• ۲۷بازدید

سعید شریعتی:گفتمان پیروز انتخابات 92 مشروطه خواهی با روش معتدلانه بود

مشروطه,جمهوری اسلامی

هر دولتی که بر سر کار می آید مدعی گفتمان جدید می شود. اما آیا این ادعا صحیح است؟

سید صادق روحانی: تقریبا همه دولت های پس از جنگ مدعی هستند که گفتمانی جدید و یا متفاوت از سلف خود را تولید کرده اند. گفتمان سازندگی، گفتمان اصلاح طلبی  و گفتمان عدالت محور. دولت یازدهم هم با شعار اعتدال بر سرکار آمده است اما در اینکه آیا این اعتدال هم یک گفتمان جدید است یا خیر هنوز ابهام وجود دارد. با توجه به این همه ادعا درباره گفتملن سازی سوال های بزرگتری هم مطرح می شود که آیا اساسا گفتمان سازی کار دولت هاست یا تغییر دولت ها نتیجه تغییر گفتمان هاست. اگر دولت های گفتمان می سازند پس گفتمان انقلاب اسلامی چیست و تفاوت گفتمان این دولت ها که همه خود را وارث اصلی گفتمان انقلاب اسلامی می دانند با گفتمان انقلاب اسلامی چیست؟

سعید شریعتی یک فعال سیاسی اصلاح طلب و عضو سابق حزب مشارکت ایران اسلامی است. او در گفت و گوی خود در کافه خبر از سه ابر گفتمان اصلی در تاریخ مشروطه ایران یاد می کند که عبارتند از مشروطه خواهی، جمهوری خواهی و یکه سالاری. او می گوید که صحنه سیاسی ایران رقابت این سه ابر گفتمان است.

مهمترین گفتمان هایی که در دوره معاصر  در ایران جریان داشته را چه گفتمان هایی می دانید؟

گفتمان مجموعه مبانی اندیشه ای و نظرگاه های معرفتی است که از آن مطالعات، رویکردها و ... زایید می شود. اما اول باید بگوییم که ما به چه چیزی گفتمان می گوییم. رشته من فنی و مهندسی است ، من مثالی که می خواهم بزنم را از همین رشته خودم می زنم و بعد آن را ربط می دهم به بحث گفتمان. مثلا شما می گویید که ما هندسه اقلیدسی داریم و برخی هندسه های نااقلیدسی دیگر نیز وجود دارند. ما یک سری مباحثی را تعریف می کنیم و بعد می گوییم این ها اصول موضوعه هندسه است. مثلا می گوییم که از هر نقطه بی نهایت خط می گذرد و یا از هر دو نقطه تنها یک خط مستقیم عبور می کند. اصول موضوعه هندسه نا اقلیدسی می تواند چیز دیگری باشد.  مثلا از هر دو نقطه می تواند 10 خط عبور کند. این اصول موضوعه و اصول بدیهی ، چیزهای بدیهی فرض می شوند و پیش فرض های یک دستگاه فکری هستند. در حوزه گفتمان هم این دستگاه های فکری هستند که می آیند و اصول موضوعه ای را بنا می کنند و بر مبنای آن قضایا، مطالبات و رویکردها را مطرح می کنند. وقتی می گوییم گفتمان انقلاب اسلامی، یک مبانی برای آن در نظر می گیریم که این مبانی گفتمان است. حالا اینکه خواستگاه این مبانی چیست و چگونه یک گفتمان زاده می شود خود جای بحث دارد. ولی در قانون اساسی جمهوری اسلامی را که نگاه کنید، مبانی نظام جمهوری اسلامی را توصیف کرده است. این مبانی گفتمانی انقلاب اسلامی است. اگر بخواهیم به حوزه سیاست و گفتمان های سیاسی که در 150 سال اخیر شکل گرفته و جامعه را تحت تاثیر خود قرار داده است توجه کنیم باید بگوییم که، در اثر تحولاتی که در اواخر قرن 18 اروپا و روسیه افتاد و فروپاشی حکومت عثمانی و تضعیف سلسله قاجار به طور همزمان در منطقه ما اتفاق افتاد. تحت تاثیر گفتمان اروپا و آسیای غربی و روسیه گفتمان محدود کردن و حد زدن به قدرت مطلقه پادشاهان قاجار شکل گرفت و به عنوان گفتمان مشروطه خواهی مطرح شد. قیام مشروطه و انقلاب مشروطه صورت های بیرونی آن گفتمان است. اتفاقاتی که در جامعه رخ داده است در اثر به وجود آمدن این گفتمانی است که در اذهان مردم شکل گرفته است. تحصیل کردگان ما که بخش های عمده ای از آن ها در دوران ناصرالدین شاه و امیرکبیر به اروپا برای تحصیل رفته بودند و با جامعه جدید اروپا آشنا شده بودند. در داخل هم تعاملاتی بین حوزه های علمیه و علمای پیشرو در ماجرای مشروطه که در تعامل با روشنفکران بودند یک فضای ذهنی و معرفتی را به وجود آورد که از آن یک کنش های سیاسی منبعث شد که از آن به انقلاب مشروطه یاد می کنند. هدف این قیام و انقلاب تغییر نظام ارباب رعیتی و شاهی و یا نظام پدرسالار (Patrimonial)  و تبدیل آن به یک نظام دولت - ملت ( nation- state) بود.

