• ۲۷بازدید

پرونده مبهم افراطی های سیاسی در ایران

فرهنگ سیاسی,احزاب سیاسی

انقلاب که شد،واژه ای درست شد که در درونش معانی زیادی بود؛انقلابی.

مصطفی شوقینسبت ها با این واژه معنا می یافت؛انقلابی یا ضد انقلابی.میانه ای میان این دو نبود یا باید انقلابی بودی و یا ضد انقلاب. رفته رفته در میان انقلابیون واژه های دیگری سربرون آورد،لیبرال،سازشکار، اپورتونیست. واژه ها،معنایی آن روزها بودند؛خلق ایران،آرمان مستضعفان،محرومان و ستمدیدگان و...

دوگانه انقلابی و ضد انقلابی خیلی زود رخ به رخ هم شدند. در اولین روزهای انقلاب بود که گروه فرقان به رهبری اکبر گودرزی،طلبه اخراج شده ای از حوزه مجتهدی تهران با تحصیلات ناقص در مخالفت با رهبری انقلاب اسلامی دست به ترور زد. دو ترور بزرگ این گروه یعنی شهادت مرتضی مطهری و محمد مفتح ،به نوعی مبانی فکری و نظری انقلاب نوپای ایران را متاثر از خود ساخت،جایی که دو تئوریستن انقلاب مورد حمله قرار گرفتند. گروه فرقان با تفسیری التقاطی از قرآن به دنبال آرمان مستضعفین بود و در این راه به گمان خود عناصر فکری و اجرایی که مانع برقراری آرمان محرومان می شد را از پیش رو برمی داشتند. فرقان با تاثیر از آموزه های دکتر علی شریعتی،تز اسلام منهای روحانیت را مورد توجه قرار داده بود. در سوی دیگر سازمان مجاهدین خلق بود که بعدها حتی در جنگ ایران و عراق طرفدار صدام شد نیز در ابتدا با ایجاد شرایط بحرانی در کشور، راه آرامش سیاسی برجامعه را بستند، اوج افراطی گری سازمان مجاهدین خلق که بعدها منافقین لقب گرفتند، مبارزه مسلحانه ای بود که با عزل رییس جمهور بنی صدر در کشور کلید خورد و بسیاری از مقامات سیاسی،مذهبی و مردم عادی را مورد حمله قرار دادند.
در این میان اما در دوران پرتلاطم سیاسی سال 58 تا 60 ،تندروی روی غالب جامعه بود،ایجاد دادگاه های انقلابی در بسیاری از شهرها با قاضی شرح در واقع حکم اداره کنندگان شهر را در اختیار داشتند. چهره بی بدیل این سالها صادق خلخالی بود. مردی ریز نقش و فربه که به قول یک خبرنگار خارجی همیشه خندان بود و بذله گو. دادگاه های انقلاب باعث شد،نخست وزیر مهدی بازرگان بارها و بارها به شدت نسبت به عملکرد این دادگاه ها مخالفت کند. البته مهدی بازرگان به طور جدی مخالف هر گونه انقلابیگری بود و شاید به همین دلیل است که از سوی گروهی از انقلابیون به عنوان سازشکار و لیبرال معرفی می شد که اصولا به درد نخست وزیری دولت انقلابی نمی خورد. بعدها در ریشه یابی این مسئله گفته شد که حزب کمونیستی توده که در آن سالها خود را پیرو خط امام جا زده بود در مخالف خوانی بر علیه دولت غربگرای و لیبرال بازرگان دخالت ویژه ای داشته است .
تسخیر سفارت آمریکا در واقع بازتابی از این عمل انقلابی فرزندان انقلاب محسوب می شد که باعث شد دوگانه انقلابیون و ضد انقلابیون که مشغول خط کشی مرزهای خود بودند،بیش از پیش از هم جدا شدند. دولت لیبرال مهدی بازرگان سقوط کرد.انقلابیون یک دست تر شدند و در اتحادی ساختاری در برابر ضدانقلابیون قرار گرفتند،همین مسئله را در ماجرای ریاست جمهوری بنی صدر می توان دید،جایی که بنی صدر با تندروی در ایجاد حاکمیت یکپارچه مورد نظرش دست به اختلاف افکنی با حزب جمهوری اسلامی که اکثریت مجلس را در اختیار داشت،زد. بنی صدر و حزب جمهوری اسلامی مجموعه ای از رفتارهای تند سیاسی را با یکدیگر آغاز کردند که در وقایع 14 اسفند دانشگاه تهران و در نهایت عزل او از ریاست جمهوری توسط مجلس منجر شد. بنی صدر در سودای اعمال نظر خود ،با رفتارهای تند سیاسی رقبایش را می تاراند.

