۰

مجتهدزاده:با یک​لنگه کفش پرت​کردن فکر نکنیم همه ازما متنفراند/نباید مذاکرات هسته​ای افشا بشود

  • ۱۱بازدید
  • ۰ رای
  • ۰ دیدگاه
پیروز مجتهدزاده,نیویورک,سازمان ملل

پیروز مجتهدزاده معتقد است که حسن روحانی در انتخابات امسال از مردم ایران ماموریت گرفته است تا روابط خارجی ایران را بهبود ببخشید.

سید صادق روحانی: پیروز مجتهدزاده استاد دانشگاه و کارشناس مسایل بین الملل مهمان کافه خبر بود تا وقایع پیش آمده در سفر رئیس جمهور به نیویورک و آینده روابط ایران و آمریکا را مورد بررسی قرار دهد. .وی معتقد است در داخل کشور اگرچه  همه آزادند که انتقاد کنند اما دولت نباید دربرابر همه انتقادها کوتاه بیاید. وی همچنین معتقد است که افشای مذاکرات ایران و 1+5 موجب سوء برداشت خواهد شد و این یک روش بین المللی است که مذاکرات تا رسیدن به نتیجه نهایی افشا نشود. مشروح این گفت و گو در ادامه می آید:

آقای دکتر شنیدیم که اخیرا شما یک سخنرانی در دانشگاه جرج واشنگتن داشتید که حاشیه هایی هم داشت. خودتان کمی درباره این سخنرانی توضیح می دهید؟

چند ماه پیش دعوتی از طرف دانشگاه جرج واشنگتن برای تدریس ژئوپلتیک خاورمیانه داشتم. من دعوت را پذیرفتم اما فکر کردم عاقلانه این است که اول یک دوره​ای آزمایشی یک ماهه را به آنجا بروم و ببینم که آیا می توانم به صورت کلی خودم را به آنجا منتقل بکنم یا خیر. با توجه به شرایطی که در دانشگاه تربیت مدرس پیش آمده است تصمیم گرفتم که به آن دانشگاه بروم. در آنجا استقبال خوبی از من شد و یکی دوتا سخنرانی هم داشتم و این سخنرانی​ها هم ظاهرا مورد پسند آن​ها قرار گرفت. ترجمه یکی از این سخنرانی ها را هم که خود شما منعکس کردید و در ایران هم بازتاب خوبی داشت. اما مطمئن نیستم که بتوانم برای همیشه آنجا بروم. تا این تاریخ و در 15 سال گذشته خودم را بین تهران و لندن تقسیم کرده​ام اما از این به بعد باید خودم را بین تهران و لندن و واشنگتن تقسیم کنم. آیا این عملی هست و آیا سن و وضعیت سلامتی من این اجازه را به من خواهد داد یا خیر؟ این موضوعی است که تصمیم گرفتم در ترم تحصیلی کنونی در تهران مورد مطالعه قرار دهم. علت هم این است که من نمی خواهم رابطه ام را با ایران قطع کنم. بنابر این در حال مطالعه هستم که ببینم چه کاری را می توانم پیش ببرم. اتفاقا من خیلی خوشحال و سرفراز شدم وقتی دیدم که چنین شناسایی بین المللی نسبت به کارهای من هست. من جمعا یک ماه آنجا بودم. در این یک ماه همانگونه که شما هم در حالت انتظار بودید ما هم در حالت انتظار بودیم و تحرکات سیاسی دولت جدید تازه در حال آغاز شدن است. همان روزی که من در آنجا سخنرانی داشتم اتفاقا همان روزی بود که آقای روحانی مقاله​ای را در واشنگتن پست منتشر کرده بود. یکی از سوالاتی که آنجا از من شد درباره همین مقاله بود که آیا ایشان در مطالبی که در واشنگتن پست منتقل شد صداقت دارند. من مقاله را نخوانده بودم و پرسیدم که ایشان چه چیزی را در مقاله آورده​اند که توضیح دادند. من هم گفتم ایشان در مطالبی که گفتند صد در صد صداقت دارند.

بحثی که ایشان مطرح می​کنند در حقیقت همان ماموریتی است که ملت ایران با انتخاب خود به ایشان داده اند. لاجرم از آنجایی که من به آن ماموریت آشنایی دارم می گویم که این مطلب ناشی از صداقت است. آمدن آقای رئیس جمهور به نیویورک و سخنرانی ایشان و باقی مطالب اتفاق افتاد و من هم مانند هر ایرانی دیگری از دور نظاره گر بودم. من در مجموع هیچ کار قابل ایراد و انتقادی را ندیدم و فکر می کنم خوب برخورد کردند. هم ایشان و هم وزیر امور خارجه.  منتها من در اخبار دیدم که ضعف​هایی نشان داده شد. اینکه شاید  گفت و گوی تلفنی با رئیس جمهور آمریکایا گفت و گو با وزیر خارجه امریکا درست نباشد. من از ابراز چنین تردیدهایی تعجب کردم.

