۰

دشواری های روسیه در چرخش به شرق

  • ۱۵بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
چرخش به شرق

مسکو- ایرنا- روسیه درسال های اخیر تحت تاثیر مشکلات فزاینده با غرب و نیز تغییر مرکزیت اقتصاد جهانی از اروپا به منطقه آسیا- اقیانوس آرام به دنبال چرخش اقتصادی و تا حدودی سیاسی خود به سوی شرق بوده است اما مسکو در مسیر تحقق این مهم با مشکلات متعددی مواجه می باشد.

به گزارش ایرنا،چرخش روسیه به سمت آسیا بر دو اصل اساسی مبتنی است که اولی عبارت ازاین نکته می باشد که مرکز اقتصاد جهانی از اوایل دهه 1990 میلادی همزمان با فروپاشی شوروی سابق و ظهور غول های اقتصادی شرق آسیا با سرعت زیادی از غرب به منطقه آسیا- اقیانوس آرام در حال چرخش است.

دومین اصل این است که روسیه از این منظر دارای برخی مزیت های رقابتی است که بهره گیری موفقیت آمیز این کشور از رشد شتابان اقتصادی آسیا را میسر می کند.

روس ها در سال های اخیر این واقعیت را درک کرده اند که خیز اقتصادی آسیا مساله ای جدی و پایدار است. از سوی دیگر در این مدت نگرانی از اینکه مناطق شرق روسیه در صورت عدم رسیدگی و توسعه ممکن است تحت سلطه چین در حال رشد سریع در بیاید، رو به افزایش بوده است.

از این رو روسیه در سال های گذشته شاهد مباحث داغ مربوط به این مساله در محافل کارشناسی و برخی اقدامات جسته و گریخته دولت در زمینه طراحی و اجرای برنامه های توسعه مناطق شرقی این کشور بوده است، هر چند که هنوز به نتایج ملموسی منتج نشده است.

سرگئی کاراگانوف رییس دانشکده اقتصاد و امور بین المللی روسیه می گوید : در سطح کارشناسی نگاه ها به چرخش روسیه به سوی شرق هنوز به شکل یک معجون است به این معنا که از یک سو اروپا محوری در طرز فکر روس ها جایگاه مستحکمی دارد و از سوی دیگر افکارعمومی این کشور همچنان با دغدغه ناشی از تفکر موهوم تهدید جمعیتی چین نسبت به مناطق شرقی روسیه دست به گریبان می باشد.

وی اضافه می کند: این در حالی است که در زمان حاضر شمار چینی های ساکن در مناطق شرقی روسیه در مقایسه با دوران روسیه تزاری (حدود یک قرن قبل) به مراتب کمتر می باشد.

مساله چرخش به سوی شرق بیش از همه در اظهارات رهبران روسیه تکرار می شود. در همین راستا ولادیمیر پوتین رییس جمهوری روسیه در یکی از مقالات خود پیش از انتخابات ریاست جمهوری مارس 2012 پیشنهاد کرد که ˈ از باد چینی برای به حرکت در آوردن بادبان کشتی اقتصاد روسیه بهره گرفته شود.ˈ

با این نگاه بود که پوتین در آخرین گزارش خود به شورای فدراسیون (سنا)، توسعه مناطق سیبری و شرق این کشور را به عنوان ˈاولویت ملی تمام قرن بیست و یکمˈ توصیف کرد.

روسیه در مسیر تحقق این رویکرد هزینه کلان حدود 15میلیارد دلاری را برای فراهم کردن زیرساخت های لازم میزبانی نشست اتحادیه اقتصادی کشورهای آسیا- اقیانوس آرام موسوم به ˈآپکˈ در تابستان 2012 هزینه کرد. روس ها برای میزبانی شایسته نشست آپک در شهر بندری ولادی وستوک در شرق دور این کشور وجه گزافی را برای تامین زیرساخت هایی مانند دو فقره پل کابلی بزرگ، نوسازی و توسعه راه های ارتباطی و ساخت اماکن اقامتی و رفاهی جدید هزینه کردند.

هر چند گفته می شود که صرف این هزینه های نجومی برای شهر ولادی وستوک با جنبه های عملی توسعه این منطقه همخوانی نداشته و نتوانسته است توسعه را در این شهر بندری به دنبال داشته باشد اما در هر حال این رویداد حاکی از درک اهمیت تغییر موازنه اقتصادی جهان از غرب به منطقه راهبردی آسیا- اقیانوس آرام توسط تصمیم سازان روس می باشد.

