همفکر خود را روي کار آورده بود.

شخص آقاي روحاني آدم معتدلي است و به اين اعتدال شهرت دارد. رفتار، منش و شعاري که مطرح کرد موجب آرامش شده است.

بنابر اين به نظر من دومين عاملي که باعث آرامش شد، بر سر کار آوردن افراد معتدل و با تجربه  بود. مسئله سوم اين بود که آن قشري که به آقاي روحاني راي داد، قشر با تجربه اي است. اين قشر انقلاب و جنگ را تجربه کرد. اين قشر سه دولت پس از جنگ را هم تجربه کرد. ممکن است که اين قشر يک زماني خودشان هم آدم هاي راديکالي بودند ولي الان آن ها هم به يک تعادلي رسيده اند. اين ها نسل انقلاب هستند. اين ها آمدند که گفتمان حاکم را شکل بدهند. به نظر من اين ها اهل اعتدال هستند. نسل ما که ديگر اهل شعار و افراط و راديکالیسم  نيست. ما تجربه هاي قبلي را مشاهده کرده ايم و مي دانستيم که احمدي نژاد مملکت را به کجا خواهد برد. ما تجربيات قبلي را ديده بوديم. اين ها شعارهاي 25 سال قبل را مي دادند. ما اين شعارها را داديم، تجربه کرديم و نيتجه اش را هم ديديم. به نظر من اين ها به دنبال سو استفاده از اين شعارها بودند. شخصيت آن ها در حدي نبود که بتوانند آن شعارها را عملي کنند. به نظر من آن شعارهاي توده پسند را داده بودند که بتوانند استفاده کنند و قدرت را بتوانند از دست افراد با تجربه و با سابقه بگيرند.

اين دولت شعار اعتدالي مي داد و شما هم به آن اشاره کرديد. طبيعي است که کسي که مي خواهد در ميانه افراط و تفريط بايستد از دو طرف منتقد پيدا مي کند. به عنوان مثال تندروهاي جناح راست مسئله هسته اي را مطرح مي کنند..

بنده معتقد نيستم که این ها راست هستند. راست تعريف خاص خود را دارد. اتفاقا آن ها شعارهای چپ مي دهند و چپ هستند. ويژگي آن ها راديکاليسم است. راست و چپ در آن ها مصداق پيدا نمي کند.

من به خاطر خواستگاهشان گفتم.

آن ها سر اصولگرايي کلاه گذاشتند و اصلا اصولگرا نيستند. يک خواهش من از شما و رسانه ها اين است که روي اين اصطلاحات کار کنيد. به نظر بنده تعريف اصولگرايي معلوم است. اينکه اصول اسلام را نگه دارند، اصول اخلاقی و ارزش ها را نگه دارند. اين ها مي شود اصولگرايي. جریان احمدی نژاد ریشه اخلاق را زد. دردوران احمدی نژاد جامعه به سمت بی اخلاقی رفت جريان راديکاليسم در ايران اصولگرا نيست.

به نظر بنده تعريف اصولگرايي معلوم است. اينکه اصول اسلام را نگه دارند، اصول اخلاقی و ارزش ها را نگه دارند. اين ها مي شود اصولگرايي.

اين به قول شما افراط گرايان مسئله هسته اي را مطرح کردند و از آن طرف هم برخي از انتظارات ويژه اي را مطرح مي کنند که طبيعتا با انتظارات افراط گرايان در تضاد است. دولت بايد چه پاسخي به اين ها بدهد؟

من معتقدم که کسي که تفسیر درستي از دولت نداشته باشد، انتقاداتش بيجاست. اين دولت، دولتي نبوده که حزبي يا برنامه اي داشته باشد و يا ازدولت در سايه بوجود آمده باشد.، کادر منظم و مشخصي داشته باشد و بعد در انتخابات پيروز شده باشد و بر سرکار بيايد و آنگاه ما توقع داشته باشيم که مطالبات ما را تامين کند. دولت ما از يک شخصي  به نام آقاي روحاني بوجودآمد. طيفي از جريان ها که در آنها اصلاح طلبان اکثریت قاطع را تشکیل می دادند  مجبور شده اند که از او حمايت کنند، چراکه فکر مي کردند راه نجات از آن وضعيت احتمالي که داشت پيش مي آمد انتخاب آقاي روحاني است. در فضاي انتخاباتي که آقاي خاتمي حق کانديداتوري نداشت  و حتی آقاي هاشمي هم رد صلاحيت شد، آقاي روحاني توانست راي مردم را به دست بياورد. کادر آقاي روحاني چه کساني بودند؟ مگر چقدر برنامه اقتصادي نوشته بودند؟ البته ايشان به دليل اينکه در مرکز تحقيقات استراتژيک بودند ، مقداري کار پژوهشي کرده بودند. اما آقاي روحاني چقدر کادر هماهنگ و همراه داشتند؟ اين يک مسئله است. دولت در درون خود يک معجوني است از نيروهاي متفاوت و گاه متضاد. طبيعتا نمي شود از اين دولت توقع داشت که بتواند همه شعارهايش را عمل کند.