آقای دکتر قبل از اینکه به مساله تماس تلفنی بپردازیم بگذارید یک سوال دیگر بپرسم. شما به فردی که درباره مقاله رئیس جمهور در واشنگتن پست پرسیده بود گفتید که ایشان در ماموریتی که داشتند صداقت داشتند. این ماموریت چه بود؟

ملت ایران با رای خود به این شخص ماموریت داد که برود و روابط خارجی ایران را اصلاح کند. برود و سیاست خارجی ما را توسعه بدهد و شرایطی را پیش بیاورد که این بحران​ها و تحریم​ها حل بشود. مقاله​ای که ایشان در واشنگتن پست نوشت در مسیر همان ماموریت بود. چون غرب نسبت به نظام ایران بدبینی دارد این فرزندان غرب هم بر اساس همان بدبینی از من می پرسیدند که آیا ایشان صداقت دارد؟ من هم گفتم که صددرصد صداقت دارد. ما باید به این نکته توجه کنیم که ما فقط با سیاستمداران طرف نیستیم. بلکه با جامعه گسترده غرب سروکار داریم. این تبلیغات 30،40 ساله​ای که ما اجازه دادیم علیه ما انجام بدهند و هیچوقت تلاش نکردیم که این گونه تبلیغات گسترده ضد ایرانی را خنثی کنیم باعث شده که یک بدبینی گسترده نسبت به ما به وجود بیاید. ما نباید در این مقطع از دستگاه دیپلماسی خودمان ایراد بگیریم، چراکه هنوز کاری نکرده اندکه بخواهیم درباره اش قضاوت کنیم، چه رسد به طرح انتقادهای بی مورد که می تواند منجر به خرابکاری شود. باید بدانیم این کاری که در پیش است زحمت بسیار زیادی را لازم دارد. اگر از الآن بخواهیم مجرای تنفس را تنگ کنیم نهایتا نه تنها خدمتی نکردیم بلکه نسبت به منافع ملی و آینده کشورمان دست به کارهایی زدیم که صحیح نیست.

بعد از سفر آقای روحانی به نیویورک خیلی ها استقبال کردند خیلی ها هم نقد کردند. برخی می گفتند آن تماس تلفنی نا بجا بوده است. نظر شما در این باره چیست؟

من شنیدم که عده​ای ایراد گرفتند که این مکالمه تلفنی نباید صورت می​گرفت. از آن​ها پرسیدند که چرا؟ گفتند که ما به هیات مذاکره کننده ایرانی اعتماد داریم ولی به آمریکایی​ها اعتماد نداریم. من حیرت کردم. اولا مگر قرار است ما به آمریکائیها اعتماد کنیم؟ در عالم سیاست بین الملل و ژئوپولیتیک باید اعتماد را از راه ایجاد موازنه های معقول به وجود آورد و گفت و گو و سلام و علیک هم بخشی از لازمه ایجاد دیالوگ برای برقراری موازنه است. در این صورت چگونه می توان انتظار داشت که رئیس جمهور ایران در پاسخ تماس تلفنی رئیس جمهور ایالات متحده طفره برود (مانند موردی که در گذشته اتفاق افتاد) و ما آن اقدام را درست قلمداد کنیم؟ این دسته از انتقاد کنندگان باید دو نکته را خوب بدانند: یکی اینکه کسی مذاکره​ای نکرد. دوم اینکه رئیس جمهور آمریکا تلفن کرد و اگر از سوی رئیس جمهور ایران به تماس تلفنی رئیس جمهور آمریکا پاسخ داده نمی شد، فقط یک چیز ثابت می​شد و آن اینکه شاید ما ایرانی ها با آداب و نزاکت دیپلماتک آشنایی نداریم. کسانی که این ایرادات را می گیرند خوب است در عین حال به یاد آورند که ملت ایران شخصی را انتخاب کرد به ویژه برای  اصلاح روابط خارجی، رفع بحران ها و تحریم​ها. آن وقت آن طرفی که رئیس کل این تحریم​ها و بحران هاست وقتی به او زنگ می​زند ، رئیس جمهور ما بگوید برو پی کارت؟! بعدا شنیدم که این ایراد ها را انداختند گردم مقام رهبری. بنده از ایشان نشنیدم که پاسخ به تماس تلفنی رئیس جمهوری امریکار تقبیح کرده باشند یا مردود شمرده باشند. ایشان رئیس کل کشور هستند هم رئیس مخالفین دولت و هم موافقین دولت. آن​هایی  هم که ایراد می​گیرند در ساختار این نظام حکومتی وجود دارند. لاجرم باید نظر آن​ها را هم شنید و احترام کرد. این شنیدن حرف های طرف مقابل دولت را نباید به عنوان تغییر سیاست رهبری در حمایت از سیاست های اعلام شده دولت جدید گذارد. ما در شناخت و تفسیر سیاست دچار مشکل هستم. رهبری به هیچوجه تغییر سیاست ندادند. تنها کلمه​ای گفتند که آن طرفی​ها هم قانع شوند که مقام انتقاد کردنشان مورد احترام است. ما اعتقاد داریم که انتخابات آزاد برگزار می شود و همه حق دارند حرف بزنند، خوب آن​ها هم حق گفتن حرفی را دارند  که مورد وجه رهبری قرار گیرد. اما اگر این طرف جا بزند آنوقت لطمات بزرگی وارد می​شود. من اگر جای آقای روحانی بودم در این موقعیت اصلا توضیحی نمی​دادم.

