زمزمه هایی از پایان ماه عسل اتحادیه اروپا

اتحادیه اروپا

پیروزی احزاب ملی گرا و مخالف اتحادیه اروپا، به نگرانی ها دامن زده است. به رغم اینکه اتحادیه اروپا از مدت ها قبل از افزایش حمایت از جریان های راست افراطی مطلع بود اما قادر به اجرای سیاست هایی برای جلوگیری از این مسئله نشد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر،  پیروزی احزاب ملی گرا و مخالف اتحادیه اروپا، به نگرانی ها دامن زده و بازگشت ناسیونالیسم را نوید می دهد. نتایج انتخابات پارلمانی  اروپا در این هفته، به طور جدی نشان دهنده تهدید فزاینده نژادپرستی در  اروپاست.    
پانزده حزب ضد اتحادیه اروپایی از سیزده کشور منطقه به پارلمان اروپا راه یافته اند. این پانزده حزب در برنامه های انتخاباتی خود وعده هایی چون نابودی یورو، وضع کنترل های مرزی و پایان نقل مکان و یا خروج آزادنه از کشورهای اتحادیه اروپا   یی را مطرح کرده اند. زلزله ضد اروپایی ها که این اتحادیه را تکان داده سیاست مشترک را به وظیفه ای خصمانه و مورد تهدید تبدیل کرده است.
نیروهای سیاسی جدید در پارلمان اروپا نفوذ زیادی در سیاست مشترک از طریق فشار بر دولت های متبوع خود خواهند داشت.
متز پرسون مدیر اوپن یوروپ می گوید: «افزایش رای ضد اروپایی ها هشدار بیدار باش برای رهبران اتحادیه اروپایی است. اگر اصلاحات بزرگی آغاز نشود، شهروندان می توانند به زودی روی به خروج از اتحادیه اروپایی بیاورند.»
شان اوگریدی سردبیر روزنامه ایندیپندنت انگلیس گفت:« نتایج انتخابات پارلمانی اروپا از منظر جامعه شناسی بسیار مهم است. احزاب راستگرای افراطی توانستند در انتخابات اخیر نتایج خوبی به دست بیاورند. این نتیجه ناشی از ناامیدی مردم کشورهای اروپایی از عملکرد دولتهایشان است.
وی افزود : عملکرد دولتهای اروپایی در ترمیم نظام اقتصادی و بانکی کشورهای اروپایی بسیار ضعیف بوده است. مردم کشورهای اروپا بر این باورند که این نهاد اروپایی کارهای درستی انجام نمی دهد و به نفع این کشورها نیست.
این کارشناس ادامه داد ، مردم کشورهای اروپایی از اجرای سیاستهای ریاضت اقتصادی در منطقه اروپا به شدت خسته شده اند. آنها خواهان بهبود اوضاع اقتصادی اروپا هستند. کشورهای اروپایی در سالهای اخیر از نظر اقتصادی در وضع بدی قرار دارند و آرای مردم اروپا در انتخابات پارلمانی این قاره، رای اعتراض به اتحادیه اروپا و عملکرد دولتهای اروپایی است.
دین هندرسون نویسنده آمریکایی نیز با بیان اینکه امپراتوری غربی در حال افول است ، گفت:  نتایج انتخاباتی پارلمان اروپا نشان دهنده عزم و رویکرد مردم اروپا در رویگرداندن از اتحادیه اروپا و سیاستهای اروپایی است. مردم اروپا از نحوه اقدامات اتحادیه اروپا خسته شده اند و اینکه نظارت و کنترلی بر عملکرد بانکها و نهادهای مالی اروپایی نیست. آنها با آرای خود در انتخابات پارلمانی نشان دادند که می خواهند اوضاع تغییر کند.
وی ادامه داد ،  پیروزی احزاب راستگرای افراطی در انتخابات پارلمان اروپا نشان دهنده قدرت گرفتن جریانهای ملی گرایانه درمقابل جریانهای منطقه ای و اتحادیه اروپایی است.فرانسوی های مخالف افراطی گری ، به دنبال پیروزی حزب راست افراطی به رهبری مارین لوپن، در خیابان های شهر پاریس دست به تظاهرات زدند. پیروزی مخالفان اتحادیه اروپا مقامات اروپایی را نگران کرده است.
مردم اروپا هم اکنون در بالای سر خود شاهد بازی نهادی فرادستی هستند که سیاست های ملی شان را کمرنگ کرده و آنها را مجبور به پذیرفتن تصمیماتی می کند که برخلاف میلشان بوده و به آنان ضربه می زند.
نتایج شمارش آرا نشان از تحولات اجتماعی عمیقی در درون قاره سبز دارد. تحولاتی که یکبار دیگر اروپا را در آینده ای نه چندان دور به مسیر متفاوتی از آنچه از اوایل دهه 90 اتفاق افتاد سوق می دهد.

