وارد بازی دشمنی با سعودی نشویم/ دیالوگ فوری میان روحانی و ملک‌‌عبدالله ضروری است

ایران و عربستان,عربستان

مدیرکل اسبق خاورمیانۀ وزارت خارجه می گوید: آقای روحانی باید روابطی را با عربستان ایجاد کند که منجر به نشستن در کنار ملک عبدالله شده و با همدیگر صحبت جدی اعتمادساز بکنند تا عربستان احساس کند که ایران برایش تهدید نیست.

زهرا خدایی 

پس از توافق ژنو، نوبت دیپلماسی عربی است. محمد جواد ظریف، وزیر خارجۀ کشورمان که چند روز پس از بازگشت از ژنو، دیپلماسی عربی را کلید زده و در سفر به کویت و قطر، رایزنی های مهمی با مقامات کشورهای حاشیۀ خلیج فارس صورت داده، امروز چشم به برادر بزرگتر این کشورها، یعنی عربستان سعودی دارد.
همین شیخ نشین های کوچک که با نگاهی تردیدآمیز، محمدجواد ظریف را کنجکاوانه زیر ذره بین قرار داده بودند، هرچند به رهبری قطر، دست دوستی به سوی ایران دراز کردند، اما هنوز منتظر اذن برادر بزرگتر هستند؛ از این رو بسیاری از ناظران بر این باورند که ایران از همان ابتدا باید به سراغ برادر بزرگتر می‌رفت تا تضاد منافع میان تهران- ریاض بدین جا نمی رسید.
قاسم محب علی، مدیرکل اسبق خاورمیانۀ وزارت خارجۀ کشورمان در گفتگو با خبرگزاری خبرآنلاین در این باره می گوید: باید با عربستان به موقعیتی برسیم که پیشتر باید می رسیدیم؛ این مسئلۀ مهم نیازمند توجه بسیار بسیار فوری است و آقای روحانی باید به موازات کاری که برای گفتگو با غرب آغاز کرده بود، همین کار را با عربستان سعودی در منطقه صورت می داد. مشروح گفتگو خبرآنلاین با قاسم محب علی را می خوانید:
با توافق ژنو و داغ شدن بحث چالش های موجود در روابط ایران و عربستان، آینده رابطه میان دو کشور را چگونه پیش بینی می کنید. در واقع رفتار منطقی مبتنی بر سیاست عقلایی ایجاب می کند که چه سیاستی در پیش گرفته شود؟
ایران باید یک سیاست منطقه ای در قبال اعراب داشته باشد. ما باید با عربستان به عنوان متروپولیتن جهان اسلام (اهل سنت) و جهان عرب به تفاهم برسیم. چون در غیر این صورت باید هزینۀ تغییرات بزرگی را در منطقه بپردازیم.
چه هزینه ای؟
تغییرات در عربستان می تواند پیامدهایی داشته باشد. تصور می کنید چرا در عراق میزان و حجم حملات تروریستی افزایش یافته است؟ بی ثباتی در یک کشور، ناامنی در سایر کشورها را بیشتر می کند. عربستان با پولش می تواند سایر کشورها را هم به ورطۀ ناامنی و بی ثباتی ببرد و آن را در کشورهایی مثل افغانستان، پاکستان، عراق و سوریه ادامه دار کند. در واقع عربستان تلاش خواهد کرد در این چهارچوب در حوزه های منافع مشترک اش با ایران ناامنی ایجاد کند. چون توانایی مالی و پشتوانۀ مذهبی دارد، قادر به انجام این کارها خواهد بود. از این رو در صورت عدم تفاهم باید هزینۀ این تغییرات را ما بپردازیم.
