۰

اسد یا مخالفان؟کدامیک،چگونه،چرا،به چه بهائی

  • ۱۷بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
مذاکرات ژنو 2,اخضر ابراهیمی,بشار اسد

در یائی از خون وبه جا ماندن تل خاکی از سرزمینی که مستشرقان آنرا" رویایی در خیال" توصیف کرده اند به اندازه کافی دلیل متقنی ست که باور کنیم اولا صلحی به این زودی در کار نخواهد بود،ثانیا واژه صلح و تعهد به آن در جدید ترین و خونین ترین بحران منطقه همچون سایر موارد، بهانه ای شده برای مداخله طرف های ذینفع در بحران سوریه تا اعتقادی واقعی آنها به صلح و آرامش.جامعه جهانی میان اسد و مخالفانش باید این 4 مسئله را برای خود حل کند :"کدامیک ،چگونه ،چرا و به چه بهائی؟

طی مذاکرات میان نمایندگان آقای اسد ومخالفان او در ژنو قرار بود جهان شاهد چه اتفاقی خاصی باشد، اکنون  که خلافش مشاهده شده ، همه  راتعجب کرده است؟.مذاکرات ژنو آغاز شد نه به این دلیل که طرفین درگیری به ابتدائی ترین درک از اهمیت مذاکره ، صلح و یا حداقل آتش بس محدود وقوف یافتند ،بلکه این گفتگو ها در فضائئ رو دربایستی ،تهدید و دستور شکل گرفت تا سازمان ملل و شخص آْقای ابراهیمی با حمایت قدرت های جهانی نشان دهند تلاش هایشان به نتیجه رسیده و اهل منازعه، شده اند اهل مفاهمه!این در حالی بود که از همان ابتدا بسیاری از تحلیل گران و دیپلمات های منطقه مطمئن بودند اتفاقی رخ نخواهد داد. به اعتقاد این گروه از کارشناسان ودیپلمات ها احتمال داشت 3 سال پیش و در آغاز بحران چنین آرزوئی قابل تحقق باشد، لکن 6 تا 8 ماه بعداز جنگ بر همه مسلم شد پرونده جدید خاورمیانه عربی اولا مدعی و شاکی و ورثه زیاد دارد ثانیا مجامع بین المللی و محکمه رسیدگی کننده به آن، تسلط و نفوذی روی عوامل دعوا و مناقشه ندارند. شبیه منازعات املاک و مستغلاتی که اسیر ورثه شده اند.
ایجاد دریائی از خون و به جا ماندن تل خاکی از سرزمینی که مستشرقان آنرا" رویایی در خیال" توصیف کرده اند به اندازه کافی دلایل متقنی هستند که اولا باور کنیم صلحی به این زودی در کار نخواهد بود،ثانیا واژه صلح و تعهد به آن در جدید ترین و خونین ترین بحران منطقه همچون سایر موارد مشابه در خاورمیانه ، بهانه ای شده برای مداخله طرف های ذینفع در بحران سوریه تا اعتقادی واقعی آنها  به صلح و آرامش. بدیهی ترین نمونه ها را میتوان در لبنان ،لیبی و سودان دید.البته تهران از یک سو باید خوشحال باشد در نشستی که نتیجه اش ازابتدا قابل پیش بینی بود حضور نیافت(حال به هر دلیل)واز این جنبه تقصیری متوجه ایران نشد ومنطقا هم ضرری نکرد. اما از سوئی دیگر این موضوع که پیشرفت هرگونه فرایند صلح یا آتش بس بدون شرکت عنصری تاثیر گذارمانند ایران تقریبا غیر ممکن است، دیپلماسی ایران را در موضع بهتری نسبت به گذشته قرار داده است.شاید اشتباه محاسباتی که در این میان از سوی طرف های مقابل ممکن است رخ دهد نوع انتظاراز تهران درآینده است که معلوم نیست چرا امروز در قالب شرط برای ایران مطرح می کنند؟.اینکه سیاست تهران در آینده چه خواهد بود؟ الان به طور دقیق نمی توان به آن پاسخ روشنی داد، اما این احتمال جدی قابل رد کردن هم نیست که دیپلماسی ایران در آینده میتواند دقیقا همانی نباشد که الان مشاهده میشود .از نگاه ایران شرط حضور و مشارکت در گفتگو ها ،اگرصرفا کنار گذاشتن اسد مثل بریدن قسمتی از یک کیک از ساختارقدرت باشد، این منطبق با اصول مذاکره فراگیرو همه جانبه با همه طرف ها نیست . هر پیشنهاد باید منطبق با شرایط نقطه برابر خود باشد.
ظاهرا منطق تهران در تحولات سوریه تحت تاثیر 2 مولفه عمده و اساسی قرار دارد:
اول،اسد صرف نظر از آینده اش مانند مخالفان فعلا بخشی از پروسه کلی بحران تلقی میشود.منطق رفتن او تابع همان منطق چرا مخالفان او نباید بروند شده است. یا برعکس ،منطق آمدن نیروهای مخالف دقیقا تابع همان منطق چرا اسد باید برود شده است!. این معادله پیچیده نیست اما قبولش برای همه سخت است.
دوم مربوط میشود به خلاء قدرت در سوریه پس از کناره گیری یا کنار گذاشتن اسد. تمامی شرایط سیاسی و میدانی نشان میدهد اوضاع در پس رفتن اسد بدون آنکه زیرساختی محکم و تضمینی با تامین منافع همه فراهم شود به خودی خود به فاجعه ای عمیقتر و خونین تری منجر خواهد شد . نیروهای سیاسی یا دستکم آنانی که در ژنو حضور دارند تا کنون ثابت کرده اند نه توان تسلط بر اوضاع را دارند و نه گروه های قدرتمند مسلح تابع آنها هستند و این اساس مشروعیت آنها را به زیر سوال برده است. به همین در فرض احتمالی رفتن اسد با شرایط کنونی بدون تردید جنگ کنونی ادامه خواهد یافت. پس در پروسه حذف اسد چه چیزی قرار است تغییر کندو در آن چه نفعی نهفته است؟ آنهم وقتی قرار نیست جنگی خاتمه یابد.اینکه طرف های مذاکرات ژنو تصور میکنند بدون توجه به این امهات و احاله خطر به آینده با منطق "ببینیم چه میشود"قادر به حل اولیه صورت مسئله هستند مقدار زیادی با واقعیات آنچه در سوریه میگذرد فاصله دارند.شاید بتوان گفت ماندن اسد بیش از اهمیت خود او ناشی از خطر بسیار جدی و بالقوه قدرت گرفتن همین  گروه های تندرو و افراطی ست که همه ،خصوصا اروپا را نگران کرده است. سخنان مقام های امنیتی آلمان و اتریش  بخشی از این نگرانی را منعکس میکند  . به همین دلیل معتقدم  جامعه جهانی میان اسد و مخالفانش باید این 4 مسئله  را برای خود حل کند :"کدامیک ،چگونه ،چرا و به چه بهائی؟"matinmos@gmail.com

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.