۰

درکافه خبر مطرح شد: جمهوریت، اسلامیت و نگاه متعادل؛ سه خرده گفتمان در درون انقلاب

  • ۱۲بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
انقلاب اسلامی ایران,مشروطه

انقلاب اسلامی داعیه دار یک گفتمان جدید در جهان امروزی بود.

سید صادق روحانی: گفتمان به معنی یک منظومه ای از معانی و مفاهیم است که یک انسجام درونی دارد و برای درک مسایل جاری از آن استفاده می شود. در تاریخ بشری گفتمان های زیادی پا به عرصه وجود گذاشته اند.از گفتمان های لیبرالی و آزادی خواهانه تا گفتمان های چپ سوسیالیستی و عدالت طلبانه. انقلاب اسلامی ایران نیز داعیه دار یک گفتمان جدید بود. گفتمانی که سعی می کرد مفاهیم امروز دنیای مدرن مانند دموکراسی و حکومت قانون را از متن دین ( اسلام شیعی) استخراج کند. دکتر علیرضا صدرا استاد اندیشه سیاسی دانشگاه تهران چندی پیش مهمان کافه خبرآنلاین بود. او در این گفت و گو به سبقه گفتمان انقلاب اسلامی اشاره کرد و معتقد بود که ریشه های این گفتمان را باید در حکمت متعالیه جستجو کرد. یعنی جایی که عرفان و فلسفه با هم در می آمیزند و باعث حرکت می شوند. او همچنین گریزی هم به مشی اصولی علمای شیعه زد و آن را در تقابل با اخباری گری دانست. صدرا در پایان نیز به مسئله انقلاب اسلامی و خرده گفتمان های دولت های پس از انقلاب پرداخت.

اگر بخواهید گفتمان های غالب در ایران را در تاریخ معاصر مطرح کنید چه گفتمان هایی را می توان نام برد؟