البته آقای روحانی شعارشان این بوده است که در حل مسایل اهل اجماع هستند.

اجماع با اعلام عبودیت فرق می​کند. من اینجا فقط دوستانه و صمیمانه گوشزد می​کنم. اینکه همه امور را رهبری انجام می​دهند و همه چیز تحت نظر ایشان است و همه ما فرمانبران بی اراده هستیم خدمتی به ملت و منافع ملی و کمک به پروسه دموکراسی نیست بلکه فقط فرار از مسولبیت است و مسولیت کارها را به گردن دیگری انداختن است و پروسه دموکراسی و از طریق پذیرفتن مسولیت در کارها در دولت اصلاحات از این بابت صدمه زیادی دید. در دوران پیش از انقلاب امیر عباس هویدا این فرار از مسولیت را رونق زیادی داد و بعد از انقلاب اسلامی این فرار از مسئولیت در دستگاه دیپلماسی دولت اصلاحات باب شد و رونق گرفت. درحالی که واقعیت به این صورت مطلق نیست . طبق قانون اساسی مقام رهبری تصمیم نهایی را در سیاست خارجی می​گیرد. مقام رهبری مجری سیاست خارجی نیست و مبدع سیاست خارجی هم نیستند. ابداع و اجرا در وظیفه وزارت خارجه است. اگر او خطا کرد ، او خطاکار است نه رهبری . امیدوارم که کارکرد دموکراسی را در این ممکلت درست بشناسیم. متاسفانه یا خوشبختانه دفتر مقام معظم رهبری هم در این گونه موارد هیچ دخالت نمی​کنند. بر اساس این فرایند درست که  باید امور اجرایی را به حال خود مجریان واگذار کنند که خودشان انجام بدهند. از طرف دیگر،من معتقدم که در برخی از موارد که مستقیما مربوط به رهبری می​شود و جنبه تهمت به ایشان را پیدا می کند دفتر مقام رهبری خوب است یک تذکری بدهند که اینطور نیست. اینکه ما فقط منویات مقام ولایت فقیه را اجرا کنیم ، ظاهر قضیه احترامی است که به این مقام می​گذاریم ولی در عمل خود را از مسولیت در امور بری می کنیم و این لطمه زدن به پروسه دموکراسی است. پروسه دموکراسی حرکت به سمتی است که آن سمت اجرای دستور اکید یک فرد نیست. به خصوص کسانی باید این دقت را داشته باشند که حرمت کارشان و مشروعیت کارشان را رای مردم تعیین می​کند. همه کاره مردم هستند. مقام رهبری یک کشوری تنها می​تواند تایید بکند که تایید هم کردند. این روشی که در گذشته شکل گرفته و متاسفانه می​بینم که به صورت​هایی دارد ادامه پیدا می​کند(که البته در دوره محمود احمدی​نژاد اصلا نبود) فقط به یک منظور است و آن رفع مسئولیت از گردن خود. اینکه در مجلس یا شورای عالی امنیت ملی کسی بگوید من کاره​ای نیستم و رهبری تصمیم گیر هستند در حقیقت دارد از خود رفع مسئولیت می​کند. اگر هم واقعا مسئولی یا وزیری در کار خود ببیند که از دفتر رهبری به او تماس می​گیرند که کاری را بکند یا نکند او نباید این را ابراز بکند چراکه او هم مشروعیت خود را از بین می برد و هم دفتر مقام رهبری را زیر سوال خواهد برد. این دستوردادن و این دستور شنیدن متقابل کارمندان دستگاه رهبری و دستگاه دولت اگر اتفاق بیافتد باید محرمانه بماند چون با اصول اساسی قانون اساسی جمهوری اسلامی در تطابق نیست و نمی تواند برملا شود تا مبادا با برملا شدن امری غیر اصولی تبدیل به امری عادی شود. ما باید توجه داشته باشیم که پروسه دموکراسی در دست ماست. دموکراسی را کادوبندی شده از آسمان نمی فرستند. دموکراسی از راه کودتا درست نمی​شود. دموکراسی یک پروسه و روند است که همه آحاد جامعه در این روند شریک هستند. اگر یک ارتشی یا یک سپاهی این گونه حرف بزند آقای هویدا 13 سال نخست وزیر کشور بود. آنهایی که با سیستم آشنا بودند و با اختیارات لایتنهایی ایشان و امکانات مالی بی کران ایشان آشنا بودند می دانند که ایشان تا چه حد گسترده ای همه کاره بود و وقتی می​گفت من هیچ کاره هستم، تا چه اندازه لطمه می زد. ایشان مرتبا این کلمه را می​گفت که این چیست که می​گویند شخص اول مملکت؟ مگر مملکت شخص دوم هم دارد؟ بگویید فرمانده انقلاب، فرمانده کشتی نوح، مهر آریایی....شاه هم خوشش می آمد و یواش یواش شد همانی که هویدا دانسته یا ندانسته می خواست بشود.