نگاهی مختصر به تاریخچه اتحادیه اروپا نشان می دهد که فلسفه شکل گیری این اتحادیه، ترس مدام از ناسیونالیسم قرن نوزدهمی و بیستمی اروپایی که نتیجه ای جز جنگ های ویرانگر در این قاره نداشته است، و ارائه یک بدیل اقتصادی-اجتماعی مبتنی بر مفاهیم بازار آزاد و شهروندان اروپایی بوده است. نطفه اولیه اتحادیه اروپا اولین بار با تشکیل جامعه اقتصادی اروپا (European Economic Community) در سال 1957 توسط شش کشور بلژیک، فرانسه، ایتالیا، لوکزامبورگ، هلند و آلمان غربی تشکیل گردید و بعد از آن در یک پروسه بیش از چهار دهه ای و در یک سیر تکامل مدام، اعضای دیگری به آن پیوسته و در سال 1993 در پیمان ماستریخت، چارچوب کنونی اتحادیه ریخته شده ودر سال 1999 واحد پولی مشترک بصورت نمادی برای این اتحادیه در نظر گرفته شد.
 جنگ جهانی اول با بیش از ده میلیون کشته، و جنگ جهانی دوم با بیش از 70 میلیون کشته، نتیجه ناسیونالیسم پوچ اروپایی بود .
از اینرو، ترس دائمی از جنگ، سبب شد تا اندیشه وحدت بجای تفرقه، شعار اصلی تشکیل اتحادیه اروپا شود. تحلیل نقش مناسبات نظام سرمایه داری مدرن در این اتحاد اگر چه پراهمیت است، اما مجالی دیگر را می طلبد.

در نتیجه، اتحادیه اروپا در یک سیر تاریخی، با شعار گذار از اروپای سیاستمداران به اروپای شهروندان شکل گرفت وقرار بود تا در سیستم جدید، شهروندان به جای سیاستمداران تصمیم بگیرند و بجای آنکه تصمیمات جنگ طلبانه در اتاق های بسته سیاستمداران جنگ طلب اتخاذ شود، تصمیمات صلح طلبانه یکپارچه در سطح مردم و با مشارکت آنان شکل گیرد. خمیرمایه اصلی این نظام تصمیم گیری نیز چیزی نبود، جز نظام دموکراسی غربی که خود ارجاعی تاریخی به دولت-شهر های یونان قدیم و بطور خاص آتن بود. لذا اتحادیه اروپا قرار بود سمبلی برای دموکراسی مدرن غربی که میراثی بیش از دوقرنه در اروپا تلقی می شد باشد.