سید جمال الدین اسد آبادی یک نقطه عطف است. نه تنها در ایران معاصر و جدید بلکه در جهان اسلام و حتی در شرق. سید جمال الدین پرچمی را بلند کرد ، یک جریان فکری، عملی و عینی را، که امروزه اصطلاح گفتمان بیشتر به این نزدیک است. وی یک گفتمانی را مطرح کردند. پیش فرض گفتمان این است که  جهات ذهنی، زبانی و عملی و عینی دارد. با این اوصاف آن چیزی که سید جمال مطرح کرد یک جریان صرفا علمی صرف یا یک جریان عملی محض نیز نبود. یک عقبه فکری و در عین حال جهت عملی و عینی داشت. این گفتمان یک گفتمان راهبردی و فرابردی است. یعنی هدایتگر بود و در عین حال به دنبال این بود که وضعیت ایران و جهان اسلام از این وضع در بیاید و به وضعیت بالاتری دست یابد. اصطلاحا در یک تعبیری این گفتمان؛ گفتمان تجدید تفکر و تمدن اسلامی گفته می شود.  تعبیر دیگر این گفتمان بیداری اسلامی است.  به همین سبب سید جمال به عنوان بیدارگر شرق هم معروف است. سید جمال معروف است به بیدارگر اقالم قبله که منظور آن جهان اسلام و شرق است. از یک منظر دیگر این گفتمان، گفتمان اصلاح گری هم هست. پس گفتمانی فرابردی است که تجدید تمدن اسلامی، هم بیداری و هم اصلاح گری وجوه مختلف آن بودند. خود این گفتمان یک پیشینه ای داشت. گفتمان تجدید تفکر و تمدن بود. در شرق و جهان اسلام آهسته آهسته از  حالت زمستان خوابی چندین قرنه به اصطلاح قرون وسطایی بیدار می شدند. در این بستر و گستره است که تفکر گفتمان اسلامی روایی و رواج پیدا می کند. این گفتمان رایج و مقبول می شود. برخی اصطلاج گفتمان رایج و غالب را به کار می برند اما بنده تمایل ندارم که نگاه داروینیستی داشته باشیم. گفتمان ها با هم تعامل می کنند و نقاط قوت هم را می گیرند و نقاط ضعف را نمی گیرند. اما وقتی ما می گوییم غلبه به معنای نابودی بخشی از گفتمان هاست و یک نگاه دیالکتیکی و تنازعی دارد. در حالی که اینطور نیست. باید گفتمان را بسان یک موجود زنده تصور کنیم. که با محیط و گفتمان های پیرامونی خود تعامل چه بسا سازنده داراست. بدین ترتیب؛ یک گستره و گفتمانی ای به نام بیداری، تجدید حیات تفکر و تمدن و اصلاحات در شرق، در خاورماینه و در ایران بویژه چه با وجه ملی و چه بویژه با وجه اسلامی بروز کرده بود و یک دغدغه ای این چینین شکل گرفته بود. دو جریان علمی فلسفی و فقهی نظری و عملی در پشت این وجود دارد. که می توان آنها را نیز گفتمان نامیده و بلکه این ها گفتمان های روا و رایج گردیدند. یکی از این جریانات شکل گیری حکمت متعالیه است. در اواخر صفوی جریانی شکل گرفت که تمامی مشارب فکری و حکمی را تجمیع کرد. با یک نگاه توحیدی همه جریانات کلامی، عرفانی ، اخلاقی و فلسفی  اعم از؛ حکمت فاضله فارابی، و دو شاخه و شعبه حکمت عقلی برهانی مشا و حکمت قلبی شهودی اشراق را در بر می گرفت. تا پیش از این انرژی و حرکت جریانات فکری و علمی بجای تجمیع و تولید قدرت و همگرایی، در تعارض بوده و در قالب نزاع فقیهاء و فلاسفه، متکلم و عارف و بسان اینها، یکدیگر را برنتابیده و  توانایی همدیگر را خنثی می کردند. اما این جریانات در حکمت متعالین تجمیع شدند و همین مسبب و حداقل زمینه ساز ایجاد حرکت نیروها و نهادهای مربوطه گردید. اگر مثلا عارف و فیلسوف پیش از این همدیگر را تکفیر می کردند الآن با هم جمع شده اند و متوجه مشکلات جامعه شدند. حکمت متعالیه در عین این تجمیع و توحید  علمی و فکری، معطوف به سیاست و حکومت بود و به طور طبیعی می توانست حرکت آفرین باشد. خود این مسئله در فقه تاثیر گذاشت. در آن زمان اخباری گری حاکم بود. اخباری گری اساسا تمایل به نواندیشی و نوگرایی ندارد و به سبب ظاهر گرایی دچار تصلب و تحجر بوده و گذشته گراست. وقتی جریان حکمن متعالی رواج پیدا کرد، این تفکر در فقه نیز بازتاب یافت و جریان اجتهادی و اصولی تقویت شد. آغاز این جریان هم با استاد وحید بهبهانی است. اجتهاد به معنی روز آمدی است و به این معنی است که ما می توانیم نیازهای روز را پاسخ دهیم. در حالی که اخباری گری مخالف این بود. گونه ای انسداد، تعطیل و تخطئه محسوب می گردد. جریان اصلاحات در جهان در دو شاخه شکل گرفت. یک شاخه می گفت که بازگردیم به آموزه های اولیه و در حقیقت یک نوع پاک دینی را انجام دهیم. این سلفیه بود. اما یک تفکری هم بود که می گفت ما یک اصولی داریم و می توانیم این را روزآمد کنیم. مثلا ما مفهوم بیعت داریم می توانیم این را روز آمد کنیم و از آن بحث انتخابات و مشارکت مردم را بیرون بیاوریم. امر به معروف و نهی از منکر همین مشارکت همگانی و مسئولیت مدنی است. بر اساس این نهاد و سنت اسلامی؛ مردم می توانند از دولت مطالبه کنند و دولت هم باید پاسخگوی باشد. این نواندیش و نوگرای اسلامی است. بنابراین دو جریان در اصلاحات شکل گرفته یکی گذشته گرا بوده  و دیگری نوادیش و نوگرا بود. در شیعه اخباری گری که پایگاه آن هم  در آنزمان بیشتر قم بود شکل گرفته بود و در اهل سنت هم سلفی گری شکل گرفت که وهابیت نماد آن است. در اهل سنت متاسفانه بیشتر آن جریان گذشته گرا و سلفی غلبه پیدا کرد و در شیعه بیشتر این جریان نو گرا و اصولی قوت پیدا کرد. این که در شیعه اخباری گری عقب رفت فضا را برای نو اندیشی بازکرد. هم ریشه در آموزه های عمیق و عقلی شیعی د اشته و هم جامعه شناسی دینی و سیاسی عقلی و عمیق ایران و ایرانیان زمینه ساز آن بود. در اهل سنت به سبب غلبه ظاهر گرایی آنهم با مختصات قومی و قبیلگی خاص عربستان وضعیت برعکس بوده و زمینه ساز غلبه وهابیت و آل سعود گردید. نواندیشی دینی و اسلامی چه غالب شیعی و ایرانی و چه سنی ولو هم ظاهری تر و هم محدودتر؛ هم یک نواندیشی دینی و هم نواندیشی سیاسی بود. در اهل تسنن هم دو تفکر شکل گرفت. یکی بنیادگرایی و دیگری تسلف. نماد بنیادگرایی رشید رضا و تا حدودی محمد عبده است که این​ها شاگردان و پیروان سید جمال بودند. خود سید جمال از نمایندگی دو مشرب را دارد. از یک طرف حکیم است و ایشان شارح و مدرس حکمت متعالیه است. از طرف دیگر شاگرد مکتب فقهی و اصولی شیخ مرتضی انصاری هم هست. این دو جریان فقهی و حکمی با هم جمع شدند. حکمت هدایت می کند، فقه عملیاتی می کند. این شد که این گفتمان وارد انقلاب شدد. لذا سید جمال ترکیب این دو مشرب است. حکمت متعالی معطوف به سیاست و حکومت بود و فقه اجتهادی و اصولی معطوف به عمل است. شما می بینید که از میرزای شیرازی که شاگرد شیخ مرتضی انصاری است جنبش تنباکو پدید می آید. این ها نوعا هم  عالمند و هم عاملند و دغدغه عمل اجتماعی و حتی سیاسی دارند. در علم نیز هم نوعا حکیم اند و هم فقیه اند. به عباتری هم بن مایه فلسفی و حکمی داشته و هم فقیه و مجتهدند. ولو برخی جنبه فلسفی و برخی دیگر جنبه فقهی برجست تری داشته اند. به تعبیر استاد شهید مطهری، شیخ انصاری 8 ماه در سبزوار در محضر حاج ملا هادی سبزواری که نماد حکمت متعالیه است، این حکمت را می گذراند. وی این تفکر و نگاه عقلانی را وارد فقه می کند. حتی در موردی و بدرستی شهید مطهری معتقد است که کتاب مکاسب شیخ مرتضی انصاری در مقابل انقلاب صنعتی در غرب است. این جریانات گفتمان بیداری و تجدید تفکر اسلامی را پشتیبانی می کند.