حالا آقای روحانی که چنین سخنی نگفته اند.

البته نه! ایشان فقط در یک مورد شنیدم که گفتند ما فقط مجری منویات حضرت مقام رهبری هستیم. ایشان با این گفته اگر منظورشان فقط ادای احترامات به مقام ولایت فقیه بوده باشد باید این منظور را در گفتار مشخص کنند تا بحث جنبه فرار از مسولیت در امور را پیدا نکند. از سوی دیگر، این بحث من جنبه عمومی دارد نه خورده گیری از آقای روحانی. می خواهم مقداری به جامعه خودمان توجه دهم که دموکراسی روند است. دموکراسی وقتی به سرمنزل  می رسد که آحاد جامعه دقیق و هوشیار وظایف خودمان را درست انجام بدهیم و بی جهت هم مسئولت کارهایمان را گردن این و آن نیاندازیم.

البته به نظر می رسد که در همین دو سه ماهی که از شروع به کار دولت یازدهم می گذرد اتفاقات بزرگی افتاده است. همین مکالمه تلفنی روسای جمهور ایران و آمریکا که برای نخستین بار پس از انقلاب رخ داده است اتفاق کوچکی نبود.

دقیقا، ولی ما باید این هوشیاری را داشته باشیم که در نتیجه عجله و هیجان مطالب را بی جهت بزرگ یا کوچک نکنیم تا مبادا این گونه امور مهم ولی عادی و ضروری بی جهت دچار دست انداز های وقت گیر و انرژی بر باد دهئده نشود.

بالاخره برخی هم بودند که مخالف اتفاقاتی بودند که در سفر نیویورک افتاد. چه آن هایی که در فرودگاه به سمت رئیس جمهور کفش پرتاب کردند و چه آن هایی که در رسانه هایشان مخالفت کردند. آیا خواستگاه این ها یکی است؟

بببینید یک جامعه که نمی​تواند یک دست باشد. شما که نمی​توانید زور به کار ببرید که همه مانند شما باشند. این که دموکراسی نیست. اینکه برخی مخالفت کنند هیچ ایرادی ندارد اما اگر طرف دریافت کننده که آقای روحانی باشد مبادا خدای نکرده بخواهد یا از مسولیت فرار کند و یا بی جهت و دلیل جاخالی کند.  دوران دولت اصلاحات را یادتان هست؟ در برخورد با اندکی ایراد و تهدیدی درجا زده می​شد و یا حتی عقب گرد می​شد. در انتها چه کسی باخت؟ آن​هایی که کارشکنی می​کردند یا آن​هایی که جا زدند؟ دموکراسی پروسه است. دستوری و فرمایشی نیست. اتفاقا لنگه کفش پرت کردن نشان این است که آزادی بیان برای همه هست. در دموکراسی  باید حوصله زیادی داشته باشیدو با یک لنگه کفش پرت کردن فکر نکنیم که همه جهان از ما متنفر شده اند.

برآیند شما از سفر آقای روحانی به نیویورک چیست و چه تفاوتی با دوره های قبل (چه دوره آقای خاتمی و چه دوره آقای احمدی نژاد) داشت؟

من درست نمی دانم که این دوره های مختلف ریاست جمهوری که در تحت شرایط مختلف عمل کرده اند با هم مقایسه شود. آن دوره ها هم گذشته و ضرورتی ندارد که ما بگوییم که یکی در قیاس دیگری خوب بوده یا بد بوده است. فقط این جمله را درباره آن دوره ها بگویم که آقای احمدی نژادبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد می​رفتند و حرف​های خودشان را می​زدند و به دنبال این نبودند که تعاملی ایجاد بشود تا آن تعامل ایران را به طرف بهبود روابط ببرد. ایشان حرف​های خود را می​زد و هیچکس هم گوش نمی​کرد. آقای خاتمی می​رفت و بر اساس تعامل سخنرانی می​کرد ولی متاسفانه ایشان فقط شعار می​دادند. برای دانشمند وانمود کردن خود. حتی  در تریبون سازمان ملل هم می​گفت که کانت چنین می​گوید و دکارت چنان می​گوید. این حرف​ها برای  سیاست مدار نیست بلکه برای استاد دانشگاه است. این وضعیتی که برای آقای روحانی پیش آمد برای آقای خاتمی هم پیش آمد. بیل کلینتون ترتیبی داده بود که دو هیات تصادفا با هم ملاقات بکنند و آقای خاتمی در آخرین لحظه خود را پنهان کرد. حسن روحانی این کار را نکرد. او با شهامت ، غیرت و شرف تمام، نزاکت را به جا آورد و وقتی رئیس جمهور آمریکا خواست که تلفنی صحبت کند، ایشان پاسخ داد و حال و احوال کرد. من نمی​دانم چه سخنانی رد و بدل شده است اما با سنجش شرایط موجود بین دو کشور می​توانم حدس بزنم که چه چیزهایی گفته شده است. اگر حسن روحانی هم این تلفن را جواب نمی​داد و رد می کرد من او را ول نمی​کردم چنانکه خاتمی را هیچگاه ول نکردم. تا اینجا خوب بود ولی اتفاق زیادی نیافتاد. محتوای سخنرانی را هم کسی زیاد توجه نمی​کند چراکه فقط رئیس جمهور ایران به آنجا نمی​رود که سخنرانی کند. 200 کشور آنجا جمع می​شوند و هرچه که دلشان می​خواهد می​گویند. زیباترین حرف​های دنیا را می زنند اما کسی گوش نمی​دهد. این تشریفات است. تنها چیزی که قابل سنجش و بررسی است این است که کنش​ها و واکنشها به چه صورتی است. آقای روحانی قبل از سخنرانی  مقاله ای را در واشنگتن پست منتشر کردند که کار بسیار خوبی برای آماده کردن اذهان غربی​ها بود. خود سخنرانی بسیار خوب بود. حاضر نشدند در ضیافت دبیر کل سازمان ملل متحد ، فکر می​کنم این کار حتی اهمیت بررسی و داوری را هم ندارد. یک تصمیم شخصی بود و نتیجه بدی هم حاصل نکرد.

