نوروز، روزگار مجدد کند همی

وز باغ خویش باغ ارم رد کند همی

نرگس میان باغ تو گویی درمز نیست

اوراق عشرهای مجلد کند همی

در لاله‌زار، لاله‌ی نعمان سرخ روی

خالی ز مشک و غالیه بر خد کند همی

وان نسترن چو ناف بلورین دلبری

کوناف را میانه پر از ند کند همی

وان برگهای بید تو گویی کسی به قصد

پیکانهای پهن زبرجد کند همی

ضرابوار شاخ گل زرد هر شبی

دینارهای گرد مجدد کند همی

از بهر آنکه زلف معقد نکو بود

سنبل به باغ زلف معقد کند همی

وز بهر آنکه روی بود سرخ خوبتر

گلنار روی خویش مورد کند همی

خور باز مجمری بفروزد برآسمان

گویی که زر به تیغ مهند کند همی

ابر گلاب‌ریز همی بر گلابدان

برروی گل گلاب مصعد کند همی

ابر بهار باز کند مطرد سیاه

هر گه که روی خویش به راود کند همی

بی عود، باد، عود مثلث کند همی

بی‌تاب آب درع مزرد کند همی

باغ طری ستبرق رومی کند همی

بربر همی قلاده ز فرقد کند همی

بر سر عصابه‌ی زر رومی کند همی

دربر لباده‌ای ز زبرجد کند همی

سوسن سرین ز بیرم کحلی کند همی

نسرین دهان ز در منضد کند همی

لاله دل از فتیله‌ی عنبر کند همی

خیری رخ از صحیفه‌ی عسجد کند همی

باد بزین صناعت مانی کند همی

مرغ حزین روایت معبد کند همی

بلبل گلو گشاده سحرگاه بر درخت

گویی ثنای میر مید کند همی

بوحرب بختیار محمد، که رای او

ارکانهای ملک مکد کند همی

طوبی بر آن قلم که به عنوان نامه‌بر

بوحرب بختیار محمد کند همی

گر هیچ میر عمر مبد کند به فضل

این میر عمر خویش مبد کند همی

ور هیچ خلق سعد کند طالع کسی

او طالع کریمان اسعد کند همی

بی‌ابر، فعل ابر بهاری کند همی

بی‌تیغ، کار تیغ مجرد کند همی

رای موافق و نیت و اعتقاد او

عالم بسان خلد مخلد کند همی

کرداره‌ی سلیمترین با عدوی خویش

آنست کاین سلیم مسهد کند همی

اقبال کار مرد به رای مسدد است

او رای کارهای مسدد کند همی

برش قلاده‌ایست که هر خرد و هر بزرگ

گردن بدان قلاده مقلد کند همی

بر هر کسی لطف کند و لطف بیشتر

بر احمد بن قوص بن احمد کند همی

چونانش همتیست رفیع و فراشته

کز فرق هر دو فرقد، مرقد کند همی

با چاکران خویش و جز از چاکران خویش

احسان بی‌نهایت و بی‌حد کند همی

این عادتش طبیعی وجودش جبلی است

هرعادتی نه مرد مسعد کند همی

کان اختیار کار نیاید که بنده کرد

این اختیار میر محمد کند همی

تا باد مشکبیز به اردیبهشت ماه

عالم چو عارض بت امرد کند همی

بر پای باد دولت میر بزرگوار

کوپای حادثات مقید کند همی

زو قوت و سیادت و سودد مباد دور

کوقوت و سیادت و سودد کند همی