این گفتمان سه گفتمان بعدی را شکل می دهد. یکی گفتمان مشروطیت است که استقلال طلبانه، ضد استبدادی و آزادی خواهانه بود. گفتمان قانون، گفتمان آزادی و نیز عدالت و عدالتخانه و گفتمان مردمسالاری در انقلاب مشروطه به اوج خود می رسد. این پیامدها و آثار گفتمان بزرگی است که شکل گرفته است. در ایران نسبت به سایر مناطق جهان اسلام از ترکیه، قفقاز، مصر و حتی هند این گفتمان دیرتر وارد شد اما هم زودتر و بهتر تئوریزه شد. هم تحقق عملی و عینی یافت. علمای اسلامی ایران چه آن هایی که در ایران بودند و چه آن هایی که در نجف و در عراق بودند این گفتمان را تئوریزه کردند. اصل این گفتمان را جریان روشنفکری وارد کرد اما روشنفکری جز اینکه نقد می کرد و واردات آن هم ترجمانی و مصرفی بود کاری نمی کرد و خودش نظریه نظامی را به صورت بنیادین، جامع و نظاممند و هدفمند را تولید نکردند. اما این ها آموزه ها وقتی این به دست علمای ایرانی رسید، شروع به نظریه شناسی، نظریه پردازی و سرانچام نظریه سازی در زمینه مشروطیت کردند. و بخوبی نیز از عهده آن و رفع نارسایی ها و ناسازواری ها و نیز شبهات وارده و حتی محتمل و مفروض آن بر آمدند. مجموعه ای از رسائل را نوشتند که تعدادی از آنها تحت عنوان رسائل مشروطه در دسترس است. برترین آن نیز کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله علامه نائینی است که با آن آشنا هستید. تنبیه الامه یعنی اینکه مردم را باید بیدار بکنیم و آگاهی ببخشیم. تنزیه المله هم به این معنی است که باید دین را از ناخالصی هایی که به نام دین رواج پیدا کرده پاک کنیم. علامه بسان بسیاری از طرفداران مشروطیت اسلامی معقتد و مدعی بود ند که؛ دین طرفدار حق مردم بر تعیین سرنوشتشان است. این در حالی بوده برخی از قدرت طلبان آمده اند و می گویند دین طرفدار سلطنت است. معترض شده و می گویند این تحریف را از کجا آوردند؟ دین آمده است که «لیقوم الناس بالقسط» بکند. این یعنی اینکه مردم را بر پا داشته که خودشان عدالت را برپا میان خود دارند. شما در اوج دموکراسی یونانی می بینید که 250 هزار نفر جمعیت داشته است، نصف جمعیت یعنی 125 هزار نفر زن بودند که حق رای نداشتند.، ثلث جمعیت که بچه های بودند . حق رای نداشتند. کارگران و افراد زیر 30 سال و آنانی که ثروت نداشتند حق رای نداشتند. تنها 5 هزار نفر حق رای داشتند. این اوج دموکراسی یونانی است. اما علامه نائینی می گوید بیعت در اسلام که آمده است از همه بوده است، سیاه و سفید بیعت کرده اند. برای نخستین بار در طول تاریخ با زنان بیعت می گیرند. از سه بیعت عقبه دوتا بیعت نسا یعنی بیعت زنان بوده است. امثال نائینی مدعی می شوند که اتفاقا این گونه موارد یعنی استقلال، آزادی، و حکومت مردمی در اسلام بوده و اصیل بوده است منتها مسلمانان و گذشتگان که از این ها فاصله گرفتین دچار استبداد شده ایم. ایشان مدعی می شوند که؛ غرب هم اگر ولو در توسعه اقتصادی موفق شده بدان سبب بوده که اول توسعه سیاسی داده است. اگر غربی ها جامعه خود را تعالی نداده است اما امنیت را بر قرار کرده است و توسعه اقتصادی داده است و ما این ها را هم نداریم. این در حالی بوده که ما بر اساس آموزه های توحیدی و دو ساحتی اسلام؛ توسعه اقتصادی و مادی را لازم می دانیم اما کافی نمی دانیم. دین این ظرفیت توسعه مادی و تعالی معنوی و تامین و تضمین آزادی، عدالت و مردم سالاری دینی را دارد. در تعبیر ایشان تحریف گران تعبیر غلط از دین ارایه داده اند. سلطه گران و استعمار گران نیز این تعابیرغلط را ترویج کرده ادند.  به تعبیر سید جمال در سرمقاله روزنامه عروه الوثقی؛  به غلط می گفتند توکل یعنی سلب اختیار و سلب مسئولیت از خود و از جامعه، که نوعی جبرگرایی و عملا تنبلی است. صبر را نیز تعبیر غلط کرده و آن را تن دادن به هر خفت و خواری می خواند. در صورتی که صبر یعنی مقاومت و بلکه یعنی قیام کن، مجاهدت کن و کار کن و در قیام و حرکت مقاوم باش تا به هدف برسیم. نگفته که بنشین، و توی سرت بزنند و حرف نزنی و حرکت نکنی. نشستن و انفعال که صبر نیاز ندارد. لذا سید جمال عروه الوثقی را نوشت و سعی کرد یک به یک این مفاهیم را که انقلابی و حرکت آفرین بودن را تفسیر درستی بکند. این جریان بازنگری و بازگویی از سید جمال آغاز شده و می آید تا علامه مطهری که منظومه جهان بینی ها را نوشته است. الآن هم مرتبا ما نیاز به روزآمد کردن داریم.  