البته برخی می گفتند که خیلی از کشورهای اسلامی برای  اینکه در آن مراسم مشروب سرو می شود نمی روند.

نه اینطور نیست. اصلا اینطوری فکر نکنید. این طرز تفکر باید از ملت ایران زدوده شود. مشروب را برای کسی سرو می​کنند که می خورد. جلوی کسی که نمی​خورد مشروب نمی​گذارند و این بهانه هایی است که فقط می خواهند خرابکاری کنند.

همه کشورهای اسلامی حاضر می شوند؟

همه کشورهای اسلامی آنجا حاضر می​شوند. مگر اینکه دلایل دیگری داشته باشند. مانند آقای روحانی که گفت گرفتاری دیگری دارد. در داخل گفتند که مشروب بوده است. امیدوارم این از کله این افراد بیرون بیاید. اینطور تصور نکنند که در سازمان ملل متحد، دبیر کل دستور می​دهد که به مسلمانان مشروب بخورانند. این تصور بسیار عقب افتاده و پشت کوهی است. این که برای شما چه چیزی سرو بشود در اختیار وزارت خارجه شماست که از قبل هماهنگی می​کند. ما یک دستورالعملی برای کارهای دیپلماتیک داریم.پروتوکل هایی در کار است که همه این جزئیات را شامل می شود. اگر آقای احمدی​نژاد را بردن در جلسه سران شورای همکاری خلیج فارس و زیر نام خلیج عربی نشاندند و اعلامیه صادر کردند که این اجلاس می گویند جزایر برای امارات است، آقای احمدی​نژاد نکرد بلکه وزارت خارجه ایران کرد. وزارت خارجه ایران که بایستی  این پیش بینی​ها را می​کرد و با وزارت خارجه مهماندار هماهنگی می​کرد این اشتباه را کرد. آن​ها رفتند و این توافق را کردند.

پس از چه جهت می گویید که کار درستی کردند که به ضیافت دبیر کل نرفتند؟

از این جهت می​گویم که ایشان تازه انتخاب شده است. ما سابقه آقای خاتمی را داریم که چه قشقری در این مسایل حاشیه​ای به راه افتاد که از متن مهمتر شد. زمانی را که آقای خاتمی به فرانسه دعوت شد یادمان نمی​رود. برای اولین بار در جمهوری اسلامی ، رئیس جمهور کشور مهمی مانند فرانسه، آن هم شخصی مانند ژاک شیراک، رئیس جمهور ایران را دعوت رسمی می​کند. در سر ضیافت رسمی شام رئیس جمهور ما مجلس را ترک می​کند و آن فرصت عظیم برای بهبود روابط خارجی ایران را نابود ساخت به این علت که فکر کرد در آن مجلس مشروب سرو می​کنند! حیرت انگیز است! مگر وزارت خارجه نداریم؟ مگر وزارت خارجه نباید از پیش این پیش بینی​ها را بکند؟ از آنجایی که آن خاطره در نظر من هست می گویم آقای روحانی که تازه انتخاب شده و برای اولین بار به آنجا می​رود، شاید بهتر بود که اصلا نرود که دچار این گونه کوته نظری ها نشود.

نتیجه این اتفاقاتی که در نیویورک افتاد و عملکرد تیم ایرانی را کجا باید ببینیم؟

در عملکرد آینده. اولا سفر آقای روحانی چیز خارق العاده​ای نبود. سال بعد و دو سال بعد هم شرکت خواهند کرد. این یک کار روتین است. با این انتخاباتی که در ایران رخ داد و امیدواری​های زیادی را در ایران و در غرب  ایجاد کرد همه چشم​ها به این سفر بود ، نه اینکه قرار باشد کار خاصی صورت بگیرد. همه چشم​ها به این سفر بود که آیا این سفر سالم تمام می​شود یا نه. شاخ غول هم شکسته نشد بلکه یک کار عادی بود. تنها کاری می توانست باعث خرابکاری بشود این بود که تلفن رئیس جمهور آمریکا را جواب ندهند،که این هم الحمد الله به خیر گذشت.

