پيش از فردوسى، دقيقى سرودن کتابى همچون شاهنامه را شروع کرده بود، اما مرگ نابه‌هنگام به او مجال نداد کتاب خود را به پايان برساند، و در سال ۳۶۵ يا اندکى بعد کشته شد. از سخن فردوسى پيدا است که در اين زمان، خواندن [و نوشتن] داستان‌هاى باستانى بسيار گسترش يافته بوده. طبعاً شاعران نيز علاقه پيدا کرده بودند که آنها را به نظم درآورند:


چو از دفتر اين داستان‌ها بسى
همى خواند خواننده بر هر کسى
جهان دل نهاده بدين داستان
همه بخردان نيز و هم‌راستان
جوانى بيامد گشاده زبان
سخن گفتن خوب و طبع روان
به نظم آرم اين نامه را گفت من
از او شادمان شد دل انجمن
جوانيش را خوى بَد يار بود
ابا بد هميشه به پيکار بود
بدان تاختن کرد ناگاه مرگ
به سر برنهادش يکى تيره ترگ ...
برفت او و، اين نامه ناگفته ماند
چنان بخت بيدار او خفته ماند


چون فردوسى از سرانجام دقيقى و ناتمام ماندن کتاب او آگاه شد، در صدد برآمد کار او را دنبال کند، اما کتابى را که دقيقى از روى آن، داستان‌ها را به نظم درمى‌آورد، نداشت. اين کتاب،کتابى بوده است به‌نامِ يا معروف به ”شاهنامهٔ ابومنصوري“، که به فرمان ابومنصور پسر عبدالرزّاق فرمانرواى خراسان گردآورى شده بوده است. فردوسى از ابومنصور به‌نام ”پهلوان دهقان‌نژاد“ و ”سپهبد“ که جويندهٔ روزگار نخست (= علاقه‌مند به تاريخ زمان‌هاى گذشته) بوده، نام مى‌برد:


يکى پهلوان بود دهقان‌نژاد
دلير و بزرگ و خردمند و راد
پژوهندهٔ روزگار نخست
گذشته سخن‌ها همه باز جست


ابومنصور موبدان سالخورده را که از داستان‌هاى باستانى آگاهى مى‌داشته‌اند گردآورده و از گفته‌هاى آنان کتابى تنظيم کرده بوده است:


ز هر کشورى موبدى سالخورد
بياورد کاين نامه را گرد کرد
بپرسيدشان از نژاد کيان
وزان نامداران فرّخ گوان
که گيتى به آغاز چون داشتند
که ايدر به ما خوار بگذاشتند؟
چگونه سرآمد به نيک اخترى
بر ايشان همه روز کُند‌آورى؟
بگفتند پيشش يکايک سخن
يکى نامور نامه افکند بُن


گردآورى و تنظيم اين کتاب، به احتمال، پيش از سال ۳۵۰ انجام گرفته بوده، چه گفته‌اند ابومنصور در اين سال کشته شده. فردوسى براى به‌دست آوردن نسخه‌اى از اين کتاب بسيار جستجو کرد و گويا براى پيدا کردن آن، به بخارا نيز سفر کرده بود:


دل روشن من چو برگشت از وى
سوى تخت شاه‌‌جهان کرد روى
که آن نامه را دست پيش آورم
ز دفتر به گفتار خويش آورم


”تخت“ در اين بيت ظاهراً به معنى ”پايتخت“ و مراد از ”شاه‌جهان“ پادشاه سامانى است، اما فردوسى نتوانسته کتاب را به‌دست آورد، تا اينکه دوستى مهربان، که او نيز مانند ديگر ايرانيان، به فرهنگ گذشتهٔ ايرانى علاقه داشته، نسخه‌اى از کتاب را به فردوسى مى‌دهد:


به شهرم يکى مهربان دوست بود
تو گفتى که با من به يک پوست بود
مرا گفت خوب آمد اين رأى تو
به نيکى گرايد همى پاى تو
نبشته من اين نامهٔ پهلوى
به پيش تو آرم مگر نغنوى


به‌نظر مى‌رسد که کسان ديگر نيز فردوسى را به سرودن شاهنامه تشويق کرده بوده‌اند. به هر حال شاعر بزرگ ما در حوالى سال‌هاى ۳۶۵ تا ۳۷۰ شاهکار بزرگ خود را آغاز کرده و علاوه بر همان شاهنامهٔ ابومنصورى از نوشته‌هاى ديگر و از سخن راويان نيز بهره مى‌جسته است. از جاى‌جايِ سخن فردوسى آشکار است که داستان‌ها را از روى دفترهاى باستانى و از روى روايت‌هاى کهن به نظم درآورد و خود در آنها دخل و تصرفى نمى‌کرده است:


کنون برگشايم درِ داستان
سخن‌هاى شايستهٔ باستان ...
کنون رزم کاموس پيش آورم
ز دفتر به گفتار خويش آورم ...
سرآوردم اين رزم کاموس نيز
دراز است و نفتاد ازو يک پشيز
تمامى بگفتم من اين داستان
بدان‌سان که بشنيدم از باستان