وقتی که ما در بحث های سیاسی خود حرف از حاکمیت دوگانه می زنیم این به معنی دوگانگی و اختلاف در حاکمیت نیست بلکه به معنی این است که منبع مشروعیت قدرت در نظام جمهوری اسلامی از دو منشا هست یعنی هم الهی است و هم مردمی است.

یعنی  نقطه مبدا یک نظام ارباب رعیتی و نقطه هدف یک دولت -ملت است. در واقع در فاز اول مشروطه خواهی بود. یعنی قدرت شاه و سلطان مشروط باشد به قانون و ملاک قانون هم مجلس و شورا باشد و مجری و ضمانت اجرایی قانون هم عدالتخانه باشد. قانون اساسی مشروطه دو سلسله را در خود جای داد. اواخر سلسله قاجار و دوران پهلوی. قانون اساسی کشور مبتنی بر همان مشروطه بود. یعنی پذیرفتن سلطنت مشروط به قانون و وجود شورا و عدالتخانه. این گفتمان حاکم بود و هنوز هم هست. در ابتدای تولد گفتمان انقلاب اسلامی ، رهبران این انقلاب و خود حضرت امام کماکان قائل به قانون مشروطه بودند. از سال 42 تا 56 صحبت امام این بود که شاه سلطنت خود را بکند و حکومت را به قانون واگذارد. حرف همین بود. در تولد اندیشه انقلاب پایبندی به قانون مشروطه بود اما وقتی این یقین در جامعه حاصل شد که محمدرضا شاه نه فقط به گفتمان مشروطه قائل نیست بلکه سعی می کند که حکومت را به یک حکومت یکه سالار مطلق برمی گرداند ،جامعه روش خود را عوض کرد. بعد از تشکیل حزب رستاخیز و برنامه هایی که در دهه 50 شمسی افتاد، یک نوع اقتدارگرایی و تمامیت خواهی مطلق در حوزه سیاسی به وقوع پیوست. انتخابات مجلس شوراها نمایشی شد، دهان مخالفان بسته شد و دادگاه ها فرمایشی شد و مفهوم عدالتخانه نمایشی شد و همه این مسایل در ید قدرت والاحضرت آریامهر قرار گرفت. همه این ها این پیام را به جامعه رساند که روح مشروطه رخت بربسته است و شورا از میان رفته است و نظام دارد ارباب رعیتی می شود. گفتمان انقلاب اسلامی رشد یافت و بالنده شد. شاخص های انقلاب اسلامی تاکید بر مفهوم جمهوریت است. یعنی از مشروطه خواهی به جمهوریت آن پناه بردند. حضرت امام در سال 57 وقتی وارد کشور می شوند ، شاه بیت سخنرانی بهشت زهرای ایشان این جمله است که " من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم". اول کاری که امام می کند این است که حکم می دهد برای تشکیل دولت موقت و اولین اقدام بزرگ سیاسی که می کند برگزاری رفراندوم و رجوع به جمهور مردم است. این ها شاخص هایی است که نشان می دهد،گفتمان انقلاب اسلامی را در ادامه گفتمان مشروطه خواهی با تاکید بیشتر بر جمهوری خواهی شکل گرفته است.

