۰

پایان پدرخواندگی آمریکا در خاورمیانه

  • ۵۲بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
خاورمیانه

واشنگتن برای مقابله با منازعات قومی و مذهبی در زمان مناسبی دست دوستی به سمت ایران دراز کرد.

اسراییل و کشورهای عربی یک دل مشغولی مشترک دارند و در حال فشار آوردن به ایالات متحدۀ فشار هستند. البته شاید حق داشته باشند، اما این کار را به درستی انجام نمی‌دهند. آنها ایالات متحده آمریکا را متهم می کنند به اینکه دو گناه بزرگ مرتکب شده؛ یکی عدم مسئولیت پذیری و دیگری خیانت. در هر یک از این اتهامات، آنها اشتباه می کنند و قطعاً سال 2014 این واقعیت را ثابت خواهد کرد که ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه می ماند و همچنان قدرت بلامنازع این منطقه خواهد بود. اما واقعیت اینست که آمریکایی‌ها دوست دارند خود را از این وضعیت ناخوشایند نجات دهند و از همین رو داوطلبانه خود را وارد چالش های آسیای دور کرده اند.
همانگونه که واشنگتن اعلام کرده، آنها دوست دارند به جای خاورمیانه به سمت آسیا چرخش کنند؛ جایی که بیش از نیمی از ثروت جهان در آنجا تولید می‌شود و اقیانوس آرام به محل استراتژیک و تلاقی منافع میان چین از یک طرف و متحدان آمریکا (یعنی ژاپن) در طرف دیگر تبدیل شده است.
اما هرج و مرج و بی نظمی حاکم بر خاورمیانه به گونه ای نیست که آمریکا بتواند به آسانی خود را از این منطقه حساس و مهم رها کند؛ جایی که همچنان کلید اصلی تأمین انرژی جهان است و همیشه جاذبه و ویژگیهای منحصر به فرد خود را دارد: جنگ دائمی، خشونت‌هایی که همیشه خطرناک نیستند، موشک‌هایی که همیشه آماده شلیک اند و سایۀ تهدید تروریسم اسلامی. در نهایت اینکه به رغم همۀ ناسپاسی هایی که در حق آمریکا می شود، واشنگتن به متحدان بزرگش در این منطقه وفادار است؛ از عربستان سعودی و شیخ نشین‌های خلیج فارس گرفته تا اسراییل؛ آمریکا امنیت همۀ آنها را تأمین کرده و خواهد کرد.
در واقع آنچه که خاورمیانه در حال حاضر از آن رنج می برد و یا نگرانی دارد، عدم تعهد و بی مسئولیتی آمریکایی ها نیست. در دوران پدرخواندگی، کشورهای تحت الحمایه می توانستند مسبب جنگ باشند اما تا یک زمان مشخص؛ یعنی زمانی که آمریکا و روسیه هنوز آتش بس اعلام نکرده‌اند.
ریزش کشورهای مهم و اصلی خاورمیانه اعم از مصر، عراق و سوریه در حال حاضر شکل دیگری به وضعیت موجود داده است. این شرایط فضا را برای رشد گروههای رادیکال اسلامی و القاعده فراهم آورده و هم اکنون ضرورت آسیب شناسی جنگ میان اسلام سنی و شیعه را پررنگتر ساخته است.
خلأ قدرت در بغداد، مصر و دمشق، منطقه را به سمت نظم جدیدی با محوریت دو کشور بزرگ با حکومتهای دینی سوق میدهد. عربستان سعودی به عنوان رهبر جهان اهل سنت از یک سو و ایران شیعی و غیرعرب که سودای رهبری منطقه را دارد، در سوی دیگر. هر یک از این کشورها متحدان خود را دارند؛ ایران روی عربهای شیعی(اعم از حزب الله در لبنان و حکومت عراق) و یا دوستانش(مثل سوریه) حساب می کند و در سوی دیگر، عربستان به همراه امیرنشین‌های خلیج فارس واهمه ای از بازی با آتش گروههای جهادی نزدیک به القاعده ندارند؛ و از سویی دو قدرت، نبرد موجود را برای خود حیاتی می داند. این همان ریشۀ چالشی است که خشونت های قومی در جهان عرب را فرا گرفته است. سوریه به صحنۀ تئأتر این صف آرایی تبدیل شده اما لبنان و عراق نیز همین وضعیت را دارند.