در این میان آمریکایی ها از این وضعیت سود می برند و به جای اینکه مستقیم با آن برخورد کنند، هزینۀ آن را از جیب ما پرداخت خواهند کرد. ایران باید خودش را از این بازی خارج کند. عربستان باید احساس کند اگر قرار بر رخ دادن تغییر است، این تغییری نخواهد بود که ایران خواهان وقوع آنست و یا اینکه خواهان پر کردن نقش عربستان در آنست. ایران و عربستان به عنوان دو قدرت منطقه ای، اسلامی و نژادی باید منافع یکدیگر را به رسمیت بشناسند. این مسئله نیازمند سیاستی داهیانه، مدبرانه و زیرکانه است.
این سیاست باید بر چه پایه ای باشد؟
سیاست منطقه ای ایران در این چهارچوب بسیار مهم است. اگر ایران بتواند با چند قدرت منطقه ای( ترکیه و عربستان) به یک تفاهم برسد و به سایر کشورها بفهماند که قصد تضعیف دیگران را ندارد، این مسئله کمک می کند که حکومت‌های مورد نظر از بازی ایران هراسی و تهدید ایران (با استفاده و نزدیکی با آمریکا) دورتر شده و در واقع ایران می تواند این بازی را به هم بزند. باید باور کرد که بازی عربستان با این سیاست به هم می خورد. در واقع چراغ زنبوری عربستان با این سیاست خاموش می شود و اگر بتوانیم مذاکرات با غرب را پیش ببریم قطعاً این سیاست جواب می دهد.
ما باید در مورد عربستان به این مسئله توجه کنیم که در قبال این کشور سیاست درازمدتی داشته باشیم. برای داشتن سیاست درازمدت، باید در سیاست کوتاه مدت سرمایه گذاری کنیم و هزینه هایی بپردازیم. آقای روحانی باید روابطی را با عربستان ایجاد کند که منجر به نشستن در کنار ملک عبدالله شده و با همدیگر صحبت جدی اعتمادساز بکنند تا عربستان احساس کند که ایران برایش تهدید نیست. نه تهدید سرزمینی و نه مذهبی و نه ژئوپولیتیک؛ ایران ممکن است با عربستان رقابت داشته باشد اما باید این رقابت ها را تعریف کنیم. این مسئله نیاز به نردبان دیپلماسی دارد که از سفارتخانه ها، وزارت خارجه ها و سایر نیروهای فعال عبور می کند.
در واقع باید به موقعیتی با عربستان برسیم که پیشتر باید می رسیدیم. به نظر من این مسئلۀ مهم نیازمند توجه بسیار بسیار فوری است. آقای روحانی باید به موازات کاری که برای گفتگو با غرب آغاز کرده بود، این کار را با عربستان در منطقه صورت می داد. ما به این دیپلماسی نیاز داریم. عربستان به دلایل مختلف دارای نقش کلیدی در منطقه است و سیاست ایران پیش نمی رود مگر اینکه عربستان از ما احساس امنیت کند.
با این اوصاف تأثیر تنش زدایی ایران و غرب بر موضع عربستان بسیار حیاتی خواهد بود. باید در مقابل این احساس سعودی چه کرد؟
به نظر می رسد با سیاست های جدید ایران، این اتفاق در حال رخ دادن است. از سویی آمریکایی ها تصور می کنند زمانی که منافع شان در قبال عربستان کاهش یافته و دیگر امنیت و اقتصاد آمریکا به عربستان وابسته نیست؛ طبیعتاً این پرسش مطرح می شود که چرا باید آمریکا تا این اندازه در قبال عربستان امتیاز بدهد؟
آیا عربستان آنگونه که گفته می شود مستعد تغییرات است؟
اگر در خاورمیانه قرار باشد تغییرات ایجاد شود، بیشترین و عمیق ترین تغییرات را باید عربستان سعودی در حوزه های سیاسی، اجتماعی واقتصادی بپذیرد. اگر نفت را از عربستان حذف کنیم، کمترین سطح توسعه متعلق به عربستان است. در واقع بدون نفت، دانش، هنر و جامعۀ مدنی در این کشور وجود ندارد. اما از آنجایی که عربستان بزرگترین تولیدکنندۀ نفت است و بیشترین ذخایر پولی با حجمی بیش از 1 تریلیون دلار در جهان را در اختیار دارد و از سویی دنیا نیاز بسیار بالایی به نفت عربستان تاکنون داشته، این کشور با این قدرت خود توانسته در مقابل تغییرات و تحولات مقاومت کند.
