۱

چند توصیه راهبردی درباره داعش

  • ۱۹۲بازدید
  • ۱ رای
  • ۰ دیدگاه
داعش امارت اسلامی عراق و شام ,عراق

عراق جدید و تحولات آن را می بایست در قالب فرایندی منظومه ای بررسی و با تحلیل و کالبد شکافی سیستمی پدیده یا پدیدارشناسی بازیگران صحنه عراق از جمله داعش را مورد مداقه قرارداد.

علی ثابت: 

عراق جدید و تحولات آن را می بایست در قالب فرایندی منظومه ای بررسی و با تحلیل و کالبد شکافی سیستمی پدیده یا پدیدارشناسی بازیگران صحنه عراق از جمله داعش را مورد مداقه قرارداد.
پدیدار شناسی تحولات عراق را درنگاه سیستمی تنها نبایستی بر منطق فراروایتها و فرا گفتمانها بازخوانی کرد زیرا تضاد و دیالکتیک گفتمانی از طریق بروز و ظهور و بروندادهای عملیاتی و تاکتیکی و تکنیکی استراتژیهای عملیاتی پنهان قابل رویت است و داعش در روند و فرایندی نیابتی از طریق نظریه ساختار کارگزار قابل رویت و خوانش و مطالعه می باشد.
در واقع محیط بازیگری و عملیاتی « داعش » باخوانش دقیق ساختار و تبیین آن نشان می دهد. فضا و محیط حیاتی داعش چگونه فراهم شده است.

به نظر می رسد برخی از دلایل زیر می تواند فرم و قالب ساختار و فضای حیاتی داعش را فراهم کرده باشد.

1- عراق جدید و پسا صدام و حزب بعث
2- نحوه و شکل گیری فرایند دولت ملت سازی
3- تحولات و شکل گیری کانونهای پر شدت ایدئولوژیک اسلام سیاسی با فرایند های مختلف در جهان اسلام
(از شرق اسلامی تا غرب اسلامی )
4- رقابت ها و تضاد بازیگران محیطی منطقه ای و بین المللی در موضوع عراق
5- ناکارآمدی عملیاتی کارکردهای حقوقی نظام بین المللی ( عمدی یا غیر عمدی)
6- زایش مصنوعی و غیر طبیعی دمکراسی از طریق صادرات و تحمیل آن
7- قاعده شدن تفکر القاعده ای در کانونهای ملتهب درجهان اسلام خاصه در عراق
8- ایران و قضیه ایران در عمق بخشی اندیشه انقلاب اسلامی

هر کدام از این مولفه ها می تواند با تبین آن موضوع تحولات عراق و پدیده های ساختار شکن آن را مورد کنکاش قرار داد.
دولت عراق و شاید هر دولتی دیگر رفتار و سلوک غیر خود را در صحنه بازیگری از منطق قدرت - امنیت مورد بررسی قرار می دهد. زیرا بافتار و ساخت و شکل گیری امر سیاسی در عراق منطق خاص خود را دنبال می کند.
عراق جدید از 1921 تا 2003 تحولات و رخدادهای بسیار عمیق و پیچیده ای را پشت سر گذاشته است. که در جای خود قابل بررسی جدی است.

مبانی و سلوک سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در مهندسی نظم و قاعده درعراق را می توان در چارچوب اضطرار در عملیات دمکراسی توافقی تحلیل کرد.

جامعه عراق و بازیگران آن بخوبی واقف هستند که بین دولت موسساتی مبتنی بر نظام کارگزای در قالب تفکیک قوا و رفتار و سلوک و نقش آفرینی سیاسی احزاب و گروه ها تفاوت جدی وجود دارد. یعنی رفتار ساختاری در نظام کارگزاری مبتنی بر قانون اساسی « شکل نظام سیاسی است» لیکن در صحنه میدان عمل، عمل و کنش های مبتنی بر قطب و بلوک بندی محیطی چیز دیگری است. روح حاکم به عنوان منشوری نانوشته باید در قالب عملیات دمکراسی توافقی دنبال و به آن بسنده شود ( آنچه که تاکنون اتفاق افتاده است) دمکراسی توافقی در داخل عراق عملا( می بایست ) قانون اساسی عراق تلقی شود و البته این قانون نانوشته سلبیات و ایجابیات خاص خود را نیز دارد:
1- بحث هویت ملی و شهروندی در فرآیند ملت سازی در پرتو قانون اساسی قابل سنجش است تضاد نظام شهروندی بر اساس مبداء قانون و دولت مداری ملی با رعایت مبانی طائفه ای و مذهبی خود چالش جدی است.
2- سیاست گذاری و مسئله تقنین آن در پارلمان و روح حاکم نظام معرفتی طائفه ای و مذهبی، تجارب اخیر عراق نشان دا ده است که برخی از این قوانین و سیاست گذاریها در گرو این خوانش و قرائت ها قرار گرفته است و نظام پارلمانی عراق را دچار چالش جدی ساخته است.

