بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش ازین

در کشور خود سرمده خیل بلا را بیش ازین

صد ره شکست ای رشک مه حسنت دل و دین را سیه

برطرف مه طرف کله مشکن خدا را بیش ازین

دل کرده ساز ای نوش لب در وعده قانونی عجب

گر داری آهنگ طرب بنواز ما را بیش ازین

نخل ترت در پیرهن چون نیکشر شد پرشکن

محکم مبند ای سیمتن بند قبا را بیش از این

میدان ظلم از اشک ما شد جای لغزشهای پا

جولان مده بهر خدا رخش جفا را بیش ازین

ای دل که می‌آمد روان تیرش ز قدرت بر نشان

ترسم نداری در کمان تیر دعا را بیش ازین

پرسان ز حال محتشم هستی ولی بسیار کم

پرسند ارباب کرم حال گدا را بیش ازین