اما مسئله صرفا جمهوری خواهی نبوده است. بالاخره انقلابیون با شعار اسلامی خواهی مردم را با خود همراه کردند و همچنان هم نظام جمهوری اسلامی استقرار احکام اسلامی را جز آرمان های خود می داند؟

بحث من اصلا بحث جمهوریت و اسلامیت نیست. بحث من مفهوم قدرت است و به خواستگاه آن کار ندارم. ولایت فقیه هم نوعی مشروطه خواهی است. نظامی که پس از انقلاب حاکم شد یک نظام جمهوریت تمام عیار نیست بلکه نوعی مشروطه است. منتها مبنای مشروعیت حاکم تفاوت کرده است اما در صورت بندی سیاسی تفاوتی نمی کند. وقتی که ما در بحث های سیاسی خود حرف از حاکمیت دوگانه می زنیم این به معنی دوگانگی و اختلاف در حاکمیت نیست بلکه به معنی این است که منبع مشروعیت قدرت در نظام جمهوری اسلامی از دو منشا هست یعنی هم الهی است و هم مردمی است. ولایت فقیه گونه دیگری از مشروطه خواهی است، کما اینکه سلطنت مشروطه که الآن نظام حاکم بر انگلستان است نوعی حاکمیت دوگانه است. اواخر سلطنت قاجار و سلطنت پهلوی نوعی سلطنت مشروطه بودند. مشروطه خواهی یک دوران گذار تلقی می شد. از یک حکومت مطلقه 100 درصد می خواستیم به یک حکومت جمهوری 100 درصد برسیم. باید یک دوران گذاری طی می شد ، این دوران گذار نامش شد مشروطه. یعنی سلطنت مشروط به قانون باشد و طی زمان به یک جمهوری تمام عیار برسیم. این افق ترسیم شده در گفتمان مشروطیت است. ما هنوز هم در این دوران به سر می بریم. هنوز به یک جمهوری تمام عیار نرسیده ایم. سلطنت در انقلاب اسلامی مزمحل شد و از بین رفت. سلطنتی که مبنای مشروعیت آن غلبه یک قوم بود. حالا از قدیم که حساب کنید صفویه ، افشاریه، زندیه ، قاجار و پهلوی همه بر اساس یک غلبه و یک کودتایی توسط یک ایلی صورت می گرفت. اما در انقلاب اسلامی ، یک انقلاب مردمی اتفاق افتاد و چون مردم اراده کردند که ولایت را به فقیه جامع الشرایط بسپارند، این اتفاق افتاد. یعنی مبنا این شد که یک نظامی بر اساس نظر یک فقیه جامع الشرایط شکل بگیرد و اکثریت مردم ایران آن را پذیرفتند. مردم گفتند که حاکم ما اینگونه تعیین می شود.

متاثر از نفوذ و قدرت معنوی امام، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا نا آگاهانه الگوی امام- امت جایگزین دولت-ملت شد.

اما همین هم مشروط به قانون و به پشتوانه ملت است. ما در ابرگفتمان های سیاسی کماکان با چند گفتمان روشن و شفاف که ابعادشان روشن است روبرو هستیم. مابقی خرده گفتمان (sub discourse) هستند. برخی از آن ها هم اصلا گفتمان نیستند بلکه روش (approach ) هستند. یعنی رهیافت هایی برای عملیاتی کردن آن گفتمان ها هستند. ما یک گفتمان تمامیت خواه، یکه سالار و قدرت مطلقه داریم، یک گفتمان مشروطه خواه داریم و یک گفتمان جمهوری خواه داریم. هرکدام از این سه ابر گفتمانی که در حوزه سیاست وجود دارد انشعابات و شقوق مختلفی از آن ها بیرون می آید. اصول موضوعه هرکدام تقریبا روشن است. از بعد از انقلاب اسلامی و در دوران 10 ساله حضرت امام به خاطر کاریزمای بالای ایشان و نفوذی که در قلوب ملت ایران داشتند، همه این گفتمان ها تحت تاثیر رهبری و مرجعیت ایشان قرار گرفتند. عملا همه چی ذوب در امام بود. روش های جاری در سیاست کشور منشعب از ایشان بود. فرایند تشکیل دولت-ملت که غایت مطلوب مشروطه خواهی و جمهوری خواهی است در زمان امام به دلیل همین کاریزمای معجزه​گر امام به تعویق افتاد. متاثر از نفوذ و قدرت معنوی امام، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا نا آگاهانه الگوی امام- امت  جایگزین دولت-ملت شد.

یعنی شما می گویید کاریزمای امام باعث شد که مردم از هدفشان عقب بیفتند؟

بله. البته من اصلا بحث مردم را نمی کنم. گفتمان دولت-ملت و گفتمانی که ناشی از مشروطه خواهی و جمهوری خواهی است این تحت تاثیر شرایط انقلاب و امام و جنگ و این ها به تعویق افتاد.

البته خیلی از اساتید علوم سیاسی ما معتقدند که در دوره پهلوی ما به سمت دولت-ملت رفتیم و مخصوصا پهلوی اول در بنای یک دولت مدرن موفق عمل کرده است.