کاراگانوف می گوید: دو سال پیش همچنین ایده ایجاد شرکت دولتی توسعه سیبری و شرق روسیه به ریاست سرگئی شایگو از شخصیت های شناخته شده و متنفذ نزدیک به پوتین ارایه شد اما این طرح با انتصاب شایگو به پست کلیدی وزارت دفاع، جای خود را به ایجاد ˈ وزارت توسعه شرقˈ داد.

وی معتقد است: اما فعالیت وزارتخانه نیز در این مدت کارآمد نبود و این احساس را در نزد شرکای آسیایی روسیه به وجود آورد که مسکو در اجرای طرح های خود در مناطق شرقی این کشور هنوز مردد است. برنامه های ˈوزارت توسعه شرق دورˈ برای توسعه مناطق شرقی روسیه چنان خام و از واقعیت های بازار به دور بود که خاطرات تلخ این گونه برنامه ها در دوره شوروی سابق و سال های نخست پس از فروپاشی آن در اوایل دهه 1990میلادی را بار دیگر در اذهان زنده کرد.

از دیدگاه کارشناس روس، ناکارآمدی وزارت ˈتوسعه شرق دورˈ موجب شد که طرح توسعه این مناطق کنار گذاشته و وزارتخانه برچیده شود و پوتین رییس جمهوری روسیه ناگزیر شد یوری تروتنوف را به عنوان نماینده خود در منطقه فدرال شرق دور با رتبه معاون نخست وزیر جایگزین الکساندر گالوشکا وزیر پیشین توسعه شرق دور کند.

وی می افزاید : با تمام این اوصاف هنوز نیز به طور کامل مشخص نیست که چه کسی و چگونه می خواهد برنامه کمک به توسعه مناطق شرقی روسیه را مدیریت کند و عناوین گوناگونی مانند وزارت، شرکت، آژانس دولتی و شعبه بانک اقتصادی ˈونیشˈ در این زمینه به گوش می خورد.

تحلیلگران مسایل سیاسی براین باورند که نه تنها درباره راهبرد و فلسفه بلکه در زمینه حدود و ثغور جغرافیایی طرح توسعه مناطق شرقی روسیه نیز اجماع و شفافیتی به چشم نمی خورد. در این میان تنها چیزی که به طور مداوم شنیده می شود، عبارت ˈشرق دورˈ است و حتی این منطقه با منطقه بایکال نیز پیوند داده می شود.

از این دیدگاه شکی نیست که منطقه گسترده ای که قرار است به سمت کشورهای در حال رشد آسیایی امتداد یابد و کل کشور روسیه را به اقتصاد در حال شکوفایی آسیا -اقیانوس آرام پیوند دهد، باید منطقه سیبری را نیز در برگیرد که از منظر تاریخی و زیرساختی همواره بخشی انفکاک ناپذیر از شرق دور بوده است.

نکته مهم در این ارتباط نبود درک روشن از این واقعیت در نزد تصمیم سازان روس می باشد که توسعه سیبری، شرق دور، مسیر دریایی شمال و منابع غنی قطب شمال روسیه بدون سرمایه گذاری خارجی بزرگ مقیاس از سوی کشورهای آسیا- اقیانوس آرام و اروپا تحت حاکمیت و کنترل مسکو میسر نیست.

برخی از برنامه های توسعه ای اعلام شده برای ارتقای سطح پیشرفت مناطق شرقی روسیه شامل درخواست برای اتکا به تولید با ˈفناوری بالاˈ(های تک) می باشد، اما با در نظر گرفتن مجاورت مناطق شرقی روسیه با کشورهایی همچون ژاپن، کره جنوبی و چین به عنوان مراکز عمده جهانی فناوری بالا با نیروی کار متخصص، فراوان و سازمان یافته، تحقق این ایده به عنوان عامل توسعه نیز رنگ می بازد.

در این میان نادیده گرفتن این واقعیت که بازار کشورهای مجاور مناطق شرقی روسیه نیازمند محصولات دارای ارزش افزوده بالا و خدمات انرژی بر( به عنوان نمونه مراکز ذخیره و پردازش داده به اندازه تولیدکنندگان آلومینیوم انرژی مصرف می کنند) و با مصرف بالای آب مانند صنایع غذایی، کاغذ و الیاف مصنوعی می باشند، ساده انگاری است.