چه کاری باید صورت می گرفت که بعد می گفتیم شاخ غول شکسته است؟ ایران و آمریکا بعد از سی وچهار سال قطع روابط در سطح ریاست جمهوری گفت وگو کردند.

این بهترین اتفاق بود. خوشبختانه ایشان این تلفن را رد نکرد، اگر رد می​کرد افتضاح می​شد.کار دیگری در این مقطع نمی شد کرد. شاخ غول وقتی شکسته می شود که آقای روحانی و تیمش بی اعتنا به شانتاژها ی صهیونیستی و تحریکات داخلی تزلزلی در عزم و اراده رسمی خود که از طرف ملت ایران به او دیکته شده است و مورد حمایت ولایت فقیه قرار دارد،مذاکرات و تعاملات دیپلماتیک را به قرارداده های شرافتمندانه ای منجر سازد که همه بحران ها و تحریم ها در نوردیده شده و هم وقار ملی ما و هم منافع ملی ما به تمام کمال حفظ شود و ایران جایگاه رفیع ملی خود را در جامعه ملل جهان بیابد.

وقتی آقای روحانی گفتند با اختیار تام به نیویورک رفته اند ، به معنی این است که مجوز گفت و گو را گرفته اند؟

باید بررسی کنیم که این اختیار تام به چه معنایی است. این اختیار تام از طرف چه کسی بوده است؟ اگر منظورشان این بود که این اختیار تام از طرف نظام بوده است که من به ایشان ایراد دارم. نظام تنها تایید می​کند. ایشان قطعا منظورشان این بوده است که ماموریت را ملت داده است. اختیار تام داده شده از سوی ملت مورد تایید رئیس نظام حکومتی ایران است.

بالاخره طبق قانون اساسی کلیات و جهت گیری سیاست خارجی با رهبری است.

نخیر. تصمیم نهایی با رهبری است. مقام رهبری تایید می​کنند که کردند. اینکه ایشان رفته اند و اجازه گرفته اند که آیا حرف بزنند یا نزنند ادعایی سبک است. ما باید دقت بکنیم که چه می​گوییم. منظور من سرکشی و کاری که احمدی​نژاد می​کرد نیست. بیخودی یک مطلبی را بزرگ نکنیم و بیخودی هم کوچک نکنیم. مقام معظم رهبری در مقابل این انتخابات بسیار خوب، عالی و تحسین برانگیز برخوردی عالی و تحسین برانگیز کردند. وقتی شما می​گویید من با اختیار تام می​روم یعنی شما کار دموکراتیک نمی​کنید. باید مواظب حرف زدن​هایمان باشیم.  من می دانم منظورشان این بود که با تایید کامل مقام رهبری رفته اند. حرمت مقام رهبری سر جای خود است. ایشان در دوره احمدی​نژاد حتی در برابر سرکشی های احمدی نژاد خیلی خودداری نشان می دادند. ایشان از دخالت در جزئیات امور در چندسال اخیر خیلی خودداری می​کنند.

آیا این ماموریتی که ملت به آقای روحانی دادند محدود به پرونده هسته ای بود یا کلیت رابطه با آمریکا؟

به نظر من کلیت روابط بود. برای اینکه آن ملتی که این رای را داد این درک را دارد که بدون حل مشکل روابط ایران و آمریکا بقیه مسایل حل نمی​شود. مشکل هسته​ای ، مسئله تحریم​ها  و محدودیت​ها و سایر مسایل دیگر همه یک پکیج هستند و شما نمی​توانید با جنگ و جدال با آمریکا آن را حل کنید. ما با مجموعه غرب طرف هستیم. ماموریتی که ملت دادند اصلاح روابط با غرب برای رفع تحریم​ها و مشکلات اقتصادی و اجحافات اقتصادی که به ما شده است بود. این از طریق دیپلماتیک باید انجام بشود.

چندی پیش سی ان ان یک نظرسنجی از مردم آمریکا درباره بهبود روابط با ایران انجام داده بود که 76 درصد هم موافق بودند. آقای رئیس جمهور هم دستور داده اند که نظرسنجی مشابهی در ایران صورت بگیرد. نظر شما دراین باره چیست؟