دهه 60؛خط کشی سیاسی
دهه 60 نوستالژی امروز بسیاری از مردم ایران است؛روزگار جنگ،اقتضای اتحاد و همدلی را بیشتر می کرد. دولت اول میرحسین موسوی ،دولت ناهمگونی بود که گرایش های مختلفی را برای اداره کشور نمایندگی می کرد. شاید به همین دلیل بود که وقتی دو گروه وزرا در دولت رودروی هم قرار گرفتند،خیلی زود این جدایی در سازمان گروه های معتقد به انقلاب اسلامی،شکاف ایجاد کرد. راست ها و چپ ها گرچه در دورن حزب جمهوری اسلامی با یکدیگر پنجه در پنجه انداخته بودند اما وقتی به صندلی وزارت رسیدند دیگر نمی توانستند برای اداره کشور با یکدیگر کنار بیایند. به همین دلیل بود که گروهی از وزرا در دولت اول میرحسین با نخست وزیر مخالفت کردند،شاید اوج این منازعات در وزارت کار،احمد توکلی،وزارت بازرگانی عسگراولادی،کشور ناطق نوری و پست و تلگراف و تلفن نبوی نمود یافت و آنها در دولت ، دولتی در دولت تشکیل دادند.
در این میان اوج این اختلافات در ماجرای گروه 99 نفر متجلی شد. این گروه در مخالفت با میرحسین موسوی در مجلس دوم ، علی‌رغم حمایت امام خمینی از وی، اقدام کردند که با عتاب رهبری انقلاب مواجه شدند و ناگزیر مخالفت خود را پس گرفتند اما تاثیر زیادی روی آینده سیاسی کشور گذاشت. در این سالهاست که مخالفان دولت چپ موسوی روزنامه ای را برای ابراز مخالفت خود تاسیس کردند،روزنامه رسالت در واقع یکی از بازتاب های مخالفت گروه 99 نفر بودچه آنکه جمعی از مخالفین میرحسین موسوی و اعضای گروه ۹۹ نفر مانند احمد آذری قمی، احمد توکلی و مرتضی نبوی این روزنامه را برای بازتاب دیدگاه‌های خود منتشر کردند. در زمان جنگ ایران و عراق انتقادهای شدید این روزنامه از عملکرد دولت باعث شد تا رهبر جمهوری اسلامی ایران، توزیع آن را در جبهه ممنوع کند.
در دهه 60 است که جناح چپ با انسداد فرهنگی و اقتصادی نمونه ای از رفتارهای تند را به نمایش گذاشت .انقلاب فرهنگی به گفته مدافعانش با اعتقاد به یک نیاز انقلابی ضروری به نظر می رسید چه انکه با پیروزی انقلاب دانشگاه‌ها بازگشایی شدند اما عملاً دانشگاه محل فعالیت‌های سیاسی ضد انقلاب شد شده بود. بیرون راندن گروه‌ها از دانشگاه به عنوان قطع شریان حیاتی نیروهای ضد انقلاب و در عین حال زمینه برای حذف موانع موجود به منظور تصفیه اساتیدی که به غرب زدگی متهم می‌کرد، به شمار می‌رفت.. بر اساس آمار در طی انقلاب فرهنگی حدود هشت هزار نفر از اساتید دانشگاه‌ها که تقریباً نیمی از کل اساتید دانشگاه در ایران می‌بودند از دانشگاه‌ها کنار گذاشته شدند.
در سال‌های دهه 60 که دولت چپ‌گرایی میرحسین موسوی اختیار را به دست گرفته بود، جریان چپ که انجمن اسلامی دانشجویان را به‌عنوان مهمترین کارگزاران خود در اختیار داشت اما در اواخر دهه 60 بود که از انسداد و انحصار‌طلبی که اعضای انجمن اسلامی ، برخی از گروه‌های دانشجویی سر برون آوردند. گروه‌های نظیر جامعه اسلامی دانشجویان و اتحادیه دانشجویی- گروه طبرزدی- که در مقطعی به شدت طرفدار هاشمی رفسنجانی بودند و در دانشگاه ها به عنوان گروه فشار او عمل می کردند اما بعدها از هاشمی هم عبور کردند و به نوعی منتقد او و بعدتر نظام جمهوری اسلامی شدند. گروهی که به هاشمی آیت الله و به مقام معظم رهبری در سال 71 امام خامنه ای می گفتند.