ایگور مارکوف پ‍‍ژوهشگر مرکز جامع اروپا و مطالعات بین المللی روسیه نیز می گوید: روسیه برای پیوستن به منطقه آسیا-اقیانوس آرام به عنوان مرکز آتی اقتصاد جهانی از طریق اجرای برنامه های توسعه در مناطق شرقی خود ناگزیر از توجه به کشورهایی مانند استرالیا و کانادا در مجاورت مرزهای شرقی اش می باشد که به دلیل بهره وری و فرآوری مواد خام و صنعت کشاورزی با فناوری بالا، در زمره دولت های بسیار پیشرفته محسوب می شوند.

وی افزود: برخی پیشنهاد می کنند که روسیه به دالان زمینی حمل و نقل میان اروپا و آسیا تبدیل شود، اما مزیت های این طرح نیز مشخص نیست. برای تحقق این مهم خطوط راه آهن باید بر موانع اقلیمی موجود میان شرق و غرب سیبری فایق آید تا این منطقه به بازارهای جهانی دست یابد.

به عقیده وی با این وجود پتانسیل های حمل و نقل خطوط راه آهن سیبری هیچ گونه هماهنگی و همخوانی با گزینه چینی توسعه راه آهن چشم بادامی ها موسوم به ˈ جاده ابریشم ریلیˈ ندارد. در این میان مسیر دریایی شمال ظرفیت بالایی در حوزه حمل و نقل دارد که در صورت استفاده همزمان (از طریق جذب سرمایه گذاری خارجی) با توسعه منابع طبیعی غنی فلات شمالگان می تواند موثر واقع شود.

مارکوف اضافه می کند: متاسفانه چشم پوشی از فرصت ها در روسیه به یک عادت تبدیل شده است. بر این اساس به طور مداوم از تراکم کم جمعیت، آب و هوای نامطلوب و کمبود نیروی کار صحبت می شود، اما واقعیت این است که همه اینها به عنوان موانع موجود غیرقابل عبور نیستند. کانادا و استرالیا نیز با مشکلاتی مانند تراکم جمعیتی پایین، دست به گریبان هستند و گرمای تابستان استرالیا با سرمای زمستانی سیبری برابر می کند.

ˈبخش عمده ای از مشکلات کارگری را می توان از طریق بکارگیری منطقی سرمایه انسانی کیفی موجود در محل و جلوگیری از مهاجرت آنان به مرکز روسیه و کشورهای خارجی به ویژه همسایگان آسیایی حل و فصل کرد. به عنوان یک اقدام کوتاه مدت همچنین می توان کارگران مهاجر را از آسیای مرکزی، هند، ویتنام و کره شمالی دعوت به کار کرد.ˈ

کارشناس روس تشریح می کند: با توجه به این واقعیت که منابع مالی کافی برای اجرای طرح های کلان در مناطق شرقی روسیه موجود نیست، پیشبرد این طرح نیازمند یک فلسفه تازه بر مبنای بهره گیری از فرصت ها و مزیت های نسبی تاریخی و طبیعی موجود در آن می باشد.

ˈازاین منظر توسعه سرمایه انسانی و حذف موانع رشد که بخش عمده آنها نهادی و زیرساختی می باشد، باید جایگزین ترکیب شبه استعماری اعطای کمک مالی و بهره برداری از منابع طبیعی مناطق شرقی شود و فلسفه همگرایی منطقه شرق دور با کشورهای منطقه باید جایگزین استفاده ابزاری از آن به عنوان جبهه جنگ فرضی با دشمن خارجی شود.ˈ

بدیهی است که روس ها برای پیشبرد سیاست توسعه مناطق شرقی به عنوان سنگ بنای چرخش به سوی شرق نیازمند اجرای طرح های محلی از طریق اعطای امتیازات ویژه گمرکی، مالیاتی و جذب سرمایه گذاری خارجی در عین نظام مند کردن سرمایه داری لجام گسیخته هستند؛ تجربه ای که در زمان کشف سیبری در فاصله قرن های هجدم تا بیستم موفق از آب درآمد.

چرخش اقتصادی و تا حدودی سیاسی روسیه به سمت اقیانوس آرام به عنوان شاخص حیاتی توسعه کشور علاوه بر مواجهه با مشکلاتی از قبیل کمبود بودجه، کاغذبازی اداری و ترسیم اهداف مبالغه آمیز از توسعه، با چالش دیگری به نام وجود دو طرح رقابتی توسعه ای موسوم به اتحادیه های ˈاروپاˈ و ˈاوراسیاˈ و ناتوانی یا عدم آمادگی نخبگان روس برای انتخاب بین آنها و یا ترکیب شان روبرو می باشد.