پارلمان اروپا ، مهمترین نهاد اتحادیه از اهمیت خاصی برخوردار است، چراکه این پارلمان سیاست های کلی را تصویب یا رد کرده و به نوعی نقش نهاد فرادستی در اتحادیه اروپا را ایفا می نماید. اهمیت دیگر آن هم انتخابی بودن اعضای آن توسط "شهروندان" اروپایی است و در طی پروسه انتخابات، 751 نماینده با ترکیب مختلف از 28 کشور عضو اتحادیه در آن جمع می شوند تا بعنوان برگزیدگان مردم، نظرات آنان را در پهنه قاره دنبال کنند. لذا، انتخابات پارلمان اروپا از زمان شکل گیری آن تاکنون از اهمیت بالایی برخوردار بوده است.تحلیل ها در مورد  رخداد اخیر و آنچه می تواند در انتخابات سال 2014 اروپا و پیروزی احزاب راستگرای افراطی در کشورهای مختلف در فرایند آن مورد توجه قرار گیرد، عمدتا در دودیدگاه اصلی جای می گیرد: اول، دیدگاه سیاسی و ایدئولوژیک ودیگری، دیدگاه مردمی مبتنی برامر سیاسی در انسان شناسی اروپا.
تحلیل ها در مورد رخداد اخیر و آنچه می تواند در انتخابات سال 2014 اروپا و پیروزی احزاب راستگرای افراطی در کشورهای مختلف در فرایند آن مورد توجه قرار گیرد.
"اعتراض" شهروندان اروپایی به سیاستهای اعمالی در شکل رای دادن به برخی از احزاب مخالف نمود یافته است.
آنچه در دیدگاه مردمی و مبتنی بر تحلیل انسان شناختی از پدیده انتخابات اروپا می توان ملاحظه نمود، با تحلیل سیاسی وایئولوژیک متفاوت است. در این دیدگاه، این انتخابات بیانگر تغییرات اجتماعی ونگرشی وسیع در مردم اروپاست. مردم اروپا با این انتخابات، شروع پروسه ای را رقم زدند که در روند تحولات دراز مدت، آینده اروپا را تعیین کرده و می تواند به فروپاشی کامل این اتحادیه از درون منجر شود. نگاهی به سیاست های اعمالی در اتحادیه، بطور خاص از شروع بحران اقتصادی سال 2008 تاکنون، نشان می دهد که شهروندان کشورهای مختلف، از اشتراک هویت اروپایی و ترجیح آن بر هویت ملی شان ناراضی هستند وخواهان در اولویت قرار گرفتن هویت ملی خود هستند و این، زنگ خطری برای اتحادیه اروپاست. زنگ خطری جدی که اگر"سیاستمداران" اروپا فکری به حال آن نکنند، این "شهروندان" اروپا هستند که آنرا به سرانجام می رسانند و در آینده به ناسیونالیسمی دیگر ازنوع قرن نوزدهمی و بیستمی منجر خواهد شد.
ریشه های ظهور این ناسیونالیسم جدید در اروپا را می توان بحران اقتصادی جهانی، سیاستهای غلط اتحادیه اروپا در مورد مهاجرت کارگران، و سیاستهای اقتصادی ریاضتی دانست. بحران اقتصادی جهانی که از سال 2008 گریبانگیر نظام سرمایه داری جهانی شده است، اثرات مخربی بر اقتصاد اروپا گذاشته و در نتیجه زندگی بسیاری از اروپاییان را تحت الشعاع قرار داده است. این بحران در کشوهای جنوب اروپا منجر به تظاهرات و زد و خوردهای بسیاری میان نیروهای اجتماعی معترض و پلیس این کشورها، بخصوص در کشورهای یونان، قبرس، ایتالیا و اسپانیا شده است. از سوی دیگر، بحران در کشوهای فوق الذکر سبب شده تا نهادهای فرادستی اروپایی ضمن کمک به این کشورها، آنان را به سوی سیاستهای ریاضتی اقتصادی سوق دهند که این سبب شکل گیری نارضایتی مضاعف هم در کشورهای دارای بحران، و هم در کشورهای اصطلاحا فاقد بحران یا با بحران کمتر، نظیر آلمان و فرانسه بوده است.

