۰

عسگراولادی،اسوه مشورت پذیری و استقلال مومنانه

  • ۲۲بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
حبیب‌الله عسگراولادی

محمد مهدی اسلامی

روزهای پس از انتخابات 88 بود و فتنه گران هر روز برای کشور هزینه می تراشیدند؛ پیغامی دریافت کردم که استاد عسگراولادی دنبالت می گردد، با ایشان تماس بگیر. گوشی را که برداشتند؛ پس از جملات محبت آمیزی که غالبا مقدمه تماسها بود، مشورت خواستند که جوانانی از اصلاح طلبان درخواست وقت ملاقات خواسته اند. نظرت چیست؟ استاد عسگراولادی به مشورت در امور مشهور بود و این رویکرد را برای حزب ضروری می دانست. حتی مشورت با فردی که سنش کمتر از نیمی از عمر مبارزاتی او باشد! نکاتی را که به ذهنم می رسید عرض کردم و پیشنهاد پذیرش دیدار را دادم. با استقبال از این پیشنهاد، دعوت از مهمانان و اداره جلسه را به بنده - که در آن مقطع رییس سازمان جوانان حزب بودم- محول کردند تا در جایگاه سازمانی آن قرار بگیرد.
آغازین نفر یکی از چهره های متمایل به نهضت آزادی بود که سخنانی بسیار تند و دور از انتظار بر علیه نظام بیان کرد، آنقدر که استاد را ناگزیر کرد که یادآوری کنند که آنها با چه کسی سخن می گویند. نفر دوم نیز همان خط را ادامه داد و ... سخنان آنقدر تند بود که انتظار ما واکنشی تند و آتشین بود. استاد اما وقت پاسخ خود را دو نیمه تقسیم کردند. بخش نخست دفاع از نظام و پاسخ اتهامات بی اساس؛ و بخش دوم که همه را شوکه کرد، تزریق "امید" به آینده و ضرورت حضور جناح های مختلف در سپهر سیاسی کشور و اینکه جوانان اصلاح طلب در طی مسیر آینده نباید نا امید باشند!
این جلسه یکی از بزرگترین درسهای عملی استاد به شاگردان جوان خود در حزب بود و مرا به یاد دیدار چند ماه پیش خود با آیت الله یزدی انداخت.
***
وقتی آیت الله یزدی با جدیت گفت من اهل مجیز گفتن برای کسی نیستم؛ یک لحظه جا خوردم. زمستان 1387 بود و برای موضوع دیگری خدمت ایشان رسیده بودم و در انتها عرض کردم قصد داریم برای بزرگداشت استاد عسگراولادی یک پرونده در نشریه ذکر کار کنیم؛ اگر صلاح می دانید ، چند جمله ای از خاطرات شما یا ویژگی هایی که سراغ دارید استفاده کنیم. جمله اول پاسخ ایشان من را کاملا میخکوب کرده بود که عبارتی با این مضمون اضافه کردند؛ البته آقای عسگراولادی ویژگی های خاصی دارند که بیان آنها مجیزگویی نیست. سپس وعده نوشته ای مکتوب را دادند که چند روز بعد به دستم رسید. مرقومه ای که عسگراولادی را به صفاتی همچون "روحانی بدون عمامه" ، "اخلاق پسندیده" و ... و از او به عنوان یکی از بنیانگذاران موتلفه به دستور امام یاد می کرد که "موظف شدند که گروه‌های گوناگون انقلابی متدین را به هم پیوند زده و با وحدت و ائتلاف کار کنند."
و به واقع این رویکرد تلاش برای وحدت و هماهنگی یاران انقلاب اسلامی در او مثال زدنی بود. او حتی از پیوند زدن نسل جوان رقیب به آینده انقلاب هم غفلت نمی نمود.
این شیوه تا جایی پیش رفت که بار دیگر درسی عملی به ما داد.
***
شورای مرکزی حزب در حالی تشکیل شده بود که در روزهای قبل همه در مقابل فشارهایی قرار گرفته بودند که از نواحی مختلف به اعضای شورای مرکزی حزب وارد می شد و آنها هیچ پاسخی برای آن نداشتند.
استاد عسگراولادی با اندکی تاخیر به شورا آمدند؛ لحظاتی که بحث ها در نقد و بررسی بیانات ایشان گل انداخته بود. اولین نقد به ایشان آن بود که شما همیشه به مشورت توصیه می کردید، چرا در چنین موضع گیری حساسی در خصوص فتنه 88؛ خرق رویه کرده اید؟ استاد با متانت نقدها را شنید، توضیح در خصوص موضع خود که شرح آن پس از آن بارها رفته است و نیاز به تکرار نیست را داد و در آخر گفت: من آفتاب لب بام هستم؛ وظیفه ای احساس کرده ام که باید انجام دهم. وظیفه ای که حزب نمی تواند در آن حضور داشته باشد. برای آنکه رفتار من آسیبی وارد نکند؛ تقاضا دارم با مرخصی من موافقت کنید.
طبیعتا حزب با مرخصی ایشان موافقت نکرد؛ اما در همین مسیر جدید نیز نقدها را با صبوری شنید؛ و سوء برداشتها از سخنانش را اصلاح کرد.
***
بار دیگری نیز بود که استاد مشورت را کنار نهاد و مستقل از جمع اقدام نمود. آنگاه که اصرار به تغییر دبیرکل حزب داشت و همه اصرار به بقای او. مشورت گریزی او در مقاطعی بود که پوسته شکنی در یک مدار بسته فکری که حاصل عادت، ترس از تغییر و ... بود را برای رشد حزب ضروری می دانست. همچون آن زمان که گفت "به عنوان حافظ کیان حزب معتقدم دبیرکل باید تغییر کند تا اعضا بدانند می توانند در حزب تا جایگاه دبیرکلی رشد کنند."
این اقدام هم در میان اقدامات خویش برای آماده شدن به سفر آخرت بود. و از همین رو وقت ویژه ای را به جوانان حزب اختصاص می داد. مصاحبه هایی نیز در خصوص ضرورت تغییرات درون حزب و جوانگرایی داشت و اصرار به تحول، جوانگرایی، گردش نخبگان از جدی ترین دغدغه های آخرین حضورهایش در جلسات حزب بود. آنچنان که در آخرین مصاحبه ای که تنها چند روز پیش از بستری شدن با نگارنده داشت؛ از ضرورت نوسازی سازمان حزب سخن گفت. این بیان ناقص است اگر اشاره نکنم که همانقدر که او دغدغه جوانگرایی داشت، نگران سوختن جوانان در برابر اعطای زودهنگام مسئولیت به آنان و قبل از طی نمودن مراحل آمادگی را داشت.

 

1717

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.