تعدیل نه اعتدال
دولت هاشمی میراث دار ویرانی های جنگ 8 ساله بود شاید به همین دلیل بود که او سازندگی را بر همه چیز ترجیح می داد تفکر سازندگی او باعث شد که گروهی از مدیران تکنوکرات دور هاشمی رفسنجانی را بگیرند.از سوی دیگر او سعی کرد در دولت اول خود از عناصر همه جناح سیاسی بهره گیرد تا به نوعی تعادل را بین گروه‌های سیاسی آن دوره برقرار نماید ، به طوری که انتخاب سید محمد خاتمی از جناح چپ به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در کنار علی‌اکبر ولایتی راست‌گرای سنتی نشان از پراکندگی گروه های سیاسی در دولت او بودند.اما خیلی زود این مسئله با مخالف خوانی جریان چپ و نارضایتی آنها از دولت هاشمی به دلیل رویکردهای لیبرالی اش در اداره کشور سربرون آورد. یکی از حامیان هاشمی می گوید که دفتر تحکیم وحدت که روزگاری با انسداد سیاسی دانشگاه یکتاز حرکت سیاسی بود در مراسمی نسبت به آمدن نوشابه کوکاکولا به ایران اعتراض می کردند و آن را نشانه ای از غربزدگی می دانشتند. اتفاقا سخنران این مراسم کسی بود که بعدها به جرم اهانت به اسلام به اعدام محکوم شد؛آقای هاشم آغاجری کسی بود که کوکاکولا را غربزدگی می دانست.
در میانه این منازعات خاموش ،گروهی از جبهه بازگشته نیز در شرایط خاص دولت هاشمی که وی را عدول کننده از خط راستین انقلاب اسلامی می دانستند ،عدالت اجتماعی و ارزش های دفاع مقدس را که به گمان آنها،به لیبرالیسم اقتصادی،تغییر سبک زندگی مردم و مسوولان و تغییر ذائقه فرهنگی مردم ،در خطر می دیدند را در انصارحزب الله متجلی نمودند.
انصارحزب الله بازتاب بی توجهی هاشمی به دفاع مقدس و ارزش های آن بود. این گروه معتقد بودند که دولت هاشمی بیش از اینکه دولتی برخواسته از آرمان های انقلاب است،دولتی بوراکراتیک است که به سود طبقه متوسط عمل می کند و طبقه محروم را فراموش کرده است.
منازعات سیاسی اینها هیچگاه در دولت هاشمی رفسنجانی به عمق راهی نیافت و در سطح ماند.