نخیر. قبول دارم که در دوران رضا شاه به لحاظ نمادین(formal) هم دولت شکل گرفت و هم ملت اما مفهوم گفتمان دولت-ملت بیش از فرم هاست. این ها اینگونه نیست که شما یک ساختمانی را بسازید و اسمش را بگذارید دولت و یا یک شناسنامه به همه بدهید و ملت ساخته بشود. ملت وقتی ملت شد یک حقوقی برای آن تعریف می شود که دولت باید ذیل آن ملت تعریف بشود. این ها اصول موضوعه است. قبول دارم که در دوران رضا شاه تحت تاثیر تحولات اروپا یک اتفاقاتی و یک مدرنیزاسیونی صورت گرفت. من گفتم که اساسا مشروطه هم تحت تاثیر تحولات در اروپا بود. این اتفاقات محدود به ایران هم نبود، در ترکیه و روسیه و این​ها هم اتفاق افتاد. در ایران در دوره پهلوی آنچه که از مفاهیم مشروطه خواهی ساخته شد بیشتر نمایشی و فرمال بود. انقلاب اسلامی به دنبال این بود که این فرم ها را محتوا بدهد. اما به دلیل شرایط انقلاب، جنگ و رهبری کاریزماتیک امام پروژه دولت-ملت جای خود را به امت-امامت داد. گفتمان امت-امامت نمی توانست ذیل گفتمان مشروطه خواهی عمر درازی داشته باشد و باید تحت یک گفتمان دیگری قرار می گرفت. یک نظام یکه سالار که آن یکه امام است و منبع حکم مشروعیت زاست و تعیین کننده همه چیز در امر اداره جامعه و سیاست است. اوست که منبع مشروعیت همه چیز است. طبیعی است که این گفتمان امام-امت و گفتمان مشروطه خواهی ناسازگار است. وقتی که امام از دنیا رفتند و نوبت مرور این گفتمان ها شد از هرکدام از آن سه گفتمان اصلی رویکردهایی (approach) به وجود آمد. در حال حاضر تحت تاثیر همین سه  گفتمان جریانات سیاسی مختلف وجود دارد.

گفتمان اصلاح طلبی جز کدام دسته از این گفتمان هایی که بر شمردید است؟

 گفتمان اصلاح طلبی تبار خود را به مشروطه خواهی می​دهد. در واقع اصلاحاتی که ما از آن صحبت می کنیم ، تکیه می کند به قانون و عدالت . در واقع اصول موضوعه اصلاح طلبی همان اصول مشروطه خواهی و قانون اساسی است. اصلاح طلبان دارند در فضای دوگانه مدیریت بکنند که با کمترین هزینه امور جامعه اداره شود تا زمانی که برسیم به جایی که بتوان یک دموکراسی تمام عیار را محقق کنیم. جمهوری خواهان هم که طیف های مختلفی دارند معتقدند که دموکراسی با جمهوری اسلامی همخوانی ندارد. ابعاد این ها روشن است. اما سه گفتمان اصلی وجود دارد و کماکان این سه گفتمان وجود و موضوعیت دارد و در فضای سیاسی منبعث از این گفتمان ها گاهی دعوا و اختلاف می شود و گاهی هم رقابت می شود. اما در ذیل گفتمان انقلاب اسلامی ما می توانیم 5 دوره را نام ببریم.

ببخشید پیش از این که این 5 دوره را نام ببرید من دو مسئله را می خواستم مطرح کنم که در صحبت های شما مبهم باقی مانده بود. الآن خیلی ها معتقدند که اساسا انقلاب اسلامی شد چراکه  گفتمان مشروطیت امکان ادامه نداشت و دوم اینکه در سخنان رهبران انقلاب اسلامی و خود حضرت امام می بینیم که مسئله اسلامیت را خیلی پررنگ می کنند و مبنای مشروعیت را اسلام می گذارند و این خود اساسا با مبنای گفتمانی مشروطه مخالف است.

دوران رضا شاه به لحاظ نمادین(formal) هم دولت شکل گرفت و هم ملت اما مفهوم گفتمان دولت-ملت بیش از فرم هاست. این ها اینگونه نیست که شما یک ساختمانی را بسازید و اسمش را بگذارید دولت و یا یک شناسنامه به همه بدهید و ملت ساخته بشود.