در تبیین این آشفتگی باید گفت شیفتگی به اروپا در میان روس ها که از زمان پتر کبیر در اوایل قرن هجدهم میلادی آغاز و در 15 سال پس از فروپاشی شوروی در اوایل دهه 1990 میلادی نیز ادامه داشته است، در سال های اخیر به دلیل واقعیت های فرهنگی و تاریخی متفاوت به جدا شدن راه مسکو از اروپا منتهی شده است.

همچنین ناتوانی و عدم آمادگی اروپای غربی به انجام تلاش جسورانه در یکپارچه سازی با روسیه در مقطع زمانی اشتیاق مسکو به تحقق آن و سپس به علت بروز بحران نظام مند در اتحادیه اروپا بر دور شدن روز افزون روس ها از غرب تاثیرگذار بوده است.

دراین میان نباید نقش ایده ایجاد اتحادیه اوراسیا به عنوان یک طرح کلیدی رقابتی برای بخش موثر نخبگان روس را در کند شدن حرکت روسیه در مسیر چرخش اقتصادی به سوی شرق نادیده گرفت. بدیهی است که حداقل یکی از اهداف این طرح (اتحادیه اوراسیا) یعنی ایجاد یک مرکز اقتصادی و سیاسی در شرایط تشکیل ساختارهای منطقه ای به موازات بروز و ظهور بیشتر جهانی شدن به نفع همه خواهد بود.

البته ظاهرا یکی دیگر از اهداف تشکیل اتحادیه اوراسیایی که مقام های روس به دلیل حساسیت جهان غرب از ابراز آن خودداری می کنند، احیای امپراطوری روسیه است که به همان اندازه که اصیل به نظر می رسد، سوالات مشکلی را مطرح می کند.

حال این سوال پیش می آید که آیا رهبری روسیه واقعا می خواهد راه تزارها و کمیسرهای شوروی سابق را ادامه دهد که با الحاق آسیای مرکزی به روسیه از مالکیت آنها توسط انگلستان در بازی های ژئوپلیتیکی بزرگ فراموش شده در قرن 19 جلوگیری کردند؟ آیا رهبری روسیه می خواهد بار دیگر جمهوری های عقب نگهداشته شده آسیای مرکزی را این بار تحت لوای ˈمسیح باوری کمونیستیˈ به خاک کشورش ضمیمه کند؟

در این شرایط طبیعی است که هر سه پروژه اروپا محوری ( که به طور موقت کنار گذاشته شده است )، تشکیل اتحادیه اوراسیا ( که اکنون در اولویت است ) و توسعه سیبری / شرق دور از برخی جنبه ها با یکدیگر رقابت می کنند، اما هیچ کدام نسبت به دیگری منحصر بفرد نیستند.

تبدیل روسیه به یک قدرت قوی در قبال پیشبرد یک راهبرد معطوف به کشورهای اقیانوس آرام، آن را یک شریک جذاب تر برای اروپا خواهد کرد. از این نگاه پیشنهاد روس ها مبنی بر ایجاد اتحادیه ای گسترده از کشورهای اروپایی در حد فاصل شهر برست فرانسه تا ولادی وستوک روسیه نفس جدیدی به حیات اقتصادی و سیاسی کرملین می دمد.

بدیهی است که شهروندان بلاروس، قزاقستان، اوکراین و دیگر کشورهای همسایه روس ها نمی توانند از مزایای گسترش توانایی های روسیه در شرق اورال بهره مند شوند ( طرح توسعه سیبری به منظور همگرایی با اقیانس آرام).

به نظر می رسد که روس ها ضمن توجه به مزیت ها و معایب هر سه طرح تحت تاثیر تحولات سریع بین المللی بیشتر متمایل به دنبال کردن طرح ˈتوسعه سیبری و شرق دورˈ به منظور دستیابی به اقتصاد در حل شکوفایی آسیا- اقیانوس آرام می باشند و در این مسیر به شعار قدیمی ˈپیش به سوی اقیانوس بزرگˈ که فلسفه اصلی کشیدن خطوط آهن ˈترانس سیبریˈ در دوره تزارها و پس از آن بوده است، توجه ویژه ای دارند.

در نهایت می توان گفت که روسیه در مسیر چرخش اقتصادی و تا حدودی سیاسی خود به سوی شرق (آسیا-اقیانوس آرام به اولویت کشورهای آسیایی همجوار مناطق شرقی این کشور) با دشواری های اساسی از نظر نگرش های سیاسی حاکم بر بدنه حکومت و نیز مشکلات مالی و نیروی انسانی مورد نیاز تحقق این مهم مواجه است.

اروپام/518 ** 1514 ** 1064

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.