دولت خاتمی و بازی سازی افراطی ها
دولت سید محمد خاتمی،دولت اصلاحات در ساختار سیاسی کشور نام گرفت اماهیچ گاه مجالی برای اصلاحات واقعی نیافت به نظر می رسد که ریشه بسیاری از افراط گرایی که در دوران سید محمد خاتمی رخ داد،ریشه در یک واقعه تلخ دارد. واقعه ای که اگر رخ نمی داد بسیاری از رخدادهای بعدی نیز به طبع آن به وجود نمی آمد. شاید این گفته صحیح باشد که قتل های زنجیره ای در ادامه باعث سلسله اقداماتی شد که در نهایت به عقیم ماندن دولت خاتمی منجر شد و ریشه بسیاری از اقدامات بعدی از حادثه کوی دانشگاه تا تحصن مجلس و طرح عبور از خاتمی در آن است.
روزی نبود که از پیراهن قتل های زنجیره ای ،فردی از نیروهای انقلاب یا نهادی از نهادهای انقلاب به عنوان مقصر معرفی نشود. قتل‌های زنجیره‌ای برای ۳ سال فضای سیاسی کشور را کاملاً تحت تأثیر خود قرار داد ؛روزنامه های خرداد به مدیریت عبدالله نوری و روزنامه صبح امروز به مدیریت سعید حجاریان که پیاپی اخبار و سلسله مقالاتی از اکبر گنجی و عمادالدین باقی منتشر می‌کردند.
اکبر گنجی که روزگاری در دهه 60 و در سپاه منطقه 10 تهران با اعمال تندروانه خود به اکبر پونز در برخورد با بی حجابی ها معروف شده بود ،با دگردیسی در دهه 70 و 80 وحی و امام زمان را نیز منکر شد. در سوی دیگر اما مخالفان اصلاح طلبان معتقد بودند که نیروهای «خودسر» از میان طرفداران دولت خاتمی هستند. این ابهامات با خودکشی سعید امان عامل قتل های زنجیره ای بیشتر شد تا جایی که روح‌الله حسینیان، رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی به دفاع از سعید امامی پرداخت و فرضیه خودکشی وی را رد کرده و عنوان داشت که او به قتل رسیده‌است. او در اولین گام، در گفت‌وگویی با روزنامه کیهان ادعا کرد که «نیروهای مرتکب قتل‌ها، از طرفداران جدی رییس‌جمهوری بوده‌اند».
از درون قتل های زنجیره ای بود که ماجرای کوی دانشگاه رقم خورد،جایی که روزنامه سلام در آخرین شماره خود با اشاره به اینکه طرح در دست بررسی قانون مطبوعات را سعید امامی داده با توقیف خود،به آشوب و بلوایی در دانشگاه رقم زد. آشوبی که 4 روز تهران را متاثر از خود کرد و برای اولین بار پس از سال 60 شعار براندازی در خیابان های تهران و دانشگاه تهران داده شد.
اوج افراط گرایی و تندروی دو جناح سیاسی در مجلس ششم نمود یافت جایی که جناح اصولگرا با شکست در انتخابات دو قوه اجرایی و مقننه را به اصلاح طلبان دادند. اکبر هاشمی رفسنجانی که در ماجرای قتل های زنجیره ای به شدت از سوی اصلاح طلبان و روزنامه های آنها مورد انتقاد قرار گرفته بود حتی بخشی از مسئولیت را برعهده او می دانستند به دلیل فضای تخریبی بسیار زیاد در شمارش بحث‌برانگیز رای‌ها توسط شورای نگهبان نفر آخر شد که البته با رایی پایینی از تهران به مجلس راه یافته بود کناره گرفت.
اما اوج اقدامات افراطی مجلس ششم جایی بود که درپی رویدادهای مجلس و برخوردها و رفتارهای نمایندگان ،‌هنگام انتخابات مجلس هفتم شورای نگهبان با اعمال نظارت استصوابی حدود نیمی از نامزدان را به بهانه نداشتن پایبندی عملی به اسلام یا ثابت نشدن این پایبندی برای شورای نگهبان ردصلاحیت کرد. در میان ردصلاحیت‌شدگان، جمع زیادی از نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم بودند. ۱۳۹ نماینده، در اعتراض به ردصلاحیت‌ها در ساخمان مجلس بست نشستند. مجموعه اقدامات تندی که در دوران اصلاحات صورت گرفت تا جایی پیش رفت که گروهی از اصلاح طلبان با شعار عبور از خاتمی را وی را فاقد توان رهبری اصلاحات می دانستند. آنها که روزی خاتمی را گورباچف ایران عنوان می کردند با قطع امید از وی شعار عبور از وی را مطرح کردند . اوج این حرکت را می توان زودتر در جریانات دانشجویی دید که با توجه به پیشآمدهایی که بر سر جنبش دانشجویی می دانستند ،خاتمی را فردی ناتوان عنوان می کردند. سازمان دانش آموختگان تحکیم یکی از اولین گروه هایی بود که چنین گفت و شاید همین بود که خاتمی را در 16 آذر 83 در دانشگاه هو کردند و به شدت به وی معترض شدند.