همین چند روز پیش بود که الیاس خوری، تحلیلگر و نویسندۀ لبنانی در یادداشتی برای روزنامۀ نیویورک تایمز نوشته بود: غرب دیگر در این منطقه حضور ندارد و ما در دست دو قدرت بزرگ منطقه ای قرار گرفته ایم؛ ایران و عربستان سعودی؛ دو کشوری که هر یک متد و شیوۀ خود را دارد و نمی دانیم چگونه می شود از این بحران خارج شد.
تضمین امنیت در منطقۀ خلیج فارس
جنگ میان نیروهای بشار اسد و مخالفان در سوریه ادامه دارد، دولت شیعی نوری مالکی در خطر تهدید رشد القاعده در کشور قرار گرفته، دولت اسلامی شام و عراق( موسوم به داعش) در حال قدرت گرفتن است و اتومبیل‌های مرگ نیز امنیت بیروت را نشانه گرفته اند. پرسش اینجاست که چگونه می توان از این وضعیت نجات پیدا کرد؟
واقعیت اینست که واشنگتن برای مقابله با منازعات قومی و مذهبی و کنترل فعالیتهای هسته ای ایران به خوبی دست دوستی به سمت ایران دراز کرد. اما دو متحد آمریکا در خاورمیانه، اسراییل و عربستان سعودی این اقدام آمریکا را خیانت می دانند؛ دو متحدی که مشترکاً ایران را دشمنی می دانند که باید بدان ضربه زد. چند دلیل در توجیه نگاه آنها نسبت به تهران وجود دارد: هر یک از آنها، آمریکا را متحدی می دانند که تنها به آنها تعلق دارد؛ برای اسراییل خیانت واشنگتن، بی اعتمادی و برای ریاض، مفهوم بی مسئولیتی را دارد. اسراییلی ها بر این باورند که این اقدام آمریکا نشانۀ ضعف واشنگتن در برابر ایران بود.
ریاض در مقابل، بر این باور است که اعتبار آمریکا با انصراف از حمله به سوریه زیر سوال رفت. عربستان نگاه بدبینانه ای نسبت به حمایت آمریکا از دولت شیعی نوری مالکی و عزم آنها برای از بین بردن داعش{گروه تروریستی وابسته به القاعده در عراق} دارد. حمایتی که در آن ایران و روسیه نیز حضور دارند، یعنی همان ائتلاف دشمنان جبهۀ سنی. آنها نسبت به تمایل واشنگتن برای حضور ایران در کنفرانس ژنو 2 نیز بدبین هستند. بی بی نتانیاهو، نخست وزیر اسراییل نیز حال و روز مشابهی دارد. پادشاهی عربستان هم وانمود می کند که در جستجوی متحدان جدیدی است؛ مثل فرانسه. البته همۀ اینها تنها هوس‌های زودگذری است که ریشه و اساس جدی ندارد.
اسراییل و عربستان گزینۀ دیگری ندارند، اما در هر حال آمریکا همچنان تضمین کنندۀ امنیت خلیج فارس بوده و هست و هیچکس نمی تواند جای آن را بگیرد. آمریکا بیش از هر زمان دیگری در موضع قدرت قرار دارد و می تواند با همۀ کشورها و حتی ایران و عربستان گفتگو کند و در این میان مذاکرۀ ایران و آمریکا در سال 2014 می تواند تنها نقطۀ روشن در افق خاورمیانه باشد.

لوموند/ ترجمه: زهرا خدایی

5252

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.