از طرفی ادبیات رسانه ای و تعابیری که از متون رسانه ای و پژوهش های مراکز مطالعاتی نشان میدهد که توافق و اجماع ملی درخصوص تشکیل حکومت و ساختار های آن بویژه، شخص و سلوک آقای نوری مالکی دچار چالش جدی است.
این مراکز علیرغم اینکه خود عراقی هستند و در فضای عراق زیست می کنند در حوزه نقد تئوریک و تبین معرفت شناسانه از متن و حاشیه عراق با ادبیات و زبان تئوریک اعترافات جالبی را بیان می دارند این موارد را چالش و جزء مشکلات عراق می دانند از جمله می توان به برخی در زیر اشاره کرد:

1- تنوع و تشتت و کثرت گروههای سیاسی داخل پارلمان عراق و برآیند عملیاتی آن در فرآیندهای تقنینی و سیاست گذاری ملی
2- وجود گروههای سوداگر و حریص به مال و جاه و مقام
3- وجود جریانات مافیایی اقتصادی و سیاسی
4- عدم قوام نیافتگی جامعه مدنی و ابزارهای آن از جمله رسانه و نحوه سلوک رسانه ای در عراق
5- سقوط اخلاق در جامعه
6- ترانزیت وبارانداز گروه های زیر زمینی تروریستی و مافیایی
7- تاثیر رقابت های منطقه ای وفرا منطقه ای حاکم بر بازیگران عراق
در چنین فضایی، محیط ملتهب و بر شدت محیط رشد اسلام سیاسی در جهان اسلامی بویژه خاورمیانه نشان می دهد که محیط ذهنی و عقلانیت بازیگران خارج از قاعده با تفکر القاعده ای (باتوجه به تاثیرگذاری اثر بال پروانه ای) خود را در نقد و تفسیر و قرائت تحولات خواهد گذاشت. روانشناسی ناکامی در سرزمینهای بهار عربی یا بیداری اسلامی و تضادهای پر شدت مهلک آن با پیوند به رقابت های بازیگران و واحدهای سیاسی قدیمی و تاریخی می تواند آنارشیسم فعلی را تبیین کند آنارشیسم بالغ ( مدیریت نا امنی برای ایجاد امنیت و چانه زنی ) در حال حاضر چنانچه موضوعیت داشته باشد با شناختی که از عقلانیت دولتها و بازیگران منطقه ای ( عربستان ، قطر، امارات، اردن) سراغ داریم نمی تواند برای حوزه چانه زنی در دراز مدت حاصلی برای آنها داشته باشد.
تجربه جریان اسامه بن لادن و سازمان القاعده در تحولات اشغال افغانستان جریان طالبان و تاسیس دولت اسلامی در افغانستان ، تقویت اندیشه های سلفی، تکفیری و نوع اشاعره گونه حوزه های علمی در شرق اسلامی توسط عربستان، تحولات مصر و لیبی و کشورهای شمال افریقا و حتی لبنان و سوریه نشان داده است که مدیریت ستادی و صحنه ای این کارزار تفاوت جدی دارد. و این آنارشیسم ادعایی بالغ به آنارشیسم خود سرو روان نژند تبدیل شده است.(NEUROSIS)
داعش و گروههای مشابه مصداق جماعت روان نژند ایدئولوژیک هستند که دولتهای حامی مجال تخلیه انرژی این جماعت را در کانونهای بحران جستجو می کنند که از طریق ابزار و رسانه در میز چانه زنی مناطق رقابتی اهداف خود را دنبال نمایند.