چرا تغییر در عربستان تا این اندازه حساسیت برانگیز است؟
در سال 1973 شوک بزرگی بعد از جنگهای اعراب و اسراییل در منطقه رخ داد. اعراب تحت رهبری عربستان، جهان غرب را تحریم نفتی کردند. این مسئله منشأ تحولات عظیمی در دنیا شد که بدین شرح است:
*برای اولین بار صنعت غرب تحت تأثیر این قضیه مجبور شد سیاست های و روش های جدیدی را انتخاب کند.
*بزرگترین متحد این کشور یعنی آمریکا که هزینۀ زیادی برای عربستان داده بود با بزرگترین بحران مواجه شد. اگر چه ایران تلاش کرد تبعات منفی این اقدام را جبران کند، اما کافی نبود.
بنابراین عربستان سعودی توانست بازی بزرگی را در روند اقتصاد جهانی ایجاد کند. سایر بازیگران نفتی چندان مهم نبودند. کشورهای غیرعرب و غیراوپک نتوانستند تحریم را بشکنند و بقیۀ اعضاء عرب اوپک نیز بدون ورود عربستان تأثیرگذاری زیادی نداشتند. کانون این بحران عربستان سعودی بود که منشأ تحولات مهم سیاسی، اقتصادی، تجاری، بازرگانی و حتی تکنولوژیک بعد از دهۀ 1970 شد.
لذا حکومت عربستان به خاطر این موقعیت ویژه در اقتصاد و سیاست جهان نقش مهم و برجسته ای دارد. البته عربستان ویژگی دیگری نیز دارد؛ این کشور مهد جهان اسلام است و نمی توان این ویژگی را از این کشور گرفت.
عربستان ویژگی سومی نیز دارد؛ این کشور مهد جهان عرب است؛ همۀ کشورهای عربی دیگر مانند عراق، مصر، الجزایر و ... ذاتاً عرب نیستند بلکه با گسترش اسلام و زبان عربی از عربستان سعودی، عرب شدند؛ لذا عربستان متروپولیتن(پایتخت) اسلام و جهان عرب است و با پول نفت در حال تجارت بر روی این ویژگیهاست.
لذا دست گذاشتن بر روی تحول در عربستان، تحول عمیقی خواهد بود و می تواند تأثیرات مهمی در ابعاد منطقه ای و بین المللی داشته باشد. چون تاکنون حیات اقتصاد جهانی به نفت وابسته بوده است، هیچ کشوری جرأت نداشته بر روی این مسئله دست بگذارد. عربستان نیز با قدرت تمام از این امتیازی که در اختیار داشت، استفاده کرده است. در کنار اینها عربستان کشور بزرگی است با جمعیت کم و توسعۀ اندک شهرنشینی و توانسته تاکنون با مشت آهنین جلوی هر تغییری را گرفته است.
در واقع در عربستان دولت به مفهوم واقعی آن وجود ندارد، بلکه یک خانواده و با توافق با چند قبیله دیگر بر این کشور حاکم است. درست است که این خانواده گسترش یافته و هم اکنون هزاران شاهزاده در این کشور حضور دارند اما نهایتاً قبیله هستند.