مطلب دوم اينکه در اين مملکت ساختار قدرت يکدست نيست. طبق قانون اساسي رئيس جمهور در راس هرم قدرت در ايران نيست و قدرتي بالاتر هم وجود دارد. طبيعتا دولت نمي تواند همه مطالباتي که شهروندان از او مي خواهند را انجام بدهد. دولت که نمي تواند تضاد ايجاد کند.

اما در خصوص انرژي هسته اي من معتقدم که از آنجايي که انرژي هسته اي بحثي است که بخش اعظم آن محرمانه است، آن جناح راديکال به سراغ آن شعاري رفته که بتواند اتهام بزند و طرف مقابل نتواند به آسانی پاسخ دهد. بحث مذاکرات هسته اي در صحنه بين الملل محرمانه است و در حال مذاکره است ، بنابر اين بسياري از مسايل آن گفتني نيست. هرگونه انتقادي در اين زمينه امکان پاسخگويي ندارد. آن ها مخالفت خود را با جريان آقاي روحاني از طريق اين مستمک عملي مي کنند. همانطوري که از اين مستمسک سال ها استفاده کردند تا بتوانند به منافع خود برسند. از قضيه انرژي هسته اي و تحريم هايي که ايجاد شد، چه کسي سود برد؟ چه کساني اختلاس هاي 3000 ميلياردي و 8000 ميلياردي را انجام دادند؟ اساسا تحريم ها به چه کساني سود رساند؟ به نظر بنده بحث انرژي هسته اي ، بحث آن ها نيست بلکه آن ها به دنبال منافع سياسي و اقتصادي خودشان هستند و اين را يک ابزاري مي دانند که بتوانند از اين طريق دولت را در موضع ضعف قرار بدهند. در بسياري از مسايل هسته اي امکان گفت و گوي شفاف وجود ندارد.

بحث مذاکرات هسته اي در صحنه بين الملل محرمانه است و در حال مذاکره است ، بنابر اين بسياري از مسايل آن گفتني نيست.

ولي آقاي روحاني شعارهايي داده اند و مردم به دنبال احقاق آن ها هستند؟

آقاي روحاني خواسته خود را بيان کرده است. آقاي روحاني تلاش خود را کرده است ولي به نظر من از قدرت ايشان خارج است.

درباره سياست داخلي نظر شما چيست؟ ارزيابي شما از فعاليت يکساله دولت آقاي روحاني در سياست داخلي چيست؟

به نظر من وزارت کشور آقاي روحاني در سطح دولت آقاي روحاني نيست. البته من احترام خاصي براي شخص وزير کشور قائل هستم. از شخص ايشان انتقاد ندارم، ايشان شخصي است که در اين مملکت کار کرده اند و نقش خود را نيز شفاف بازي کرده اند. اين آقاي روحاني بوده است که ايشان را انتخاب کرده اند.  استانداران اغلب خوب انتخاب شده اند. اما وزارت کشور يک بخشنامه بدي را به استانداري ها ارسال کرده است. بخشنامه کرده اند که فرمانداران و بخشداران بايد کادر وزارت کشور باشند. شايد اين به طور طبيعي حرف درستي باشد اما باعث شد که فرمانداران و بخشداران لايق پيدا نشوند. علت هم اين است که در دولت آقاي احمدي نژاد بدنه وزرات کشور، فرمانداري ها و بخشداري ها بيشترين تصفيه را تجربه کردند. افرادي بودند که با 20 سال و 25 سال خدمت بازنشسته شدند. اين افرادي که توانمندي داشتند حذف شدند. آن کساني ماندند که ظرفيتشان سياسي نبود يا توان مخالفت با جريان راديکاليسم احمدي نژاد را نداشتند. حالا استانداران مجبور هستند که از ميان آن ها فرمانداران و بخشداران را انتخاب مي کنند. اين ها يا طرفدار دولت قبلي هستند ، يا آدم هايي هستند که توان مديريت شهر را ندارند. اين بدترين کار وزارت کشور بوده است. بايد آن بازنشسته هايي که زير 20 و 25 سال بودند باز مي گشتند و از ميان آن ها فرماندار انتخاب مي کردند. الآن بزرگترين مشکل کشور اين است که 90 درصد فرمانداران و بخشداران ما ربطي به دولت آقاي روحاني ندارند و منشا نارضايتي شده اند. به نظر من آقاي روحاني بايد تا قبل از انتخابات مجلس این مشکل را حل کند.