گفتمان مشروطیت اسلامی سلطنت که برخی به غلط آن را مشروطیت سلطنت اسلامی می خوانند چرا که در اسلام سلطنت که شاه منشائ قانون بوده و فرای قانون باشد اصلا موضوعیت ندارد تا چه رسد به اینکه مشروعیت داشته باشد، در ایران و در شیعه تبیین و تئوریزه شدد و مردم و راهبران دینی و اجتماعی آنان موفق شدند که آن را پیاده و اجرا کنند و نهادینه سازند. اما توطئه انگلستان روی آن شکل گرفت. در حقیقت یک جابجایی قدرت شکل گرفت. قبلا روسیه پشت استبداد در ایران بودند اما انگلیس به اسم مشروطه این ها را بیرون کرد و خودش غلبه پیدا کرد. در حقیقت انقلاب مشروطه را منحرف کردند. اما نتوانستند ریشه کن کنند. پایه ها و پلکانی نهاده شد.  برخی نهادها و بویژه نفس قانون و قانون اساسی و مجلس ولو نیم بند، از دست اوردهای مشروطیت بود. ما می بینیم که وقتی امام هم می آید به شاه می گوید که شما می گویی تابع قانون مشروطیت هستی، همین قانون مشروطیت را اجرا کن. ما تاقبل از مشروطیت قانون نداشتیم، بلکه اراده شخصی شخص حاکم حکومت می کرد. که غالبا نیز متلون بود. اما بعد از مشروطیت درست است که شاه هم هرکاری که می خواست انجام می داد اما همه می دانستند که تخطی از قانون می کند. همین ها هم جرئت نمی کردند بگویند خلاف قانون و ورای قانون عمل می کنیم. حتی سعی می کردند با هر حیله و فریبی بود ظاهر قانونی به کارهای خود داده و به اصطلاح توجیه قانونی بکنند. ما تا قبل از مشروطه نهاد نداشتیم اما بعد از آن نهادهایی شکل گرفتند. برخی می گویند که مشروطیت شکست خورد. حتی اگر شکست هم خورده باشد پله ای شد برای گفتمان بعدی. گفتمان بعدی نهضت استقلال طلبانه ملی و ضد استعماری بود که در ایران معروف به ملی کردن نفت شد. این نیز در ایران پیروز شد اما بعدا با کودتا روبرو شد. الآن خیلی ها معتقدند که آمریکا اشتباه کرد که کودتا کرد. اگر کودتا نمی کرد چه می شد؟ خانم آلبرایت گفت که ما 28 مرداد اشتباه کردیم. اما در هر صورت نفت ملی شد. ولو باز هم غارت صورت می گرفت ولی مجبور بودند برای آن توجیه کنند. برای نمونه الآن خاندان سعودی در عربستان می گویند که پدران ما آمده اند و با قدرت شمشیر اینجا را فتح کرده و گرفته اند و این سرزمین و این نفت غنیمت ما بوده و مال خاندان سلطنتی است. به همین سبب آن را عربستان سعودی یعنی مال سعودی ها یعنی مال خاندان سعودی می دانند. نه مال ملت و مردمان آن نمی باشد. حتی نسبت به مردم عربستان مدعی هستند شما هم اسیر بودی و مملوک ما بودید و حالا اگر پدران ما لطف کردند که شما را نکشتند و یا بیرون نریختند آیا شما حقی دارید؟ خیر شما باید ممنون من هم باشید. اما در ایران می بینیم که این جریان استقلال طلبانه نفت اعلام کرد که این نفت برای ملت است. درست است که بعد از کودتا نفت ایران را غارت می کردند اما می گفتند که قرار داد داریم. شاه هم هیچگاه نتوانست ادعا کند که این نفت مال خاندان سلطنت است.  غرب و بویژه امریکاییان و نیز شاه و وابستگان آن به غلط فکر می کردند که با این کودتا نهضت مردنی ما را ضعیف کرده یا از بین برده اند. اما آن ها با این کار جریان این گفتمان را ولو به تاخیز انداخته ولی نه تنها نتوانستند تعطیل کرده یا تحریف نموده و حتی تقیل دهند، بلکه چه بسا آن را هم تشدید کرده و هم تعمیق ساختند. به همین سبب شما می بینید که در 16 آذر همان سال نیکسون معاون وقت ریاست جمهوری امریکا و ریاست جمهوری بعدی این کشور سلطه گر استکباری جهانی به ایران آمده است تا پایش را بگذارد بر گرده انقلابیون و روی خون شهدایی که در جریان ملی کردن  صنعت نفت دادیم و اعلام کنند که این گفتمان  از بین رفته است اما می بینیم که دانشجو قیام می کند و شهید هم می دهند. نمی گذارد این گفتمان خاموش شود. یک دهه نیز نمی گذرد که در سال 42 نهضت 15 خرداد شکل می گیرد. مردم خبره شدند و منجر به پیدایی و پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران و گفتمان آن و با تمامیت پیام و همگی پیامدهای منطقه ای و جهانی آن گردید. گفتمان انقلاب اسلامی دو وجه را دارد؛ هم ضد استبدادی است و دنبال آزادی است و هم ضد استعماری است و دنبال استقلال است. نکته دیگر انقلاب اسلامی این است که گفتمان جایگزین دارد. در اتفاقات پیش از آن چنین چیزی بدین روشنی و نهادینگی نبود. مثلا در انقلاب مشروطه به جای گفتمان جایگزین کپی سازی کردند و از بلژیک قانون اساسی را کپی کردند.

