۰
ابزارگونگی پیچیده یا لندنی شدن واشنگتن؛

رابطه آمریکا و افراطیون خاورمیانه چیست؟

  • ۱۷بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) - یادداشت روز

سعید آجورلو – سردبیر هفته نامه مثلث

در پی یافتن پاسخی برای این سوالم؛ رابطه ایالات متحده با گروه‌های رادیکال خاورمیانه چگونه رابطه‌ای است؟ دو پاسخ مطرح وجود دارد؛ نگاه عموما شرقی و ضد آمریکایی، این گروه‌ها را مورد حمایت دولت ایالات متحده می‌داند و نقش ابزارگونه برای این گروه‌ها در نظر می‌گیرد. در مقابل اما نگاه غربی، گروه‌های جهادی افراطی را به‌صورت بنیادین مخالف فلسفه غرب می‌داند و برای آن‌ها نقش مستقل قایل می‌شود. در میانه این دو نگرش به نظرم می‌توان به جای ابزارگونگی و استقلال از "ابزارگونگی پیچیده" در رابطه میان دولت ایالات متحده و گروه‌های رادیکال خاورمیانه سخن گفت.

هر دو نظریه رایج دچار اشکالاتی است. نظریه "استقلال" اساسا نمی‌تواند مماشات گروه‌هایی مثل داعش و جبهه النصره با رژیم صهیونیستی و یا محافظه‌کاری طالبان در قبال انتخابات افغانستان را توضیح دهد. تمرکز این گروه‌ها به مقابله با شیعیان و معطوف بودن به منافع سیاسی برخی دولت‌های محافظه‌کار منطقه مبانی نظریه استقلال را دچار خدشه می‌کند؛ چراکه بنیادگرایان اهل سنت که در پی تشکیل خلافت اسلامی هستند، براساس مبانی تئوریک خود باید جبهه سرسختانه‌ای مقابل غرب بگشایند نه اینکه با سکوت مصلحتی مرزهای تئوریک خود را در عمل کمرنگ نمایند. به همین طریق است وضعیت نظریه ابزارگونگی ساده. این نظریه علاوه بر این‌که در توجیه شکاف‌های اندیشه‌ای میان بنیادگرایان و غرب ناتوان است، در عین حال شکاف‌ها میان گروه‌هایی مثل ارتش آزاد سوریه با النصره را نادیده می‌گیرد و با نگرشی کل‌انگارانه از جزئی شدن پرهیز می‌کند و درنهایت ظرائف چنین تفاوت‌هایی را در تحلیل خود منظور نمی‌کند.

نظریه "ابزارگونگی پیچیده" اما بر این فرض استوار است که پس از واقعه یازده سپتامبر و پس از آن، ورود نظامی آمریکا به خاورمیانه سیاست‌گذاران آمریکایی سعی می‌کنند منافع بلندمدت واشنگتن را در جهت اقدامات عملی بنیادگرایان قرار دهند. به تعبیر دیگر، واشنگتن گرچه نمی‌تواند اسلحه را از جنگجویان افراطی بگیرد اما م‌ تواند جهت شلیک گلوله را عوض کند. این نوع از سیاست‌گذاری نقطه تمایز ابزارگونگی پیچیده از ابزارگونگی ساده است. به نحوی که این گروه‌های شبه نظامی در مسیری گام برمی‌دارند که منافع بلندمدت غرب را تامین کند. هر چند شواهدی وجود داشته باشد که برخی منافع کوتاه‌مدت آن‌ها دچار چالش شود. آنچه برای واشنگتن اهمیت دارد، تامین امنیت تل آویو و انرژی در منطقه خاورمیانه است که ذیل نظریه "هلال شیعی" ولی رضا نصر قابل تامین است. این تئوری که مبنای ضدیت کشورهای محافظه‌کار عرب با ایران است، جدال مسلمانان با اسرائیل را به جدال درون دینی و مذهبی تقلیل می‌دهد و نوعی "توازن قوا" در منطقه را بازتولید می‌کند. با این تحلیل، شاید بتوان راحت‌تر سیاست آمریکا در عراق و سوریه را تبیین کرد. در سوریه این سیاست به‌دنبال وضعیت اسد ضعیف – بنیادگرایان ضعیف بود و در عراق در پی توازن قوا بین اهل سنت و دولت مرکزی. پس ائتلاف ناراضیانی از شمال با داعش می‌توانست از قدرت و مشروعیت نوری مالکی بکاهد. این شاید مصداقی عینی از چرخش جهت شلیک گلوله جنگجویان به نفع واشنگتن باشد.

یکی از مفروضات این نظریه، تغییر سیاست واشنگتن از دخالت نظامی مستقیم در منطقه به استفاده از پتانسیل گروه‌های جهادی در جهت منافع آنان است؛ تجویز نوعی از قدرت هوشمند که یک سر آن در تحریم علیه تهران رخ می‌نمایاند و سر دیگرش در استفاده نکردن از قدرت سخت توسط واشنگتن. بر همین اساس حالا می‌توان آمدن ناو آمریکایی به منطقه را هم تحلیل کرد. نوعی سیاست آمریکایی انگلیسی شده. این شاید بزرگترین میراث اوباما برای کاخ سفید باشد؛ لندنی شدن واشنگتن. سیاستی که هزینه جنگ را به گردن نیروهای منطقه‌ای می‌اندازد و ترتیبات را برای بهره‌برداری واشنگتن آماده می‌کند. مثلا برای استفاده مذاکره‌کنندگان آمریکایی در مقابل طرف ایرانی در وین 5.

زمانه عوض شده است. آمریکای جدید را باید درست شناخت و فهمید. آنان به‌جای استفاده از قدرت نظامی به مقدار زیادی محافظه‌کار و در عین حال حیله‌گر شده اند. شاید انگلیس جدیدی متولد شده است.

انتهای پیام

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.