۰

دین ما با دین شما دلواپسان خیلی تفاوت دارد

  • ۶۸بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه

ترجیع بند دلواپسان این روزها این است: مردم ایران برای احیای ارزش های دینی انقلاب کردند. می دانم و می دانید که این ترجیع بند، در پاسخ به آن فراز از سخنان رئیس جمهور است که گفت نمی توان مردم را به زور به بهشت فرستاد. از آن روز دلواپسان دم گرفته اند که اصلا فلسفه وجودی جمهوری اسلامی بهشتی کردن مردم است و بهشتی شدن نه خواست حکومت که تمنای قلبی مردم ایران است.

و اصلا مردم برای این که سعادت اخرویشان تضمین شود، انقلاب کردند و بعد از آن هم هشت سال جنگ نابرابر را تاب آوردند. درست می گویند این عزیزان دلواپس. هرکس با این مردم زندگی کرده باشد و تصویر واقعی و نه فانتزی از جامعه ایرانی داشته باشد، می داند که سخن دلواپسان خالی از حقیقت نیست. پس نزاع بر سر چیست؟ بر سرتعریف از دین.

دین دلواپسان این طور که خودشان می گویند مشخصاتی دارد که مهم ترین آن ها به پوشش خانم ها و کنسرت موسیقی برمی گردد. والله قصد تمسخر ندارم اما هرچه به حرف این عزیزان گوش می دهم که ببینم دغدغه دیگری جز آن چه گفتم دارند چیزی دستگیرم نمی شود. مثلا من ندیدم یک بار بگویند چرا در جامعه ای که یک حکومت اسلامی برآن حاکم است این قدر دروغ رواج دارد؟ در یک جامعه حقیقتا دینی، دروغ چیز وحشتناکی است که معیار حق و باطل است. نمی خواهم به بزرگ دلواپسانی که عمری است نان دین می خورند و نام دین را یدک می کشند بدیهیات دینی را یادآور شوم، اما گاهی اوقات فراموشی همین بدیهیات است که آدمی را دچار مشکلات فراوان می کند. و اصلا به همین دلیل است که برخی از حکما واژه انسان را ماخوذ از نسیان دانسته اند. به هرحال دلواپسی بسیار، ممکن است بخشی از حافظه آدمی را که ذاتا فراموش کار است دچار مشکل کند. بله، می گفتم که دروغ در دین ما به نوعی معیار حق و باطل است. روایتی است مشهور که این روزها کم تر می شنویم: فردی از آقا امام جعفر صادق علیه السلام می پرسد آیا ممکن است شیعه شما دزدی کند؟امام می فرمایند: ممکن است. سائل می پرسد آیا ممکن است شیعه شما زنا کند؟ امام می فرمایند: ممکن است. فرد پرسشگر از امکان وقوع انواع رذایل توسط یک شیعه می پرسد و باز می شنود: ممکن است. در نهایت می پرسد آیا شیعه شما ممکن است دروغ بگوید؟ امام می فرمایند: نه، شیعه ما هیچ وقت دروغ نمی گوید. چرا روایاتی از این دست را از زبان دلواپسانی که مدعی دین و دیانتند نمی شنویم؟ مگر معصوم نفرموده است: الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم؟ مردم به حاکمان خود شبیه ترند تا به والدین خود. آیا برخورد گزینشی با دین و استفاده ابزاری از دین آن هم برای پیشبرد اهداف سیاسی کوتاه مدت هیچ تاثیری بر جان و جهان مردم نخواهد داشت؟

مدعی می گوید: مگر مردم برای شکم انقلاب کردند؟ و توقع دارد بشنود: نه. ما هم می گوییم نه، اما ماجرا به همین نه ختم نمی شود.بقیه هم دارد. مردم برای شکم انقلاب نکردند اما برای این هم انقلاب نکردند که بام تا شام سه نوبت کار کنند تا بتوانند از پس خورد و خوراک و کرایه خانه و شهریه دانشگاه آزاد بچه هایشان برآیند. و تازه آقای دلواپس! باید فرصتی برای اندیشیدن به دین و به جای آوردن آداب دینی برای این مردم همیشه در صحنه هم فراهم باشد یا نه؟ کسی که مجبور است همه اوقاتش را صرف تلاش برای امرار معاش کند کی می تواند به تعالی بیندیشد؟ و اصلا از اول انقلاب هم بنا بود اوضاع طور دیگری باشد. یادتان که نرفته؟ یا نکند این یکی را هم مثل حدیث امام ششم شیعیان از یاد برده اید؟ بله، مردم برای شکم انقلاب نکردند اما از قول همگنان و هم کسوتان شما بسیار شنیده بودند که اگر فقر از دری وارد شود ایمان از در دیگری خارج خواهد شد. مردم خواستند تا در پرتو استقلال اقتصادی و رونق معیشتی حلال، دینشان را حفظ کنند. بد کردند؟ اشتباه کردند؟ نمی دانم اما این را خوب می دانم اگر پیش از بهمن 57 به آن ها می گفتند این همه جان فشانی ها فقط برای این است که خانم ها روسریشان پیشتر بیاید و دیگر کسی کنسرت موسیقی سنتی برگزار نکند، بدون شک در تصمیمشان تجدید نظر می کردند.

