یک شوخی بی مزه با رئیس جمهور: من شناسنامه دارم

حسن روحانی

مبتذل کردن یک سخن متین و منطقی از ویژگی های بارز و هنرمندی های سیاست زدگان است. یادم هست محمد حسین جعفریان دوست شاعر و نویسنده ام در یکی از دیدارهای سالانه شاعران با رهبر انقلاب، شعری خواند با عنوان عاشقانه های یک کلمن. یک شعر دردمندانه که زبان حال بسیاری از جانبازان این سرزمین بود.

 فراز پایانی شعر را در این جا می آورم تا اگر آن را نشنیده اید تا حدودی با فضای کلی آن آشنا شوید:

 و من اما هر صبح آماده می‌شوم

برای شکنجه‌ای تازه

در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان

در باغ وحشی به نام کلینیک درد

تا مواد اولیه شکنجه‌ای تازه باشم

برای جانم

تنم

وطنم

تا باز خودم را از تخت یک مترو شصت سانتی‌ام

به خاک بیندازم

اما نمیرم

درد این ستون فقرات کج

و فراق

لهم کند

اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم .

رهبر انقلاب پس از شنیدن این رنجنامه فرمودند: بدهید این شعر را خوشنویسی کنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران،آن جا آویزان کنند. هرکس اندک ذوقی می داشت طعن و کنایه رهبر انقلاب را از این جمله درمی یافت. اما باور می کنید که عده ای رفتند و واقعا دادند این شعر را خوشنویسی کردند.از این که در بنیاد جانبازان و ایثارگران این شعر خوشنویسی شده را آویزان کردند یا نکردند، بی اطلاعم اما صورت خوشنویسی شده شعر را دیدم. اگر بدبین باشید این حرکت را به حساب خیلی چیزها می توانید بگذارید اما اگر خوشبین باشید جز این که طرف را به کم هوشی متهم کنید و او را دارای ضریب هوشی بسیار پایین فرض کنید کار دیگری از دستتان برنمی آید. البته در نتیجه فرقی نمی کند. طرف چه از سر عمد چنین شیطنتی را کرده باشد و چه از سر اخلال در سیستم مغزی اش، سخنی متین و درست را به سطحی ترین صورت ممکن تنزل داده و کاری کرده که هیچ دشمنی با دوست نمی کند. مواجه برخی از نوابغ که دشمن قسم خورده دولت آقای روحانی اند با سخن اخیر رئیس جمهور که گفته است: منتقدان با شناسنامه حرف بزنند، بی شباهت به کار کسانی نیست که به جای تامل در سخن رهبر انقلاب به خوشنویسی شعر جعفریان پرداختند. منظور آقای روحانی از با شناسنامه حرف زدن کاملا واضح و روشن است. کسی که می خواهد در قد و قامت یک منتقد سیاسی ظاهر شود باید خاستگاهش و مبانی انتقادی اش مشخص باشد.باید مشخص باشد چه چیز را نفی می کند و چه چیز را اثبات. در پس عناوین کلی و مبهمی هم چون مردم و ارزش ها پنهان شدن و هرکه را چون ما نمی اندیشد به هزار چیزناجور متهم کردن، اسمش هرچه باشد انتقاد نیست. این سخن روشن تر از آن است که نیاز به شرح و تفسیر داشته باشد. هرکس ذره ای با فضای سیاسی امروز ایران آشنایی داشته باشد معنی این سخن را در می یابد. با این حال آدم های بی مزه ای یافت شده اند که شناسنامه شان را در سایت ها منتشر کرده اند و صدایشان را بلند کرده اند که آقای روحانی ما شناسنامه داریم، پس اجازه انتقاد هم داریم. چه می توان گفت جز سخن حکیمانه و دردمندانه حضرت لسان الغیب:

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

 

 

کد N268012