مردم دو کشور اخیر در سالهای اخیر انتقادات بسیار زیادی به تصویب سیاستهای کمک به کشورهای جنوبی داشته اند و این انتقادات، در طیفی از کنش های اعتراضی، از راهپیمایی گرفته تا ساختن طنزها و جوکها در فضای واقعی و مجازی خود را به منصه ظهور رسانیده است. طنزی که در سالهای اخیر در اثر اتخاذ سیاستهای کمک به کشورهای دیگر توسط خانم مرکل و دولت ائتلافی آلمان بر سر زبانهاست، این است: اگر یک یونانی، یک ایتالیایی و یک اسپانیایی به رستوران بروند، کدامیک از آنان صورتحساب را پرداخت می کند؟ پاسخ این است: دولت آلمان!

در مورد سیاستهای مهاجرتی نیز آنچه سبب نارضایتی مردمان کشورهای عمدتا مرفه تر اتحادیه نظیر بریتانیا، آلمان و فرانسه شده است، این است که بر طبق قوانین اتحادیه، کارگران کشورهای عضو می توانند با پشت سر گذاشتن مرزها و بدون هیچ گونه محدودیتی به کار در سایر کشورهای عضو بپردازند.در نتیجه این قوانین، موج سرازیر شدن کارگران از کشورهای جنوبی و شرقی بسوی غرب و شمال شکل گرفته، و این سبب بروز مقاومتهای مردمی در سه کشور اخیرالذکر گردیده است. موج اعتراضات مردمی در این کشورها نیز در قالب بروز جنبش های نژادپرستانه نوین، همچون دست راستی های افراطی یا نئونازی ها در آلمان و ظهور احزابی همچون حزب استقلال انگلیس صورت پذیرفته است.
طنزی که در سالهای اخیر در اثر اتخاذ سیاستهای کمک به کشورهای دیگر توسط خانم مرکل و دولت ائتلافی آلمان بر سر زبانهاست، این است: اگر یک یونانی، یک ایتالیایی و یک اسپانیایی به رستوران بروند، کدامیک از آنان صورتحساب را پرداخت می کند؟ پاسخ این است: دولت آلمان!

سه عامل فوق در سالهای اخیر دست به دست هم داده است، تا اروپا را درگیر در مشکلات و سیاستهایی کند که قرار نبود با شکل گیری اتحادیه بروزیابد. اکنون اتحادیه اروپا در گرداب مخالفتهای اجتماعی شهروندان فرو رفته است. شهروندان ناراضی، که زمانی با وعده گذار از سیاستمداران و ورود شهروندان به عرصه تاثیرگذاری در مناسبات و اندیشه اتحادگرایی و منطقه گرایی تن دادند، اکنون رویا های گذشته را بیش از هر زمانی نقش بر آ ب می بینند. آنان به وفور شاهد بازگشت به اروپای سیاستمداران هستند واین یعنی بن بست اتحادیه. طنز جالب قصه اینجاست که در اواخر قرن نوزدهم واوایل قرن بیستم، این سیاستمداران و نخبگان بودند که در شیپور ناسیونالیسم می دمیدند، اما اکنون این شهروندان هستند که ناسیونالیسم را به عنوان راهی برای مخالفت برگزیده اند.

رای به احزاب راستگرا و چپ گرای افراطی، نشان از بازگشت به ناسیونالیسم اروپایی دارد و می تواند سرآغازی برای فروپاشی اتحادیه تلقی شود.  آنان در رفتار انتخاباتی اخیر خود نشان دادند که در پی پس گرفتن هویت های ملی خود بوده و به تعبیر نایجل فاراژ رهبر حزب استقلال انگلیس، در پی فرار از ساختار دیکتاتوری اتحادیه اروپا هستند.
نکته جالب در رفتار انتخاباتی احزاب مخالفی که هم در جنوب (یونان، قبرس، اتریش، فرانسه) و هم در شمال (بریتانیا، دانمارک، فنلاند ) رای قابل توجهی کسب کرده اند، این است که این احزاب با شعار مخالفت با اتحادیه اروپا رای آورده اند و این همانقدر که می تواند برای اندیشه اتحادیه گرایی وضعیتی کمدی باشد، به همان نسبت نیز تراژدی محسوب می شود.
کد N308453