می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست

تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟

از روی نکو صبر نمی‌شاید کرد

لیکن نه به اختیار می‌باید کرد

خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم

برخاستی و به دیدنت زنده شدیم

نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت

تو زیبایی به نام ایزد چرا باید که بربندی؟

می‌شنیدم به حسن چون قمری

چون بدیدم از آن تو خوبتری