بعد از انقلاب مشروطیت یک خرده گفتمانی در میان روشنفکران شکل گرفت با عنوان بازگشت. این گفتمان با اقبال لاهوری شروع شد و بعد می بینیم در آرا جلال آل احمد، تا مرحوم شریعتی  و تا آخرین حقله ان یعنی علامه مطهری  ادامه پیدا کرد. این ها معتقد بودند که انقلاب مشروطیت و اتفاق هایی که افتاد نشان داد که نهاد های غربی مشکلات ما را حل نمی کنند و از سوی دیگر به نیروهای غربی نمی توان اعتماد کرد. این جریان با مطهری و از طریق وی به گفتمان انقلاب اسلامی و نیز حکومت اسلامی در قالب؛ ولایت فقیه و جمهوری اسلامی امام خمینی متصل شده و در آن ادغام گردید.

شما یک مقدمه ای برای این گفتمانی که در نهایت به انقلاب اسلامی ختم شد گفتید اما در همین دوران معاصر گفتمان های مختلفی حضور داشتند و خیلی از این گفتمان ها علیه رژیم پهلوی فعالیت می کردند.

گفتمان سید جمال، گفتمان تجدید تفکر و تمدن اسلامی است. خود این گفتمان در بستر تجدید تفکر و تمدن شکل گرفته بود که لزوما اسلامی محض نبود. اما گفتمان بیدار یو خیزش اسلامی سید جمال فراگیر شد، روایی پیدا کرد و تا حدود زیادی رواج پیدا کرده و تداوم یافت. اما خرده گفتمان ها هم حضور داشتند و بیشتر خود را در تحریف​ها نشان دادند. پیش از این اشاره شد که جریان نواندیشی شکل گرفته بود اما کنار آن گذشته گرایی شکل گرفت. که گاه از آن ها تعبیر به سنت گرایی و یا تحجر می شود. گذشته گرایی دینی در میان اهل تسنن تبدیل به سلفیه شد و در شیعه در قالب اخباری گری بود. نوگرایی در شیعه تبدیل شد به روش اصولی و اجتهادی از آقا وحید بهبهانی تا خاتم فقهاء شیخ مرتضی انصاری در فقه و اصول فقه که بی تاثیر از حکمت متعالی صدرایی نیز نبود و در اهل تسنن تبدیل شد به بنیادگرایی بویژه نظریه خلافت و حکومت اسلامی محمد رشید رضا و نظریات مخحد عبده تحت تاثیر سید جمال تا مرز انفتاح باب انسدادیافته اجتهاد. جریان اخوان در حقیقت بنیادگرا هستند. درست است که این ها می گویند سلفیه اما منظورشان این نیست که به گذشته بازگردیم، منظورشان این است که بیاییم و گذشته را روزآمد کنیم. سلفیه وهابی گذشته گراست. مثلا می گویند: آیا در گذشته انتخابات داشتیم؟ جواب منفی است. به همین سبب اخیرا مفتی اعظم وهابیت سعودی فتوا داد که انتخابات شرک است. اما رشید رضا که نمی گوید انتخابات شرک است. می گوید بیعت که داشتیم، بیعت همان انتخابات است. اهل حل و عقد همین مجلس شوراست. اینان سنت ها را می گیرد و روزآمد می کند. خیلی وقت ها این دوتا به هم نزدیک می شوند. گاه امر بر خودشان هم مشتبه می شود. اما واقعا دو جریان است. یکی به دنبال بازگشت به گذشته است و یکی به دنبال اصلاحات و روزآمد کردن گذشته است.