اصلا گفتمان مشروعه خواهی در همان ابتدای گفتمان مشروطه خواهی به وجود آمد. دقیقا مشروطه خواهان دو دسته شدند. مشروطه خواهان مشروعه خواه و مشروطه خواهان سکولار. آنان که می گفتند مشروطه خواهی مربوط به قانون و عدالتخانه است این ها مشروطه خواه سکولار بودند. عده ای هم گفتند که وقتی می گوییم قاضی و دادگاه و حکم، اینها مشروعیت خود را از کجا باید بگیرند؟ از قرآن و سنت و اسلام. همچنین می گفتند که شورا و قانون از کجا باید مشروعیت بگیرند؟ باید از قرآن و سنت. این ها مشروعه خواهان شدند.

یعنی می خواهید بگویید که ادامه مشروعه خواهی انقلاب اسلامی است؟

در انقلاب اسلامی همه بودند. مشروعه خواهان بودند و سکولارها هم بودند. اما بین سکولارها، لائیک ها و مشروعه خواهان اجماع شده بود که حکومت پهلوی از مشروطه خواهی عبور کرده و به سمت یکه سالاری  و پدرشاهی می رود. یعنی از لائیک های کانون نویسندگان بودند تا دکتر شریعتی و حسینیه ارشاد و مطهری و اینها و تا چپ ها و مارکسیست های تندرو مانند سازمان مجاهدین خلق و این ها. همه بودند.  نمی توانیم بگوییم که فقط مشروعه خواهان زیر علم انقلاب اسلامی بودند. اینکه در تاسیس جمهوری اسلامی چه اتفاقی افتاد می توانیم به تاریخ رجوع کنیم و ببینیم که غلبه با مشروعه خواهان بوده است. وقتی که ولایت فقیه را به عنوان مشروعه خواهی با ترجمان امام خمینی در قانون اساسی تثبیت کردند، لائیک ها، سکولارها و آن دسته از مذهبی ها که با این قرائت مشکل داشتند فاصله گرفتند. مجاهدین خلق، نهضت آزادی ، چریک های فدایی خلق، جبهه ملی و برخی گروه های دیگر فاصله گرفتند . شما در پیشنویس قانون اساسی که مورد تایید امام هم بود، می بینید که مسئله ولایت فقیه اصلا مطرح نبوده است و بعد در آن گنجانده شده است. من نمی خواهم داوری کنم بلکه دارم گزارش می دهم که چنین اتفاقی افتاد.

می خواستید 5 دوره را بعد از انقلاب اسلامی بر شمارید.

بعد از انقلاب 5 دوره را می توانیم ذیل گفتمان انقلاب اسلامی که مشروطه خواهی با قرائت انقلاب 57 بود ببینیم. البته این 5 دوره منهای آن دو سال نخست است که دوره تثبیت بود. دوره حاکمیت اندیشه امام- امت که تا پایان دوره رهبری امام حاکم بود و همه اجزای دولت یعنی قوه مجریه، مجلس شورا، دادگستری ها ، شورای عالی قضایی و همه اجزای حکومت منجذب در شخصیت حضرت امام بود. البته در اواخر دوره امام و کهولت ایشان و کمتر شدن ورود ایشان به مسایل کلان سیاسی  می بینید که کم کم دوگانگی ها خود را نشان می دهد. شما می بینید که در سال های 64 و 65 به این طرف دوگانگی ها اول در درون دولت شکل می گیرد و چپ و راست شکل می گیرد. دولت مهندس موسوی که دولت گفتمان مشروطه مشروعه بود دو دسته شد. چپ ها و راست های مذهبی شکل گرفتند. تا پایان دوره امام این گرایش ها مشخص تر شد. مجمع روحانیون مبارز از جامعه روحانیت مبارز منشعب شدند. این مسئله رسید به رحلت حضرت امام و دولت آقای هاشمی رفسنجانی. دولت سازندگی به دلیل شرایطی که اقتضائات شرایط روز که مسئله ساختن مملکت و خروج از شرایط و بحران های دوره جنگ مسئله اصلی بود و همچنین نیاز جامعه به یک دولت مقتدر حاکم که خلا کاریزمای امام را به لحاظ قانونی پرکند ( نظم legal ) با این چالش ها روبرو بود. باید درب های کشور را به روی دنیا باز می کرد تا برای بازسازی کشور کمک بگیرند، خزانه کشور خالی بود و با خیلی از مشکلات پیچیده دیگری روبرو بود که از جمله آن ها همین فقدان رهبری کاریزماتیک امام بود. دوران آقای هاشمی رفسنجانی یک زیر گفتمان از انقلاب اسلامی بود که به سمت و سویه های اتوریته های شخصی رفت. یعنی در عین حالی که دولت سعی می کرد که به بازسازی کشور بپردازد سعی می کرد به سمت نوعی از اقتدارگرایی و یکه سالاری هم برود. در سال 76 و پایان دولت آقای هاشمی جامعه فرصت پیدا کرد که به یک منظومه فکری دیگری رای بدهد. منظومه ای که قائل بود که مشروطه خواهی می تواند الگوی گفتمانی کشور باشد. همه ماجرای دولت اصلاحات در درون این قالب( context) تعریف می شود. در پایان اصلاحات دوباره آن جریانی روی کار آمد که سعی می کرد الگویی از امام و امت را پیاده کند و این یک بار دیگر عبور از گفتمان مشروطیت بود. این جریان در سال 88 با واکنش بخش هایی از جامعه روبرو شد و انتخابات سال 92 به نوعی بازگشت به دوران مشروطه خواهی است.