ضدِ نهادی با بیان ساده
احمدی نژاد،مردی گرچه معجزه هزاره سوم نبود اما بی شک او که با شعار بازگشت به آرمان های اصیل انقلاب لباس نارنجی رفتگران شهرداری را به کت و شلوار شهردار ترجیح می داد به یکباره در سال 84 از بهشت به پاستور مقر ریاست جمهوری ایران رفت. او که نظم سیاسی شکل گرفته در دو دهه انقلاب را نادیده می گرفت،نظمی دیگر را در نظر داشت تا جایی که گرچه از همان ابتدا اصولگرایان او را از خود می دانستند اما وی خیلی زود ثابت کرد که او خود را خارج از خطوط اصولگریان و بالاتر از آنها می دانست. همین بود که در 8 سال زمامداری اش در ریاست جمهوری به قول خودش به هیچ گروه سیاسی باج نداد و به گمان طرفدارانش بسیاری از فشارها بر همین اساس بود که وی در برابر باندهای قدرت و ثروت منبعث از گروه های سیاسی ایستاده است.
تجربه آبادگران به شهرداری احمدی نژاد ،شهرداری که مثل هیچ شهرداری نبود،با لباس ساده به میان می رفت و با آنها خودمانی تر از هر کسی سخن می گفت. بعدها که احمدی نژاد رییس جمهور شد این رفتار او عمومی تر شد و در دولت نهم بازتاب یافت به صورتی که به ادبیات احمدی نژادی معروف شد. ادبیاتی که هیچ گاه مخصوص یک رییس جمهور نبود و در عرصه بین المللی باعث شد از او رییس جمهوری با ادبیات خاص بسازد.
خیلی زود احمدی نژاد رییس جمهور سعی در ختم شدن همه چیز به خود کرد. او از همان ابتدا مخالفت خود را سیاست های حسن روحانی که مذاکره کننده ایران با غرب در پرونده هسته ای ابراز کرد. روحانی در کتاب خاطرات هسته ای خود از جلسه ای می گوید که به نظرش بسیاری از توافقات را از بین می برد و به همین دلیل پس از این جلسه به علی لاریجانی زنگ زده است و گفته به نظر می رسد شما باید زودتر پرونده هسته ای را در دست بگیرید. اما فراجام لاریجانی نیز در حالی که به مدلی از توافق رسیده بود نیز همانند سلف خود شد،جایی که بعدها گفته شد احمدی نژاد توافق لاریجانی با سولانا را رد کرده است. نوع نگاه احمدی نژاد به مسئله هسته ای ایران در نزد بسیاری رفتاری تند بود که باعث انسداد آینده کشور در موضوعات اقتصادی می شد. پس از این بود که این گروه تحریم های غرب را به دلیل بی تفاوتی احمدی نژاد به مذاکرات هسته ای عنوان کردند. این جمله تند احمدی نژاد در مورد اینکه قعطنامه کاغذ پاره ای بیش نیست در واقع واکنشی براین باور است که رفتارهای احمدی نژاد در عرصه بین المللی به انزوای ایران انجامید.
نوع رابطه احمدی نژاد در دو دولت نهم و دهم با مجلس رابطه ای سینوسی بود چه آنکه همیشه قوانینی که در دولت به تصویب می رسید مورد اشکال رییس مجلس بود،اینکه وی بارها در نامه ای به احمدی نژاد از مغایرت مصوبات دولت با قوانین سخن بگوید و یا اینکه به جای وی قوانینی که مورد موافقت دولت نبود اما در مجلس تصویب شده بود را ابلاغ نماید. به گفته آقای خباز عضو هیئت تطبیق مصوبات دولت با قانون، 25 درصد از مصوبات دولت دهم و نهم مغایرت با قانون بود این در حالی است که این میزان در دولت های گذشته 3 تا 4 درصد و نهایتا 6 درصد بود .