در دولت آقاي احمدي نژاد بدنه وزرات کشور، فرمانداري ها و بخشداري ها بيشترين تصفيه را تجربه کردند.

موضع دولت در قبال احزاب و تشکل هاي غيردولتي را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

به نظر من بحث احزاب در ايران ربطي به دولت ندارد. ما کنشگران سياسي نداريم. ويژگي کنشگران سياسي در جهان سوم اين است که اولا اهل هزينه کردن باشند. هزينه هاي زماني، مادي و آبرويي. گاهي ممکن است به او اتهام بزنند. من معتقدم در کشورمان ما افراد اهل هزينه نداريم. اين بزرگترين مشکل است. حزب وقت مي خواهد. اگر بخواهد حزبي فعال شود حداقل 500 تا نيرو مي خواهد که هفته اي 10 ساعت وقت بگذارد. من اين را در جامعه نمي بينم. دوما هزينه مالي مي خواهد. به نظر من افرادي که پول دارند حاضر نيستند براي احزاب خرج کنند. ممکن است به اشخاص بدهند ولي به احزاب نمي دهند. اگر شما بخواهيد يک حزب داشته باشيد در هر شهري بايد يک اتاق داشته باشيد. يک اتاق اگر هيچ هزينه اي نداشته باشد ماهيانه يک ميليون تومان هزينه خواهد داشت. در تهران شما ساختماني مي خواهيد که حداقل 500 میلیون تا یک میلیارد تومان رهن آن است. سرمايه دارهاي ما به اين نتيجه نرسيده اند که براي احزاب فعال بشوند تا آن احزاب قدرتي در جامعه به وجود بياورند که منافع آن ها را تامين کند. آن ها فکر مي کنند که به صورت شخصي بهتر مي توانند منافعشان را تامين کنند.

مشکل سوم اين است که در کشور ما به هرحال گهي پشت به زينيد و گهي زين به پشت. بايد اين هزينه را بپذيريد که اگر منتسب به حزب چپ يا راست هستيد وقتي راي نياورديد رقبايتان به شما قدرت نخواهند داد. در کشور ما امکان تشکيل دولت در سايه وجود ندارد. افراد هميشه شعار استقلال مي دهند و مي گويند ما مستقل هستيم. استقلال داشتن از راست و چپ در ايران افتخار است اما اين يک مصيبت است. در دولت هاي نهم و دهم حاضر نبودند که بگويند ما به نامزدهاي اصلاح طلب راي داديم. سعي مي کردند که رايشان مخفي بماند. اين باعث مي شود که هيچگاه حزب شکل نگيرد. بالاخره 4 سال بعد دولت روحاني يا هست يا مي رود. اين هزينه سياسي را کسي حاضر نيست بپردازد. هزينه اجتماعي هم هست. البته خيلي مهم نيست اما بالاخره کار حزبي کردن ممکن است محدوديت هاي اجتماعي را هم به همراه بياورد.

به نظر من اين ويژگي ها باعث شده که احزابي که در زمان دولت اصلاحات در حال شکل گيري بودند، در زمان 8 ساله دولت آقاي احمدي نژاد متلاشي شدند. احزاب اصلاح طلب که فعاليتي ندارند يا از بين رفته اند. اسناد حزب اعتماد ملي را برده اند و نمي دهند.

حزب اعتماد ملي اکنون اجازه فعاليت ندارد؟

 مي گويند کارکنيد اما اسناد حزب  را برده اند . برخي از احزاب ديگري که من نمي خواهم نام ببرم دچار انشعاب شده و از بين رفته اند. بنابر اين در دولت آقاي احمدي نژاد احزاب صدمه شديدي خوردند. ايشان هم که مي خواستند مديريت جهاني بکنند و نياز چنداني به احزاب داخلي نداشتند. به نظر من الآن در دولت آقاي روحاني فعاليت احزاب را آزاد گذاشته است و احزاب مي توانند فعاليت بکنند اما ايشان کار ديگري نمي توانند بکنند. ايشان بايد مملکت را اداره کنند ، نمي توانند حزب تشکيل بدهند.

احزابي که در زمان دولت اصلاحات در حال شکل گيري بودند، در زمان 8 ساله دولت آقاي احمدي نژاد متلاشي شدند.