تا جریان مشروطیت ما جریان مدرنیسم هم داشتیم. ما کاری به کسانی که برای غربی شدن یقه پاره می کردند نداریم  بسان ملکم، آخوندزاده و طالبوف البته در برخی مقاطع و یا بویژه جریان تقی زاده و یا سید ضیاء ها، اما اندیشمندان اینگونه نبودند. ما باید بین مدرنیسم و غرب تمایز قایل شویم. مدرنیسم یک مکتب است اما غرب یک قدرت است. ولو در بحث تمدنی یکی هستند. خیلی از روشنفکران خودشان این را می دانند. مثلا ملکم در دوران دوم عمرش بازگشت. اما بعضی ها هم بودند که سلطه غرب را خوب می دانستند. اما بعضی ها هم با نگاه ملی نگاه می کردند و به دنبال منافع شخصی خود نبودند. متفکرین می گفتند که مدرنیسم حال چه به معنای مدرنیته و یا به معنیا مدرنیزاسیون می تواند راه حل ما باشد. از نظر ما اشتباه می کردند ولو خائن و خبیث نبودند. در این تفکری که داشتند بعضی ملی تر بودند و بعضی جهانی تر فکر می کردند. تا زمان مشروطیت بحث مدرنیسم است. اما بعد از مشروطیت دو خط شدند. یکی سوسیالیسم و دیگری لیبرالیسم. دو جریان چپ و راست شکل می گیرد، چپ و راست فکری. دکتر تقی ارانی واقعا چپ است. اما جپ اخلاقی نیست بلکه چپ فلسفی و فکری است. این به دنبال منافع شخصی خود نیست بلکه عمیقا به لحاظ فلسفی به این نتیجه رسیده است که راه سوسیالیسم است.

بعد از شکست مشروطه در کنار دو جریان سوسیالیسم و لیبرالیسم یک جریان پان ایرانیسم هم شکل گرفت. این جریان هم پیروان فکری دارد و هم پیروان اخلاقی. ما به پیروان اخلاقی آن ها کاری نداریم چرا که این ها بیشتر فرصت طلب و منفعت  طلب بودند تا فکری بوده و ملی باشند. اما به پیروان فلسفی آن ها نقد می زنیم هرچند که انسان های سالمی بوده باشند. البته این جریان پان ایرانیسم مخصوص ایران نبود بلکه در میان ترک ها هم پان ترکیسم شکل گرفت، در میان عرب ها هم پان عربیسم شکل گرفت. در سراسر جهان اسلامی این جریان ملی گرایی و باستانی گرایی شکل گرفت. این هم خود دو جریان است که متاسفانه برخی ها این ها را از هم جدا نمی کنند. یک جریان نوگراست و یکی گذشته گراست. یعنی جریان گذشته گرا وقتی کوروش را هم بزرگ می کنند به خاطر مردمداری اش بزرگ نمی کنند بلکه به عنوان سلطه گری و استبدادی اش بزرگ می کنند. این پان ایرانیسم پشت رضا شاه قرار می گیرد. بدین سان در آستانه انقلاب اسلامی با گفتمان های غربی، ایرانی و اسلامی هر کدام با اهم خرده گفتمان های آنها مواجه هستیم. به ترتیبی که اشارت شد.

 

چه گفتمان هایی بعد از انقلاب اسلامی در ایران شکل گرفت؟

گفتمان انقلاب اسلامی به معنای گفتمان ضد استکباری و استقلال طلبانه و ضد استبدادی آزادی طلبانه و نگاه، نظریه و نظام سیاسی مردم سالارانه دینی و اسلامی است. گفتمان اسلام سیاسی است. گفتمان نواندیشی دینی است. گفتمان حکومت اسلامی و ولایت فقیه است. اینها اهم شالوده ها و شاخصه های گفتمان انقلاب اسلامی است. این گفتمان در جریان پدیداری و بویژه پیروزی انقلاب اسلامی فراگیر شد . ابدین ترتیب گفتمان انقلاب اسلامی هم روایی پیدا کرد و هم رواج پیدا کرد. گفتمان های دیگری هم بودند اما آن ها به سبب این که روایی نداشته و روایی پیدا نکردند، رواج پیدا نکردند. این دو عنصر باید باشد که گفتمان ، گفتمان بشود و گرنه غیر از این باشد گفتمان یا فرعی است و یا حاشیه ای می باشد. در متن و بطن جامعه نیستند هرچند ممکن است از بین نروند. گفتمان ها چه بسا هیچگاه از بین نمی رود. کوچک و بزرگ می شوند به حاشیه رفته یا با فراهم شرایط و زمینه ها به متن باز می گردند. اما غالبا از بین نمی روند.

