ای شام زلفت بتخانه‌ی چین

مشک سیاهت بر لاله پرچین

بزم از عقیقت پر شهد و شکر

وایوان ز رویت پرماه و پروین

شمع شبستان بنشست برخیز

و آشوب مستان برخاست بنشین

سنبل برانداز از طرف بستان

ریحان برافشان از برگ نسرین

دلها ربایند اما نه چندان

دستان نمایند اما نه چندین

جز عشق دلبر مگزین که خوشتر

از ملک کسری مهر نگارین

مجنون نبوید جز عطر لیلی

خسرو نجوید جز لعل شیرین

ویس ار ز رامین بیزار گردد

گل خار گردد در چشم رامین

بینم نشسته سروی در ایوان

یا مست خفته شمعی ببالین

یار از چه گردد با دوست دشمن

مهر از چه باشد با ذره در کین

خواجو چه خواهی اورنگ شاهی

گلچهر خود را بنگر خورآئین