خلاصه:
در مجموع می توان تحولات داخلی عراق متاثر از ساختار آنومی ، آشفته و درفرایند مرحله گذار پیچیده عراق جدید دانست و بخش مهمی از ساختار بی نظم و قاعده را در سیر رقابت ها و تضاد گفتمانی و دیالتیک استراتژیهای بازیگران صحنه عراق دانست.
این وضعیت نشان می دهد:
1- مسئله استقرار و آرامش درعراق در گرو آرامش وحل مسئله بحرانهای منطقه مسئله سوریه ، لبنان مرتبط است.
2- تفاهم و تعاملات غربی ها با برخی بازیگران از جمله عربستان، و دولتهای همسو در یک مسیر واحد و استراتژی عملیاتی که ابعاد و لایه های بحران را تبین کرده باشد نیست بلکه در درون این بظاهر همگرایی خطی تحلیل عملیاتی اعلانی و اعمالی تفاوت جدی دارد.
3- اتحادیه اروپا فاقد توانایی مدیریت بحران در سطح خاورمیانه عراق و سوریه و خاصه مبارزه با تروریسم می باشد لذا بیشتر در پیاده روی تحولات قراردارد.
4- امریکا و نقش آن بنا به دلایل متعددی افول جدی و عملیاتی داشته و دارد. و بدلیل تحولات درون متنی جامعه نخبگانی و مردمی و بوروکراتیک آن سطح اثر گذاری عملیاتی آن کار آمدی لازم را ندارد یا حداقل در اولویتهای جدی آمریکا که خطر وجود و کیانی برای مدل و سبک زندگی آمریکا در متن هستی شناسانه مقوله و مفهوم امنیت ملی امریکا باشد نمی باشد.لازم به ذکر است این امر حتی در محافل آکادمیک و ادبیات رسانه ای رژیم صهیونیستی قابل رویت است و از آن به شدت نگران و یکی از چالشهای جدی در راستای تقویت تهدیدات امنیت ملی خود تلقی می کند.
5- دولتهای منطقه و تاثیر گذار فی حد ذاته قدرت بسیج تمامی امکانات حل مساله را به صورت بومی و منطقه ای ندارند و از طریق سایش منافع یکدیگر فضای حیاتی برای خود ایجاد می نمایند.
6- دولت و سامانه برآمده آن ( پس از سقوط صدام) فاقد کارکردهای ملی و هویت بخش می باشد و دولت مرکزی بدلیل تشخص تبعی آن به طائفه شیعی در مظان اتهام جدی برای بی سامانی داخل عراق می باشد ( از سوی رقیب).
7- جامعه اهل تسنن بدلیل عقبه و امتداد مذهبی از یک سو و فقدان رهبر یا رهبران کاریزماتیک هوشمند به صورت پاندولی موقعیت خود را سامان دهی می نمایند.
8- ج.ا.ا به عنوان بازیگر خردمند که با تاسی به تفکر وفقه تمدنی مورد اعتقادش از همه بازیگران دیگر وظیفه سنگینی به عهده دارد که بایستی با نگاهی ابر گفتمانی و تمدنی صحنه منطقه و عراق را مداخله کند.
چند توصیه راهبردی
1- تقویت حرفه ای بنیان و سامانه های نظام کارگزاری ج.ا.ا در مسئولیت پذیری در تحولات خاورمیانه بویژه عراق
2- بکارگیری همه ظرفیتها و سامانه های سیاسی و بازیگران غیر دولتی در راستای ایجاد صلح و آرامش در محیط ملی ج.ا.ا و عراق و منطقه و بین المللی.
3- جدا سازی و تفکیک بازیگران و تعامل دینامیک با آنها بر اساس مشترکات ( از حداقل مشترکات تا حداکثر آنها)
4- پذیرش و اقدام عملیات مشترک نرم افزاری با عنایت به توزیع نقش و بازیگری سایر بازیگران
5- بهره برداری و آگاه سازی و افشاگری در افکار عمومی جهانی و منطقه ای با توجه به اسناد مدارک مکتسبه از تحولات و اقدامات گروه های تروریستی
6- رفتار و فعالیت های حرفه ای دانش بنیان مبتنی بر مدیریت دانش در مدیریت تحولات و رخدادهای محیط ملی و منطقه ای.

4949

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.