افزایش سایز شکم دشمن به من مربوط است!

احسان ابراهیمی

«حالا اینها مهم نیست! این رو ببین چقدر دراز شده لامصب، نگاه کن!» بعد دستش را انداخت و از ته حلق طرف کشیدش بیرون.

  احسان ابراهیمی در قانون نوشت:

 

8 بهمن 1392؛
ساعت 9:15 صبح
اول صبحی تا پایم رسید به دفتر، دیدم نهاوندیان موهایش سیخ شده، چشمانش گرد و دهانش باز! پرسیدم: «چرا این شکلی شدی؟! برق گرفته‌ات؟» با دست اتاق را نشان داد و گفت: «جو... جو... جو... جواد!» گفتم: «یا خدا! ظریف طوریش شده؟» با کله جواب منفی داد و گفت: «قُد... قُد... قُد...» پرسیدم: «مرغ اومده توی دفتر؟!» گفت: «قُد... قُد... قدوسی!» رفتم داخل اتاق و دیدم جواد کریمی قدوسی، نماینده پایدار مجلس، یک مرد مو بور را آورده توی اتاق و با متر اندازه‌اش را می‌گیرد! مرا که دید داد زد: «واقعا براتون متأسفم! ببین چیکار کردید توی این مدت، خجالت هم خوب چیزیه!» گفتم: «این دیگه کیه؟» گفت: «این دشمنه.» پرسیدم: «اینجا چیکار می‌کنه؟» گفت: «الان خدمتتون عرض می‌کنم.» با متر دور گردنش را گرفت و گفت: «دور گردن 50! آقا من این درد رو به کی بگم؟ توی این مدت کاری کردید دشمن گردنش رو واسه ما کلفت کرده!» دوباره با متر دور کمرش را گرفت و گفت: «90! می‌فهمی یعنی چی؟! یعنی اورانیومی که با چنگ و دندون غنی کردیم، ریختی توی شکم دشمن بی‌صاحاب مونده.» دور اتاق نشیمنش را هم با متر اندازه گرفت و گفت: «130! می‌دونی یعنی چی؟ می‌دونی؟!» گفتم: «دیگه این که ربطی به من نداره، توام گیر دادی‌ها!» محکم زد توی سر مرد مو بور و گفت: «turn off بابا یالا!» طرف گفت: «وات؟» قدوسی گفت: «پتاسیم بی‌کربنات! با من کل کل نکن اعصاب ندارم می‌زنم منقرض‌ات می‌کنم ها! بچرخ ببینم.» طرف را برگرداند که کارور عقبش را متر کند. پرسیدم: «اینم به من مربوطه؟» گفت: «حالا اینها مهم نیست! این رو ببین چقدر دراز شده لامصب، نگاه کن!» بعد دستش را انداخت و از ته حلق طرف کشیدش بیرون. گفت: «ببین! کاری کردی که زبون دشمن 10 سانتی‌متر درازتر شده!» گفتم: «به خدا کار من نیست. از پکیج‌های جادویی «لارجر تانگ» استفاده می‌کنه، زبونش دراز شده.»
هاج و واج نگاهم کرد، ولی نتوانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم. پخ زدم زیر خنده و فرار کردم. حالا من بدو، کریمی قدوسی بدو...
ساعت 14:00 بعدازظهر
رحمانی فضلی در جلسه شورای معاونان صداوسیما گفته بود: «احزاب باید پاسخگو و مسئولیت پذیر باشند.» بعد از جلسه‌اش به او زنگ زدم و گفتم: «برادر مگه شما قرار نبود از احزاب حمایت کنید؟» گفت: «چرا خب. مگه چی شده؟» پرسیدم: «اون چه حرفی بود توی جلسه با معاونان صداوسیما گفتی؟» پرسید: «خب یعنی نباید پاسخگو و مسئولیت پذیر باشن؟» گفتم: «چرا! ولی این دیالوگت واسه دوسال دیگه‌ست نه الان.» گفت: «چطور مگه؟» گفتم: «اول باید پای نهادهای رسمی کشور رو از روی گلوی احزاب برداریم، بتونن دو دقیقه نفس بکشن، بعد ازشون بخوایم پاسخگو باشن. الان که بیچاره‌ها هنوز نتونستن حرف بزنن، پاسخ چی رو باید بدن دقیقا؟» گفت: «من منظور شما رو می‌فهمم. ولی آخه حزب داریم تا حزب! یه حزب‌هایی هم داریم که اونها پاشون رو گذاشتن روی گلوی دولت نمی‌ذارن نفس بکشه. منظورم اونها بودن.»
وقایع‌نگار 8 بهمن 1392:
1. نماینده جبهه پایداری: «روحانی زبان دشمن را ۱۰‌سانتی‌متر دراز کرد.»
2. وزیر کشور: «احزاب باید پاسخگو و مسئولیت پذیر باشند.»
کد N110467

وبگردی