شاید یکی از مهمترین رفتارهای تند محمود احمدی نژاد را در ضدیت او با نهاد های دولتی و بورکراسی اداری دانست. احمدی نژاد چاره حل بسیاری از مشکلات کشور را کم کردن نهادهای زائد و یا از بین بردن آنها می دانست. او که معتقد بوئد نهاد دولت بالاتر از هز نهادی در جمهوری اسلامی است،با جمله در راس امور بودن مجلس مشکل اساسی داشت و شاید به همین دلیل بود که جمله معروف او و حامیانش در مورد میزان رای یک رییس جمهور و نسبت آن با نمایندگان مجلس در ارزیابی صورت گرفته از بالاتر بودن اعتبار دولت دخالت داشت. از سوی دیگر احمدی نژاد کسی بود که اگر نهادی از نظرش کارایی لازم را نداشت ،نهادی موازی را در ذیل خود برآن تاسیس می کرد. معاونت بین الملل ودستیار رییس جمهور در آسیا ،اروپا و آفریقا به دلیل ضعف وزارت امورخارجه. اجرای طرح مهرماندگار به دلیل ظعف دستگاه های مسئول مثل وزارت خانه های عمرانی و کشوری،معاونت اجتماعی به دلیل استیضاح شیخ الاسلام از وزارت کار و حتی یکی از نزدیکان او می گفت که وی می خواست پتروشیمی را از وزارت نفت جدا کند چون اعتقاد داشت که وزارت نفت در توسعه پالایشگاه های پتروشیمی اهمال می کند.
در یک کلام می توان احمدی نژاد را ضد نهاد دانست جایی که او در ۱۸ تیر ۱۳۸۶، سازمان برنامه و بودجه را ،منحل کرد. احمدی نژاد چاره انسداد در بسیاری از طرح های اجرایی و عمرانی کشور را نوع نگاه کارشناسان سازمان برنامه می دانست،چالشی که از همان ابتدای تاسیس از محمد رضا شاه پهلوی با ابتهاج رییس قدرتنمند سازمان برنامه داشت وی با روسای سازمان برنامه نیز داشت تا جایی که وی حتی پس از ادغام از شیوه اجرای کار راضی نبود و 4 فرد را در طول 8 سال بر سر این سازمان ها گمارد.
جدا از همه اینها وجه تمایز احمدی نژاد سر سختی تندرویانه اش به مسائل بود و البته نوع بیان عامیانه ای که بین مردم مرسوم بود تا جایی که وی همیشه بهترین راه را ساده کردن امور می دانست. بیانی که که بسیاری شنیدن آن از زبان مقام اول قوه اجرایی را باعث شگفتی و کارشناسان دور از واقعیت می دانستند. اوج های سخنان شگفت انگیز احمدی نژاد در همایش ایرانیان خارج از کشور رقم خورد. وی در سخنرانی خود در این همایش علی‎رغم توصیه غلامعلی حدادعادل به اینکه از ضرب‎المثل «آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت» استفاده کند از گفتار عامیانه «آن ممه را لولو برد» استفاده کرد تا به غربی ها بفهماند شرایط بازی عوض شده است!
در مناظره های تلویزیونی انتخابات 88 ،بسیاری معتقد هستند که تند شدن فضای سیاسی کشور از افراطی گری ها به دلیل استفاده از ادبیات نامناسبی بود که نامزدهای انتخابات با یکدیگر سخن گفتند. یکی دروغگو لقب می گیرد،دیگری عکس همسر نامزد انتخابات را نشان می دهد. یکی رشوه گیر،دیگری در محاصره دزدان و کسانی که مال نامشروع کسب کرده اند و...

انگار رقابت های سال 88 تجربه افراطی گری های همه سال های پیش از خود را همراه داشت.

/2727

وبگردی