این مشت آهنین عربستان تا کجا ادامه خواهد داشت؟
عربستان الزاماً باید تحول پیدا کند تا وارد دنیای جدید شود. این کشور تاکنون به دلیل نفت و توانایی در حوزه های برشمرده شده، توانسته سایر مسائل را مدیریت کند و تغییرات را به تأخیر بیندازد. بهار عربی این تغییرات را به دروازه های عربستان رسانده بود. عربستان دوباره تلاش کرد از طریق انتقال بحران به کشورهایی که در حال تجربۀ بهار عربی بودند، جلوی سراریز شدن تنش ها به سمت خودش را بگیرد.
ورود عربستان به یمن در این چهارچوب قابل ارزیابی است. هر چند که عدم ورود ریاض به این کشور، سبب فروپاشی این کشور می شد؛ در مصر نیز به همین ترتیب، ریاض در کنار ارتش ایستاد و با تندروی های مرسی و خرابکاری سلفی ها دوباره این فرصت برای ارتش فراهم آمد که بازی را به نفع خود تغییر دهد. پرسش اینجاست که چه کسی در این بازی نقش مهمی را ایفاد کرد؟ قطعاً عربستان سعودی؛ پول و سیاست های عربستان سعودی. تصور می کنید دلیل آن چیست؟ به این خاطر که عربستان می دانست در صورتی که سیاست مصر تغییر کند، عربستان کاندیدای بعدی برای تغییرات خواهد بود. بنابراین نباید شک داشته باشیم که عربستان سعودی از نظر فلسفی، جبری و منطقی می تواند و باید تغییر کند.
آیا این تغییرات میدانی خواهد شد؟
این روند بسیار پیچیده خواهد بود. به این علت که عربستان با چالش های زیادی در حوزۀ سیاست خارجی روبروست: مثلاً تصور کنید در صورت دور شدن عربستان سعودی از آمریکا چه آلترناتیو دیگری برای ریاض وجود دارد؟
در عربستان مفهومی به نام جامعۀ مدنی و شهری و نیروهای سیاسی مستقل از حکومت اصلاً شکل نگرفته است. بحران عربستان سعودی از این جهت پیچیده است. مثلاً در مورد عراق هم وضعیت به همین شکل بود. عراق همانند آلمان نبود و حمله به این کشور و انحلال ارتش آن منطقی نبود. در عراق باکس ملی، ملیت شکل نگرفته بود. در واقع دربارۀ همۀ کشورهای خاورمیانه وضعیت به همین شکل است و مفهوم دولت-ملت(Nation-State) تحقق نیافته است. در واقع نه معلوم است که ملیت عربی کجاست و نه ملیت اسلامی. مرزهای ملی در کشورهای عربی مخدوش است؛ دست زدن به عربستان سعودی وضعیت حادی را با این چالش ایجاد می کند. کمااینکه عراق نیز با همین مشکل روبرو شد؛ آمریکا زمانی که ارتش عراق را منحل کرد، متوجه شد که امکان برقراری امنیت در این کشور وجود ندارد و هنوز هم ارتش ملی در این کشور شکل نگرفته است و این کشور هنوز یکپارچه نشده است؛ کردها، امنیت، ساختار سیاسی، امنیتی و دولت خودشان را دارند؛ سنی ها چون این ساختار را ندارند، از طریق شورش و میلیشیای خودشان عمل نمی کنند.
برای آمریکا، تجربۀ عراق بسیار تلخ بود و قطعاً این مسئله در صورت بروز تغییر در مورد عربستان بسیار تلخ تر خواهد بود.
آیا عربستان تا ابد می تواند با همین سیستم ادامه خواهد داد؟
سوال سختی است. واقعیت اینست که جهان نمی تواند منتظر باشد که بحران های خاورمیانه پایان یابد. باور اینست که منشأ بحران های خاورمیانه به 2 جای اصلی باز می گردد؛ عربستان سعودی و اسراییل؛ البته این بدان معنا نیست که سایر کشورها موجد بحران نیستند. تا زمانی که سیاست آمریکا در مورد این دو جا تغییر نکند، نباید در خاورمیانه منتظر تغییر باشیم.