یعنی شما دوره کنونی را با دوره اصلاحات( 76 تا 84) یکی می دانید؟

من چیزی که از این دوره و از این انتخابات می بینم بازگشت به عصر مشروطه خواهی است اما این اعتدالی که از آن سخن می گویند گفتمان جدیدی نیست. حتی زیرگفتمان جدیدی هم نیست بلکه بیشتر یک راهکار ( approach) و یک روش است. وقتی اعتدال را به فارسی ترجمه می کنید می گویید میانه روی. یعنی صحبت از روش است نه هدف. کسی نمی گوید که اعتدال یک مکان و یک نقطه است بلکه با دو تعبیر می توان نشان داد که روش است.

دولت های قبلی را می توان گفتمان نامید؟

بله. این دولت هم گفتمان دارد اما من دارم درباره اعتدال صحبت می کنم. 10 سال حضرت امام یا 8 سال مهندس موسوی گفتمان امت و امام  و نوعی یکه سالاری است. دوران آقای هاشمی یک حالت گذار از یکه سالاری تحت تاثیر کاریزمای امام به یک یکه سالاری قانونی(legal) است. یعنی در حقیقت قانونمند کردن یکه سالاری است. دوران اصلاحات دوران مشروطه خواهی است و دوران  احمدی نژاد دوران بازگشت به امت و امام است و دورانی که از 92 شروع شده ، البته هنوز کاملا مشخص نیست اما آنچه که از کنش ملی و مفهومی که از سخنان آقای روحانی و اندیشه ایشان، حامیان ایشان و کلونی هایی که رای ایشان را تشکیل دادند بر می آید این است که به سمت نوعی مشروطه خواهی حرکت می کنیم. اما این مشروطه خواهی در این دوران با یک روشی به نام اعتدال دنبال می شود. چه شما مبنای میانه روی را در سرعت بگیرید و چه جغرافیا حرکت بگیرید ( یعنی چه از خط وسط بروید و چه بگویید نه تند می رویم و نه کند می رویم) یعنی وسط بودن، میانه روی به یک معناست. ما از همه ظرفیت های کشور چه چپ و چه راست باشد می خواهیم استفاده کنیم ( این جغرافیا حرکت) همچنین اینکه ما امروز نمی خواهیم انقلابی حرکت کنیم، بلکه می خواهیم با سرعت میانه حرکت کنیم. یعنی سرعت تدریجی و در جغرافیای میانه است اما مهم این است که به کجا برویم؟ می خواهیم به سمت جمهوریت برویم ، به سمت یکه سالاری برویم یا به سمت مشروطیت؟ تلقی من این است که گفتمان حاکم، نمی گویم آقای روحانی یا دولت یازدهم، چون ممکن است ایشان مواضعشان تغییر کند و یا ممکن است دولت استیضاح بشود و شخصیت هایش عوض بشود. گفتمانی که حاکم است، یعنی آن چیزی که در انتخابات 92 حاکم شده و مردم گفته اند که ما رای داده ایم که اینگونه بشود، مشروطه خواهی با روش های میانه روانه است.

من سوالی برایم پیش آمد. شما گفتید که گفتمان دولت زمان جنگ یکه سالاری و امت و امامت بوده است و گفتمان دولت اصلاحات مشروطه خواهی. اما ما می بینیم که همان افرادی که در دولت زمان جنگ ترویج دهندگان این گفتمان امت و امامت بودند یعنی آن هایی که به چپ خط امام معروف هستند بعدها همین دولت اصلاحات را تشکیل دادند. آیا این افراد از اندیشه خود عدول کردند؟ سوال دیگر اینکه در همین دولت اصلاحات و در همان دوره عده ای از شخص رئیس جمهور تبعیت می کردند و عده ای هم بحث عبور از خاتمی را مطرح می کردند یعنی به نظر نمی رسد یک وحدت نظری در این مشروطه خواهی مورد نظر شما باشد؟

گفتمان اصلاح طلبی تبار خود را به مشروطه خواهی میدهد. در واقع اصلاحاتی که ما از آن صحبت می کنیم ، تکیه می کند به قانون و عدالت . در واقع اصول موضوعه اصلاح طلبی همان اصول مشروطه خواهی و قانون اساسی است.

