چرایی ورود ایران و آمریکا به پای امضای توافقنامه ژنو

مذاکرات هسته ایران با 5 بعلاوه 1,ایران و آمریکا,انرژی هسته ای,حسن روحانی,باراک اوباما

شاید نظم جدید خاورمیانه و نیروهای آن هم اکنون برقرار شده است. نظمی که تا پیش از انقلاب 1979 ماهیتی وابسته برای ایران به آمریکا ایجاد می کرد امروز می تواند نمایشگر تمنای نزدیکی به ایران و همکاری با این کشور را به همراه داشته باشد.

با گذشت نزدیک به ده روز از توافق ژنو، پیامدهای این اتفاق هنوز هم بخش قابل توجهی از تحلیل های رسانه های مهم جهان را به خود معطوف داشته است.
پرسش اساسی پس پرده ی بسیاری از این تحلیل ها آن است که چرا ایرانی ها پس از بیش از سه دهه مبارزه با آمریکا، و یک دهه مدیریت بحران هسته ای حاضر به امضای توافقنامه اخیر شدند؟و از سوی دیگر چرا آمریکایی ها ناگهان تصمیم گرفتند که با ایران معامله کنند؟
در این گستره و در سایه توافقنامه آذرماه 1392 ژنو برابر با نوامبر 2013پنج عضو شورای امنیت سازمان ملل به همراه آلمان موفق به امضای توافق هسته ای با ایران شدند. توافقی که قرار است در ازای کاهش تحریم های غرب، ایران به مدت 6 ماه غنی سازی بیش از 5% را متوقف و فکری برای خلاص شدن از دخایر اورانیوم 20 درصدی خود بکند. پذیرش این درخواست از سوی ایران تا حدود زیادی منطقی بود. چرا که ایران خواهان غنی سازی اورانیوم در داخل کشور و در سطح مورد نیاز برای مصارف غیر نظامی بود. این معنا در همین گام نخست توافقنامه موجود حاصل آمده است. در بند چهارم عناصر گام نهایی راه حل جامع توافقنامه آمده است که توافقنامه باید :"متضمن یک برنامه غنی سازی باشد که توسط طرفین تعریف می گردد، برنامه ای که شاخصه های آن با موافقت طرفین و منطبق با نیازهای عملی، با محدودیت های مورد توافق در خصوص دامنه و سطح فعالیت های غنی سازی، ظرفیت غنی سازی، محل هایی که در آن غنی سازی انجام می شود و ذخایر اورانیوم غنی شده برای دوره زمانی که مورد توافق قرار می گیرد، تعیین می گردد.
اما نکتۀ مهم اینجاست که در کنار رسیدن به این مهم اعضای گروه 4+2 یا همان 5+1؛ از خواسته و درخواست های مکرر خود مبنی بر توقف کامل فعالیت های هسته ای ایران و تعداد سانتریفیوژها چشم پوشی کردند و این مسئله برای ایران از اهمیت زیادی برخوردار بوده و به نوعی می توان آن را پیروزی مهمی برای ایران دانست.
پژواک این مهم آن اندازه زیاد بود که بسیاری از تحلیلگران غربی و شرقی در کشورهای پیرامونی پرونده هسته ای ایران - فرانسه، انگلیس، روسیه، چین و روسیه - به این پرسش مهم پرداختند که آمریکایی ها هنوز به این پرسش پاسخ نداده اند که چرا به یک باره موضع خود را در مقابل ایران و برنامه ی هسته ای این کشور تغییر دادند. حتا این تحلیل گران پای را به برجسته نمایی این پرسش خبر آفرین زدند که آمریکایی ها هنوز توضیح نداده اند که دیپلمات های آمریکایی در ملاقات های پنهان خود با ایرانی ها و به دور از چشم متحدان منطقه ای چه می گفتند؟ چه اتفاقی افتاد که مذاکرۀ 10 ساله هسته ای به رغم افزایش تعداد سانتریفیوژها چرخش یافت و به معامله انجامید؟ و چه اتفاقی افتاد که با 34 سال دشمنی و خصومت میان تهران- واشنگتن این خشم دیرینه فرو نشست؟
این پرسش در لایه های گوناگون چالش برانگیز و از سوی گروه های رسمی و غیررسمی مخالف توافقنامه؛ در دو کشور مرکزی پرونده هسته ای - ایران و امریکا - مطرح شده است. گروه هایی که علیرغم همراهی آشکار رهبران دو کشور با تیم مذاکره کننده شان در ژنو، یا توافقنامه را نوشیدن جام زهر دیگری خوانده اند؛ و یا پذیرش توافقنامه هسته ای را توسط اوباما ناشی از ضعف رهبری وی در کاخ سفید دانسته اند.