این مسئله در مورد اسراییل چقدر شدنی است؟
مفهوم رابطۀ اسراییل با فلسطینی ها باید تغییر کند. اسراییل باید بپذیرد که حداقل یک دولت فلسطینی در کنارش تشکیل شود. اسراییل هنوز به این نتیجه نرسیده است. به این دلیل که آنها می دانند آمریکایی ها زمانی که پای امنیت اسراییل وسط بیاید، دست هایشان را بالا می برند.
مقاومت عربستان سعودی تا چه زمانی ادامه خواهد یافت؟
عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس ناچار به تغییر هستند. این مسئله تنها مربوط به مطالبات آمریکا نمی شود؛ بلکه چالشی انسانی، بشری و اجتماعی است. جوامع بشری در حال تحول است. زمانی که شهرها ساخته شدند و اتومبیل ساخته شد و شبکه اطلاعاتی و اجتماعی به وجود آمد، حکومت کردن به شیوۀ گذشته شدنی نیست. با ظهور مفاهیم جدید از جمله حقوق مدنی و شهروندی دیگر نمی شود تنها قانون پادشاهی حاکم باشد.همۀ اینها باید تعاریف مستقلی از حکومت داشته باشد.
عربستان سعودی برای هضم اینها دچار مشکل است. علت اینکه تاکنون نتوانسته این مطالبات را هضم کند؛ دو عامل است: اسراییل و نیاز جهان غرب به نفت.
البته مسئلۀ دیگری که عربستان توانست بعد از انقلاب اسلامی ایران بر روی آن مانور بدهد و با آن تجارت کند، رابطۀ ایران و غرب بوده است. در واقع عربستان در سایۀ منازعۀ ایران و غرب خوابید و تجارت کرد و توانست خود را حفظ کند.
اگر اهمیت این چند چالش کاهش پیدا کند و وابستگی جهان به نفت کاسته شود( که البته با ظهور انرژی های جدید ومنابع عظیم نفتی جدید در آمریکا این مسئله در حال تحقق است) اهمیت عربستان نیز کاهش پیدا می کند و این کشور باید منتظر تغییرات بعدی باشد. نگرانی عربستان در واقع از همین چالش هاست. اگر این مسائل و چالش ها حل شود، عربستان دیگر نمی تواند به آمریکا فشار بیاورد که زیر بار تغییرات نخواهد رفت و یا اینکه بگوید دیگر از نفت خبری نیست. در واقع عربستان با استفاده از همین مسائل توانسته جلوی فشارهای آمریکا را بگیرد. در واقع آن چیزی که رابطۀ عربستان و آمریکا را دچار مشکل کرده است؛ اینست که عربستان احساس می کند که آمریکا دارد این تغییرات را به سمت عربستان سوق می دهد.
اما جامعۀ عربستان ظرفیت و پتانسیل این تغییر را ندارد؟
بله. البته جامعه هنوز درخواست هایی برای تغییرات به صورت جدی مطرح نکرده است. اعتراضاتی هم که مشاهده می شود بیشتر طائفی است و ملی نیست؛ اعتراضات شیعیان ملی به حساب نمی آید و اتفاقا جالب است بدانید که این مسئله به دولت عربستان کمک می کند و به نفع آنست. در واقع به هر میزان که به خواسته های شیعیان در عربستان دامن زده شود، به حکومت عربستان کمک می کند که بیشتر گاردش را محکمتر کند. چون هنوز می توانند ادعا کنند که در عربستان هیچ خواستۀ مدنی جدی برای تغییرات وجود ندارد و اعتراضات شیعیان بیشتر جنبۀ تجزیه طلبانه و طائفی تلقی خواهد شد. با دو مسئله ای که بدان اشاره کردم؛ (رابطه ایران و آمریکا، مسئلۀ اسراییل و مسئلۀ انرژی) عربستان باید منتظر موقعیت دیگری باشد.

5252

 

کد N11219

وبگردی