من تعمدا نگفتم که اصلاحات یک گفتمان است. جواب بخش اول سوال شما این است. در دوران امام هم مشروطه خواهان مشروعه طلب( نه لائیک ها) و دولتی که از سال 60 به بعد تشکیل شد را شاخص قرار دهیم، این ها وقتی در عمل وارد شد در خود هم انشعاباتی شکل گرفت. یعنی آن مشروعه خواهان هم زاویه پیثدا کردند. عده ای به چپ رفتند و عده ای به راست. عده ای در مشروعه خواهی خود ارتدکس تر و بنیادگراتر شدند. عده ای از آن طرف رادیکال شدند و عده ای از این طرف. شما نمی توانید افراد را شاخص قرار دهید. مثلا شما یک فردی را بررسی می کنید و می گویید اینکه الآن لائیک است یا سکولار است سال 63 انصار حزب الله بوده است. این همان زاویه است. انسان تغییر می کند، ممکن است در محافلی رفت و آمد کرده باشد یا کتابی خوانده باشد و یا رفیق بد گیرش آمده باشد و تغییر کرده باشد. آن موقع فکر می کرده است که مشروعه خواهی جواب می داده ولی الان فکر می کند که باید لائیک شد. افراد ملاک نیستند. حالا ممکن است یک فردی هم در سال 63 می گفته «حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله» الآن هم همان را می گوید و رفیق بدی پیدا نکرده است. من به اشخاص کاری ندارم، من به گفتمان ها و جریان های سیاسی کار دارم. از همان دهه اول انقلاب این زاویه ها پیدا شد. در سال 67 این زاویه حتی به بخش روحانیت هم کشیده شد و مجمع روحانیون از جامعه روحانیت انشعاب کردند. دوره هشت ساله سازندگی فقط سازندگی در عرصه اقتصادی نبود بلکه یک سازندگی هایی برای برخی ها درحوزه معرفتی و اندیشه ای داشت.  برخی رفتند درس خواندند به نظرگاه های جدیدی رسیدند و یا همان اندیشه هایی که داشتند را تثبیت کردند. زمان همه این ها را مشخص می کند، این اندیشه ها به محک زمان می خورند و خودشان را روزآمد می کنند. آن هایی که غلط اند منزوی می شوند و آن هایی که درست ترند شکوفا می شوند. من می گویم از آن سه ابرگفتمانی که گفتم دوران ، دوران مشروطه خواهی است اما کارگزاران و کسانی که مردم به آن ها حق دخل و تصرف را داده اند معتقدند برای تحقق این گفتمان نیاز به روش های معتدلانه و میانه روانه داریم تا بخش های رادیکال دو سر طیف را تحریک نکنیم. یعنی به سمت آرمان های مشروطه می رویم اما معتدلانه.

آینده دولت معتدل را چگونه می بینید؟ این روش معتدلانه آیا ساختارمند خواهد شد؟ انتهای دولت مشروطه خواه اصلاح طلب به دولت احمدی نژاد ختم شد.

من خیلی به دولت ها ورود پیدا نکردم که بگویم انتهای دولت خاتمی ، دولت احمدی نژاد شد و این یعنی شکست اصلاحات یا خیر. اینچنین گزاره هایی قابل تصدیق نیست. بحث سیاسی هم نمی خواهیم بکنیم. احمدی نژاد هم با شعارهای پوپولیستی مشروطه خواهانه آمد. اینکه من دایره قدرت را می شکنم، اینکه آقازاده ها را محدود می کنم و مافیای زر و زور و تزویر وجود دارد. با این شعارهای سر کار آمد. اما بحث من این ها نیست. الآن هم نمی توانم بگویم که آینده دولت آقای روحانی به چه شکلی است. من می گویم گفتمان فعلی گفتمان مشروطه خواهی با روش معتدلانه است. چکیده و عصاره مطالبات مردم در حوزه سیاست مشروطه خواهی است، یعنی حاکمیت مردم و عدالتخانه وسایر مسایل.

احمدی نژاد هم با شعارهای پوپولیستی مشروطه خواهانه آمد. اینکه من دایره قدرت را می شکنم، اینکه آقازاده ها را محدود می کنم و مافیای زر و زور و تزویر وجود دارد.