گفتمان به طور طبیعی  هم خرده گفتمان دارد و هم گفتمان حاشیه ای دارد. این ها با هم تعامل دارند یعنی مانند موجودات زنده با هم  رابطه و نسبت داشته و بویژه با هم تاثیر و تاثر متقابل دارند. خود گفتمان هم پیام و پیامد دارد. انقلاب اسلامی موج سوم گفتمان تجدید حیات تفکر و تمدن اسلامی است. موج اول بازنگری و نهضت مشروطیت بوده  که ضد استبدادی و آزادی خواهانه بود، و با پیشتازی و پرچمداری سید جمال آغاز و با نظریه نظام مشروطیت اسلامی علامه نائینی و کتاب تنبیه امت و تنزیه ملت او به موج اندیشگی رسید. موج دوم گفتمان، ضد استعماری و استقلال طلبانه ( ملی شدن صنعت نفت) است. انقلاب اسلامی  سومین موج گفتمانی انقلابی بوده که کامل است، چراکه هم ضد استبدادی است و هم ضد استعماری و هم اینکه نهاد و نظام جایگزین یعنی جمهوری اسلامی یا مردم سالاری دینی دارد. مثلا ما در مصر می بینیم که ناصر نتوانست نهادسازی کند و همه کارهایی که کرده بود را سادات برگرداند. اما به همین سبب در ایران می بینیم که امام که می روند این گفتمان و این سیر و ساختار پایدار می ماند ادامه پیدا می کند.

تا قبل از این هرکجای دنیا انقلابی که می شد از دامان لیبرالیسم به سمت سوسیالیسم می رفتند. بسان روسیه، و بویژه چین و کوبا و حتی نیکارگوئه. گفتمان چپ یک گفتمان انقلابی نمای رو به فراگیری بود و در جهان اسلام و جهان عرب و در ایران نیز تز رونق فراوانی برخوردار بوده و طرفداران زیادی داشت. حزب توده، فدائیان خلق و غیره همه چپ بودند. گفتمان انقلاب اسلامی نه شرقی بود و نه غربی. نه بلوک غرب را و نه بلوک شرق را بر نمی تابید و می گفت از هردو می خواهم مستقل بشوم. اما به این هم بسنده نمی کرد. نسبت به نگاه و نظریه و مکتب مدرنیسم چه سوسیالیسم و چه لیبرالیسم هردو تمایل نداشته و از آنها می بُرد. چین هم زیر سلطه روسیه نمی رفت اما به هرحال سوسیالیسم را پذیرفت. کوبا عملا جزو اقمار شوروی قرار گرفت. ایران نه تنها اقمار نشد بلکه ادعایش این بود که باید روی پای خود بایستد. علاوه بر این انقلاب اسلامی مکاتب دیگر را بر نمی تابید. باز هم از این فراتر و بنیادین تر اینکه  این انقلاب درباره الگوی غربی و شرقی حرف دارد و مدعی مدل سازی نهادی و الگوسازی رفتار بومی و خودی ایرانی و اسلامی هم هست. الآن مدل و الگوی شرقی و سوسیالیستی توتالیتریسم یعنی دولت سالاری و دولت همه کاره و حداکثری دیگر طرفدار ندارد. کما این که ناکارامدی آن نیز روشن شده است. الگوی غربی هم بحران های خود را نشان می دهد. الآن سرمایه سالاری طالب ندارد. فرای تبعیض و شکاف، ناکارامدی تک ساحتی و تنازعی فرودیسمی و داروینیستی ذاتی و درونزادی خود را نیز امروزه هر چه بیشتر بروز می دهد. هیچکس مخالف تکنولوژی نیست اما به اسم مدرنیسم و به اسم لیبرالیسم، سرمایه سالاری منحط رواج پیدا کرد. به همین سبب گفتمان انقلاب اسلامی غیر و ضد این گفتمان مدرنیسم در هر دو شاخه و شعبه متعارض چپ و راست سرمایه سالاری و دولت سالاری بوده و تنها و برترین جایگزین مدعی آنست.