پایان رسیدن دوران نومحافظه کاران ایران به ریاست جمهوری احمدی نژاد و روی کار آمدن دولت نو اصول گرای اصلاح طلب روحانی با هویت اعتدال گرایانه ی سیاسی؛ فرصتی بس گرانسنگ در این ارتباط بود. اما، تمامی آگاهان متخصص در ساختار قدرت در ایران به خوبی می دانند که رییس جمهور در ایران بیش از هرجیز رییس هیات مدیره اعمال قدرت است تا نماد عالیه ی قدرت حکومتی برای مشروعیت آفرینی در بازتولید و دگرگونسازی جهت گیری قدرت.
بنابر این بود که امریکا بر اساس قدرت هوشمند آمریکایی بر آن شد که به جای صدور ترس به جهان؛ خوش بینی به جهان صادر کند. در همین راستا نامه نگاری های اوباما به رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران و تاکید رهبری نظام جمهوری اسلامی ایران به "واقع بینی در کنار آرمان گرایی"، و "نتیجه نگری در کنار تکلیف گرایی"، بار وی کار آمدن دولت روحانی و فعال شدن دیپلماسی هسته ای با "نرمش قهرمانانه"، کدگذاری شد.
بدون شک ایران نمی توانست تهدید های اسراییل و همچنین اظهارات باراک اوباما دربارۀ توسل به راهکارهای دیگر در مورد این کشور را نایده بگیرد، در همین حال ایران رسما تاثیرگذاری تحریم ها را علیرغم تردید ها و حتا رد تاثیر آن پذیرفت. اما در عین حال به این واقعیت واقف بود که اوباما، نیازی به راه انداختن جنگ سوم جهانی در منطقه ندارد. ایران به خوبی می دانست که آمریکای اوبامایی سر جنگ با ایران ندارد. این در حالی است که به موازات این معنا بعضی از تئوریسین های ایرانی - هرچند بسیار اندک - بر این نکته تاکید کردند که اسراییل قرن 21 ی با اسراییل قرن 20 ی برای آمریکا متفاوت است. مقاومت اوباما در برابر صهیونیست ها در بازدارندگی های عملیاتی اوباما در برابر اسراییل و همچنین تاکید بر دولت مستقل فلسطینی - حداقل در قالب سیاست های آشکار آمریکا - آرام آرام مورد توجه قرار گرفت. شاید در همین جاست که باید دلیل چرخش نسبی و مشروط ایران نسبت به آمریکا را جستجو کرد.
از سوی دیگر امریکا به خوبی می داند که درگیری با ایران در نوهارتلند- خلیج فارس و فلات ایران- می تواند پیامدهای سخت بین المللی برای آمریکا به همراه داشته باشد. آمریکا رقیب اصلی استراتژیک خود در قرن بیستم میلادی = چین - را به خوبی شناخته است "اولویت استراتژیک"، امریکا چین است. اما؛ "اولیت استراتژیکِ" آمریکا مهار بحران در نوهارتلند است. این مهار بحران هرجه کم هزینه تر باشد توانایی رقابت در جالش بزرگ با چین در دنیای "دوجبهه ای متکثر"، در نظم آینده ی جهانی برای آمریکا بیشتر خواهد شد.
از همین رو و به دلیل جایگاه قدرتمند ایران در هارتلند نو "new heartland " = خاورمیانه - و مهم تر از آن در آنچه من آن را نوهارتلند "heartland new"،- خلیج فارس و فلات ایران - نامیده ام؛ موجب می شود تا آمریکا در سرحد امکان و با وجود باز بودن درهای امید برای حل مسایل با ایران به حمله ی نظامی دست نیازد. این معنا در سوریه و بحران ناشی از آن هم قابل شهود بود. از همین رو است که دولت نودمکرات اوباما تمام کوشش خود را بر ارائه تعریف عملیاتی از تحریم ها بر علیه ایران نهاد تا هم سو با اراده راه کار مذاکره با ایران در نامه نگاری ها به رهبر ایران و سپس رییس جمهور نو اصول گرای اصلاح طلب ، فشار عملیاتی به ایران را نیز مدیریت کند. مطرح شدن گزاره ی تمام گزینه ها بر روی میز است تنها یک استعاره سیاسی برای القاء قدرت به تندرو های داخلی است.