درباره بحث شما هم که گفتید که آینده دولت را چه می بینید من فکر می کنم اگر دولت با همین دست فرمان به پیش برود یعنی فرصت بروز و ظهور را به گفتمان های رادیکال ندهد ( البته منظورم دستگاه پلیسی و بستن فضای نقد نیست منظورم به لحاظ گفتمانی است) یعنی با اقدامات ایجابی این کار را بکند، یعنی نشان بدهد که این مدل میانه روانه کارآمد است و مثلا روش اوکراین که مردم به خیابان بریند و کشته بدهند که تیموشنکو را آزاد کنند یک روش غلط است و بگوید من یک روش موفق ارائه می دهم، موفق خواهد شد.

آیا این وظیفه دولت است که گفتمان سازی کند؟ گفتمانی که حاکم است، یعنی آن چیزی که در انتخابات 92 حاکم شده و مردم گفته اند که ما رای داده ایم که اینگونه بشود، مشروطه خواهی با روش های میانه روانه است.

نه وظیفه دولت این نیست. این ها کار خود را باید بکنند. یک اندیشکده هایی (think thanks ) وجود دارند که کارشان همین است. گفتمان هم کره و پنیر نیست که کارخانه اش را درست کنیم. گفتمان در یک اتمسفر عمومی و در یک فضای بین الاذهانی شکل می گیرد و تثبیت می شود و طرفدار پیدا می کند. اینگونه نیست که بگوییم 10 نفر پشت میز می نشینیم و فکر می کنیم و وقتی بیرون آمدیم گفتمان تولید شده است. در حال حاضر هم آن ابر گفتمان ها ساخته شده اند و این ما هستیم که می خواهیم تکلیف خودمان را مشخص کنیم و بگوییم که می خواهیم کدام گفتمان را جلو ببریم و کدام گفتمان را نمی خواهیم. اما قطعا دولت ابزارهایی دارد که به وسیله آن ها می توان نشان دهد که به آن گفتمانی که معتقد است،  پایبند است و آن گفتمان چاره درد جامعه است و کارآمد است. دولت به این معنا می تواند به گفتمان خود کمک کند. دولت نشان می دهد که گفتمان مشروطه خواهی با روش اعتدال کارآمد ترین روش است. من می توانم بگویم که تا اینجا به تمام تلاش دو طرف( یعنی رادیکال های یکه سالار و رادیکال های جمهوری خواه) دولت مشروطه خواه  آقای روحانی  و حامیان آن که بخشی از آن ها اصلاح طلبان هستند و بخشی هم محافظه کاران مشروطه خواه هستند نشان دادند که می توانند کارآمدی داشته باشند. اما عرصه سیاست عرصه نبرد همین گفتمان هاست. اما حتما راه هایی برای نشان دادن موفقیت دولت هست. یک نکته دیگر هم باید اضافه کنم. باید تفاوت قائل شد بین دولت موفق و دولتی که موفق نمایانده می شود. ممکن است آقای روحانی بهترین کارها را بکند. مثلا رشد اقتصادی منفی 5 را تحویل گرفته و آن را به مثبت 5 تغییر بدهد. یا مثلا همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را آزاد کند و هر ایرانی هم یک روزنامه داشته باشد و پاسپورتمان هم همه جای دنیا اعتبار داشته باشد. همه این ها را آقای روحانی بیاید آمار بدهد و بگوید که کرده است. اما مردم احساس موفقیت نکند. به گواهی آمارو ارقام و وضعیت شاخص های اقتصادی و اجتماعی بعد از 9 سال از دولت آقای خاتمی اگر مقایسه بکنید قاطعانه می توانید بگویید که دولت آقای خاتمی بی نظیر است و ملت باید مجسمه خاتمی را طلا بگیرد اما چرا برای قاطبه مردم این تلقی وجود دارد که این اصلاح طلبا که کاری نکردند؟ این تفاوت یک دولت موفق و یک دولتی است که موفق نمایانده می شود. این مهم است که دولت آقای روحانی این شکاف را تدبیر کنند یعنی موفقیتشان را بنمایانند. این به کار رسانه ای نیاز دارد. باید مسیج تولید بشود وقتی مسیج تولید شد مدیا پیدا می کند. این آمارها مردم را خسته می کند. اگر بگوییم در آمارها تورم کاهش پیدا کرده اما مردم بروند و شیر بخرند و ببینند که نسبت به سال قبل 50 درصد گرانتر شده است این کاهش تورم را احساس نمی کنند.

2929

 

 

وبگردی