ایرادی ندارد. اگر کسانی هستند که فکر می​کنند این رایی که داده شد نظر مردم نبوده است، اگر یک نظرسنجی هم بکنیم ایرادی ندارد. من می خواهم به آقای روحانی بگویم که آقای روحانی عجله نکنید، یک مقداری صبر کنید، هرکسی هر چیزی که بگوید نباید واکنش نشان بدهیم. آن هم در جامعه​ای که خیلی​ها به خودشان اجازه تاخت و تاز می​دهند و اظهار نظر می کنند. همه چیز را که آدم نباید جواب بدهد. من یکبار در تلویزیون بی بی سی گفتم که کاردار سابق و فراری ایران در استکهلم می​گوید در ایران نمی​شود نفس کشید و یک دیکتاتوری سیاست خارجی ایران را دیکته می​کند، من گفتم اصلا اینطور نیست. این هایی که این حرف​ها را می​زنند برای فرار از مسئولیت است. آقای روحانی در تهران فریاد بر آورد که نخیر همه کارها زیر نظر مقام معظم رهبری قرار دارد و ما فقط مجری اوامر و منویات ایشان هستیم. دلم می خواست در آن لحظه می توانستم به آقای روحانی یاد آور می شدم که اگر این طور است شما به رای مردم چه احتیاجی دارید؟ یا اگر شما مامور ملت ایران هستید و خود را بکلی بی اختیار و بری از مسولیت می دانید چرا کنار نمی روید تا چهره دیکتاتوری مورد نظر کاملا عریان شود؟ خیر شما متاسفانه با این حرفها می خواهید جازدن ها و عقب کردن های دیگران  را توجیه کنید و این نه در وظیف شما است و نه در شان یک رئیس جمهور صاحب مسؤلیت.اگر آقای روحانی درست عمل بکند ملت ایران تا آخر با او خواهد بود. آمریکا باید نظرسنجی بکند، آن​ها که در این باره انتخاب نکرده بودند. آن ها با این انتخابات در ایران با یک اتمسفر جدیدی روبرو هستند. از طرف دیگر نفوذ اسراییل و لابی صهیونیستی شدیدا بر خلاف این روشن​ شدن فضا است. بنابر این باید نظرسنجی کنند که به صهیونیسم بگویند کوتاه بیا.

از طرف غربی ها باید چه اتفاقی بیافتد که این رابطه درست بشود؟

ما باید این درک را داشته باشیم که هیچ کنشی بین انسان​ها بدون واکنش نیست. همیشه یک رابطه دو طرف دارد. ما باید بشناسیم و مطالعه بکنیم و این قضاوت​های عجولانه​ای که اخیرا من می​بینم نشان از عدم مطالعه و شناخت است. ما می​گوییم که به آمریکایی​ها اعتماد نداریم. یعنی گوینده این حرف حتی نمی​داند که در عالم سیاست قرار بر این است که هیچکس به هیچکس اعتماد نکند. به خصوص که الآن روابط بین الملل ژئوپولتیک شده است و سیاسی نیست. روابط بین الملل زمانی سیاسی بود که دو مکتب اقتصادی مقابل هم قرار می​گرفتند، کاپیتالیسم و کمونیسم. الآن آنطوری نیست و در مبارزه قدرت​ها قرار نیست که کسی به کسی اعتماد بکند. اگر کسی به کسی اعتماد کرد کلاهش پس معرکه است. ما در یک مقطعی به شیخ سابق قطر اعتماد کردیم و پدرمان درآمد. ای کاش آن​هایی که این حرف​ها را می​زنند یک مقداری مطالعه بکنند و از آن اتاق محدود خود بیرون بیاید. در عالم سیاست اعتماد را باید بیآفرینیم. هنر دیپلماسی این است. البته تنها دیپلماسی نیست که اعتماد می آفریند برخوردهای کلی قدرتی در جنبه ها سیاسی، نظامی، اقتصادی ، استراتژیک و غیره  باید به طرفی  برود که با طرف مقابل نوعی توازن پیش بیاید. این را می گویند ایجاد بازداری که بالاتر از اعتماد عمل می کند.

ما که با آمریکا نمی توانیم به توازن برسیم. به هرحال او قدرت اول اقتصادی و نظامی و سیاسی دنیاست.

 فکر می​کنید چه عاملی باعث خواهد شد که آمریکا قدم بگذارد و به سمت ما بیاید؟ اوباما با آن همه فشار سنگین و شکننده اسراییل و صهیونیسم به رهبر جمهوری اسلامی نامه بنویسد و بگوید من می​خواهم مسایل را از طریق مذاکره حل بکنم. این را ناشی از ایجاد موازنه و ایجاد بازداری نمی بینید؟لابد ما هم در جاهایی یک توانمندی​هایی را نشان دادیم که آن​ها را مجبور کرده​ایم جلو بیایند. در سوریه چه کار کردیم؟ نقش درست را بازی کردیم. در سوریه ما خیلی خوب بازی کردیم. نه ادعا کردیم ، نه حرف زدیم، نه شاخ و شانه کشیدیم و نه تایید کرده و نه تکذیب کردیم. آن​ها بیچاره شدند. خود آن​ها اذعان کردندکه اگر ایران نباشد نمی​توان مسئله را حل کرد. به این می گویند ایجاد موازنه. مگر اسراییل می​گوید که من در حال عملیات تروریستی و خرابکاری هستم؟ همه دنیا می​دانند بمب اتم دارد ولی وقتی به آن​ها بگویید می​گویند نداریم. در عالم سیاست فقط این نیست که قدرت​های همطراز با هم موازنه بکنند. موازنه می​تواند بین قدرت​هایی در درجات مختلف صورت بگیرد و در ابعاد منطقه ای قدرت های طراز اول و دوم و سوم در شرایطی قرار می گیرند که در نیجه بازی درست می توانند در شرایط متوازن قرار گیرند. ما نمی خواهیم و نمی​توانیم در سطح جهانی با آمریکا موازنه ایجاد بکنیم. ما می​خواهیم در سطح خاورمیانه این موازنه را ایجاد بکنیم. نتیجه این می​شود که ایالات متحده آمریکا به این نتیجه رسیده​است که بدون داشتن روابط عادی با ایران نمی​تواند مسایل را حل کند. چراکه هم در عراق و هم در سوریه مشکلاتی برای خود درست کرده است. خوشبختانه هشدارهای اخیر روسیه و عملکرد ایران ، چشمان آمریکا را باز کرد.

