غم دین و آخرت مردم را تا کجا باید داشت؟

سیاسی

ما در فهم آنچه آیین اسلام و تشیع از یک حکومت منتسب به دین در عصر غیبت و به ویزه در زمان حاضر که دوران غلبه تمدن اومانیستی مدرن است، انتظار دارد، دچار مشکل هستیم

فکر نمی کنم کسی در این امر تردیدی داشته باشد که اهتمام برای تقویت ارزشهای دینی در جامعه و محزون شدن در برابر نقض ارزشها و نافرمانی در برابر خداوند که منجر به آسیب دیدن ابدیت و آخرت انسانها می شود، خصلتی کاملا مطلوب و قابل تحسین است و همه انبیای الهی و مخصوصا پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله آراسته به این صفت بوده اند تا آنجا که گاه نزدیک بوده است از شدت این غم و اندوه جانشان به خطر بیافتد (رجوع کنید به آیات کهف/6 ـ انعام / 35 ـ فاطر/ 8 ـ نحل / 127) .
بسیاری از ما حتی در برابر نقض هنجارهای معمولی و روزمره مثل عبور از چراغ قرمز توسط یک فرد بی مسئولیت، غمزده می شویم و آرزو می کنیم ای کاش می توانستیم او را متوجه خطایش کنیم و از این رفتار قانون شکنانه اش باز داریم. اما مساله اینجاست که این موضوع امری بسیط و ساده نیست و دارای ابعاد گوناگون است و نمی توان فارغ از این ابعاد، غمخوار دین و آخرت جامعه و مردم بود.
اولا باید دانست که قرار نیست همه دیندار و آخرت گرا باشند، بالاخره همیشه کسانی هستند که فرمان نفس را بر احکام خدا و دنیا را بر دین و آخرت ترجیح می دهند. البته باید به اینان تذکر داد و حجت را بر آنان تمام کرد اما نمی توان به زور و با اقداماتی غیر موثر و غیر عقلایی آنان را در مسیر هدایت آورد و یا آن چنان غصه آنان را خورد که روح و جان خود را عذاب داد (غاشیه / 21 و 22 ـ ق / 45)
ثانیا وقتی قرار است از موضع قدرت و حکومت به امر دین مردم بپردازیم، باید بدانیم مهمترین چیزی که مردم را به سوی دین، جذب و یا دینداری آنان را تقویت می کند، رفتار و نحوه عمل حاکمان و دستگاههای حکومتی است و نه صرف حرف و موعظه و سخنرانی. بد حکومت کردن و ضعف در مدیریت و وجود فساد و ناکار آمدی در ارکان مختلف حکومتی که منتسب به دین است، بدون تردید موجب فاصله گیری بسیاری از اقشار جامعه از دین و ارزشهای دینی خواهد شد و آنگاه هر چه وعظ و شعار و تبلیغ بیشتر شود، اثر معکوس آن مضاعف می شود. و تنها عده اندکی می توانند با یک تفکر منطقی، حساب بد عمل کردن دولتمردان و دستگاههای جکومتی را از اصل و اساس دین تفکیک کنند.
ثالثا به نظر این حقیر ما در فهم آنچه آیین اسلام و تشیع از یک حکومت منتسب به دین در عصر غیبت و به ویزه در زمان حاضر که دوران غلبه تمدن اومانیستی مدرن است، انتظار دارد، دچار مشکل هستیم و سقف پروازی ای بسیار فراتر از آنچه که به آن مکلف هستیم و واقعا می توانیم با موفقیت انجام دهیم، هم در عرصه مسائل داخلی و هم در عرصه سیاست خارجی، برای خود تعریف و ترسیم کرده ایم. اکنون با گذشت سی و پنج سال از استقرار نظام فرخنده و مبارک جمهوری اسلامی و کسب تحربه های فراوان باید از خود بپرسیم که آیا وظیفه ما در داخل، تحقق حاکمیت تراز دین ( به نحو هفتاد ـ هشتاد درصدی و البته جای شکرش باقی است که سخن از حاکمیت صد در صدی دین نگفته ایم و جایی نیز برای تفاوت حکومت مهدوی با خود گذاشته ایم!) است و در عرصه سیاست خارجی هم اصلاح جهان و حل مشکل استکبار و ظلم و جور جهانی؟
به نظر می رسد ترسیم چنین سقف پروازی بلند و دست نایافتنی برای حکومتی شیعی که پس از صدها سال توفیق استقرار در سخت ترین شرایط تاریخی و جهانی یافته است، منشأ بسیاری از تنشها و مشکلات کنونی ماست. ما تکلیفی را بر دوش خود و نظام و جامعه گذاشته ایم که نه خداوند و دین از ما خواسته اند و نه قادر به انجام آن هستیم.
این بحث باید در فرصتی دیگر پی گیری و مستند و مدلل شود.

کد N314725