امروز پیروزی نسبی سیاست های آمریکا در عراق و افغانستان، پیامدهای بهار عربی، مهار قدرت گرفتن اسلام سیاسی سنی سلفی - با فاصله ی فراوان با ایده های دمکراسی غربی دارد - و جلوگیری از امکان گسترش آن در کشورهای منطقه در گرو حل مسئله ایران و امریکا است. آمریکایی ها و منافع آنها زمانی خطر اصلی را به چشم خواهند دید که نتوانند این مسئله را مسالمت آمیز حل نمایند.
در کنار اینها متحدانی هستند که در عین همراهی با امریکا، در رقابت شدیدی با این کشور قرار دارند. بر این باورم که مهم ترین رقیب آمریکا در جهان نزدیکترین دوست و متحد اوست - اتحاد های منفعت محور ماکیاولیستی چنین وضعیتی را دیکته می کند - این متحدان؛ تلاش می کنند آمریکا را وارد جنگ های دیگری کنند که بیش از پیش در تضاد با منافع آمریکاست.(لیبی، سوریه و ایران). آمریکای تضعیف شده در تحلیل نهایی به نفع آن ها تمام می شود چرا که رقیب اصلی استراتژیک تمامی آن ها حداقل در حوزه ی اقتصادی آمریکا است . آمریکایی که توانسته است همگی آن ها را دچار "اعتیاد دلار"؛ کند.
این درحالی است که آمریکا در حال عبور از بحران اقتصادی-u-گونه ای است که نیاز به زمان دارد. در همین حال، آمریکا به ملاحظات دیگری نیز پروا روا می دارد. در این میان؛ ضرورت تمرکز بر استقرار نیروها در مقابل قدرت گرفتن چین، و به ویژه استقرار بی نگرانی نیروهای نظامی درهارتلند نو را در فضای مابین خلیج فارس و خلیج عدن به آمریکا دیکته می کند. تمرکز بر انتخابات کنگره و مهم تر از آن ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016 می تواند از اهمیت مطالبات نومحافظه کاران آمریکا در تقابل با ایران تا اندازه ای بکاهد؛ و در یک سوی بازی برد - برد قرار گرفتن؛ در پرونده هسته ای، این موفقیت را برای اوباما به عنوان میراث ریاست جمهوری وی برای دمکرات ها و آمریکای پس از وی تضمین کند.
در واقع همین منطق است که اوباما را به سمت مصالحه با ایرانِ انقلابی سوق می دهد؛ کشوری که توان بالای منطقه ای در قلبِ قلبِ جهان امروز و فردای آن را داراست. شاید نظم جدید خاورمیانه و نیروهای آن هم اکنون برقرار شده است. نظمی که تا پیش از انقلاب 1979 ماهیتی وابسته برای ایران به آمریکا ایجاد می کرد امروز می تواند نمایشگر تمنای نزدیکی به ایران و همکاری با این کشور را به همراه داشته باشد. نودمکرات های تیزبین آمریکایی دریافته اند که بهترین شریک استراتژیک برای آن ها در این زمان ایران است؛ اما در همین حال از ایران انقلابی و مخالف سیاست های آمریکا نگرانند. ایران نیز به این درک رسیده است که آمریکای نودمکرات بسیار بهتر از آمریکای نومحافظه کار ایران انقلابی را درک کرده است و راه های برخورد و در همان هنگام نزدیکی به ایران را در راستای منافع دوجانبه مدیریت می کند. پس بهتر است هردو به جای رودرویی با یکدیگر تا فرصت باقی است؛ گام مهمی به سوی برد - برد و تعامل سازنده بردارند. در این جا آنچه مهم است عمل به وعده ها و توافقنامه هایی است که در سطوح مختلف، - آشکارا و احیانا پنهان- بین هردو صورت پذیرفته است. اگر این گام ها با شکست روبرو شود ایران بسیار سخت تر در مقابل آمریکا قرار می گیرد و رهبری اجماع آفرینی بر علیه ایران از دست آمریکایی ها به دست صهیونیست ها ی آمریکایی می افتد. آنگاه است که باید گفت: حسنین - حسن و حسین - شکست در این بازی بسیار خطرناک است. م.م.
---------------
*با احترام به ملت ها و روسای جمهور هر دو کشور ایران و امریکا تنها در قالب استعاره به این عنوان بنگرید.

کد N4370