چه موازنه و اتفاقی افتاد که آقای اوباما مجبور شد به رئیس جمهور ایران زنگ بزند؟

این یک اتفاق خلق الساعه نبود. این امر ناشی از دگرگون شدن موازنه های قدرتی در خاورمیانه به سود ایران بوده است که به اختصار شرح دادم. آری ما باید این دانش و تبحر ژئوپولیتیکی را داشته باشیم که این گونه موارد را درست مطالعه و بررسی و نتیجه گیری علمی قرار دهیم. در این برخورد ویژه این امر موازنه را در عمل به وجود آورده ایم و امروز بنده دارم نتیجه کار موازنه ژئوپولیتیکی ایران و غرب را برای شما بررسی و تشریح می کنم.

در رسانه های آمریکایی خیلی ها گفتند که ایران آمریکا را تحقیر کرد.

نه آن​ها می​گویند که نتیجه کار تحقیر بود. اینی که در رسانه های ایران بعضی ها گفتند که نباید این مکالمه صورت بگیرد برای طرف مقابل گران تمام شد. ما باید در آنجا نظر حسن ایجاد بکنیم. با نداشتن نظر حسن نمی توانیم به جایی برسیم. آقایان خیلی خوشحال نباشند و فکر نکنند که ایران آمریکا را تحقیر کرده است. شما رسانه​ها هم باید توجه کنید که هر کسی ، هرچیزی که گفت آیه آسمانی نیست. یک نفر هم در آمریکا این را گفت ، صد نفر هم مخالف آن را گفتند.

اینکه آقای اوباما پس از گفت و گو باآقای روحانی می گوید که همچنان همه گزینه ها روی میز است به چه معناست؟

این برای خوشحال کردن آقای نتانیاهوست. او خیلی خود را خراب کرده است. همین صحبت اوباما نشاندهنده این است که با نتانیاهو مانند بچه برخورد کرده است. نتانیاهو با این حرف​ها و اعمال کودکانه اعتبار اسراییل را نابود کرد. روحانی به نیویورک رفت و برای او بعد از ظهر روز اول سخنرانی گذاشتند اما برای ناتانیاهو 6 روز بعد سخنرانی گذاشتند. همین آن​ها را کشت. وقتی نتانیاهو دید که رئیس جمهور جدید ایران با استقبال جهانی روبرو شده است هول کرد. این اولین بار است که برای رئیس جمهور ایران در روز اول سخنرانی می​گذارند. نتانیاهو هول کرد و سریع به آمریکا رفت. روابط شخصی نتانیاهو و اوباما به کلی شکرآب است. این​ها برای دوربین​ها مجبور هستند که لبخند بزنند. نتانیاهو رفت و خواست جنجالی تازه راه اندازد که یا ایهاالناس آمریکایی به این حسن روحانی اعتماد نکنید او هم گرگی است در لباس میش. اوبا هم خواست به او دلداری بدهد تا از شرش خلاص شود که بله نگران نباش همه گزینه ها روی میز است. ما نباید آدم های خامی باشیم که تفاوت بیانات در شرایط و حالات مختلف را ندانسته به حساب این گمان بگذاریم که سیاست ها تغییر یافته اند. خیر! این طور نیست. ما باید تشخیص دهیم که حل مشکلات مربوط به روابط ایران و غرب برای اوباما بزرگترین قمار است و هیچ کس حاضر نیست که این قمار زندگی خود را به خاطر شانتاژهای کودکانه فردی مانند نتانیاهو دور بیاندازد.

نظر شما درباره مذاکرات اخیر هستهای ایران چیست؟ علت تاکید تیم مذاکره کننده به محرمانه بودن این مذاکرات چیست؟

فعلا نمی توانم درباره مذاکرات نظر بدهم چراکه هنوز به نتیجه نرسیده است. اما درباره محرمانه بودن این مذاکرات باید بگویم که این یک روش بین المللی است که تا مذاکره به نتیجه نرسیده محتوای آن محرمانه بماند. افشای مذاکرات سبب خواهد شد کسانی که مخالف مذاکره هستند جوسازی کنند و در نتیجه از این محتوا سو برداشت خواهد شد. باید حوصله داشته باشیم تا مذاکرات به نتیجه مشخصی برسد.

عکس​ها از لیلا افشار

219219

 

 

 

نظر شما چیست؟

اولین نفری باشید که نظر خود را در مورد این مطلب بیان می کند.