اما شکل گرفتن احزاب در کشور نيازمند يک بدنه اجتماعي است. قانون انتخابات ما ضد حزب است. احزاب با دو تئوري امکان شکل گرفتن دارند. يکي تئوري توسعه است. همان حرفي که اول زدم. يعني جامعه توسعه اقتصادي پيدا کند ، جامعه مدني شکل بگيرد، آن وقت آن ها نياز به حزب پيدا کنند و بيايند و حزب تشکيل بدهند. هنوز در جامعه ما ، جامعه مدني شکل نگرفته است. تنها راهي که در کشور حزب شکل بگيرد ، اين است که قانون انتخابات اصلاح شود. اين کار را دولت مي تواند انجام دهد و با کمک مجلس قانون انتخابات را تغيير بدهد.

ما نمي گوييم که بروند قانون انتخابات را حزبي کنند. حداقل کاري که مي توانند بکنند اين است که قانون انتخابات را استاني بکنند. اگر در کشور ما قانون انتخابات استاني بشود، يک کانديدا نمي تواند در سراسر استان راي بياورد و مجبور مي شود با نيروهاي همفکر خود در شهرستان هاي دیگر همراه شود وهمکاري بکند. به اين مي گويند جمع شدن هاي حزبي.  همانطور که در تهران يک جريان و يک حزب راي مي آورد، اين کار در شهرستان ها هم اتفاق مي افتد. به طور طبيعي احزاب در کشور شکل مي گيرند. اين تئوري تشکيل حزب است.

در بحث فرهنگ عملکرد دولت را چگونه ارزيابي مي کنيد؟

به نظر من يکي از وزراي فهيمي که در اين کشور آمد وزير ارشاد هست.

بزرگترين انتقادي که به دولت وارد مي دانيد چيست؟

من هيچ انتقادي از دولت ندارم.

يعني به عملکرد دولت هيچ انتقادي وارد نيست؟

من انتقادي از دولت نمي کنم چراکه اگر من رفتم و آن پست را گرفتم و بهتر از اين عمل کردم آن وقت مي توانم انتقاد کنم. من که در اينجا در کلاس خودم مشغول درس دادن هستم ، چه مي دانم که فلان مسئول در آن اداره با چه محدوديت هايي روبروست و دارد کار مي کند. من اگر مسئول جايي بودم، يا در بدنه دولت بودم ، مي فهميدم که چه کاري مي توانستيم بکنيم و نکرديم. ولي وقتي نيستم، واقعا محدوديت ها را تشخيص نمي دهم چطور مي توانم انتقاد بکنم. انتقاد يعني اينکه من بگويم بهتر از اين مي شد اما نشد. اما من از کجا بدانم که بهتر مي شد يا نه. الآن آموزش و پرورش يک استان اعلام مي کند که چند ميليارد تومان بدهکار است. استانداري هااعلام مي کنند که بدهکار هستند. من با يک موسسه پژوهشي همکاري مي کردم، تماس گرفتم با آن ها مي گويند چندین ميليارد تومان بدهکارند. همه بدهکاري ها مانده است و من نمي دانم آن 700 ميليارددلار پول نفت چه شد. وقتي يک سازماني تا اين اندازه بدهکار است، اگر در اين يک سال توان خود را بگذارند که بدهکاري ها را بدهند کار بزرگي انجام داده اند.

در زمينه انتصاب روساي دانشگاه ها چطور؟ شما که استاد دانشگاه هستيد و مي دانيد که در دانشگاه چه خبر است.

به نظرم بهترين روش در انتخاب روساي دانشگاه ها انجام شده است.

برخي مي گويند که دولت  قبلي ترکيب اعضاي هيئت علمي ها را به شدت تغيير داده است.

درست است آنها تمام تلاش خودرا معطوف حذف نیروهای علمی واصلاح طلب کرده اند ودرعوض سعی نموده اند نیروهای طرفدار خودرا وارد دانشگاه نمایند البته بسیاری ازاین نیرها افراد شایسته و علمی هستند و می توانند منشاء آثارعلمی خوبی شوند . اگر بخواهيم ما هم همان کاري را بکنيم که دولت قبلي کرد که دوباره مي شود راديکاليسم. دولت آقاي احمدي نژاد بنايي را گذاشته است که به اين سادگي امکان پاک نمودن آثار آنها نيست. البته خيلي از نيروهاي آن ها هم شايستگي دارند. اما اين روش ، روش خوبي نبود. بعضي از اين ها به صورت طبيعي و قانوني قابل دست زدن نيستند و کار خلاف قانون باز هم مي شود راديکاليسم. بايد اين ها را تصحيح کرد.

در زمينه انتخاب روساي دانشگاه ها، من همين دانشگاه تهران را که نگاه مي کنم به نظرم بهترين روش بوده است. يک شورايي انتخاب شد و اين ها سه نفر را انتخاب کردند و از ميان آن ها يک نفر انتخاب شد. اين روش خوبي است. البته 10 ماه طول کشيد اما اهميتي ندارد. اما همين که دانشگاه دچار تنش نشد خيلي خوب است.

2929

 

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.