گفتمانی که پعد از انقلاب در ایران رواج و روایی پیدا کرد یک گفتمان غالب است اما همان گونه که اشارت گردید گفتمان های دیگر هم هستند چرا که حداقل برخی گفتمان ها هیچگاه از بین نمی روند. زمان هایی هم که مثلا بخشی از دستگاه ها و نهادها دچار بحران کارآمدی می شوند این گفتمان ها رواج بیشتری پیدا می کنند. اما گفتمان های حاشیه همواره هستند. مثلا انجمن حجتیه یک گفتمان است و در مقابل آن منافقین هم یک گفتمان هستند. این ها کندرو هستند و با این ادعا که باید صبر کنیم تا امام زمان ظهور کند، عملا یک نوع انتظار تخدیری و رخوت را در جامعه و جوانمان بویژه متدین ولی هم ظاهر گرا و هم بریده و دچار یأس، تزریق کرده و از آنها یارگیری می نمایند. آن یکی تندروست و ترور و اقدام مسلحانه علیه نظام می کند. این جریان ها هستند. اما غلبه با جریان انقلابی و در حقیقت معتدل میان دو جریان تحریفی و انحرافی تندروی و محافظه کاری است. اما در درون این گفتمان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیز به طور طبیعی؛ سه خرده گفتمان وجود دارد. یکی جریانی است که بیشتر روی اسلامیت جمهوری اسلامی تاکید می کند. دیگری جریانی که بیشتر روی جمهوریت تاکید می کند و جریان سومی که جمهوریت و اسلامیت را به صورت متعادل در نظر می گیرد. می گوید، جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر. اساس اسلامیت بوده و ساختار جمهوریت است. به تمثیلی روح؛ اسلامیت بوده و بدن؛ جمهوریت می باشد.

در یک طرف به طور مثال آقای مصباح شهره است به اینکه اول می گوید اسلامیت و اسلامیت را مقدم می شمارد. که به اصول گرایی و راهبری برخی از خرده گفتمان های آن اشتهار دارند. در مقابل افرادی مثل آقای سروش هستند که به سکولارهای اسلامی یا مسلمان معروف هستند. این ها نه از جمهوریت و نه از اسلامیت خارج نشده اند اما جمهوریت را ترجیح و تقدم می دهند. یعنی هر دو در طیف طرفداران جمهوری اسلامی اند. لکن یکی در یک سویه بر حکومت اسلامی تاکید می نماید. دیگری بر جمهوری مسلمانان با الهام از علی عبدلرازق مصری در کتاب اسلام و اصول حکومت وی که البته با تعبیر غلط توسط شرقشناس معروف رونتال صورت پذیرفته و توسط دکتر حمید عنایت در اندیشه های سیاسی در اسلام معاصر در ایران بازتاب یافته است. در حقیقت هردوی این ها در دایره و طیف یا پیوستار گفتمان جمهوری اسلامی قرار می گیرند. اما او در آن طرف طیف است و این در این طرف مقابل و حتی متقابل این پیوستارست. مثلا آقای سروش مدعی بوده یا حداقل این برداشت از وی می شد که نظریه مدعیان اسلامیت نظام همچون آیت الله مصباح در نهایت غیر و حتی ضد جمهوری بوده و به همین سبب به نوعی سلطنت اسلامی منجر می شود. چیزی شبیه پادشاهی عربستان سعودی می باشد. این نوع حکومت چیزی است که در نظرات آقای دکتر نصر وجود دارد. من هم شاگرد آقای سروش و مجتهد شبستری بودم و هم شاگرد علامه جعفری و آیت الله مصباح بودم. این طرفی که جمهوریت را تاکید می کنند ، کمرنگ ترینشان آقای خاتمی است و جریان اصلاح طلبی است. اولین شاخه ای که به جمهوریت تاکید می کند و اولین نفر بعد از آقای خاتمی قرار می گیرد آقای مرحوم دکتر حائری یزدی است. او جریان وکالت فقه را بجای ولایت فقیه مطرح می کند. که خود فلسفه ای دارد.  البته ایشان از قرار معلوم دو بار خدمت امام رسیدند. ایشان به امام گفتند که مردم شما را قبول دارند ، این رای گیری و جمهوریت چه معنایی دارد؟شما حکم دهید و مردم اجرا کنند. امام گفتند مردم باید به قانون اساسی رای بدهند تا پای آن بایستند. لذا امام در بهشت زهرا می گویند که من به پشتیبانی مردم دولت تعیین می کنم. بعضی ها قسمت دوم را نمی گویند. امام بعد از آن می گویند چون مردم مرا قبول دارند به تایید این مردم من دولت تعیین می کنم. امام رای مردم را در مشروعیت وارد می کند. در گفتمان امام؛ مشروعیت دو شاخه دارد. شریعت اسلامی به اضافه مقبولیت مردمی می شود مشروعیت سیاسی. اما آن​هایی که روی اسلامیت تاکید دارند می گویند شریعت اسلامی کافی است و مشروعیت است. در نگاه امام این دو هستند. شرعیت، حقانیت و صحت از اسلام است اما تایید و پذیرش و مقبولیت از مردم است. میزان حق و باطل یعنی حقانیت و بویژه شرعیت مربوط به شریعتت و اسلامیت است. اما پذیرفتن آن با مردم است.

آیا  درباره دولت های بعد از انقلاب می توان گفت که این ها گفتمان دارند؟

این ها خرده گفتمان هستند. می توان به این ها گفتمان های فرعی و جزئی گفت. ذات گفتمانی دارند، طرح عملیاتی دارند، زبان و ادبیات خاص خود را دارند. اما خرده گفتمان جمهوری اسلامی هستند. ما بعد از جنگ گفتمان سازندگی را داریم. می توان به این هم گفتمان گفت، این هم در بطن خود عدالت را دارد اما عدالت تولیدی را در ذهن دارد. 

 

2929

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.