یکی از بزرگ دلواپسان به گونه ای سخن می گوید که اگر چیزی از تاریخ انقلاب و جنگ ندانی حقیقتا فکر می کنی هشت سال جنگ تحمیلی فقط و فقط به خاطر مبارزه با موسیقی سنتی بوده. و تو به خاطر می آوری خرداد و تیرماه 1367 را. یک سال پیشتر شناسنامه ات را دستکاری کرده بودی و به آموزشی رفته بودی، و حالا در 14 سالگی در منطقه عملیاتی جنوب بودی. هفت تپه و بعد شلمچه. نمی دانی مدعیان و آن ها که این روزها علم هدایت مردم را بر دوش گرفته اند آن روزها کجا بودند اما تو خوب به خاطر داری وقتی گرمای کشنده بالای پنجاه درجه می شکست و غروب نرم نرمک از راه می رسید تو با دوستانت می نشستی و از هر دری سخن می گفتی. از آن جمع، آقای ایران منش را خوب به خاطر داری که معلم هنر بود و با چه ذوق و شوقی از جادوی تار محمد رضا لطفی سخن می گفت و از صدای سحرآمیز محمدرضا شجریان. از ایران ای سرای امید و ربنا.از شهرام ناظری و گل صدبرگ. گاهی از سینما هم می شنیدی. از فیلم گاو، که هم از فیلم های روشنفکری پیش از انقلاب به شمار می آمد و هم تحسین رهبر انقلاب را برانگیخته بود. از قیصر و گوزن ها هم. و هرچه به ذهنت فشار می آوری به یاد نمی آوری که از آن جمع کسی دشمن زیبایی و آزادی بوده باشد. کسی از شعر و موسیقی بدش بیاید. کسی تند خو و بد محضر باشد.به یاد نمی آوری کسی گفته باشد جنگ که تمام شد باید اسلحه مان را برداریم و برویم توی مملکت خودمان و بزنیم دخل بد حجاب ها را بیاوریم. نشنیده ای. تا همین امروزهم از زبان کسانی که آموزگاران حقیقی انقلاب و جنگ بوده اند و تاریخ آن ها را به عنوان یاران بنیانگذار انقلاب می شناسد چنین چیزهای غریبی نشنیده ای. این حرف های عجیب که مصداق تام و تمام قرائت قرآن به نحوی است که حاصلش بردن رونق مسلمانی است از دهان کسانی بیرون می آید که تاریخ و راویان ثقه تاریخ تا همین چند سال پیش تصویر و تصور دیگری از آن ها ارائه می دادند. تصویری درست عکس آن چیزی که امروزه می خواهند به من و شما نشان دهند. من اما با همه خوش بینی ام، برآنم غایت دیروز و امروز این جماعت هماره دلواپس یکی است. آن چه تفاوت دارد، شیوه ایست که به اقتضای زمان دیگر شده است.

بزرگ دلواپس می گوید در پنجاه کیلومتری حرم امام رضا نباید کنسرت موسیقی برپا کرد. ظاهر ماجرا نشان از غیرت دینی دارد اما اگر کمی از ظاهر بینی فاصله بگیریم می بینیم که هیچ کس را زهره آن نیست تا چنین وهنی به ساحت قدس آن آفتاب عالم تاب روا دارد.حوزه تاثیر و نفوذ سلطان علی بن موسی الرضا را که شرط توحید است و پذیرفتن ولایتش سبب ایمن ماندن از دوزخ الهی، تا بدین حد تقلیل دادن چه معنایی می تواند داشته باشد؟ بله، ما نه تنها به چنین دینی باور نداریم که از آن تبری می جوییم و همدل و همصدا با آن شاعر دردمند فریاد برمی آوریم:

چند بر سنگم زنی من شیشه جان نیستم

چند پامالم کنی خون شهیدان نیستم

ای مسلمانان مسلمانی اگر این است و بس

من یهودم، کافرم، گبرم، مسلمان نیستم

دلواپسان مدام از امر به معروف و نهی منکر می گویند، اما متاسفانه این دو فریضه مهم و بنیادین را محدود کرده اند به تنگی و گشادی مانتوها و کوتاهی و بلندی ریش ها و صدای ساز و آوازها. نه از زشتی دروغ می گویند، نه از کراهت ریا. نه از بدی چاپلوسی می گویند و نه از فاجعه هولناکی به نام ربا. دلواپسان می گویند مردم برای حفظ و برپایی شعائر دینی انقلاب کردند و در جنگ حماسه ها آفریدند. بر منکرش دو صد لعنت. اما میان آن چه آن ها دین و شعائر دینی می نامند با کسانی که می گویند العدل اساس الملک، یا می گویند العدل اساس الاحکام، تفاوت بسیار است. دلواپسان می گویند با حفظ ظواهر دینی است که چیزی به نام جمهوری اسلامی قوام و دوام پیدا می کند اما آن ها که دینشان را سرمایه دنیا نکرده اند و به سودای احقاق حق و احیای عدالت به انقلاب و جنگ پیوستند در مقابل، سخن پیامبرشان را به زبان می آورند: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم. 

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.